ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

اقلیتِ درونِ اقلیت: زبان گورانی و سیاستِ فراموشی در سلسله‌مراتبِ زبانی

دیناز هندسی، پشوتن یاسمی ـ جنبش‌های رهایی‌بخش زمانی با آزمون دشوارتری روبه‌رو می‌شوند که مطالبه حق و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن را به درون خود بازگردانند. زبان گورانی، با وجود پیشینه ادبی و فرهنگی دیرپایش، در ساختارهای زبانی و هویتی مسلط در کردستان به حاشیه رانده شده است. این جستار با طرح مفهوم «اقلیت درون اقلیت» می‌پرسد چگونه جنبشی که خود در برابر سیاست‌های یکسان‌ساز دولت‌های مرکزی ایستاده، می‌تواند همان منطق حذف و سلسله‌مراتب را در قبال زبان‌ها و هویت‌های کوچک‌تر درون خود بازتولید کند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

جنبشِ «زن، زندگی، آزادی»، که در پاییز ۱۴۰۱ در پیِ مرگِ ژینا (مهسا) امینی در سقز آغاز شد، در دلِ خود مساله‌ای بنیادین را طرح کرد: حقِ دیده‌شدن و روایتِ خویشتن برای کسی که ساختارهای رسمی صدایش را نادیده گرفته‌اند. این مقاله از همین مساله آغاز می‌کند، اما آن را در مسیری کمتر پیموده دنبال می‌کند: زبان و سنتِ حماسیِ گورانی، یکی از زبان‌های شمال غرب ایران، نمونه‌ای است از آنچه می‌توان «اقلیتِ درونِ اقلیت» نامید. این نوشتار با تکیه بر سه چارچوبِ نظری- باستان‌شناسیِ دانشِ میشل فوکو، مفهومِ هژمونیِ آنتونیو گرامشی، و نظریه‌ی فرودست در آثارِ گایاتری چاکراورتی اسپیواک- می‌کوشد نشان دهد که به‌حاشیه‌راندنِ زبان گورانی نه یک رخداد تصادفی، بلکه محصولِ تلاقیِ سه سازوکار متفاوت در نظام قدرت است: نظمِ گفتمانیِ شرق‌شناسانه، رقابتِ هژمونیک در دلِ جنبشِ ملیِ کردی، و سکوتِ ساختاریِ فرودست در برابرِ هر دو گفتمانِ مسلط؛ مرکزی و محلی. این نوشته بر آن است که نشان دهد دفاع از حقِ زبانیِ کردها و دفاع از حقِ زبانیِ گوران‌زبانان دو روی یک سکه‌اند، نه دو مطالبه‌ی رقیب.

کلیدواژه‌ها: گوران زبانان، هژمونی (hegemony)، خشونتِ معرفتی (epistemic violence)، فرودست (subaltern)، حقوقِ اقلیت‌های زبانی، زن زندگی آزادی.

۱.مقدمه: از یک جنبش تا یک پرسش

جنبشِ «زن، زندگی، آزادی» در کانونِ خود یک مطالبه‌ی ساده اما بنیادین داشت: حقِ دیده‌شدن و به‌رسمیت‌شناخته‌شدنِ کسی که تاریخ و ساختارهای رسمی صدایش را کنار زده‌اند. این جنبش، که از سوگواری برای ژینا امینی در شهر سقز آغاز شد، از همان ابتدا تلاقیِ چند لایه‌ی هویت را در خود داشت: زن‌بودن، کُردبودن، و تعلق به اقلیتی قومی-زبانی در برابرِ دولتِ مرکزی. این هم‌پوشانیِ جنسیت و قومیت، دقیقاً همان نقطه‌ای است که این مقاله از آن آغاز می‌کند، اما مسیرِ آن را به سویی دیگر می‌گشاید.

پرسشِ این نوشتار چنین است: اگر حقِ دیده‌شدن برای یک اقلیتِ قومی در برابرِ دولتِ مرکزی مطالبه‌ای مشروع و برحق است- و این مقاله آن را چنین می‌داند آیا همین منطق نباید در موردِ اقلیت‌های درونِ همان جامعه‌ی قومی نیز صادق باشد؟ این پرسش نه در نفیِ مبارزه‌ی کردها برای به‌رسمیت‌شناختنِ هویت، زبان و حقوقشان، بلکه در امتدادِ آن طرح می‌شود. هر مطالبه‌ی رهایی‌بخشی که برای خود حقِ صدا و روایت را می‌طلبد، اگر با خود صادق بماند، باید همین حق را برای اقلیت‌های درونِ خویش نیز بازتولید کند؛ در غیرِ این صورت، ناخواسته به بازتولیدِ همان سازوکاری می‌پردازد که علیه‌اش می‌جنگد.

