نشانههایی از بحران حکمرانی در پاکستان
اظهارات محسن نقوی، وزیر کشور پرنفوذ پاکستان، در این باره که ساختار حکمرانی کنونی کشور بهطور کامل فروپاشیده و چارهای جز بازآرایی ساختاری وجود ندارد، زلزلهای سیاسی در اسلامآباد و مراکز ایالتها ایجاد کرده است.

اعتراضات در کویته، مرکز ایالت بلوچستان پاکستان در پی فراخوان حزب ملی بلوچستان (BNP) ـ ۸ سپتامبر ۲۰۲۵ ـ عکس از خبرگزاری فرانسه
در پاکستان، درگیری بر سر ساختار و سهم کانونهای اقتدار در این کشور از همان آغاز شکلگیری آن وجود داشته است. از این رو هنوز معلوم نیست که اظهارات جنجالآفرین محسن نقوی، وزیر کشور پرنفوذ پاکستان، در جریان «اجلاس اقتصادی پاکستان ۲۰۲۶» (Pakistan Economic Summit) درباره بحران در ساختار کشور و لزوم بازآرایی آن و ایجاد ایالتها و واحدهای اداری جدید چه بار و پیامدی دارد.
سخنان محسن نقوی که بلافاصله با موضعگیری همراستای سخنگوی ارتش پاکستان و تاکید او بر ضرورت یک نظمدهی تازه تکمیل شد، نشاندهنده بازگشایی یکی از مناقشهبرانگیزترین پروندههای تاریخ سیاسی پاکستان است.
سخنان جنجالی وزیر کشور
محسن نقوی در روز پنجشنبه گذشته (۱۳ اوت) در جریان سخنرانی پایانی خود در اجلاس اقتصادی در مرکز همایشهای جناح اسلامآباد، با لحنی هشدارآمیز گفت:

سیستمی که تحت آن زندگی میکنیم فروپاشیده است. هفتاد سال است که این سازوکار ناکارآمد را به دوش کشیدهایم. اگر وضعیت به همین منوال ادامه یابد، ده سال دیگر نیز همینجا خواهیم نشست و درباره همان بحرانهای تکراری بحث خواهیم کرد. تنها راه برونرفت، تمرکززدایی اداری و سپردن کار به واحدهای جدید و سپردن قدرت به نسل و رهبران تازه است. (منبع)
او با انتقاد از سیاستهای رفاهی موقت دولتها نظیر اهدای لپتاپ یا کمکهزینههای اندک، تأکید کرد که جوانان پاکستان نیازمند عدالت، شایستهسالاری و فرصتهای واقعی شغلی هستند و ساختار بوروکراتیک کنونی دیگر پاسخگوی نیازهای جمعیت ۲۴۰ میلیونی این کشور نیست.
ابعاد این اظهارات زمانی سنگینتر شد که به فاصله یک روز، سخنگوی ارتش پاکستان نیز ضمن تایید ضرورت تغییرات بنیادین در نظام مدیریتی و ساختار ایالتی، احتمال همسویی نهادهای بالادستی با این ایده را تقویت کرد.
ریشهها و پیشینه تاریخی: کابوس «یک واحد» و متمم هجدهم
مناقشه بر سر مرزبندیهای ایالتی در پاکستان پدیدهای تازه نیست و مستقیماً به زخمهای تاریخی تشکیل این فدراسیون متصل است:
- طرح موسوم به «یک واحد» (One-Unit Scheme) در دهه ۱۹۵۰: حکومت مرکزی در سال ۱۹۵۵ برای مقابله با برتری جمعیتی بنگال شرقی (بنگلادش کنونی)، تمامی ایالتهای بال غربی را در قالب یک واحد اداری ادغام کرد. این تدبیر که منجر به تضعیف هویت و حقوق سندیها، بلوچها و پشتونها شد، تا زمان انحلال آن در سال ۱۹۷۰ از علل اصلی بیاعتمادی اقوام پیرامونی به نیتهای اسلامآباد باقی ماند.
- قانون اساسی ۱۹۷۳ و متمم تاریخی هجدهم (2010): طبق متمم هجدهم قانون اساسی، اختیارات گسترده مالی و قانونی به ایالات چهارگانه واگذار شد. با این حال، مناطق حاشیهای مانند جنوب پنجاب (منطقه سرائیکیزبان)، هزاره در ایالت خیبر پختونخوا، و کراچی در ایالت سند همواره خواستار تفکیک اداری و ارتقا به سطح ایالت مستقل بودهاند.
- تمرکز قدرت در لاهور و اسلامآباد: مخالفان ساختار فعلی معتقدند وسعت جمعیتی پنجاب (با بیش از ۱۲۰ میلیون نفر) تعادل توازن فدرال را به هم زده است، در حالی که نخبگان ایالتی معتقدند بحران پاکستان ناشی از وسعت ایالات نیست، بلکه ریشه در عدم تفویض اختیارات واقعی به حکومتهای محلی و مداخلات ساختار قدرت نظامی-امنیتی دارد.
موج واکنشها
طرح مجدد مسئله تفکیک ایالات با واکنش شدید و تند طیف گستردهای از بازیگران سیاسی مواجه شد.
مراد علی شاه، سروزیر ایالت سند، بهصراحت هرگونه طرح برای تفکیک سند یا جدا کردن کراچی را خط قرمز نامید و آن را مردود دانست. نیر بخاری، دبیرکل حزب مردم، متذکر شد که تشکیل ایالتهای جدید طبق قانون اساسی نیازمند اکثریت دوسوم آرا در مجمع ایالتی مربوطه، مجمع ملی و سنای پاکستان است و با دستورات اجرایی یا توصیههای مقامات غیرانتخابی امکانپذیر نیست.
احزاب ملیگرا در سند (از جمله «عوامی تحریک») نقوی را متهم کردند که بلندگوی طرحهای تمامیتخواهانه برای تقسیم خاک تاریخی سند شده است و خواستار استعفای فوری وی شدند.
از سوی دیگر جامعه حقوقی لاهور این طرح را خارج از چارچوب قانون اساسی خواند و اعلام کرد عواملی که خود مسبب ناکارآمدی ساختارهای موجود بودهاند، اکنون بهجای پاسخگویی، به دنبال بازتعریف غیرقانونی نظم سیاسی هستند.
چرایی طرح بحث تازه
در مورد اینکه چرا بحث تغییر تقسیمات کشوری بالا گرفته نظرات مختلفی وجود دارد. رسانه پاکستانی Friday Times در این باره نوشته است:
کاملاً درست است که پاکستان با شکستهای حکومتی مواجه است. اما پاکستان مشکلات جدی دیگری نیز دارد. حدود ۴۵ درصد از جمعیت زیر خط فقر زندگی میکنند، ۲۵ میلیون کودک از تحصیل محروم هستند و میلیونها نفر بیکارند. تروریسم، تورم، بیثباتی اقتصادی و بیثباتی سیاسی نیز در سطوح جدی قرار دارند. حامیان استانهای جدید استدلال میکنند که استانهای بزرگتر برای ارائه خدمات مؤثر مشکلساز هستند. پنجاب بزرگترین استان کشور است، اما در مقایسه با سایر استانها بالاترین درآمد سرانه را نیز دارد.
در مجموع در مورد بالا گرفتن بحث جدید در پاکستان سه نظر مطرح است:
- تنگنای اقتصادی و کسری بودجه: عدهای میگویند این مسئله اصلی است. گرایش مرکز به تغییر فرمول تقسیم درآمدها و بازپسگیری بخشی از درآمدهای واگذارشده به ایالات است.
- مدیریت ناآرامیهای قومی: عدهای بر این گماناند که هدف مهار جنبشهای هویتی در بلوچستان و خیبر پختونخوا از طریق خرد کردن اداری به واحدهای کوچکتر است.
- بحران مشروعیت سیاسی: عدهای قضیه را جدیتر میدانند و فکر میکنند هدف تغییر جهت افکار عمومی برای برداشتن تمرکز بر ناکارآمدیهای حکومت است.
سهمخواهی در حکومت ترکیبی
در رسانههای پاکستانی هم مرسوم است که حکومت کشور را «ترکیبی» بخوانند، آمیزهای از نظامیان و غیرنظامیان. به نوشته مفسر Friday Times:
در حکومت ترکیبی، امور دولتی به طور مشترک توسط مقامات غیرنظامی و نظامی اداره میشود. اما در واقعیت، ارتش نقش غالب را ایفا میکند، در حالی که رهبری غیرنظامی پوشش سیاسی برای سیاستهای رهبری نظامی فراهم میکند.
این مفسر پس از اشاره به این موضوع، نوشته است:
از همه اینها، میتوانید اهمیت و جدیت اظهارات محسن نقوی را درک کنید. اکنون، وقتی به نظر میرسد که تمایل به تغییر سیستم وجود دارد و تنها راه حل قابل مشاهده تاکنون ایجاد استانهای جدید است، باید بپرسیم: آیا ایجاد استانهای جدید واقعاً میتواند مشکلات پاکستان را حل کند؟ آیا مشکلات پاکستان در واقع ناشی از اندازه استانهای آن است؟
به نظر مفسر روزنامه Dawn نیز دعوا بر سر قدرت و سهمخواهی است:
نگاهی دقیقتر به شکستهای حکومتداری پاکستان نشان میدهد که بیثباتی سیاسی عامل اصلی آن است. این کشور در یک چرخه تکرارشونده بین مداخلات نظامی و حکومت غیرنظامی در نوسان بوده است که با وقوع اعتراضات عمومی خواستار تغییر سیاسی همراه بوده است. این گسست سیاسی مانع از ظهور یک محیط پایدار و قابل پیشبینی برای رسیدگی به مشکلات کشور شده است. همچنین عدم تقارن قدرت بین نهادهای منتخب و غیرمنتخب را تثبیت کرده است. در سالهای اخیر، این امر یک مدل ترکیبی از تقسیم قدرت غیررسمی بین دولت غیرنظامی و ارتش ایجاد کرده است. این ترتیب اکنون با تسلط نظامی جایگزین شده است.




نظرها
نظری وجود ندارد.