جمعیت، طبقه و نئولیبرالیسم: چالشهای ساختاری ایران امروز
عبور جمعیت ایران از مرز ۸۷ میلیون نفر، در حالی که نرخ تولد و مرگومیر تفاوتهای فصلی آشکاری را نشان میدهد، پرسشهایی اساسی دربارهٔ کیفیت زندگی، نابرابریهای طبقاتی و پیامدهای اجتماعی این پویایی جمعیتی برانگیخته است. پروفسور مسعود کمالی، استاد جامعهشناسی، در گفتوگویی جامع هشدار میدهد که مهاجرت روستایی، رشد حاشیهنشینی و الگوی دوگانهٔ فرزندآوری میان طبقات فقیر و متوسط شهری، ریشه در سیاستهای نئولیبرال و نقش ناچیز دولت رفاه دارد؛ او تأکید میکند که بدون تغییرات بنیادین در ساختار اقتصادی و رویارویی با نظام نئولیبرال جهانی، نهتنها اختلاف طبقاتی عمیقتر میشود، بلکه خطر سازماندهی جمعیتهای حاشیهنشین توسط نیروهای افراطی و سرکوبگر، ایران را در معرض بحرانهای اجتماعی–سیاسی پیچیدهتری قرار خواهد داد.

حمعیت در ایران
جمعیت ایران بر اساس اعلام مرکز آمار ایران از مرز ۸۷ میلیون نفر عبور کرده و به رقم دقیق ۸۷ میلیون و ۶ هزار و ۳۷ نفر رسیده است. لازم به یادآوریست که برآوردهای پیشین مرکز آمار جمعیت کشور را حدود ۸۶ میلیون و ۵۶۲ هزار نفر اعلام کرده بود. در همان حال پیشبینی شده که تا پایان سال ۱۴۰۵ جمعیت به ۸۷ میلیون و ۱۳۴ هزار نفر برسد؛ از این رقم بیش از ۶۷ میلیون نفر در مناطق شهری و حدود ۲۰ میلیون نفر در مناطق روستایی ساکن خواهند بود.
در سال ۱۴۰۴ نیز ۸۹۲ هزار و ۲۲۷ مورد ولادت و حدود ۴۶۰ هزار مورد وفات (دقیقاً ۴۵۹ هزار و ۹۸۴ مورد) در کشور ثبت شده است. بیشترین تعداد ولادتها در فصل تابستان و بیشترین وفاتها در فصل بهار سال گذشته رخ داده است. این آمار نشاندهنده رشد نسبی جمعیت همراه با تفاوتهای فصلی در نرخ تولد و مرگومیر است. این دادهها بیشتر بر کمیت جمعیت تمرکز دارد. میخواهیم بدانیم این موضوع چه تأثیری بر کیفیت جمعیت، یعنی نابرابریهای اجتماعی و منطقهای، الگوی فرزندآوری دارد و پیامدهای پویایی جمعیتی چیست. با پروفسور مسعود کمالی، استاد جامعهشناسی گفتوگو کردهایم:
مهاجرت روستایی و رشد حاشیهنشینی شهری
به گفتهٔ مسعود کمالی، مهاجرت روستاییان به شهرها پدیدهای تازه نیست و سابقهای طولانی هم در ایران و هم در دیگر کشورهای جهان دارد. او مهمترین عوامل این مهاجرت را نوسازی کشورها و مکانیزهشدن کشاورزی میداند که نیاز به نیروی کار روستایی را کاهش میدهد. کمالی اصلاحات ارضی را نیز به عنوان عامل دوم برمیشمارد و یادآوری میکند:
اصلاحات ارضی البته در بیشتر کشورها بهنوعی انجام شده است؛ برای نمونه در سوئد اصلاحات جنگلی. همانطور که میدانید، در ایران دورهٔ پهلوی دوم اصلاحات شتابزدهٔ ارضی که در سال ۱۳۵۷ به نتیجه رسید، با رشد صنایع شهری و صنعتیشدن کشور همخوانی نداشت و باعث مهاجرت بیرویهٔ روستاییان به شهرها و رشد بیسابقهٔ حاشیهنشینی شد. بیکاری در میان مهاجران که بهدلیل نبود صنایع کافی نمیتوانستند جذب صنایع پایهای شوند، به رشد مشاغل غیرتولیدی انجامید. مشکلات مسکن و خدمات شهری نیز پیچیدگیها و مسائل جامعهٔ شهری ایران را افزایش داد.
