علمالهدی: شرط آسایش و زندگی راحت، انرژی هستهای است
احمد علمالهدی، امام جمعه مشهد، گفت کسانی که خواهان «زندگی راحت» هستند نباید تصور کنند کنار گذاشتن انرژی هستهای و تنگه هرمز به آسایش منجر میشود. سخنان او در میانه جنگ، فشار اقتصادی و بنبست پرونده هستهای مطرح میشود؛ درست در زمانی که بخشی از معترضان، کارگران و بازنشستگان اولویتهای حکومت را وارونه کردهاند و از «غنیسازی زندگی» و معیشت بهعنوان «حق مسلم» خود سخن میگویند.

احمد علمالهدی، امام جمعه مشهد (عکس: آرشیو)
احمد علمالهدی جمعه ۲۳ مرداد در خطبههای نماز جمعه مشهد گفت برخی در ایران میگویند برای دستیابی به «زندگی راحت» باید انرژی هستهای و تنگه هرمز را رها کرد. او ضمن رد این دیدگاه، گفت «آسایش و راحتی» بدون برخورداری از این «ظرفیتها و توانمندیها» محقق نمیشود.
علمالهدی همچنین انتقاد از دولت، مجلس، قوه قضاییه و دیگر نهادهای حکومتی در شرایط کنونی را تضعیف انقلاب و «بازی در زمین دشمن» خواند.
این اظهارات دو موضوعی را کنار هم قرار میدهد که پس از جنگ بیش از پیش در مرکز راهبرد جمهوری اسلامی قرار گرفتهاند: برنامه هستهای و کنترل تنگه هرمز. اما همزمان، هر دو موضوع به محور نقد اجتماعی سیاستهایی بدل شدهاند که بخشی از جامعه آنها را مستقیماً با تحریم، جنگ و بحران معیشت پیوند میزند.
از غنیسازی اورانیوم تا «غنیسازی زندگی»
تقابل میان سیاست هستهای و معیشت موضوع تازهای نیست. شعار «هستهای رو رها کن، فکری به حال ما کن» سالها در تجمعهای اعتراضی شنیده شده است. پس از جنگ نیز فعالان کارگری این نقد را با زبانی برگرفته از یکی از اصلیترین شعارهای هستهای جمهوری اسلامی بازسازی کردند: «غنیسازی هستهای انتخاب ما نیست؛ غنیسازی زندگی ما حق مسلم ماست.»
در اعتراضهای بازنشستگان نیز همین جابهجایی زبان رسمی دیده میشود. آنها در تجمعهای هفتگی خود شعار میدهند: «معیشت، منزلت و درمان رایگان حق مسلم ماست»؛ بازنویسی مستقیمی از شعار حکومتی «انرژی هستهای حق مسلم ماست». در تجمعهای ۱۸ مرداد در اهواز و شوش، اعتراض معیشتی آشکارا با مخالفت با جنگ پیوند خورد: «جنگافروزی کافیه، سفره ما خالیه» و «ما دیگه جنگ نمیخوایم».
این شعارها مناقشه هستهای را از سطح مذاکرات دیپلماتیک و درصد غنیسازی به مسئلهای درباره اولویتهای اجتماعی حکومت منتقل میکنند. پرسش دیگر فقط این نیست که ایران چه میزان اورانیوم غنی کند، بلکه این است که هزینه حفظ این سیاست و رویارویی حاصل از آن چگونه میان جامعه توزیع میشود.
این پرسش در شرایطی مطرح است که بنا بر اظهارات رئیس سازمان بهزیستی، تا سال ۱۴۰۳ حدود ۴۰ درصد جمعیت ایران زیر خط فقر مطلق قرار داشت و او در دی ۱۴۰۴ هشدار داده بود این نسبت ممکن است در طول آن سال باز هم افزایش یافته باشد.
هستهای و هرمز؛ دو اهرم در میانه جنگ
در روایت علمالهدی اما نسبت میان امنیت و رفاه معکوس شده است. ظرفیت هستهای و کنترل هرمز مانع «زندگی راحت» نیستند، بلکه پیششرط آناند؛ قدرت بازدارندگی باید حفظ شود تا در آینده امکان امنیت و آسایش فراهم شود.
این استدلال اکنون با وضعیت تنگه هرمز نیز گره خورده است. پس از جنگ، ایران کنترل عبور کشتیها از این مسیر را به یکی از اصلیترین اهرمهای خود در برابر آمریکا تبدیل کرده و بازگشایی کامل آن را به شروطی از جمله رفع تحریمها، آزادسازی داراییهای ایران و پایان فشار نظامی مرتبط کرده است. تردد کشتیها همچنان بسیار پایینتر از شرایط پیش از جنگ است و آمریکا نیز از امکان ادامه محاصره دریایی ایران برای مدتی نامحدود سخن میگوید.
پرونده هستهای نیز حل نشده باقی مانده است. آژانس بینالمللی انرژی اتمی پیش از حملات، موجودی اورانیوم ۶۰ درصدی ایران را حدود ۴۴۰,۹ کیلوگرم برآورد کرده بود و شورای حکام در ژوئن از تهران خواست درباره سرنوشت ذخایر باقیمانده اطلاعات ارائه کند و امکان راستیآزمایی آنها را فراهم سازد.
سخنان علمالهدی فقط دفاعی دیگر از برنامه هستهای نیست. او به شکافی پاسخ میدهد که در شعارهای اجتماعی هر روز آشکارتر شده است: حکومت از حفظ ظرفیت راهبردی برای تأمین آسایش آینده سخن میگوید، در حالی که معترضان وعده بهبود در آینده را پس میزنند و زندگی بهتر را مطالبهای برای اکنون میدانند.
در یک سو، غنیسازی اورانیوم و کنترل هرمز بهعنوان سرمایه امنیتی معرفی میشود؛ در سوی دیگر، شعار «غنیسازی زندگی» همان زبان «حق مسلم» را از سیاست هستهای میگیرد و به دستمزد، درمان، معیشت و زندگی روزمره بازمیگرداند.


نظرها
نظری وجود ندارد.