ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

دیدگاه

درباره‌ی «تفاهم‌نامه» و تلاشی برای فهم وضعیت

محمدرضا نیکفر ـ در این مقطع، بهترین حالت ممکن کاهش فقر و فلاکت و فروکش کردن حس استیصال است. دشمن امید و آسودگی، هر نیرو و اقدامی است که تنش بیافریند و بخواهد وضعیت را دوباره به حالت جنگی درآورد.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

با «تفاهم‌نامه‌ی اسلام‌آباد» ظاهراً آتش‌بس، صورتی رسمی به خود گرفته است. این صفت «رسمی» البته در جهان ما شاخص تثبیت و حتمیت نیست. آنچه زمانی «رسمی» خوانده می‌شد، علی‌رغم لرزان بودنش اعتباری داشت که در عصر ترامپیسم از دست رفته است. ممکن است ترامپ برای نقشه‌ای که در جایی دیگر پیش می‌برد، و برای راضی کردن بهره‌وران از تنش در خاورمیانه، از پرخاش‌گری فراتر رود و دوباره درگیری را بیاغازد. تنش‌آفرینی تا حد باطل کردن «تفاهم‌نامه» همچنین ممکن است از سوی نتانیاهو باشد که حیات سیاسی‌ او و متحدانش به جنگ گره خورده است. در ایران هم ممکن است کسانی از  طیف حکومتگران توافق را پیوسته به آرایشی در قدرت ببینند که آن را خوش نمی‌دارند، و از این رو ممکن است دست به اقدامی زنند که بعید نیست در فضای پرتنش موجود، برهم‌زننده باشد.

هنوز روشن نیست که «تفاهم‌نامه‌» راه‌گشای توافق نهایی میان ایران و آمریکا شود. بعید نیست که طرف‌ها به وضعیت پیش از جنگ ۱۲ روزه بازگردند. با وجود مذاکرات آغاز شده، هنوز این نگرانی پابرجاست که از فشار تحریمی بر ایران کاسته نشود، تنش به جا ‌مانَد، و هر آن احتمال رود دوباره جنگ درگیرد. چیزی که برای کشتار و ویران‌گری به وفور یافت می‌شود، بهانه است.

شکست و پیروزی

یکی از عامل‌های بازدارنده برای رسیدن به توافق، حرص دو طرف برای ادعای پیروزی است. برایشان مضمون توافق آن قدر اهمیت ندارد که آوازه‌گری گرد آن. اصل کار برای هر دو طرف بازنمایی موضوع است، نه خود موضوع. در این معنا دو رژیم ایدئولوژیک، در معنای اخصّ و مشدّد کلمه، رودرروی یکدیگر قرار گرفته‌اند.

در این مقطع، بهترین حالت ممکن، کاهش فقر و فلاکت و فروکش کردن حس استیصال است. در فضایی که امید به صورتی مشخص معطوف به همین فردا باشد، مقاومت و مبارزه‌‌ی مدنی امکان آن را می‌یابد که گسترده شود و استوار گردد.

بیشتر تحلیل‌گران سیاسیِ صاحب‌نام بر این نظرند که ترامپ و نتانیاهو به هدفشان که برانداختن حکومت ایران و ایجاد وضعیتی بود که خود در ایران حرف اول را بزنند، نرسیدند؛ در دستیابی کامل به هدف‌های مرحله‌ای‌شان، از جمله از میان بردن این یا آن امکان دفاعی کشور نیز به همین سان ناکام ماندند. قدرت جنگی عظیمی که آمریکا در منطقه مستقر کرده بود، نتوانست تنگه‌ی هرمز را باز کند. حتا در محاصره‌ی دریایی کامل ایران هم چندان موفق نبود. و دیگر اینکه سرمایه‌گذاری آمریکا و اسرائیل بر روی بخش‌هایی از «اپوزیسیون» ایران، اتلاف مال از کار درآمد.

 جمهوری اسلامی در امر بقا موفق شد. رهبر کل و جمعی از مدیران میانی خود را از دست داد، اما نظام بدون وقفه‌ای جدی به امر انتظام امور ادامه داد.

زمانی یک آرژانتینی در توضیح موضعش در قبال خوان پرون گفته بود، ترجیح ما این است که سگ ده خودمان ما را گاز بگیرد، نه یک سگ غریبه. تا این حد می‌توان گفت مردم ایران هم باید شادکام باشند از اینکه یک سگ غریبه بر ما حاکم نشد، جانوری که طبعاً سگ هاری می‌بود و طول می‌کشید تا همگان دریابند با او باید چه کنند.

موضوع اما در اصل بر سر آشنایی یا غریبگی نیست، بلکه بر سر ادامه دادن داستانی است که انقطاع در آن، معلوم نیست ماجرا را به سوی چه عاقبتی برد. تجربیات جهانی جایی برای خوش‌بینی نسبت به دخالت خارجی نمی‌گذارند. مردم آنگاه به آزادی دست می‌یابند که خود از پس استبداد حاکم بر خود برآیند. از هر گام مقاومت و مبارزه بیاموزند و بی وقفه راهشان را پیش گیرند.