کمالی جذابیت شهر در برابر روستا را عامل سوم افزایش مهاجرت از روستا به شهر میداند؛ زیرا تراکم خدمات دولتی، رفاهی و درمانی در شهرها و کمبود آنها در روستاها، بخشی از جمعیت روستایی را به مهاجرت واداشته است. او معتقد است:
رشد شهرنشینی در ایران امروز تقریباً از همان الگوی دورهٔ پهلوی دوم پیروی میکند. با مکانیزهشدن تولیدات کشاورزی از یک سو و مقرونبهصرفهنبودن تولید خردهکشاورزی از سوی دیگر، بسیاری به شهرها مهاجرت میکنند؛ اما بهدلیل کمبود صنایع و موقعیتهای شغلی مناسب در شهرها، شمار زیادی به دستفروشی و مشاغل غیررسمی روی میآورند و با مشکلات معیشتی گوناگون درگیر میشوند.
افزون بر این، به نظر او سیاستهای نئولیبرال و بازارمحور در جمهوری اسلامی نیز به تجمع ثروت در دست الیگارشها، رانتخواران و سرمایهداران کلان انجامیده، اختلاف فاحش طبقاتی را دامن زده و مشکلات اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی برای دولت پدید آورده است. کمالی تأکید میکند:
در چنین شرایطی، این نیروهای کمدرآمد و فقیر شهری میتوانند به نیروهای انقلابی و تعیینکننده بدل شوند. من این موضوع را در کتاب انقلاب ایران و در توضیح علت انقلاب سال ۱۳۵۷ بهطور کامل شرح دادهام؛ نیروهای اصلی آن انقلاب همین حاشیهنشینان شهری بودند که بعدها در بدنهٔ کمیتهها، سپاه و نیروهای حامی جمهوری اسلامی گرد آمدند.
فرزندآوری، طبقه و نقش دولت
به گفتهٔ مسعود کمالی، فرزندآوری همواره با موقعیت طبقاتی خانواده پیوند مستقیم داشته و دارد. او یادآور میشود که چون جامعهٔ بشری همیشه یا دستکم تاکنون مردسالار بوده، ارادهٔ مردان تعداد فرزندان خانواده را تعیین میکرده است. کمالی تأکید میکند که عوامل دیگری نیز که با ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مرتبطاند، بر فرزندآوری تأثیر گذاشتهاند. او توضیح میدهد:
در جوامع صنعتی و روستایی و همچنین در جامعهای بهشدت طبقاتی مانند ایران امروز، تعداد بالای فرزندان در خانوادههای کمدرآمد نوعی بیمهٔ اجتماعی و اقتصادی برای آنها محسوب میشود. در جوامعی مثل ایران که نقش دولت در تأمین نیازهای اساسی خانوادهها ناچیز است، خانوادهها ناچارند گزینههای جانشینی برای جبران این کمبود فراهم کنند. فرزندان میتوانند کمکی برای تأمین نیازهای خانواده باشند و همچنین در دوران پیری پدر و مادر نقش ایفا کنند؛ زیرا بیمههای اجتماعی که در برخی کشورهای اروپایی وجود دارد، در کشور ما یا وجود ندارد یا بسیار ضعیف است و همین امر باعث میشود تعداد بیشتر فرزندان جای آن را پر کند.
کمالی میافزاید که هرچند مرگومیر کودکان نسبت به گذشته بهبود یافته، هنوز بالاست و به همین دلیل خانوادهها با داشتن فرزندان بیشتر تضمین میکنند که در زمان نیاز، نیرویی برای یاریرساندن وجود داشته باشد. او میگوید:
دولت در ایران دولت رفاه نبوده و نیست؛ نه در دورهٔ پهلویها و نه در دورهٔ جمهوری اسلامی. همانطور که میدانید، در کشورهایی که از سطح بالای رفاه اجتماعی برخوردارند، سیاستهای رفاهی خانوادهها را به فرزندآوری بیشتر ترغیب میکند. اما در کشورهایی فاقد چنین سیاستهایی مانند ایران، بسیاری از خانوادههای طبقات میانی شهری بهدلیل ریسک بالای اقتصادی و حتی اجتماعی که داشتن فرزند بیشتر در بر دارد، از فرزندآوری بالا پرهیز میکنند؛ زیرا هزینههای آن بسیار بالاست. این پدیده منحصر به ایران نیست و حتی در کشورهای ثروتمندی مانند کرهٔ جنوبی نیز دیده میشود؛ جایی که نرخ باروری تنها ۰٫۷۲ است، یعنی کمتر از یک فرزند به ازای هر زن.
