ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

ایران: شکست و پیروزی

محمدرضا نیکفر ـ این عکس پل پیروزی است. مردم از پلی که به آنان و به کشور تعلق دارد، محافظت می‌کنند. یک جنبه‌ی سرشکستگی ایران رواج این فکر بود که بمباران کشور، پیروزی مردم است.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

دوباره آتش‌بسی موقت برقرار شد، وقفه‌ای در جنگ که معلوم نیست تمدید شود و این بار چقدر پایدار باشد. اسرائیل حق تداوم آدم‌کشی در لبنان را برای خود محفوظ داشته و بلافاصله بر آن تأکید کرده است. هیچ تعجبی ندارد اگر همین فردا به جایی در ایران هم حمله برند.

 اطمینانی به گفتار سران آمریکا و اسرائیل نیست. دولت ترامپ، هم در آستانه‌ی جنگ ۱۲ روزه و هم جنگ اخیر ظاهراً در حال مذاکره با دولت ایران بود و اگر اندکی حسن نیت داشت و بنابر یک برداشت رایج زیر تأثیر توهم نتانیاهو در مورد یک براندازی سریع نبود[1]، به جنگ رو نمی‌آورد.

اما دوباره پدیده‌ی TACO (Trump always chickens out: ترامپ همواره جا می‌زند) بروز کرد و ترامپ از طرح نابود کردن یک‌شبه‌ی تمدن ایرانی عقب نشست.[2]

باخت ـ باخت، پیروزی ـ پیروزی

هر دو طرف باختند. به ایران خسارات انسانی و مادی فراوانی وارد شد. بخش بزرگی از طبقه کارگر و زحمتکشان کار و جای کار خود را از دست دادند. رهبر و برخی مقام‌های ارشد و میانی حکومت ولایی ترور شدند. آمریکا تخریب کرد، اما به هدف‌های خود دست نیافت. در اسرائیل کشور فلج شد و افسانه‌ی گنبد آهنین پوچ از کار درآمد. معلوم شد «خشم حماسی» آمریکا چیزی جز یک «خشم کور» نیست.[3] دستگاه آدم‌کشی مهیبی دارند، اما فاقد یک استراتژی روشن‌اند.

جای آمریکا در منطقه نه تنها تثبیت نشد، بلکه با برانگیخته شدن بی‌اعتمادی عمومی حتّا در میان شیخ‌های نفتی، موقعیت متزلزل‌تری یافت. رابطه‌اش با اروپا و ناتو تنش‌آلودتر شد. در میان جمهوری‌خواهانِ خط MAGA هم نسبت به ترامپ تردید پدید آمد.

هر دو طرفِ جنگ ادعای پیروزی دارند. تعجبی ندارد. شاخص هر دو سو لاف‌زنی و یاوه‌گویی است که طبعاً در موقعیت جنگی سر به فلک می‌زند. اما اگر قرار باشد در بافتار تقابل باخت ـ باخت، یک طرف به عنوان کمتر باخته برگزیده شود، آن طرف ایران است، هم دولت حاکم بر آن و هم خود کشور ایران.

نظام حاکم توانست در برابر دو قدرت قاهر بایستد و بقای خود را حفظ کند. نقشه‌های از پیش آماده شده‌ی حاکمان برای تداوم حکومت‌گری در صورت ضربه خوردن به بخشی از مقامات، پیش بردن یک جنگ نامتقارن، و استفاده از تسلط بر تنگه‌ی هرمز موفق از کار درآمدند.

آمریکا و اسرائیل، با همه‌ی اِشراف اطلاعاتی‌شان بر وضعیت امنیتی ایران، نتوانستند به ارزیابی درستی از شرایط برسند. در تاکتیک، در کشتن و تخریب، پیروز شدند، در استراتژی نه. به هدف اصلی خود که کسب قدرت در ایران یا تخریب کامل کشور بود، نرسیدند.

کشور و حکومت

پایداری و موفقیت جمهوری اسلامی در حفظ خود، انطباق یافت بر نیک‌بختی‌ای که نصیب کشور شد برای بقا و نرفتن به زیر سلطه‌ی مهاجمان.