زبان و سنتِ حماسیِ گورانی نمونه‌ای روشن از این وضعیت است. گورانی، که تا سده‌ی نوزدهم زبانِ ادبیِ دربارِ اردلان و زبانِ آیینیِ متونِ مقدسِ یارسان (اهلِ حق) بود، در سده‌ی بیستم، هم‌زمان با اوج‌گیریِ ناسیونالیسمِ کُردی و پروژه‌های معیارسازیِ زبانیِ آن حولِ دو گونه‌ی سورانی و کرمانجی، به‌تدریج از میدانِ دیدِ نهادی و پژوهشی بیرون رفت. هدف این مقاله این است که نشان دهد چگونه سازوکارِ حذف، حتی در دلِ یک جنبشِ به‌حقِ رهایی‌بخش، می‌تواند بازتولید شود، و چرا شناختنِ این بازتولید، نه تضعیفِ آن جنبش، بلکه تکمیلِ اخلاقیِ آن است.

۲.چارچوبِ نظری: سه عدسی برای دیدنِ یک حذف

هیچ‌یک از چارچوب‌های نظریِ زیر به‌تنهایی داستانِ گورانی را کامل نمی‌کند. فوکو نشان می‌دهد چه چیزی در نظامِ دانش «قابلِ‌گفتن» می‌شود؛ گرامشی نشان می‌دهد چرا فرودستان گاه خود به بازتولیدِ نظمِ برتری‌بخش تن می‌دهند؛ و نظریه‌ی پسااستعماری نشان می‌دهد چرا صدای فرودست حتی وقتی بلند می‌شود، شنیده نمی‌شود. باید هر سه لایه را روی هم گذاشت.

۲.۱. فوکو و نظمِ گفتمان

میشل فوکو در باستان‌شناسیِ دانش از مفهومِ «آرشیو» سخن می‌گوید: نه مجموعه‌ی اسنادِ موجود، بلکه نظامی که تعیین می‌کند چه گزاره‌ای اصلاً قابلِ‌گفتن است و چه گزاره‌ای پیش از آنکه محاکمه شود، در بیرونِ دایره‌ی معنا قرار می‌گیرد (Foucault 1972, pp. 79-131). فوکو در "نوشتارِ نظمِ گفتمان" نیز نشان می‌دهد که هر جامعه‌ای رویه‌هایی برای کنترل، گزینش، سازمان‌دهی و توزیعِ گفتار دارد که تعیین می‌کنند چه کسی حق دارد سخن بگوید و در چه جایگاهی (Foucault 1981, pp. 48-53).

زبان‌شناسیِ کردی در سده‌ی بیستم چنین آرشیوی ساخت: نظامی مفهومی که در آن «زبان‌بودن» یعنی داشتنِ دستورخطِ رسمی، کتابِ درسی، رادیو، اداره. گورانی در این نظامِ گفتمانی رد نشد؛ از اساس در جایگاهِ سوژه‌ای که بتواند «زبان‌بودن» را ادعا کند، قرار نگرفت. نکته‌ی ظریف‌تر این است که خودِ عملِ «توصیفِ زبان‌شناختی» که خاورشناسانی چون اسکار مان[i] انجام دادند، تکنیکی از قدرت/دانش  بود؛ طبقه‌بندیِ گورانی به‌عنوانِ «گویش زازا-گورانی» تحت عنوان زبان‌های کردی گزاره‌ای خنثی نبود، بلکه تکنیکِ حکمرانی بود-شناختن برای اداره‌کردن، همان چیزی که فوکو «حکومت‌مندی» می‌نامد. جمعیت باید طبقه‌بندی شود تا قابلِ‌اداره باشد، و طبقه‌بندی همیشه سلسله‌مراتب می‌سازد: زبان در برابرِ گویش، مرکز در برابرِ پیرامون.

