ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

دریاچه ارومیه؛ از آستانهٔ نابودی تا بهبودی شکننده

منصور سهرابی ـ بارش‌های استثنایی امسال یک فرصت است، نه یک راه‌حل؛ اگر این فرصت برای اصلاح ساختاری در تخصیص آب حوضه به کار گرفته نشود، تجربهٔ یک دهه گذشته نشان می‌دهد که دریاچه، در نخستین چرخهٔ خشکسالی جدی بعدی، به همان کف بحرانی تابستان ۱۴۰۴ بازخواهد گشت.

تابستان ۱۴۰۴ (اوت ۲۰۲۵)، تصاویر ماهواره‌ای دریاچه ارومیه را در مساحتی کمتر از ۵۸۱ کیلومترمربع نشان دادند؛ رقمی نزدیک به پایین‌ترین سطح ثبت‌شدهٔ تاریخ این پهنهٔ آبی که در سال ۱۹۹۵ با ۵٬۹۸۲ کیلومترمربع مساحت و ۳۲ میلیارد مترمکعب آب، بزرگ‌ترین دریاچهٔ خاورمیانه بود. رسانه‌های بین‌المللی از جمله نیوزویک آن را «آخرین نفس‌های دریاچه» خواندند. اما کمتر از یک سال بعد، در تابستان ۱۴۰۵، همان دریاچه با ۲٬۲۵۵ کیلومترمربع مساحت و تراز ۱۲۷۰٬۷ متر، یکی از چشمگیرترین بهبودهای کوتاه‌مدت تاریخ خود را تجربه کرد. این نوسان شدید در کمتر از یک سال، بهترین راه برای فهم بحران ارومیه است: نه یک مسیر خطی و یک‌طرفه به‌سوی خشکی کامل، بلکه سیستمی شکننده که هر سال میان بحران و مهلت در نوسان است.

ریشهٔ یک بحران: چرا آب رفت؟

ریشهٔ این شکنندگی را باید در دههٔ ۱۹۷۰ جست‌وجو کرد. سطح زیر کشت آبی حوضهٔ آبریز ارومیه از حدود ۱۵۸ هزار هکتار در سال ۱۹۷۹ به بیش از ۴۵۰ هزار هکتار در سال ۲۰۱۱ رسید؛ توسعه‌ای که با ساخت ده‌ها سد روی رودخانه‌های اصلی تغذیه‌کنندهٔ دریاچه، از جمله زرینه‌رود و سیمینه‌رود، همراه شد. پژوهش‌های هیدرولوژیک منتشرشده دربارهٔ حوضهٔ ارومیه به یک نسبت نسبتاً پایدار می‌رسند: نزدیک به ۸۰ درصد افت آب دریاچه را باید به فعالیت انسانی  سدسازی و توسعهٔ بی‌رویهٔ کشاورزی  نسبت داد، و تنها ۲۰ درصد را به تغییر اقلیم. این تفکیک اهمیت دارد، چون روایت رایج غالباً خشکسالی را عامل اصلی معرفی می‌کند، در حالی‌که خشکسالی‌های پی‌درپی از سال آبی ۷۶-۱۳۷۷ ضربهٔ نهایی به سیستمی بودند که پیش‌تر با اضافه‌برداشت تضعیف شده بود.

قیمتی که مردم و طبیعت می‌پردازند

پیامدهای این بحران فراتر از آمار هیدرولوژیک است. کاهش شوری و تغییر شرایط زیستی دریاچه، جمعیت آرتمیا حلقهٔ اصلی زنجیرهٔ غذایی دریاچه را تهدید کرده و به‌دنبال آن، جمعیت پرندگان مهاجری چون فلامینگو و پلیکان که برای تغذیه به این دریاچه وابسته بودند، کاهش چشمگیر یافته است. بستر خشک‌شدهٔ دریاچه نیز به کانونی برای طوفان‌های نمک بدل شده که به گفتهٔ کارشناسان محیط‌زیست، سلامت میلیون‌ها ساکن استان‌های همجوار دریاچە را تهدید می‌کند و به کشاورزی منطقه آسیب می‌زند. برخی مقامات محلی حتی هشدار داده‌اند که در صورت خشک‌شدن کامل دریاچه، منطقه دیگر ظرفیت میزبانی از جمعیت ساکن خود را نخواهد داشت؛ هشداری که بحران ارومیه را از یک مسئلهٔ صرفاً زیست‌محیطی به یک تهدید امنیتی-اجتماعی بدل می‌کند.