در تاریخ، انطباق منفعت مردم یک سرزمین با منفعت حکومتگران مدام پیش آمده است؛  این امر بیشتر از آنکه استثنا باشد، قاعده است. تاریخ سرزمین ما گواه آن است که از هم پاشیدن حکومت مستقر یا تسلیم آن در برابر مهاجمان، آغاز یک دوره‌ی طولانی سرکوب و ذلالت است. قاعده‌ی ابنِ خلدونی ترادف هجوم با نابودی «حضارة» (تمدن، فرهنگ)، در جایی که مهاجمان در سطح "تمدنی" بالاتری هم هستند صادق است. مهاجم، وحشی است، و آنچه با خود می‌آورد، یک دوره‌ی طولانی وحشت است. دوباره باید چه رنج‌ها کشید تا به همین جایی برسیم که اکنون در آن هستیم.

شکست ایران

ایران در معنایی ژرف شکست خورد. جنبش‌های آن نتوانستند رژیم را پایین بکشند و این به مردم حسی از ناتوانی و بیچارگی داد. اکنون معلوم نیست از آن جنبش‌ها چه دستاوردهایی به جا مانده باشند.

اینک زخم‌خورده، رنجور و همچنان نگرانیم. وضعیت‌مان با تشدید کنترل داخلی و تداوم تهدید خارجی، و همچنین گسترش فقر و فلاکت مشخص می‌شود. اما تاب آورده‌ایم و می‌توانیم تاب بیاوریم. بر خلاف تصوری رایج، جامعه شکننده نیست و همبستگی در آن قوی است. می‌توان امیدوار بود.

«کمک می‌رسد.» بخشی از مردم امید بسته بودند به هجوم آمریکا و اسرائیل و فکر می‌کردند آنها برایشان آزادی و سعادت می‌آورند. آنان را می‌توان فهمید، با آنان اما نمی‌توان تفاهم داشت.

هنوز بخشی از کسانی که با هر حمله „Thank you Trump“  می‌گفتند، فکر می‌کنند باید بیشتر التماس کنند تا بلکه جنگ از سر گرفته شود.

در آستانه‌ی تجاوز به کشور، بخشی از فعالان سیاسی، از سر ناآگاهی، استیصال، یا غرض و مرض، از لزوم "دخالت بشردوستانه" سخن گفتند.

بخش بزرگی از فعالان و گروه‌های سیاسی مردم‌دوست، در نیافتند که چه چیزی دارد پیش می‌آید. در دوره‌ی جنگ هم، سرگردان و در مجموع منفعل ماندند، یا شعارهایی به نشانه‌ی یک رادیکالیسم نمایشی سردادند، تا بگویند سنگرشان را در غار پژواک "اپوزیسیون" حفظ کرده‌اند.

راست‌گرایان افراطی که با سلطنت‌طلبی مشخص می‌شوند، با فرود آمدن هر بمبی "جاوید شاه" گفتند و در خارج از کشور معرکه‌هایی برپا کردن بی‌همانند از نظر جلوه‌‌گری خیانت و رذالت.

ایرانیان خارج از کشور نتوانستند یک جنبش قوی ضد جنگ برپا کنند و بر افکار عمومی جهانیان تأثیر بگذارند. در بسیاری از رسانه‌ها ایرانیان در شکل کسانی مطرح شدند که با پرچم‌های مهاجمان به پاس بمباران کشورشان رقص و پایکوبی می‌کنند. این عده و شاهشان، Loserهای به یاد ماندنی و در آینده مثال‌زدنی این جنگ هستند. اما اصل، شکستِ خط آنان نیست؛ مهم، نفس وجود چنین خطی به عنوان یک سرشکستگی عمومی است.

دوره‌ی تازه

صرف نظر از اینکه آتش‌بس پایدار بماند یا نه، ما وارد دوره‌ی تازه‌ای شده‌ایم، نه همین امروز، بلکه از مدتها پیش، شاید از آستانه‌ی جنگ ۱۲ روزه. اما اینک ممکن است بهتر دگرگونی را دریابیم.