۲.۲. گرامشی و هژمونی از درون

گرچه فوکو به ما نشان می‌دهد چگونه نظمِ دانش شکل می‌گیرد، اما نمی‌گوید چرا خودِ گورانی‌زبانان، در بسیاری موارد، این نظم را نپذیرفتند اما نتوانستند در برابرش موضعی مستقل بسازند. گرامشی در "دفترهای زندان"  هژمونی را نه سلطه‌ی خام، بلکه رضایتی می‌داند که از طریقِ نهادهای فرهنگی- مدرسه، رسانه، ادبیات- تولید می‌شود (Gramsci 1971, pp. 12، ۵۵-۶۰).

نکته‌ی مهمِ گرامشی این است که هژمونی همیشه از بالا به پایین حرکت نمی‌کند. در جامعه‌ای که خود در حالِ ساختنِ یک «بلوکِ تاریخی» ملی‌گرایانه است- در اینجا ناسیونالیسمِ کردی در حالِ تکوین در سده‌ی بیستم- یک زیرگروه (سورانی، به‌واسطه‌ی نهادهای بریتانیایی در سلیمانیه؛ کرمانجی، به‌واسطه‌ی حمایتِ تلویحیِ فرانسه در سوریه) به موقعیتِ هژمونیک درونِ همان بلوک دست می‌یابد (Hassanpour 1992, pp. 230-320؛ Edmonds 1957, pp. 121-130؛ McDowall 2004, pp. 189-195). از این جا به بعد، سورانی و کرمانجی دیگر صرفاً دو گونه‌ی زبانی در کنارِ زبان گوران نیستند بلکه به زبان معیار بدل می‌شوند.

مفهومِ «جنگِ موضع[ii]» در اندیشه‌ی گرامشی نیز کلیدی است. جنبشِ ناسیونالیستیِ کردی، در نبردِ خود با دولت‌های مرکزی، به یک‌دستیِ زبانی و فرهنگی به‌عنوانِ سلاحِ سیاسی نیاز داشت. در این معادله، تفاوتِ گورانی در میان زبان‌های کردی دیگر «تنوعِ فرهنگی» نبود بلکه به تهدید تبدیل شد. اتهامِ «تفرقه‌افکنی» یا «فارسی‌گرایی» که به روشنفکرانِ گوران‌زبان زده می‌شد، محصولِ همین منطق است: هژمونی، برای تثبیتِ خود، باید تفاوت‌های درونی را یا جذب کند یا جرم‌انگاری. گورانی نه جذب شد و نه پذیرفته شد، و به همین دلیل، جرمِ نمادینِ «برهم‌زننده‌یِ وحدت» بر آن نهاده شد- بی‌آنکه فرصتی فراهم شود تا کارِ علمیِ گردآورندگانِ میراثِ گورانی بی‌طرفانه داوری شود.

این نکته را باید با احتیاط و همدلی صورت‌بندی کرد: بخشی از گوران‌زبانان خود در این هژمونی مشارکت کردند- نه از سرِ اجبار، بلکه چون هژمونی، به تعبیرِ گرامشی، دقیقاً با تولیدِ رضایت کار می‌کند. پذیرفتنِ سورانی یا کرمانجی به‌عنوانِ زبانِ معیارِ هویتِ کردی، برای بسیاری، راهی به‌سوی مشارکت در پروژه‌ای بزرگ‌تر و مبارزه‌ای مشترک در برابرِ دولت‌های مرکزی بود؛ حفظِ گورانی، در مقابل، به معنای ماندن در حاشیه‌ی حتی حاشیه بود. این انتخاب برخلاف نظر گروه‌های هژمونی کردی، خیانت نبود بلکه با لنزی همدلانه، باید آن را به‌مثابه‌ی هزینه‌ای فهمید که ساختارِ نابرابرِ منابع و قدرت، بر دوشِ گروهِ کوچک‌تر گذاشت.

۲.۳. نظریه‌ی پسااستعماری: فرودستِ فرودست

گایاتری چاکراورتی اسپیواک در مقاله‌ی معروفِ خود، آیا فرودست می‌تواند سخن بگوید؟، نشان می‌دهد که فرودستی یک مقوله‌ی تک‌لایه نیست؛ فرودست‌ترین کسی است که حتی در گفتمانِ ضدِاستعماری، در گفتمانِ رهایی‌بخشِ خودِ فرودستان، باز هم جایی برای سخن‌گفتن ندارد (Spivak 1988, pp. 280-287). زن در جنبشِ ضدِاستعماری، دهقان در جنبشِ ملی‌گرا- این‌ها نمونه‌های کلاسیکِ اسپیواک‌اند. زبان گورانی دقیقاً همین جایگاه را دارد، اما در بُعدِ زبانی.

