ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

چشم‌انداز تیره‌ی وضعیت و لزوم چاره‌اندیشی برای تحمل کمترین آسیب

محمدرضا نیکفر ـ جنگ تمام نشده و حتًا شدت گرفته است. تشدید تحریم‌ها تشدید جنگ است با وسایلی دیگر. ممکن است فصل تازه به یورش نظامی شدیدتری با هدف انهدام زیرساخت‌ها راه برد. باید به راه حلی ممکن برای رفع خطر اندیشید، راه حلی بدون ریسکِ ورود به وضعیتی که پیامد آن کشته شدن مردم و ویران‌تر شدن کشور باشد.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

در این یادداشت وضعیت خطیر کنونی به صورتی فشرده بررسی می‌شود. تأکید آن بر این است که اگر روال کنونی ادامه یابد، پیامد آن ویرانی و بدبختی بیشتر برای کشور خواهد بود. رژیم می‌ماند، وحشت‌زده‌تر و وحشی‌تر، و مردم زیر فشار فقر و سرکوب درمانده‌تر می‌شوند. اکنون امید، تنها به افتادن حوادث در مسیری است که کشور و مردم کمتر آسیب ببینند. از این رو باید فشار آورد برای مذاکره، و مشخصاً فشار آورد که این بار در موضوع برنامه‌ی هسته‌ی مصالحه‌ای صورت گیرد. غنی‌سازی اورانیوم دیگر معنایش تنها فقیرسازی مردم نیست، ویران‌سازی کشور هم هست.

فصل تازه‌ی جنگ

وقفه‌ی پس از جنگ ۴۰ روزه شروع فصل تازه‌ای از جنگ شد. «تفاهم‌نامه»‌ی اسلام‌آباد نتوانست به جنگ خاتمه دهد؛ مفاد آن مبهم و تفسیر دو طرف از آن برپایه‌ی سو‌ءتفاهم بود. هر دو طرف کوتاه آمدند و کوتاه نیامدند. با این تصور، میز مذاکره را ترک کردند که «علی الاصول» می‌توانستند چیزهای بیشتری به نفع خود در «تفاهم‌نامه» بگنجانند. «تفاهم‌نامه» به سوءتفاهم‌نامه تبدیل شد، هم برای دو طرف و هم برای بسیاری از تحلیل‌گران که شامل آنانی نیز می‌شود که فکر کردند جنگ به پایان رسید.

وضعیت موجود ادامه نخواهد یافت. یک حادثه با منشأ معلوم یا نامعلوم، یک درگیری در دریا یا حمله به یک پایگاه ممکن است دوباره آتش درگیری نظامی را شعله‌ور کند. می‌توان حدس زد که این بار اوج درگیری کوتاه خواهد بود.

به هم زدن تفاهم، با حمله‌ای در تنگه‌ی هرمز، به نام طرف ایرانی ثبت شد. در این باره گمان‌ورزی می‌شود که دستور حمله از کجا صادر شد: از رأس دستگاه که نام واقعی یا مستعار آن مجتبی خامنه‌ای است، از جایی در فرماندهی دستگاه نظامی، یا این که حمله کار یک گروه خودسر بود. هر حادثه‌ی مشابه دیگری ممکن بود رخ دهد، زودتر یا دیرتر، و به اسم ایران تمام شود یا آمریکا. هر چه پیش می‌آمد، رخدادی در روایت جنگ پس از مذاکرات اسلام‌آباد بود. روا نیست از آن علت روایی بسازیم به این صورت که چون چنان شد، سیر داستان عوض شد. داستان به احتمال بسیار با اقدامی از سوی این طرف یا آن طرف، فرازی دراماتیک می‌یافت و ماجرا به سمت فصل تازه‌‌ی جنگ می‌رفت.

آغاز فصل تازه‌ی درگیری با محاصره‌ی اقتصادی تنگ‌تر ایران مشخص می‌شود. ترامپ و وزیر خزانه‌داری‌اش گفته‌اند فشار بی‌سابقه‌ای بر ایران وارد خواهد شد. ترامپ همچنین گفته که پای درگیری نظامی هم ممکن است پیش آید و نیز به شوخی یا به جد گفته که تنگه‌ی هرمز را دیگر قلمرو ایالات متحده می‌داند.