شکست، پدیداریِ جهان در شکلی رادیکال است.[4] یک باره چیزهایی را می‌بینیم که پیشتر ندیده بودیم‌شان. آن شبکه‌ای که جهان را می‌سازد، به صورتی دیگر جلوه‌گر می‌شود. عناصری در آن محو یا کم‌اهمیت می‌شوند، و در عوض عناصری دیگر برجسته می‌گردند. مقولات، معنای تازه‌ای می‌یابند و پیوندهای گفتمانی میان آنها دگرگون می‌شوند.

سویه‌ای از پیروزی ایران می‌تواند شامل چنین اموری باشد:

  • حفظ یاد مینابی‌ها، و تحکیم تعهد احساسی و فکری به مواظبت از کودکان،
  • بازاندیشی مفهوم‌های نظم، اعتماد و درک اهمیت حفظ خانه‌ی تاریخی مشترک که به هر چه می‌خواهیم برسیم، باید در آن برسیم،
  • درک تازه‌ای از میهن، کشور و زیرساخت‌هایش که از آن همه‌اند، و مبارزه برای عدالت و آزادی به خاطر آن است که جامعه به راستی جامعیت یابد،
  • بازخوانی دستاوردهای جنبش‌های اجتماعی، درک اهمیت تشکل و داشتن نماینده و سخنگو تا دیگران به جای مردم تصمیم نگیرند،
  • درک اهمیت تفکر انتقادی و توانایی مقاومت در برابر رسانه‌‌های دروغ‌پراکن،
  • بازبینی جامعه‌گرایانه‌ی همه‌ی مفهوم‌ها و گزاره‌های سیاسی رایج...

––––––––––––––––––––––––––––––

پانویس‌ها

[1]  در این باره: نیویورک‌تایمز

[2] درباره‌ی "تاکو": اشپیگل

[4]  در این باره:

Costica Bradatan: In Praise of Failure - Four Lessons in Humility. 2023

از همین نویسنده

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • بی‌نام

    این جنگ در نهایت به نفع دولت‌های آمریکا، ایران و اسرائیل تمام شد. حتی اگر ناخواسته هم شکل گرفته باشد، برای هرکدام دستاوردهایی داشت. نعمت‌های اول از آن جمهوری اسلامی بود، بعد از آن اسرائیل و در نهایت آمریکا. برای ایران، مهم‌ترین نتیجه جنگ—فارغ از عبور از بحران‌ مرگ رهبری و پشت‌سرگذاشتن حمله خارجی—میلیتاریزه‌تر شدن ساختار حکومت بود؛ چیزی که سال‌ها دنبالش بود. وضعیتی شبیه مدل پینوشه شیلی بعد از کودتا: انسداد در داخل و تبدیل آن به نوعی پادگان و همزمان نوعی گشایش در بیرون. طبیعی است که بخش‌های سخت‌خط‌تر حکومت و خط محور مقاومت از این وضعیت احساس رضایت کنند؛ چون تصور می‌کنند یک قدرت منطقه‌ای در برابر نظم امپریالیستی تثبیت شده است. از آن طرف، آمریکا هم از ابتدا دنبال فروپاشی کامل حکومت ایران نبود. بیشتر می‌خواست قواعد بازی را تحمیل کند؛ اینکه ایران از خطوطی مثل هسته‌ای شدن یا توسعه بی‌مهار قدرت موشکی عبور نکند. در عمل هم همین کار را کرد: ضربه زد، هزینه تحمیل کرد و بعد به‌دنبال فرصتی برای خروج از جنگ گشت و کنار کشید. اگر این را در یک قاب تاریخی بزرگ‌تر ببینیم، از سال ۵۷ به این‌سو، با قرارداد کمپ دیوید و جابه‌جایی مرکز تقابل اسرائیل از مصر به ایران، و همزمان با تشدید شکاف‌های درون‌منطقه‌ای، ایران به یکی از محورهای اصلی این بازی تبدیل شد. جمهوری اسلامی در این چهار دهه نقش خودش را در این میدان خوب بازی کرده. اما در مناسبات جدید خاورمیانه هنوز روشن نیست این نقش دقیقاً چه خواهد بود—فقط به نظر می‌رسد دیگر قرار نیست همان تهدید سابق برای اسرائیل باقی بماند. در این میان، اسرائیل هم به این زودی‌ها لبنان را خالی نمی‌کند و احتمالاً وضعیتی شبیه غزه را آنجا تثبیت خواهد کرد. بیشترین ضربه را هم مردم لبنان خوردند. کشوری که عملاً ویران شده، در وضعیتی شبیه اشغال قرار گرفته و چشم‌اندازی برای پایان این وضعیت دیده نمی‌شود. بیروت بیش از هر جای دیگری زیر بار این تخریب رفت و واقعیت این است که لبنان نه منابع بازسازی دارد و نه توان و اراده‌اش را. چیزی که باقی می‌ماند، آوارگی و ویرانی است. بعد از لبنان، این وضعیت به ضرر دولت‌های خلیج فارس هم تمام شد. اقتدار سیاسی‌شان به‌شدت تضعیف شده و شاهرگ‌های اقتصادی و لجستیکی‌شان بیش از قبل به تصمیم‌های ایران گره خورده است. حالا عملاً در تنگه هرمز یا باید از زیر سایه ایران عبور کند یا مسیرهای جایگزین و لوله‌گذاری تا مدیترانه، از جمله نزدیکی بیشتر به اسرائیل، را دنبال کنند. اما در نهایت، این وضعیت برای مردم ایران هزینه بسیار سنگینی دارد. جنبش آزادی‌خواهی احتمالاً برای سال‌ها عقب می‌رود و مردم، چه در مواجهه با حاکمیت و چه در زندگی روزمره، دیگر همان آدم‌های قبل نخواهند بود. نوعی افسردگی جمعی، فردگرایی منفعت‌طلبانه و گرایش به اقتدارگرایی بیشتر می‌شود و آن حس تعلق جمعی که پایه هر کنش سیاسی است، به محاق می‌رود. این حرف که امید به تغییر به‌عنوان پیش‌فرض هر کنش‌گری اجتماعی در حال از بین رفتن است، اغراق‌آمیز نیست. طبیعی هم هست‌. مگر از جنگ و بمباران جز این انتظاری می‌توان داشت. از طرف دیگر، اثرات واقعی جنگ در زندگی روزمره از اواخر فروردین خودش را نشان می‌دهد. بخشی از زیرساخت‌ها که تخریب‌ شده‌اند و توان بازسازی آنها برای مدت‌ها وجود ندارد. و این بحران در سطح تولید از ماه بعد در سطح معیشت و بحران در بازتولید اجتماعی جدی‌تر بروز می‌کند. با تعطیلی یا تعلیق فعالیت بسیاری از بنگاه‌ها، بخشی از نیروی کار یا بیکار شده یا به مرخصی بدون حقوق رفته و عملاً خانوارهای مزدبگیر بدون درآمد می‌مانند. همزمان، با آسیب دیدن صنایع بالادستی مثل فولاد و پتروشیمی، کمبود مواد اولیه به کل زنجیره تولید سرایت می‌کند: از خودروسازی و قطعه‌سازی گرفته تا دارو، غذا و کالاهای بهداشتی. این اختلال به حمل‌ونقل و توزیع هم می‌رسد و در نهایت فشارش روی مصرف‌کننده نهایی تخلیه می‌شود. بحران واقعی دقیقاً همین‌جاست: جایی که هم درآمدها فرو می‌‌پاشد و هم دسترسی به کالاها سخت‌تر می‌شود. وضعیتی که در آن نه کار هست، نه درآمد و در عین حال هزینه‌های زندگی مدام بالا می‌رود. شاید تنها چیزی که برای بخشی از مردم باقی مانده، یک رضایت مقطعی از حذف برخی چهره‌های قدرت و کنار رفتن رضا پهلوی از مرکز توجه سیاسی باشد؛ چیزی که بعید است در برابر این حجم از فشار معیشتی، دوام چندانی داشته باشد.

  • احمد

    عکس ساختگی است. https://factnameh.com/fa/fact-checks/2026-04-08-ahwaz-white-bridge-human-chain-ai