ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

قتل مداح حکومتی و چرخه بی‌پایان خشونت

پرونده قتل حمیدرضا رجب‌زاده، مداح جوان تهرانی، در نگاه نخست یک جنایت معمولی به نظر می‌رسد، اما ابعاد پیچیده آن، از ربایش و ارسال فیلم جنایت برای خانواده تا اعترافات متهمان درباره انگیزه‌های مالی و تحریک خارجی، همگی در بستری از قطبی‌سازی سیاسی و سابقه خشونت دولتی رخ داده‌اند. این پرونده پرسش‌های بنیادینی درباره ماهیت خشونت، بازتولید آن در شرایط سرکوب ساختاری و مرزهای باریک میان انتقام و رهایی برمی‌انگیزد. پروفسور شهرام خسروی، جامعه‌شناس، در گفت‌وگو با زمانه این پرونده را نقطه‌ای برای تأمل در نظریه «بومرنگ» خشونت، تفاوت خشونت نمادین و عریان، و ضرورت گسست از چرخه‌ای می‌داند که در آن میل به آزادی، ناخواسته به میل به انتقام بدل می‌شود.

قتل حمیدرضا رجب‌زاده، مداح جوان تهرانی، نمونه‌ای از یک پرونده جنایی است که از برخی لحاظ مختصات اجتماعی-سیاسی دوران را آشکار می‌کند. ربایش و قتل او، ارسال فیلم جنایت برای خانواده، اعترافات متهمان به انگیزه‌های مالی و تحریک خارجی، و روایت‌های متضاد رسمی و غیررسمی، همگی در بستری از قطبی‌سازی شدید، انسداد سیاسی و سابقه خشونت دولتی رخ داده‌اند. این پرونده نشان می‌دهد چگونه خشونت سیستماتیک از سوی نیروهای وابسته به قدرت، بخشی از جامعه را به سوی پذیرش خشونت متقابل به‌عنوان انتقام، دفاع یا بازدارندگی سوق می‌دهد و چرخه خشونت را بازتولید می‌کند.

این الگو نه منحصر به ایران معاصر است و نه قابل تقلیل به ویژگی‌های شخصیتی مانند سوسیوپاتی یا سایکوپاتی عاملان. بررسی موارد مشابه در آلمان در آستانه به قدرت رسیدن نازی‌ها (مانند قتل هورست وسل در برلین) نشان می‌دهد که در شرایط قطبی‌سازی هویت‌ها، تضعیف نهادهای میانجی و مشروعیت‌بخشی ایدئولوژیک به خشونت، افراد عادی نیز می‌توانند مرتکب اعمال خشونت‌آمیز شوند یا آن را توجیه کنند. آنچه دوران را تعریف می‌کند، نه تجمع افراد بیمار، بلکه ساختار فرصت برای خشونت و تبدیل قتل جنایی به ابزار پیام‌رسانی سیاسی است. با پرفسور شهرام خسروی، جامعه‌شناس این موضوع را به بحث گذاشتیم:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

خشونت از نگاه تاریخی  

پروفسور شهرام خسروی تأکید می‌کند که از منظر اخلاقی، خشونت نفی‌شدنی است، اما وقتی با نگاهی تاریخی به آن بنگریم، پرسش‌های پیچیده‌تری مطرح می‌شود:

نخستین پرسش این است که چه کسی تعیین می‌کند چه عملی خشونت است و چه عملی نیست؟ ما چه مرجعی برای تمیز دادن میان خشونت سلطه‌گر و خشونت آزادی‌خواهانه داریم؟ در واقع، از نگاه چه کسی به خشونت می‌نگریم؟ برای مثال، کنش فلسطینیان در برابر ما به‌عنوان مقاومت در برابر ظلم پدیدار می‌شود یا به‌عنوان عملی تروریستی؟

 او با آوردن مثال‌هایی نشان می‌دهد که یک عمل واحد می‌تواند از نگاه اروپاییان نسل‌کشی و از نگاه تاریخ‌دانان ضداستعمار، خشونتی ناگزیر در مسیر آزادی تلقی شود:

در طول تاریخ مثال‌های بسیاری داریم. مثلاً در هائیتی، یک سال پس از انقلاب ۱۸۰۴، وقتی سیاهان و بردگان علیه استعمار فرانسه شورش کردند، کشتار عظیمی به‌راه انداختند. از نگاه اروپاییان این نسل‌کشی بود، اما از نگاه بسیاری از تاریخ‌دانان ضداستعمار، خشونتی ناگزیر در مسیر آزادی و استقلال به‌شمار می‌آمد.