شکل جدید جنگ

فشار اقتصادی کنونی، ادامه‌ی جنگ است به شکلی دیگر، همان گونه که مرحله‌ی نظامی پیشین، ادامه‌ی مرحله‌ی فشار تحریمی بود به شکل آدم‌کشی و ویران‌گری آشکارتر.

اینکه جنگ به شکلی درمی‌آید برانگیزاننده‌ی این گمان که گویا دیگر جنگی در کار نیست، از مشخصه‌های جنگ در دوره‌ی اخیر است. آیا جنگ «انسانی» شده است؟ اگر هوشمندانه و کارشناسانه پیش برده شود، دیگر کمتر پیش می‌آید که به یک مدرسه موشک زنند و اگر زدند، عده‌ای هستند که بگویند جنگ به هر حال آثاری جانبی دارد.

آن زمان که حمله‌ی هوایی مظهر جنگ مدرن بود، به آن به چشم «پلیس هوایی» می‌نگریستند و قدرت‌های امپریالیستی گمان می‌کردند به کمک آن می‌توانند نظم در حال گسیختگی استعماری را از نو برقرار کنند. طرفداران کنترل هوایی، از جمله وینستون چرچیل، استدلال می‌کردند که انداختن بمب بر روی روستاها شکلی از اقدام «بشردوستانه»‌ی پلیسی است، زیرا روحیه‌ی دشمن را درهم می‌شکند و ارتش امپراطوری را از درگیری‌های زمینی و دادن تلفات بسیار، نجات می‌دهد.

اکنون دوره‌ی کنترل به کمک ماهواره و ردگیری الکترونیک و سایبری، به‌کارگیری هوشواره، حمله‌های هدفمند دقیق، محاصره‌ی اقتصادی و همه‌ی‌ این‌ها در ترکیب با جوّسازی رسانه‌ای است. تلاش می‌کنند نوع پیشبرد جنگ را، مقبول جلوه دهند. به این منظور، از جمله، نحوه‌ی پیشبرد جنگ را از موضوع اصلی شروع و زمینه و تاریخ آن جدا می‌کنند. دیگر گویا در موردی چون جنگ با ایران، این نیروی استعماری نیست که در هیئتی جدید دست به حمله می‌زند، حمله‌ای که می‌کوشند آن را واکنشی دفاعی و برای مقابله با عنصری از «محور شرارت» جا بزنند.

اینکه ممکن است نحوه‌ی مقابله با سلطه‌گری امپریالیستی، نامناسب، تحریک‌آمیز و بدون در نظر گرقتنِ خیر و مصلحت مردم مورد حمله باشد، چیزی را در ماهیت حمله عوض نمی‌کند.

جنگ «موجه»

جنگی که  علیه ایران جریان دارد، از مقوله‌ی جنگ ترکیبی با ویژگی‌های ذکر شده است. جنگاوران می‌کوشند انگیزه‌ها و زمینه و گذشته‌ی تاریخی آن را پنهان کنند. اینک فصل تازه‌ای از آن آغاز شده است. آمریکا می‌کوشد جنگ انتخابی را، جنگی را که دور اخیر جلوه‌ی نظامی آن آشکارا به اراده و انتخاب ترامپ و نتانیاهو آغاز شد، جنگی موجه جا بزند و آغاز آن را بستن تنگه هرمز از سوی رژیم ایران و تلاش این رژیم برای دستیابی به سلاح اتمی معرفی کند.

در ابتدای دور تازه‌ی جنگ، ظاهراً از حمله نظامی خبری نیست. فشار تحریمی و محاصره دریایی را تشدید کرده‌اند. دولت ایران در این وضعیت، همچنان از اهرم کنترل تنگه‌ی هرمز استفاده می‌کند. مسابقه‌ بر سر تاب‌آوری ادامه دارد.

دولت آمریکا درگیر فشار جهانی است برای اینکه از تداوم سیاستی بپرهیزد که منجر به گران شدن بهای نفت شده است. در داخل کشور هم با مسئله‌ی گرانی مواجه است و خطر اینکه در انتخابات آتی، اکثریت در کنگره به دست نمایندگان حزب دموکرات بیفتد که چندان با جنگ موافق نیستند.

وضعیت چنان پیچیده و قدرت تأثیرگذاری بر آن چنان اندک است که در آن نمی‌توان به راه‌حلی اندیشید که برای مردم سودی در پی داشته باشد. باید برعکس فکر کرد: چه باید شود تا مردم و کشور کمترین زیان را ببینند.