وضعیت کنونی: مهلتی به نام باران

در سال ۲۰۱۳، دولت وقت ستاد احیای دریاچه ارومیه را با هدف رساندن تراز آب به ۱۲۷۴.۱ متر  سطحی که کارشناسان آن را تراز اکولوژیک لازم برای بازگشت آرتمیا و پرندگان مهاجر می‌دانند  تا سال ۲۰۲۳ تشکیل داد. این هدف محقق نشد. طبق گزارش‌های انتقادی داخلی ، ستاد احیا طی یک دهه نزدیک به ۳۰ هزار میلیارد تومان هزینه کرده، اما نتایج به گفتهٔ منتقدان به‌مراتب کمتر از انتظار بوده است. بهبود چشمگیر سال جاری نیز عمدتاً محصول طبیعت است، نه سیاست‌گذاری: از ابتدای سال آبی جاری، بارش حوضه حدود ۱۰۰ درصد بیشتر از سال قبل و بیش از ۳۰ درصد بالاتر از میانگین بلندمدت بوده است. با این‌همه، تراز کنونی هنوز ۳٬۴ متر پایین‌تر از هدف اکولوژیک و نزدیک به یک متر پایین‌تر از آستانهٔ سلامت (۱۲۷۱٬۷ متر، حداقل لازم برای مهار کانون‌های گردوغبار نمکی) است. کارشناسان به‌صراحت گفته‌اند تا زمانی که مصرف آب کشاورزی حوضه حدود ۵۰ درصد کاهش نیابد، دریاچه در تهدید دائمی باقی خواهد ماند.

پرسش نادرست: دریاچه کِی خشک می‌شود؟

پرسش رایج این است که اگر این وضعیت ادامه یابد، دریاچه بعد از چند سال کاملاً خشک می‌شود؟ اما این پرسش با فرضی نادرست آغاز می‌شود. از سال ۲۰۱۴ به بعد، ارومیه دیگر مسیری خطی به‌سوی صفر نپیموده؛ در عوض، در یک باند نوسانی بسیار کوچک‌شده  میان حدود ۵۸۰ تا ۲٬۵۰۰ کیلومترمربع  گیر افتاده است: در سال‌های تر مانند ۲۰۱۹ و ۲۰۲۶ بالا می‌آید، در سال‌های خشک مانند ۲۰۱۴، ۲۰۲۱ و ۲۰۲۵ به کف بحرانی بازمی‌گردد. الگوی مشاهده‌شده در همین یک دهه نشان می‌دهد از آغاز هر دورهٔ خشکسالی تا رسیدن به کف بحرانی، معمولاً ۲ تا ۴ سال زمان لازم است. بنابراین پاسخ دقیق‌تر به این پرسش این است: با ساختار فعلی تخصیص آب، به‌جای یک خشکی کامل و نهایی در یک تاریخ مشخص، باید انتظار بازگشت‌های دوره‌ای به آستانهٔ خشکی کامل را در هر چرخهٔ خشکسالی بعدی داشت  به‌احتمال زیاد ظرف ۲ تا ۴ سال از آغاز نخستین سال خشک. خشکی دائمی و بازگشت‌ناپذیر تنها در صورتی محتمل است که چند سال خشک پیاپی رخ دهد بی‌آنکه هیچ اصلاح ساختاری در تخصیص آب کشاورزی صورت گیرد.

درس‌های جهانی: از قزاقستان تا کالیفرنیا

برای فهم اینکه ایران در این مسیر چه گزینه‌هایی پیش رو دارد، مرور تجربهٔ جهانی دریاچه‌های در حال خشک‌شدن راهگشاست؛ هم نمونه‌های موفق و هم شکست‌خورده.