او سپس این پرسش را در برابر ما قرار می‌دهد: خشونت چه چیزی تولید می‌کند؟ دستاورد خشونت چیست؟ اگر خشونت برای رهایی و آزادی لازم باشد، چه کسی کنترل آن را در دست دارد؟ و آیا میل به آزادی به میل به انتقام تبدیل می‌شود یا نه؟ چون اگر میل به آزادی به میل به انتقام بدل شود، خود به مکانیزمی برای بازتولید خشونت تبدیل خواهد شد. او سپس در ادامه یادآوری می‌کند که سرکوب دولتی و سرکوب ساختاری، همان‌گونه که اکنون در ایران شاهد آن هستیم، امکان کنش‌های سیاسی خشونت‌پرهیز را بسیار دشوار، اگر نه ناممکن، می‌کند:

مثلاً اینکه از فلسطینیان بخواهیم علیه اسرائیل خشونت نورزند، یا از کارگران گرسنه بخواهیم به‌جای اعتراض، اعتصاب غذا کنند، بیشتر به شوخی می‌ماند تا بحثی جدی.

و در ادامه با اشاره به خاستگاه طبقاتی نظریه‌های عدم‌خشونت می‌افزاید:

تصور من این است که نظریه‌های عدم‌خشونت معمولاً از جایگاه طبقه مرفه، متوسط و مرکز‌نشین برمی‌خیزند. وقتی در امنیت جانی و مالی باشیم، نفی خشونت آسان‌تر است. در واقع این جابه‌جایی مسئولیت خشونت است. درست است که سیاهان هائیتی در ۱۸۰۴ و فلسطینیان در ۱۹۴۸ دست به خشونت زدند، اما نکته مهم اینجاست که خشونت آن‌ها نخستین خشونت نبود؛ بلکه واکنشی بود به خشونت استعمارگر.

خسروی با استناد به نظریه «بومرنگ» امه سزر و اندیشه‌های فرانتس فانون یادآور می‌شود که خشونت امری خطی نیست و همواره به سرچشمه خود بازمی‌گردد.

خشونت دایره‌وار همواره به سرچشمه خود بازمی‌گردد. می‌خواهم یادی کنم از اِمه سِزر، متفکر اهل جزیره مارتینیک، که نظریه جذابی به نام «نظریه بومرنگ» دارد. او می‌گفت آنچه هیتلر در اروپا کرد، نتیجه اعمال اروپاییان در آمریکای شمالی بود. به قول او، هیتلر ساخته استعمار بود؛ خشونتی که سفیدپوستان علیه سیاهان و بومیان آمریکای شمالی روا داشته بودند، به اروپا بازگشت و علیه سفیدپوستان اروپایی و یهودیان اعمال شد. در واقع خشونت چرخه‌ای تاریک می‌سازد که به بازتولید خشونت می‌انجامد.

خسروی در ادامه می‌گوید فرانتس فانون، از دوستان امه سزر و اهل همان جزیره مارتینیک، بر این باور بود که برای رهایی از سلطه استعمار، خشونت اجتناب‌ناپذیر است؛ اما همزمان معتقد بود که خشونت به‌تنهایی کافی نیست. یک جریان و مبارزه آزادی‌بخش واقعی باید قاعده بازی را عوض کند، نه صرفاً بازیکنان را. بدون دستیابی به ذهنیت رهایی‌بخش و تفکری نو مبتنی بر ارزش‌های انسانی، خشونت ضد‌استعمار جای خشونت استعمار را می‌گیرد و چرخه کور خشونت ساخته می‌شود؛ سلطه‌گری جدید جای سلطه‌گر قبلی را اشغال می‌کند.

او سپس با اشاره به واژه انقلاب در زبان فارسی می‌گوید:

در واقع انقلاب واقعی در «منقلب شدن» است. واژه «انقلاب» در زبان فارسی بسیار جذاب‌تر از معادل لاتین آن (revolution) است، زیرا به «منقلب شدن» پیوند دارد. اینجاست که تفکر فانون جذاب می‌شود: انقلاب واقعی در منقلب شدن افراد است؛ در تحول فکری درونی که جهانی نو بسازد و ارزش‌های جدیدی پدید آورد.

به یک معنا – به گفته خسروی- وقتی وضعیت عدم‌توازن قدرت وجود دارد، خشونت یک طرف به‌عنوان نیاز و قانون جلوه می‌کند و خشونت طرف دیگر به‌عنوان جرم و جنایت. پس مسئله بازنمایی، مسئله زبان و نظم ارزش‌هاست؛ اینکه ما خشونت را چگونه می‌فهمیم.

به گفته او، اگر میل به آزادی به میل به انتقام تبدیل شود، خود به مکانیزمی برای بازتولید خشونت بدل خواهد شد و سرکوب ساختاری، امکان کنش‌های خشونت‌پرهیز را بسیار دشوار می‌کند.