گورانی از حذفِ استعماریِ کلاسیک به معنای مستقیم رنج نبرد- یعنی نه بریتانیا مستقیماً آن را سرکوب کرد و نه فرانسه. رنجِ گورانی از نوعِ دیگری از حذف است: حذفی که در گفتمانِ رهایی‌بخشِ خودِ اقلیتِ کرد اتفاق افتاد.

این نکته را باید با دقت صورت‌بندی کرد، چون ظرافتش در همین جاست: گورانی از حذفِ استعماریِ کلاسیک به معنای مستقیم رنج نبرد- یعنی نه بریتانیا مستقیماً آن را سرکوب کرد و نه فرانسه. رنجِ گورانی از نوعِ دیگری از حذف است: حذفی که در گفتمانِ رهایی‌بخشِ خودِ اقلیتِ کرد اتفاق افتاد. این دقیقاً همان چیزی است که هومی بابا در مکانِ فرهنگ «صدای دورگه‌ی سرکوب‌شده» می‌نامد- صدایی که نه در روایتِ استعمارگر جا دارد و نه در روایتِ ضدِاستعماریِ رقیب، چون آن روایتِ رقیب هم برای ساختنِ خود به یک‌دستی نیاز دارد (Bhabha 1994, pp. 85-92).

پارتا چاترجی، در نقدِ ناسیونالیسمِ هندی در "ملت و قطعاتِ آن"، مفهومِ مشابهی می‌سازد: ناسیونالیسم‌های ضدِاستعماری، برای رقابت با استعمارگر بر سرِ مدرنیته، خود به تولیدِ روایتِ «ملیِ یکپارچه» نیاز دارند، و این روایت به‌ناچار تفاوت‌های درونیِ خود را قربانی می‌کند (Chatterjee 1993, pp. 6-13, 220-239). آنچه بر سرِ گورانی آمد، ترجمه‌ی دقیقِ همین الگو به زبانِ سیاستِ زبانی است: ملتِ کرد، برای مشروعیت‌یافتن در برابرِ دولت‌های مرکزی، به یک زبانِ معیار، یک الفبا، یک روایتِ ادبیِ واحد نیاز داشت. گورانی، با سنتِ حماسیِ مستقلِ خود و جایگاهِ آیینیِ خود در یارسان، دقیقاً همان چیزی بود که این پروژه نمی‌توانست در خود جای دهد؛ نه چون دشمن بود، بلکه چون زیادی متفاوت بود. گورانی هم به‌لحاظ مذهبی و هم آیینی تفاوت‌های بنیادینی با دیگر مناطق کردنشین داشت.

۳. گورانی: زبانی با تاریخ، نه لهجه‌ای بی‌نام

پیش از آنکه سازوکارِ حذفِ زبان گوران بررسی شود، باید یادآوری کرد که آنچه حذف شد، «لهجه»ای بی‌سابقه نبود. نام «گورانی» در اصل به زبانِ گروهی موسوم به «گوران» اطلاق می‌شد که، به‌گزارشِ ولادیمیر مینورسکی، در سده‌های میانه در نواحیِ غربِ زاگرس می‌زیسته‌اند و زبانِ ادبیِ آنان، پیوندخورده با دیوانِ اردلان، به‌عنوانِ زبانِ ادبیِ نوشتاری در بخش‌های وسیعی از کردستانِ تاریخی به کار می‌رفت (Minorsky 1943, pp. 75-103). گورانی، در کنارِ زازاکی، در دیدگاهِ رایجِ زبان‌شناسیِ ایرانیِ متأخر (مکنزی، بلو، ویندفور)، در شاخه‌ای مجزا به‌نامِ «زازا-گورانی» قرار می‌گیرد که از نظرِ صرفی-نحوی تفاوت‌های ساختاریِ روشنی با سورانی و کرمانجی دارد (MacKenzie 1961-1962؛ Blau 1989؛ Windfuhr 2009).