وضع کنونی امور

آنچه از وضع کنونی امور برمی‌آید، قرار گرفتن مردم در موقعیتی ضعیف‌تر از دوره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی سال ۱۴۰۴ است.

 کشتار دی‌ماه ۱۴۰۴ به صورت روانْ‌رنجوری عمیق تأثیر خود را ادامه می‌دهد. افزون بر این، مردم فقیرتر شده‌اند، بسیار فقیرتر از پیش. فقر مردم برای آن بخش از اپوزیسیون دست‌پرورده که خواهان فشارهای تحریمی بیشتر و در ادامه‌ی آن بمباران کشور است، سرمایه به حساب می‌آید. از منظر کارنامه‌ی مبارزه برای آزادی و عدالت، فقر بیشتر، درماندگی بیشتر در پیش‌برد چنین مبارزه‌ای است. ترکیب روان‌رنجوری ناشی از سرکوب و جنگ و همچنین با تجربه‌ی پوچ درآمدن وعده‌هایی چون «کار رژیم تمام است» و «کمک در راه است»، و این همه بر زمینه‌ی وضعیتی با شاخص فقر و فلاکت فزاینده، به احساس سرخوردگی‌ راه می‌برد ، به احساس ناتوانی فراگیر حتا در پیشبرد امور روزمره.

مردم ایران در سال ۱۳۵۷ با امید انقلاب کردند، و اگر باز بخواهند انقلاب کنند، به امید نیاز دارند؛ و امید نهالی است که در محیط فقر و فلاکت و  در معرض بمباران به بار نمی‌آید.

مشکلات اقتصادی، نقش نمایان‌تر و زورآوری بیشتر دستگاه امنیتی، روان‌رنجوری پیامد کشتار دی‌ماه و زنده شدن خاطره‌ی دردناک رخدادهای مشابه، سه شاخص عمده‌ی وضعیت فعلی هستند. هر چه خطر یک درگیری نظامی تازه بارزتر شود، وضع وخیم‌تر می‌گردد، وخیم‌تر از نظر حادتر شدن مشکلات اقتصادی،  تشدید کنترل امنیتی، و عمیق‌تر شدن و فراگیرتر شدن حس ناتوانی و زخم‌خوردگی روانی.

پرسش‌های راهنما

وضع، پیچیده است. همتافته‌ای که سرنوشت مردم ما به آن گره خورده، ترکیبی است از عامل‌های داخلی، درگیری‌های منطقه‌ای و نبرد قدرت در عرصه‌ی جهانی.

به تصور در آوردن آنچه می‌گذرد، از دیدگاهی کل‌نگر، نه تنها بسیار مشکل و حتا ناممکن است، بلکه مستقیماً چندان به کار برنامه‌ریزی عملی نمی‌آید. عامل‌های مختلفی دست به دست به هم می‌دهند یا با زاویه‌هایی در مقابل هم قرار می‌گیرند و وضعیت را می‌سازند. تشخیص و تفکیک بخش‌هایی از آنها در عمل از موضع نگرش جانبدارانه به آنهاست. بر این قرار مهم است که در مورد جانبداری و مضمون آن بیندیشیم.

از موضع منفعت بی‌میانجی مردم به پیچیدگی موجود بنگریم. با قید بی‌میانجی، موضعی سنجشگر نسبت به وعده‌ها و مخاطرات گشوده می‌شود. منفعت بی‌واسطه‌ی  مردم نه در جنگ، بلکه در صلح است‌. کسی که می‌گوید به واسطه‌ی جنگ، مردم به آرزوی تغییر سیستم و از این طریق به سعادت می‌رسند، ریسک‌های این وعده را نادیده می‌گیرد، ریسک‌هایی چون تلفات انسانی و مادی، امکان انتقال به سیستمی به مراتب بسته‌تر و سرکوبگرتر، جنگ داخلی، رفتن به زیر سلطه‌ی قدرت‌های بیگانه.

در وضعیت کنونی، هر دیدگاه عمده‌ی دیگری، جز موضع منفعت بی‌میانجی مردم، مخاطره‌آمیز است. از آن جمله است مبنا قرار دادن خواست براندازی که هر قدر کلی‌گو باشد، به همان نسبت چشم‌پوشنده بر مانع‌ها و مشکل‌هاست، و تا مشخص می‌شود و می‌خواهد در قالب آرایش کنونی نیروها طرحی عملی پیش نهد، بیشتر به سوی دل بستن به نیروی خارجی و نادیده گرفتن ریسک‌های آن، گرایش می‌یابد. تبدیل کردن براندازی به یک امر کانونی ایمانی، به انسداد شناختی و در بهترین حالت به انسداد عملی منجر می‌شود، یعنی جلوی بررسی دقیق وضعیت را می‌گیرد و فرصت‌های عمل را با گذراندن از فیلتر براندازی می‌سوزاند.

در موقعیت کنونی ایران، اکنون «پنجاه‌وهفتی»تر از نسل پیش‌برنده‌ی انقلاب ۱۳۵۷ آنانی‌اند که به هر وسیله‌ و شکلی می‌خواهند «اینها» را بربیندازند. چیزی که در مخیله‌ی نسل ۵۷ نمی‌گنجید، تشویق قدرت‌های خارجی به تحریم اقتصادی کشور، بمباران آن و حتا انداختن بمب هسته‌ای بر سر آن بود.