نمونه‌های موفق

موفق‌ترین نمونهٔ جهانی، دریای آرال شمالی در قزاقستان است. به‌جای تلاش برای احیای کل دریای آرال  که با منابع آب واقعاً در دسترس ممکن نبود  قزاقستان در سال ۲۰۰۵ با وام بانک جهانی سد کوک‌آرال را به طول ۱۳ کیلومتر ساخت تا فقط حوضهٔ کوچک‌تر شمالی را از حوضهٔ جنوبی جدا و اشباع کند. نتیجه چشمگیر بود: در سال ۲۰۲۵ حجم آب این بخش ۴۲ درصد رشد کرد و مساحت آن نسبت به کف تاریخی حدود ۱۸ درصد افزایش یافت؛ شوری افت کرد، برخی گونه‌های ماهی بازگشتند و اقتصاد صید محلی تا حدی احیا شد. درس اصلی این نمونه، هدف‌گذاری واقع‌بینانه و بخشی است: تمرکز منابع محدود روی یک هدف قابل‌دستیابی، به‌جای پراکندن آن‌ها در پی یک آرمان دست‌نیافتنی. در نقطهٔ مقابل، آرال جنوبی عملاً به کویری ابرشور با غلظت نمک بیش از ۱۱۰ گرم در لیتر بدل شده و تقریباً هیچ حیاتی در آن باقی نمانده، چون اقتصاد پنبهٔ ازبکستان و ترکمنستان همچنان به همان الگوی برداشت وابسته است و هیچ جایگزین سیاسی یا اقتصادی برای آن تعریف نشده.

نمونهٔ دوم، دریاچهٔ مونو در کالیفرنیاست، اما این‌بار ابزار موفقیت نه سد بلکه دادگاه بود. در دههٔ ۱۹۹۰، دیوان عالی کالیفرنیا بر پایهٔ دکترین امانت عمومی برداشت آب شهرداری لس‌آنجلس از رودخانه‌های تغذیه‌کنندهٔ مونو لیک را محدود کرد. نتیجه این‌که مونو لیک امروز تنها دریاچهٔ پایانی کالیفرنیاست که روند ترازش پیوسته مثبت است. تفاوت آن با ارومیه روشن است: ستاد احیای ارومیه نهادی اداری بدون ضمانت اجرای قانونی الزام‌آور بوده، در حالی‌که مونو لیک با حکمی قضایی و لازم‌الاجرا محافظت شد. نمونهٔ نزدیک به آن، دریاچهٔ اوونز است که در دههٔ ۱۹۲۰ به‌طور کامل خشک شد. آنجا ادارهٔ آب و برق لس‌آنجلس با ۲.۵ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در روش‌های آب‌گیری کم‌عمق و پوشش گیاهی مدیریت‌شده، انتشار گردوغبار نمکی را ۹۹.۴ درصد کاهش داد. اما این یک موفقیت در مهار عارضه است، نه بازگرداندن خود دریاچه؛ به‌تازگی نیز بازگشت غیرمنتظرهٔ آب به این بستر خشک، زیرساخت ضدگردوغبار را تهدید کرده  یادآوری این نکته ضروری است که حتی موفقیت‌ها می‌توانند شکننده باشند.