گورانی همچنین زبانِ آیینیِ متونِ مقدسِ یارسان (اهلِ حق) است. کانون‌های اصلیِ این سنتِ دینی یعنی آرامگاهِ بابا یادگار در سرپل ذهاب، آرامگاهِ سلطان‌سهاک در پردیور، و تکیه‌ی حیدری در توتشامی همگی در قلمروِ گورانی‌زبان قرار دارند، و ادبیاتِ دینیِ یارسان عمدتاً به زبانِ گورانی نوشته شده است (Hamzeh'ee 1990؛ Kreyenbroek & Kanakis 2020). این پیوندِ زبان و آیین نشان می‌دهد که گورانی، دستِ‌کم از چند سده پیش، نقشِ زبانِ قدسی و ادبیِ یک جماعتِ دینیِ منسجم را ایفا کرده است.

در کنارِ این، پیکره‌ای از حماسه‌های گورانی که با نامِ «شاهنامه‌ی گورانی» شناخته می‌شود، روایتی مستقل اما خویشاوند با شاهنامه‌ی فردوسی از تاریخِ اساطیریِ ایران عرضه می‌کند. به‌کوششِ آرش اکبری مفاخر، متونی چون رزم‌نامه‌ی کنیزک و جنگ‌نامه‌ی رستم و زنون ویرایش و منتشر شده‌اند، و او در فصلِ اخیرِ خود نشان می‌دهد که این حماسه‌ها هم موضوعاتِ مشترکی با سنتِ خداینامه‌ای دارند و هم داستان‌های افزوده‌ای که تنها در روایتِ گورانی موجودند (Akbari Mafakher 2025, pp. 1-38).

۴. سازوکارِ حذف در سده‌ی بیستم

درکِ جایگاهِ حاشیه‌ایِ زبان و سنتِ حماسیِ گورانی در مطالعاتِ معاصر، بدونِ تحلیلِ فرایندهای سیاسی، نهادی و گفتمانیِ سده‌ی بیستم ممکن نیست. این سده، هم‌زمان شاهدِ اوج‌گیریِ پروژه‌های دولت‌ملت‌سازی در خاورمیانه، نهادینه‌شدنِ شرق‌شناسی به‌مثابه‌ی رشته‌ای دانشگاهی، و ظهورِ ناسیونالیسمِ کُردی با برنامه‌های معیارسازیِ زبانی بود.

شرق‌شناسانِ اروپایی از قرنِ نوزدهم به بعد، به‌طورِ سنتی، «متنِ بزرگ» و «ادبِ کلاسیک» ملل شرق را موضوعِ شایسته‌ی پژوهش می‌دانستند و سنت‌های شفاهی، محلی و غیردرباری را در رتبه‌ای فروتر قرار می‌دادند (Said 1978, pp. 98-110). در حوزه‌ی ایران‌شناسی، تمرکز بر شاهنامه‌ی فردوسی به‌مثابه‌ی حماسه‌ی ملیِ یگانه، و در کردشناسی، تمرکز بر آثاری چون مم و زین احمد خانی به‌عنوانِ «نماینده‌ی ادبِ کردی»، فضایی معرفت‌شناختی ساخت که در آن حماسه‌های محلی مانندِ شاهنامه‌ی گورانی در بهترین حالت «بازمانده‌های فولکلوریک» تلقی می‌شدند.

این نادیده‌گرفتنِ نهادی تنها محصولِ نگاهِ بیرونی نبود. ماموریت‌های دیپلماتیک و نظامیِ بریتانیا و روسیه در مناطقِ کردنشین در قرنِ نوزدهم، نخستین موجِ گردآوریِ داده‌های زبانی و قوم‌نگاری را رقم زدند؛ پژوهشگرانی چون اسکار مان، که در اوایلِ قرنِ بیستم گویش‌های کردی را طبقه‌بندی کرد، اساساً ذیلِ منطقِ «اطلاعاتِ استعماری» کار می‌کردند که هدفش شناخت و کنترلِ جمعیت‌ها بود، نه درکِ ادبِ حماسیِ آن‌ها (Mann 1906؛ Hassanpour 1992, pp. 55-62). در این چارچوب، گورانی در بهترین حالت «گویشی از زبان‌های کردی» طبقه‌بندی شد، طبقه‌بندی‌ای که آن را از حیثیتِ یک «زبانِ ادبیِ مستقل با سنتِ حماسیِ مکتوبِ کهن» محروم کرد.