تعیین موضع و عزیمتگاه، آن هم نه به طور کلی بلکه به صورت مشخص یعنی با در نظر گرفتن منفعت بی‌میانجی مردم و محاسبه‌ی همه‌ی ریسک‌ها در انتخاب هر مسیری: در رابطه‌ی تنگاتنگ با این گونه موضع‌گیری و سمت‌گیری لازم است خود را با این پرسش‌‌ها نیز درگیر کنیم:

  • منطق تثبیت‌کننده یا در جایی به تعادل رساننده‌ی وضعیت فعلی چیست؟
  • چه حلقه‌هایی در حال ایجاد فشار برای تغییر اند؟ هر یک به کدامین سو؟
  • هر کدام از آنها روی یک عامل تأثیر می‌گذارد، یا روی یک روند یا پارادیم وجودی؟
  • آیا سیستم به یک نقطه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی مشخص دوشاخگی رسیده است یا در آن تنها جابجایی‌هایی صورت می‌گیرد و از این رو نوسان می‌کند؟

تجربه‌ها

فرهنگ تحول‌خواه و انقلابی در میان ما نیز، همچون بسیاری از جامعه‌های دیگر در قرن بیستم، با این خوش‌بینی همراه بود که رژیم کهنه چون برافتد، پویشی آغاز می‌شود که راه بردنش به عدالت و آزادی حتمی است. آنچه کمتر مورد توجه قرار می‌گرفت، بازتولید استبداد و نظم طبقاتی، محافظه‌کاری و نیروی ماند در فرهنگ و در نهادها ( به اصطلاح «وابستگی به مسیر»)، و الزام‌ها و اجبارهای ژئوپُلتیک و فشارهای سیستم جهانی و منطقه‌‌ای بود. این عادت و مهارت وجود نداشت که فکر انتقادی دگرگونی‌خواه با چاره‌جویی‌‌هایی همراه شود که متمرکز بر مخاطرات باشد. همه‌ی نیرو بر براندازی متمرکز می‌شد و این ساده‌اندیشی رواج داشت که تنها کافی است کاری کنیم تا «اینها» بروند.

در موقعیت کنونی ایران، اکنون «پنجاه‌وهفتی»تر از نسل پیش‌برنده‌ی انقلاب ۱۳۵۷ آنانی‌اند که به هر وسیله‌ و شکلی می‌خواهند «اینها» را بربیندازند. چیزی که در مخیله‌ی نسل ۵۷ نمی‌گنجید، تشویق قدرت‌های خارجی به تحریم اقتصادی کشور، بمباران آن و حتا انداختن بمب هسته‌ای بر سر آن بود.

مهترین درس گذشته نه دست شستن از ایده‌ی تغییر و سازش با وضعیت موجود، بلکه لزوم ترکیب فکر انتقادی معطوف به بنیادها با سیاست چاره‌جو است. معیار، همواره سعادت مردم است، آن هم نه در یک افق دور، بلکه در وضعیتی ممکن و بدون مخاطره. این سیاستی مسئولانه است. کسی که جنگ بخواهد، پیشاپیش از حیطه‌ی سیاست مردمی و مسئول دور شده است. جنگ تمیز و بدون ریسک وجود ندارد.

در حالتی که سیستم به یک نقطه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی مشخص دوشاخگی رسیده است، محاسبه‌ی ریسک در چارچوب «یا این−یا آن» است. رخدادهای اخیر با همه حدّت و شدّت‌شان نشان دادند که نظام حاکم به چنین نقطه‌ای نرسیده‌ است.

اساس منطق تثبیت‌کننده و به تعادل‌رساننده، تنها ساختار نظام و آمادگی‌های امنیتی و مدیریتی آن نیست. توده‌ی کنشگر لازم برای بر هم زدن وضعیت فراهم نشد، چون آن امید وجود نداشت که می‌توان زد و بُرد و به وضعیتی بهتر رسید. مردم ایران در سال ۱۳۵۷ با امید انقلاب کردند، و اگر باز بخواهند انقلاب کنند، به امید نیاز دارند؛ و امید نهالی است که در محیط فقر و فلاکت و  در معرض بمباران به بار نمی‌آید.

نتیجه

معیار و مبنا بهبود وضعیت مردم است، آن هم به صورتی بی‌واسطه، در وضعیتی که وساطتِ بُروز تحولی کیفی بدون ریسک تیره‌روزی بیشتر ناممکن است.

در این مقطع، بهترین حالت ممکن، کاهش فقر و فلاکت و فروکش کردن حس استیصال است. در فضایی که امید به صورتی مشخص معطوف به همین فردا باشد، مقاومت و مبارزه‌‌ی مدنی امکان آن را می‌یابد که گسترده شود و استوار گردد. دشمن امید و آسودگی، هر نیرو و اقدامی است که تنش بیافریند و وضعیت را دوباره به حالت جنگی درآورد.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.