خشونت نمادین، ساختار قدرت و ضرورت شکستن چرخه

خسروی در ادامه بر پیوند تنگاتنگ میان خشونت نمادین و خشونت عریان تأکید می‌کند و مثال سعید حنایی، قاتل زنان کارگر جنسی در مشهد را به‌عنوان نمونه‌ای از این پیوند مطرح می‌کند. او معتقد است: خشونت دولتی معمولاً زمان‌مندی کند و نامحسوسی دارد و از طریق هنجارها، قوانین و گفتمان فرهنگی عمل می‌کند:

سؤال اینجاست که چگونه قاتلی زنان را هدف مشروع خشونت خود می‌داند؟ مثال سعید حنایی، قاتل سریالی مشهد که ۱۶ زن کارگر جنسی را کشت، نمونه خوبی است که نشان می‌دهد خشونت عریان و مستقیم پیوند تنگاتنگی با خشونت نمادین دارد. این خشونت از طریق تخیل اجتماعی عمل می‌کند و میان تصور یک مسئله، گفتمان پیرامون آن و کنش خشونت‌آمیز رابطه‌ای مستقیم برقرار است.

این گفتمان گاه حتی از زبان برخی استادان دانشگاه نیز شنیده می‌شود:

مثلاً عبدالکریمی، استاد دانشگاه در ایران، چند هفته پیش در رسانه‌های رسمی گفت که روشنفکران را باید با گیوتین گردن زد. وقتی فیلسوف یک کشور چنین سخن می‌گوید، گفتمانی پدید می‌آورد که خشونت نمادین ایجاد می‌کند و می‌تواند به‌راحتی به خشونت عریان و مستقیم بینجامد. شعارهای تند برخی سلطنت‌طلبان خارج از کشور علیه چپ‌ها نیز همین‌گونه عمل می‌کند. این صورت‌بندی ارزش‌هاست که خشونت را ممکن می‌سازد. سؤال اینجاست که چه امکانات و شرایط سیاسی مهیا می‌شود تا عمل خشونت‌آمیز ممکن گردد؟

به باور خسروی، خشونت هرگز امری صرفاً شخصی نیست و همواره از مسیر مشکلات روانی افراد، راهی برای بروز ساختاری خود می‌یابد:

اتفاقی نیست که کسی که حال روحی و روانی سالمی ندارد، سیاهان یا زنان کارگر جنسی را برای کشتن انتخاب می‌کند. اینکه این انتخاب بر چه اساسی صورت گرفته، سؤال اصلی ماست و نشان می‌دهد که موضوع صرفاً شخصی نیست.

او در ادامه یادآوری می‌کند:

خشونت کور در اینجا دیگر کنشی انقلابی نیست؛ حالتی از عقده‌گشایی، انتقام فردی و دل‌خنک‌کردن است. مشکل اینجاست که مسئله به دل‌خنک‌کردن ختم نمی‌شود. خشونت رخ می‌دهد و پیامدهایی برای جامعه دارد؛ بر روابط خانوادگی، روابط جنسیتی، طبقه، زبان و فرهنگ تأثیر می‌گذارد و وارد زندگی روزمره می‌شود.

خسروی تأکید می‌کند که همه چیز را نمی‌توان یکدست خشونت نامید. به باور او، جنگ و بمباران ایران یک نوع خشونت است، اعدام معترضان و زندانیان سیاسی نوعی دیگر، کشتار مردم معترض در خیابان نوعی دیگر، و قتل یک مداح ظاهراً حکومتی نیز نوعی دیگر به‌شمار می‌رود. او یادآور می‌شود که باید به ابعاد، ریتم و زمان‌مندی‌های متفاوت خشونت توجه کرد و شرایط نابرابر برای اعمال خشونت را در نظر گرفت.

او همچنین توضیح می‌دهد که از یک سو قتلی وجود دارد که خود را به‌عنوان قانون نشان می‌دهد و از سوی دیگر قتلی که خود را کنشی انقلابی معرفی می‌کند:

مثلاً شوهرکشی در ایران خشونت زن علیه مرد است، اما با زن‌کشی بسیار تفاوت دارد؛ زیرا وضعیت قدرت، تاریخ و نهادها متفاوت‌اند. یا خشونت یک سیاه علیه یک سفید در آمریکا خشونتی فردی است، اما خشونت یک سفید علیه یک سیاه، بیش از آن، بازتولیدکننده رابطه‌ای نابرابر نژادی است.

 خسروی در پایان نتیجه می‌گیرد که تنها راه نجات، شکستن چرخه شوم خشونت کور است:

خشونتی که هدفی جز خودش ندارد و با ذهنیت آزادی‌خواه و ارزش‌های انسانی گره نخورده است. سؤال این نیست که مردم حق تلافی و انتقام دارند یا نه؛ بلکه این است که شکل تلافی چگونه است؟ آیا پایان سلطه است یا فقط سلطه را بازتولید می‌کند؟ و اگر خشونت انتقام، همان انتخاب سلطه‌گر باشد، مسیر آزادی نمی‌تواند در پذیرش همان انتخاب باشد.

*این مصاحبه را حسین نوش‌آذر انجام داده و متن را نیز او نوشته است.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • N - IP VPN

    رفع فیلتر !