اما نیرومندترین لایه‌ی این سازوکار، از درونِ خودِ جنبشِ ناسیونالیستیِ کردی برخاست. پس از فروپاشیِ امپراتوریِ عثمانی، بریتانیا در عراق از دهه‌ی ۱۹۲۰ با تأسیسِ نهادهای آموزشی و انتشاراتی در سلیمانیه، زمینه‌ی معیارسازیِ گویشِ سورانی را فراهم کرد (Edmonds 1957, pp. 121-130؛ Hassanpour 1992, pp. 230-265). هم‌زمان، در سوریه‌ی تحتِ قیمومیتِ فرانسه، روشنفکرانِ کُردِ تبعیدی مانندِ جلادت بدرخان با انتشارِ مجله‌ی هاوار، الفبای لاتین را برای کرمانجی تثبیت کردند؛ پروژه‌ای که با حمایتِ تلویحیِ فرانسویانِ در پیِ تضعیفِ نفوذِ ترکیه هم‌سو بود (Hassanpour 1992, pp. 310-320؛ McDowall 2004, pp. 189-195). در قفقازِ شوروی نیز سیاست‌های «ملی‌سازیِ» اولیه‌ی بلشویک‌ها به معیارسازیِ کرمانجی با الفبای سیریلیک انجامید.

گورانی هیچ‌یک از این پشتوانه‌های ژئوپلیتیک را نداشت. نه بریتانیا در عراق به آن توجه کرد، چون حوزه‌ی گورانی‌زبانان در مناطقِ مرزیِ ایران و عراق پراکنده بود و یکپارچگیِ سیاسی نداشت؛ نه فرانسه در سوریه؛ و نه شورویِ قفقاز. پیش از سده‌ی بیستم نیز پایگاهِ نهادیِ گورانی، یعنی دربارِ اردلان، در میانه‌ی سده‌ی نوزدهم به دستِ قاجارها منحل شده بود (Yusofi 1999, pp. 45-62). در نتیجه، در فضای رسانه‌ای و آموزشیِ نوین، گورانی «نامرئی» شد. این نامرئی شدن نه به دلیلِ کاستی‌ای ذاتی، بلکه به دلیلِ فقدانِ همان پشتوانه‌ای که سورانی و کرمانجی از قدرت‌های بزرگ دریافت کردند، اتفاق افتاد.

هیچ هویتی، حتی هویتِ ستم‌دیده، از امکانِ بازتولیدِ سلسله‌مراتب در درونِ خود مصون نیست؛ و شناختنِ این امکان، نشانه‌ی بلوغِ اخلاقیِ یک جنبش است، نه ضعفِ آن.

باید تأکید کرد که معیارسازی لزوماً هدفِ آگاهانه‌ی حذفِ گونه‌های دیگر را دنبال نمی‌کند؛ این فرایند محصولِ منطقِ درونیِ ملت‌سازی است که به دلایلِ عملی، گونه‌های با جمعیتِ بیشتر و دسترسیِ بیشتر به منابعِ قدرت را برمی‌گزیند. اما پیامدِ نهاییِ آن، محروم‌ماندنِ گورانی از فرصتِ ساختنِ واژگان و گفتمانِ مستقل برای مدرنیته، سیاست، حقوق و هویتِ معاصر بود. گویشورانِ آن همواره مجبور بودند در چارچوبِ مفاهیمی که به زبانِ سورانی و کرمانجی صورت‌بندی شده بود، خود را تعریف کنند.

۵. حاشیه‌ی حاشیه: وقتی جنبشِ رهایی‌بخش خود مولدِ فرودستی می‌شود

همان‌طور که دولت‌های ترکیه و ایران زبان‌های غیرترکی و غیرفارسی را در حاشیه قرار دادند، درونِ جنبشِ ناسیونالیسمِ کُردی نیز فشار برای پذیرشِ «زبانِ معیارِ کُردی» و تضعیفِ تمایزاتِ محلی وجود داشت. در این فضا، پژوهش و انتشار در زمینه‌ی زبان و تاریخِ گوران به «مسئله‌ای ناهنجار» بدل شد؛ شماری از روشنفکرانِ گوران‌زبان که به گردآوریِ میراثِ ادبیِ خود پرداختند، از سوی محافلِ ناسیونالیستیِ کردی متهم می‌شدند، بی‌آنکه کارِ علمی‌شان بی‌طرفانه داوری شود. این فضا، پژوهشِ مستقل درباره‌ی گورانی را به حوزه‌ای پرخطر تبدیل کرد که در آن انگیزه‌های علمی همواره در معرضِ قضاوت‌های سیاسیِ پیشینی قرار داشتند.