در هر حال، تاب‌آوری آمریکا بسیار بالاتر از ایران است. بمباران هم نکنند، دست‌کم این است که فشار تحریمی آن بر ایران ادامه خواهد یافت. ایران در وضعیت بسیار بدی قرار دارد. رابطه با همسایگان عرب بسیار تیره است. تهدید تهران به منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای کردن جنگ، ایران را ترسناک کرده، اما در موقعیت ژئوپلیتیک امتیاز مثبتی نصیب حکومت نکرده است. فشار اقتصادی کمرشکن شده؛ درآمدهای ارزی به‌شدت کاهش یافته و رو به صفر است؛ فقر با شتاب در حال گسترش است. تعادل فشار و فشردگی دارد به هم می‌خورد.

یورش نظامی محتمل

وضعیت موجود ادامه نخواهد یافت. یک حادثه با منشأ معلوم یا نامعلوم، یک درگیری در دریا یا حمله به یک پایگاه ممکن است دوباره آتش درگیری نظامی را شعله‌ور کند. می‌توان حدس زد که این بار اوج درگیری کوتاه خواهد بود.

آمریکا، محتملاً دوباره با همدستی مستقیم اسرائیل، ایران را به‌شدت بمباران خواهد کرد. پیشتر تهدید کرده بودند که زیرساخت‌های کشور را ویران خواهند کرد و ایران را به عصر حجر باز خواهند گرداند. این بار احتمالا این تهدید را در یک دوره‌ی فشرده عملی خواهند کرد. ممکن است با کمک متحدان در خلیج فارس، تنگه‌ی هرمز را زیر کنترل درآورند. در این حال حملات متقابل از سوی ایران، تنها فشار بر کشور را بالا خواهد برد.

رژیم ایران این بار هم سقوط نخواهد کرد. حاکم می‌ماند بر کشوری ویران، با انبوهی مشکل و مردمی جنگ‌زده، گرسنه و خشمگین.

مردم درمانده‌تر خواهند شد و نیروی مقاومت‌شان برای بقا کاستی خواهد گرفت. شورشی اگر از سر استیصال درگیرد، با درماندگی بیشتر پایان خواهد یافت.

شرط احتیاط خردمندانه و تعهد به مردم و کشور ایجاب می‌کند، چشم‌انداز را این گونه که ترسیم شد ببینم و با نظر به آن دنبال چاره بگردیم.

چاره چیست؟

برای تشخیص چاره نیاز به معیار داریم.

وضعیت چنان پیچیده و قدرت تأثیرگذاری بر آن چنان اندک است که در آن نمی‌توان به راه‌حلی اندیشید که برای مردم سودی در پی داشته باشد. باید برعکس فکر کرد: چه باید شود تا مردم و کشور کمترین زیان را ببینند.

تندروها در حکومت به راه‌حل‌های «سودآور»، مثلاً از طریق حفظ کنترل بر تنگه‌ی هرمز و محتملاً دستیابی به سلاح اتمی می‌اندیشند؛ اپوزیسیون راست‌گرای جنگ‌طلب هم به «سود» فکر می‌کند، سودی را که در فشار تحریمی و فشار نظامی می‌بیند. گمان می‌برد که هرچه مردم فلک‌زده‌تر و گرسنه‌تر شوند، رغبت‌شان به بدیل مورد پسند آمریکا و اسرائیل بیشتر می‌شود. ایران‌گرایی این جماعت، ویران‌گرایی است.

برای اینکه مردم کمترین آسیب را ببینند، چاره در مذاکره و صلح است.

مذاکره و مصالحه

برخی مسئولان حکومت ایران در روزهای اخیر ضمن اذعان به وضعیت وخیم اقتصادی کشور، به تمجید از چارچوب «تفاهم‌نامه»ی اسلام‌آباد رو آورده‌اند. آن طرف دیگر، یعنی آمریکا،  بعید است دوباره به این سند بازگردد. واشنگتن امتیاز می‌خواهد. ترامپ نیاز به جار زدن و اعلام پیروزی دارد. حکومت ایران هم استاد رجزخوانی جنگی است. دو طرف فضایی از گزافه‌گویی ایجاد کرده‌اند که در آن صدای صلح‌خواهی به‌ندرت شنیده می‌شود. صلح‌خواهان از همه سو زیر حمله‌ی جنگ‌خواهان قرار دارند.