به نظر او، خانوادههای متوسط شهری فرزندآوری را با هزینههای بالای آموزش، رفاه و مسکن میسنجند. افزون بر این، ورود زنان به بازار کار نیز بر کاهش فرزندآوری در این طبقه تأثیر گذاشته است؛ زیرا زنان ناچارند پا به پای مردان کار کنند تا مخارج خانواده تأمین شود و پیگیری همان مسیرهای شغلی که مردان در جامعهٔ مردسالار طی کردهاند، به کاهش بیشتر فرزندآوری انجامیده است.
سیاست جمعیتی، تفاوتهای طبقاتی و خطر حاشیهنشینی
به گفتهٔ مسعود کمالی، باید آمار فرزندآوری را به زیرمجموعههای اجتماعیـاقتصادی آن خرد کرد تا بتوان سیاستهای دولتی کارآمدی برای تعدیل فرزندآوری در میان طبقات مختلف طراحی کرد و به اجرا گذاشت. او یادآور میشود:
نتایج تحقیقات داخل ایران نشان میدهد که نگرش ایرانیان به فرزندآوری یکنواخت نیست و تفاوتهای چشمگیری بر اساس موقعیتهای اجتماعی و فرهنگی میان گروههای مختلف وجود دارد. در مناطق روستایی و طبقات پایینتر اقتصادی، تمایل به فرزندآوری بیشتر است؛ در حالی که در شهرها، بهویژه در میان طبقهٔ متوسط و تحصیلکرده، گرایش به داشتن دو فرزند و تأخیر در فرزندآوری غالب است. سبک زندگی مصرفگرا و ارزشهای موفقیت تحصیلی و شغلی نیز مانع فرزندآوری بیشتر در این گروهها شده است.
او در ادامه تأکید میکند که از یک سو باید سیاستهای جمعیتی متناسب با این تفاوتها و با تمرکز بر افزایش نقش دولت رفاه در ایجاد مشوقهای فرزندآوری برای طبقات متوسط شهری طراحی شود؛ و از سوی دیگر پیامدهای افزایش فرزندآوری در طبقات کمدرآمد شهری و جوامع روستایی را با دقت بررسی کرد تا از تشدید اختلافات طبقاتی جلوگیری شود. کمالی خاطرنشان میکند:
همانطور که میدانید، طبقات فقیر و حاشیهنشین شهری که عمدتاً ریشهٔ روستایی دارند، در انقلابها و تحولات ناشی از گسیختگی اجتماعی نقش تعیینکنندهای ایفا کردهاند. این امر هم در انقلاب فرانسه و هم در انقلاب ایران سال ۱۳۵۷ و بسیاری از دیگر انقلابها و تحولات اجتماعی مشاهده شده است. بنابراین هرگونه سیاست جمعیتی در ایران باید این واقعیت را در نظر بگیرد.
او معتقد است افزایش حاشیهنشینی با فرزندآوری بالا در میان طبقات فقیر شهری ارتباط مستقیم دارد. افزایش فرزندآوری در جوامع روستایی همراه با کمبود امکانات شغلی و معیشتی بسیاری را به شهرها میکشاند و به گسترش حاشیهنشینی میانجامد. این گروههای مهاجر از امکانات شغلی مناسب برای جذب در زندگی شهری برخوردار نیستند، به حاشیه رانده میشوند و به مشاغل غیرتولیدی روی میآورند. کمالی هشدار میدهد:
این گروهها نهتنها میتوانند در انقلابهای شهری نقش مثبت ایفا کنند، بلکه ممکن است توسط نیروهای سیاسی فاشیستی سازماندهی شده و به نیروهای سرکوبگر و ضددموکراتیک تبدیل شوند. بنابراین این تنها گروهی نیست که میتواند برای تقویت دولت رفاه و عقبراندن نظام نئولیبرال و سرمایهداری لجامگسیخته سازماندهی شود؛ بلکه امکان سازماندهی آن توسط گروههای فاشیستی و سرکوبگر نیز وجود دارد. ما این پدیده را در آلمان دههٔ ۱۹۷۰، ایتالیای فاشیست، بسیاری از کودتاهای آمریکای لاتین و سایر نقاط جهان مشاهده کردهایم. همچنین در انقلاب ۱۳۵۷ ایران نیز بسیاری از این گروهها سازماندهی شدند و بعدها بدنهٔ حامیان جمهوری اسلامی را در سالهای اولیه پس از انقلاب تشکیل دادند.