این وضعیت مصداقِ دقیقِ همان چیزی است که اسپیواک «خشونتِ معرفتی[iii]» می‌نامد: سنتی ادبی و دینی، حقِ روایتِ خود را در جهانِ مدرن از دست می‌دهد. این مساله نه به این دلیل که کسی آن سنت را ممنوع کرده است، بلکه چون هیچ‌جایگاهی برای بیانِ آن در دسترسِ نهادهای سازنده‌ی معنا وجود ندارد، صورت می‌گیرد (Spivak 1988, pp. 280-287). در عمل هم می‌بینیم که گورانی از دو گفتمانِ مسلط هم‌زمان بیرون افتاد؛ هم از «ادبیاتِ ملیِ فارسی» که آن را در حاشیه‌ی پژوهش‌های زبان رسمی نگاه داشت، و هم از «ادبیاتِ ملیِ کُردی» که برای ساختنِ یک‌دستیِ خود، آن را نادیده گرفت.

می‌توان این وضعیت را در پرتوِ همان تجربه‌ای فهمید که جنبشِ «زن، زندگی، آزادی» آن را آشکار کرد: مطالبه‌ی حقِ صدا، وقتی جدی گرفته شود، نمی‌تواند در مرزهای یک هویتِ واحد متوقف بماند. زنی که در دلِ جامعه‌ای کُرد برای حقِ بدن و انتخابِ خود مبارزه می‌کند، در برابرِ ساختارهای پدرسالارانه‌ای قرار دارد که ممکن است در دلِ همان جامعه‌ی کُرد نیز بازتولید شوند، بی‌آنکه این بازتولید، اعتبارِ مبارزه‌ی جمعیِ کردها علیه سرکوبِ دولتِ مرکزی را نفی کند. به همین ترتیب، گویشورِ گورانی که برای بقای زبانِ خود در دلِ هویتِ کردی مبارزه می‌کند، در برابرِ ساختارهایی قرار دارد که ممکن است در دلِ همان جنبشِ ملیِ کردی بازتولید شده باشند، بی‌آنکه این بازتولید، مشروعیتِ مبارزه‌ی کردها برای زبان و هویتِ خود در برابرِ دولت‌های مرکزی را کم‌رنگ کند. هر دو مبارزه از یک منطق سرچشمه می‌گیرند: هیچ هویتی، حتی هویتِ ستم‌دیده، از امکانِ بازتولیدِ سلسله‌مراتب در درونِ خود مصون نیست؛ و شناختنِ این امکان، نشانه‌ی بلوغِ اخلاقیِ یک جنبش است، نه ضعفِ آن.

۶. حقِ کردها، حقِ گوران‌ها

این مقاله در پیِ آن نبود که مبارزه‌ی تاریخیِ کردها برای زبان، هویت و حقوقِ خود را کم‌اهمیت جلوه دهد. کردها، در ایران، ترکیه، عراق و سوریه، قرن‌ها با سیاست‌های انکار، همسان‌سازیِ اجباری و گاه سرکوبِ خشن روبه‌رو بوده‌اند، و مطالبه‌ی آنان برای به‌رسمیت‌شناخته‌شدنِ زبان و هویتشان، مطالبه‌ای کاملاً برحق و مشروع است. آنچه این مقاله کوشید نشان دهد، چیزِ دیگری است: همین دستگاهِ نظری که رنجِ کردها را در برابرِ دولت‌های مرکزی توضیح می‌دهد- نظمِ گفتمانیِ فوکو، هژمونیِ گرامشی، سکوتِ فرودست اسپیواک- وقتی به‌درستی به‌کار رود، رنجِ گوران‌زبانان را در برابرِ همان جنبشِ ملیِ کردی نیز آشکار می‌کند.