نمونه‌های ناموفق و بحران‌های حل‌نشده

در سوی دیگر طیف، گریت‌سالت‌لیک آمریکا و دریای مرده دو نمونهٔ بحران حل‌نشده‌اند. گریت‌سالت‌لیک، با وجود هشدارهای علمی گسترده، تا پایان سال ۲۰۲۵ در سومین تراز پایین تاریخ ثبت‌شدهٔ خود قرار داشت؛ بیش از ۸۰۰ مایل‌مربع از بستر آن نمایان شده و از دوران استقرار اروپاییان تاکنون ۶۳ درصد از حجم و ۵۳ درصد از مساحتش را از دست داده است. فقدان ابزاری الزام‌آور مشابه حکم دادگاه مونو لیک، دلیل اصلی تداوم این بحران است، هرچند دولت فدرال آمریکا اکنون در پی راه‌حل است. دریای مرده وضعیتی مشابه دارد: از دههٔ ۱۹۶۰ تاکنون سالانه حدود یک متر از تراز خود را از دست می‌دهد، چون بیش از ۹۰ درصد آب رود اردن  تنها منبع اصلی تغذیهٔ آن  توسط اسرائیل، اردن و سوریه منحرف شده است. پیامد این افت، پیدایش بیش از ۶ هزار چالهٔ فرونشست از دههٔ ۱۹۸۰ تاکنون بوده که جاده‌ها و نخلستان‌ها را می‌بلعند. طرح‌های بزرگ منطقه‌ای مانند انتقال آب دریای سرخ به دریای مرده، دهه‌هاست در حد مطالعه باقی مانده‌اند؛ نمونه‌ای از شکستی که ریشه در پیچیدگی ژئوپلیتیک چندکشوری دارد، نه در دشواری فنی.

دو نمونهٔ دیگر این الگو را تکمیل می‌کنند. دریاچهٔ سالتون در کالیفرنیا، پس از توافق‌های انتقال آب کشاورزی به شهرها در سال ۲۰۱۲، ورودی آبش به‌شدت کاهش یافت؛ برنامهٔ ایالتی کنونی صرفاً به ساخت زیستگاه‌های جایگزین در حاشیهٔ دریاچهٔ روبه‌کوچک‌شدن می‌پردازد، نه بازگرداندن حجم آن نمونه‌ای از مدیریت عارضه بدون حل ریشه.

دریاچهٔ چاد در آفریقا نیز ۹۰ درصد مساحت خود را از دست داده و معیشت بیش از ۴۰ میلیون نفر را تهدید می‌کند. طرح جاه‌طلبانهٔ ترنس‌آکوا  انتقال آب از رود کنگو با هزینهٔ برآوردی ۵۰ میلیارد دلار، از طریق کانالی ۲٬۴۰۰ کیلومتری و با مشارکت ۱۲ کشور  بیش از چهار دهه است که مطرح می‌شود، اما هرگز از مرحلهٔ امکان‌سنجی فراتر نرفته. این طرح، شکستی نه در اجرا بلکه در عدم اجراست؛ هشداری برای هر طرح بلندپروازانهٔ مشابه، از جمله طرح‌های انتقال آب بین‌حوضه‌ای که برای ارومیه نیز گاه پیشنهاد شده‌اند.

جمع‌بندی: چه درسی برای ارومیه؟

جمع‌بندی این مرور جهانی، الگویی روشن به دست می‌دهد. طرح‌هایی که نتیجه داده‌اند آرال شمالی، مونو لیک یا هدف را واقع‌بینانه و محدود تعریف کرده‌اند یا بر پایهٔ ابزاری حقوقی و الزام‌آور بنا شده‌اند، نه صرفاً یک ستاد اداری با بودجه‌های موسمی. طرح‌هایی که شکست خورده‌اند آرال جنوبی، دریای مرده، دریاچهٔ چاد معمولاً یا با وابستگی اقتصادی عمیق به همان الگوی مصرف مخرب روبه‌رو بوده‌اند، یا در دام پیچیدگی چندکشوری گرفتار مانده‌اند.

ارومیه امروز در نقطه‌ای بینابین ایستاده است: بارش، نه سیاست‌گذاری، عامل اصلی بهبود اخیر آن بوده، سطح زیر کشت حوضه هنوز به میزان قابل‌توجهی فراتر از ظرفیت پایدار آبی منطقه است، و هیچ ابزار الزام‌آوری مشابه حکم دادگاه کالیفرنیا برای مونو لیک برای مهار برداشت آب کشاورزی وجود ندارد. بارش‌های استثنایی امسال یک فرصت است، نه یک راه‌حل؛ اگر این فرصت برای اصلاح ساختاری در تخصیص آب حوضه به کار گرفته نشود، تجربهٔ یک دهه گذشته نشان می‌دهد که دریاچه، در نخستین چرخهٔ خشکسالی جدی بعدی، به همان کف بحرانی تابستان ۱۴۰۴ بازخواهد گشت.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.