سادهاندیشی اپوزیسیون و پیوند بحرانها با نئولیبرالیسم جهانی
به گفتهٔ مسعود کمالی، بسیاری از نیروهای بهاصطلاح اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور، درست مانند گذشته، بهجای تحلیل علمی و درست از صفبندیهای طبقاتی، اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی در ایران، با عینکهای ایدئولوژیک خود به جامعهٔ ایران مینگرند:
آنان با انداختن همهٔ معضلات اجتماعی امروز ایران به گردن حکومت، دچار نوعی سادهاندیشی تاریخی میشوند که دامن بسیاری از گروههای سیاسی ایران را فراگرفته و از درک درست واقعیتهای اجتماعی و سیاسی جامعهٔ ایران که چندان هم از بافت کنونی جهان نئولیبرالشده جدا نیست، سرباز میزنند.
کمالی تأکید میکند که هیچ گروه و حزب سیاسی نمیتواند بدون درنظرگرفتن شرایط کنونی نئولیبرالیسم جهانی، جامعهای بهتر در ایران بیافریند و این نگرش را نوعی سکتاریسم سیاسی میداند که به بیماری مزمن بسیاری از گروههای اپوزیسیون ایران تبدیل شده است. او یادآور میشود:
کاهش فرزندآوری در میان جامعهٔ متوسط شهری پدیدهای جهانی است که با افزایش هزینههای فرزندآوری و نیاز خانوادهها به مشارکت فعال و برابر پدر و مادر در بازار کار — برای تأمین مخارج روزمرهٔ زندگی — رابطهٔ مستقیم دارد و ربطی به نوع حکومت سیاسی حاکم بر ایران ندارد. نظام نئولیبرال هم در ایران امروز و هم در سایر کشورهای جهان بر معیشت مردم و الگوی فرزندآوری گروههای مختلف اجتماعی تأثیر مستقیم گذاشته است. تغییر حکومتهای سیاسی بدون تغییرات اساسی و پایهای اقتصادی و اجتماعی، مشکلات پیچیدهٔ اجتماعی و الگوی فرزندآوری در میان طبقات مختلف اقتصادیـاجتماعی را حل نمیکند.
کمالی خاطرنشان میسازد که بحرانهای اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی در ایران جدای از بحرانهای نئولیبرالیسم جهانی نیست. نظامیشدن اقتصاد جهانی که امروز به جنگآفرینی و بحرانآفرینی مزمن تبدیل شده، جامعهٔ کنونی ایران را نیز بهعنوان بخشی از این نظام جهانی تحت تأثیر قرار داده است. او تقلیل راهحل این بحران جهانی به صرف تغییر نظام سیاسی در ایران را چیزی جز گمکردن سوراخ دعا، بهبیراههرفتن و فریب افکار عمومی میداند. کمالی یادآوری میکند:
هر حکومتی که در آینده بخواهد در ایران بر سر کار آید، باید تکلیف خود را با نظام نئولیبرال جهانی روشن کند تا بتواند هم در برنامهریزیهای جمعیتی ایران نقش فعال ایفا کند و تحت تأثیر و کنترل نیروهای نئولیبرال و الیگارشی — چه داخلی و چه خارجی — نباشد و هم اقتصاد ایران را بهشکلی دیگر سازماندهی نماید. این امر در واقع به سیاستهای دولت آینده یا دولت کنونی ایران وابسته است و نمیتواند از زنجیرها، نهادها و کنترل جهانی نئولیبرالیسم جدا باشد.



نظرها
نظری وجود ندارد.