حقِ اقلیت، اگر حقی جهان‌شمول باشد، نمی‌تواند تنها در یک جهت اعمال شود. دفاع از حقِ زبانیِ گورانی، تضعیفِ آرمانِ کردها نیست؛ تکمیلِ آن است. جنبشی که برای «زن، زندگی، آزادی» به میدان می‌آید و مطالبه‌ی خود را حقِ دیده‌شدنِ هرکسی می‌داند که تاریخ نادیده‌اش گرفته، منطقاً باید همین حق را برای زبانی که در دلِ خودش نادیده مانده نیز بپذیرد. شناختِ رسمی از زبان و ادبیاتِ گورانی، هم‌زمان با پیگیریِ حقوقِ زبانیِ کردها در برابرِ دولت‌های مرکزی، نه تناقض که یگانه راهِ صادقانه‌ی پیش‌بردنِ منطقِ اخلاقیِ این مبارزه است: هر صدایی که خاموش شده، حقِ شنیده‌شدن دارد و اتفاقا این شنیده شدن باید از جایی آغاز شود که خاموشی بر او تحمیل شده است.

منابع

Akbari Mafakher, Arash. "Epic Literature of Western Iran Based on the Gurāni Shāhnāmeh." In Alireza Korangy and Azadeh Vatanpour (eds.), Essays on Gurani Literature. Singapore: Springer Nature Singapore, 2025, pp. 1-38.

Bhabha, Homi K. The Location of Culture. London: Routledge, 1994.

Blau, Joyce. "Gorani et Zaza." In Rüdiger Schmitt (ed.), Compendium Linguarum Iranicarum. Wiesbaden: Reichert, 1989.

Boyce, Mary. "The Parthian Gōsān and Iranian Minstrel Tradition." Journal of the Royal Asiatic Society 89, no. 1/2 (1957): 10-45.

Chatterjee, Partha. The Nation and Its Fragments: Colonial and Postcolonial Histories. Princeton: Princeton University Press, 1993.

Edmonds, C. J. Kurds, Turks and Arabs: Politics, Travel and Research in North-Eastern Iraq, 1919-1925. London: Oxford University Press, 1957.

Foucault, Michel. The Archaeology of Knowledge. Translated by A. M. Sheridan Smith. New York: Pantheon Books, 1972.

Foucault, Michel. "The Order of Discourse." In Untying the Text: A Post-Structuralist Reader, edited by Robert Young, 48-78. Boston: Routledge & Kegan Paul, 1981.

Gramsci, Antonio. Selections from the Prison Notebooks. Edited and translated by Quintin Hoare and Geoffrey Nowell-Smith. New York: International Publishers, 1971.

Hamzeh'ee, M. Reza. The Yaresan: A Sociological, Historical and Religio-Historical Study of a Kurdish Community. Berlin: Klaus Schwarz, 1990.

Hassanpour, Amir. Nationalism and Language in Kurdistan, 1918-1985. San Francisco: Mellen Research University Press, 1992.

Kreyenbroek, Philip G., and Yiannis Kanakis. "God First and Last": Religious Traditions and Music of the Yaresan of Guran, vol. I: Religious Traditions. Wiesbaden: Harrassowitz, 2020.

MacKenzie, David Neil. Kurdish Dialect Studies, 2 vols. London: Oxford University Press, 1961-1962.

Mann, Oskar. Die Mundart der Mukri-Kurden. Berlin: Georg Reimer, 1906.

McDowall, David. A Modern History of the Kurds. 3rd ed. London: I.B. Tauris, 2004.

Minorsky, Vladimir. "The Guran." Bulletin of the School of Oriental and African Studies 11, no. 1 (1943): 75-103.

Said, Edward W. Orientalism. New York: Pantheon Books, 1978.

Spivak, Gayatri Chakravorty. "Can the Subaltern Speak?" In Marxism and the Interpretation of Culture, edited by Cary Nelson and Lawrence Grossberg, 271-313. Urbana: University of Illinois Press, 1988.

Windfuhr, Gernot, ed. The Iranian Languages. London/New York: Routledge, 2009.

Yusofi, Mohammad Ali. Tarikh-i Kurdistan va Ardalān (History of Kurdistan and Ardalan). Tehran: Nashr-i 'Ilmi, 1999.

[i] Oscar Mann

[ii] war of position

[iii] epistemic violence

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.