یک ضعف عمده‌ی صلح‌خواهان در این است که کلی‌گویی می‌کنند و با طرح مشخصی خواست خود را بیان نمی‌کنند. اکنون همه چیز مشخص است و کشور در وضعیتی قرار دارد که ممکن است آسیب‌هایی ببیند که بار آن بر روی چند نسل بیفتد. در کشور ویران و گرسنه پرچم آزادی افراشته نخواهد شد.

شرط دیدن کمترین زیان در این وضعیت خطیر، برقراری آتش‌بس پایدار و در ادامه صلح است و این کار میسر نمی‌شود، مگر اینکه در مورد اموری که در سطح نمایان درگیری‌ها چالش‌برانگیز شده‌اند، مصالحه صورت گیرد.

مصالحه بر سر برنامه‌ی هسته‌ای

مسئله‌ی عمده برنامه‌ی هسته‌ای است. نیروهای مردم‌دوست در ایران می‌بایست از آغاز با این برنامه مخالفت می‌کردند و بر روی ربط غنی‌سازی اورانیوم با فقیرسازی مردم انگشت می‌نهادند. به دلایلی که به جای خود باید بررسی شود، انتقاد از این برنامه، ضعیف و کم‌بازتاب بوده است. اکنون دیگر نمی‌توان در مورد آن ساکت بود؛ صلح‌خواهی بدون خواستِ دست‌کم تعلیق برنامه هسته‌ای بی‌مایه است.

سیدعلی خامنه‌ای، اورانیوم را تا حد یکی از مقدسان بالا کشید. آن‌قدر درباره‌ی سود برنامه هسته‌ای تبلیغ کردند که اکنون هم که زیان‌بار بودن آن آشکار شده، به‌سختی می‌توانند از کیش اورانیوم دست بکشند. بیشتر از اینکه از ضرباتی که می‌خورند بترسند، نگران کفرگویی در مورد اورانیوم مقدس از یک سو و غریو پیروزی‌ای است که در صورت کوتاه آمدن از برنامه هسته‌ای، از واشنگتن بلند خواهد شد.

چاره‌‌ی کاهنده‌ی این‌گونه فشارها، بردن برنامه‌ی هسته‌ای زیر موازین بین‌المللی، یعنی پذیرش کنترل در چارچوب پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای است. بازگشت به چارچوب «برجام» از نظر کنترل‌پذیری لزوماً به معنای اعلام تسلیم نیست، بازگشت به چارچوبی است که تهران پیشتر آن را پذیرفته بود و این آمریکا بود که در دوره‌ی نخست ترامپ آن را نقض کرد.

یک ضعف عمده‌ی صلح‌خواهان در این است که کلی‌گویی می‌کنند و با طرح مشخصی خواست خود را بیان نمی‌کنند. اکنون همه چیز مشخص است و کشور در وضعیتی قرار دارد که ممکن است آسیب‌هایی ببیند که بار آن بر روی چند نسل بیفتد. در کشور ویران و گرسنه پرچم آزادی افراشته نخواهد شد.

باید به فرمولی برای مصالحه اندیشید، به این شکل یا آن شکل، که بیشترین اجماع گرد آن صورت گیرد و بتواند ابتکاری برای ممانعت از رسیدن زیان بزرگ به کشور شود.

سیاست گذشته‌ی غنی‌سازی و حفظ اورانیوم با خلوصی بیشتر از حد روا از نظر برنامه‌ا‌ی غیرنظامی، دیگر قابل دفاع نیست و ممکن است همچون پیامدش همچون فرود بمب هسته‌ای بر سر کشور باشد.

بر سر برنامه‌ی هسته‌ای که مصالحه صورت گیرد، راه مذاکره‌ی سازنده بر سر مسائل دیگر گشوده می‌شود.

دیپلماسی نه دادگاه عدل است نه عرصه‌ی ریشه‌یابی تاریخی و حل بنیادی مسائل. در موقعیت کنونی، کار دیپلماسی، رفع خطر است.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • شهروند

    از این رژیم توقع عقلانیت نمیتوان داشت.باید در برابر این رژیم در ایجاد اتحادیه دموکراتیک از جمهوری خواهان دموکرات قدم برداشت.باید از اراده معطوف به قدرت فاصله گرفت و با شعار حکومت مردم برای مردم به دست مردم پرچم حاکمیت مردم و ازادی را بر افراشت.تنهاذمردم می‌توانند این رژیم را به زانو در اورد