دربارهی تابآوری
محمدرضا نیکفر ـ تابآوری در وضعیتی جنگی، آن هم در زیر سلطهی استبداد، آن هم در حالتی که بخشی از هممیهنان از نفرت به رژیم به دل باختن به متجاوزان رسیدهاند، کار بسیار مشکلی است. با وضعیتی یگانه از نظر تاریخی مواجه هستیم. نکتههایی دربارهی تابآوری در موقعیت بحرانی

یک جفت صندل لاستیکی در داخل یک ساختمان مسکونی آسیب دیده پس از حمله هوایی در تهران، در ۱۲ مارس ۲۰۲۶ دیده میشود. منبع:AFP

از نوشتهها و پیامهای فعالان مدنی و سیاسیِ خواهان آزادی و عدالت در داخل چنین برمیآید که دغدغهی این روزهایشان چگونگی تابآوری و تعیین راستای تلاش برای توانمندسازی خود و جامعه است. محورهای مقاومت و مبارزه در این روزهای پررنج، به گفتهی یکی از این فعالان، عبارتاند از:
- گسترش و تحکیم شبکهی همبستگی میان خود و در جامعه، و پیشبرد مسئولیتهایی در قبال بیپناهترین و آسیبپذیرترین گروههای اجتماعی
- طرح مداوم لزوم آزادی زندانیان سیاسی و تأکید بر مسئلهی امنیت و سلامت همهی زندانیان
- دامن زدن به مبارزهی جمعی برای دسترسی آزاد به اینترنت
- طرح مداوم مسئلهی گسترش فقر و فلاکت ـ چیزی که در میان انبوه اخبار کمتر مورد توجه قرار میگیرد
- و طبعاً مخالفت اصولی با جنگ، و تلاش مداوم برای خنثی کردن تبلیغات رسانهها و مبلغان وابسته به قدرتهای متجاوز در مورد فواید جنگ.
تابآوری در وضعیتی جنگی، آن هم در زیر سلطهی استبداد، آن هم در حالتی که بخشی از هممیهنان از نفرت به رژیم به دل باختن به متجاوزان رسیدهاند، کار بسیار مشکلی است. با وضعیتی یگانه از نظر تاریخی مواجه هستیم. نکتههایی دربارهی تابآوری در موقعیت بحرانی.[1]
مفهوم تابآوری
این بار نخست نیست که ایرانیان با مشکلی عظیم مواجه شدهاند، مشکلی آن گونه که راه میبرد به پرسشی این چنین: آیا تاب خواهند آورد؟ و فراتر از این: از پسش برخواهند آمد؟
تمام تاریخ این خطّه، تاریخ تابآوری است: تابآوری در برابر قهر طبیعت، در برابر هجومها، سلسلههای مختلف جباریت، و کشتن اندیشه و شادمانی به نام دیانت. ادبیات این سرزمین از برجستهترین روایتهای تابآوری هستند: تابآوری وجودی خیام و مولوی را به یاد آوریم و تابآوری رندانهی حافظِ بیزار از صحبت فقها و حکام را. مهمترین آثار ادبی ما از مشروطیت به این سو مشخصاً روایتگر تابآوری در زیر سلطهی استبداد از هر دو نوع سلطانی و ولایی هستند.
در این روایتها تابآوری برگشتن از حالت امروز به حالت دیروز نیست، چون دیروز نیز به سانِ امروز یا به شکلی دیگر رنجآور بوده است. جمعبندیهای مشخصی از شیوههای تابآوری در میان مردم ما صورت نگرفته، اما به نظر میرسد که در میان ما هم تابآوری توانایی سازگاری و حفظ ثبات و ارتقای عمل در رویارویی با سختیهای شدید باشد.[2]
تابآوری در سطح فردی به معنای انعطافپذیری شناختی است که توانایی تغییر دیدگاه و چارهیابی در موقعیت پیچیده است. همچنین به معنای تنظیم احساسات خود است تا ترس، خشم یا غم، ما را فلج نکند.
تابآوری جمعی، توانایی یک گروه، یک سازمان، یا جامعه برای پایداری و بازسازی خود در برابر فشارهاست. این نوع تابآوری صرفاً مجموع تابآوریهای تکتک افراد نیست، بلکه به بافتهای پیونددهنده میان آنها بستگی دارد. تابآوری در این عرصه نیز نه تابع یک توانایی از پیش موجود، بلکه توانمندسازی مداوم است.
یک بُعد مهمِ تابآوری در هر دو سطح فردی و جمعی، معنایابی است که ظرفیتِ پیدا کردن هدف یا درسگیریهایی در دل بحران است.
در زمان وقوع بحران، این دو سطح فردی و جمعی مکمل یکدیگرند. جامعهی تابآور، شبکهی ایمنی برای بهبود حال فرد فراهم میکند و افراد تابآور، رهبری و نیروی لازم برای بازسازی ساختارهای اجتماعی را تأمین میکنند.
تابآوری در زیر فشار فقر و گرسنگی
همه به فکر تابآوری هستند. هم اکنون دولتهای اسرائیل و آمریکا در فکر آناند که چگونه تأمین مهمات جنگی برای ادامه تجاوز به ایران را تضمین کنند. عنوان بیانیهی نخست مجتبی خامنهای را هم میتوان دستور کار تابآوری دولت ولایی قرار داد. رضا پهلوی هم مدام بیانیه صادر میکند تا هوادارانش قرار گرفتن در موضع دفاع از تجاوز به میهن و ملت را تاب بیاورند. در غرب، دولتها از شهروندانشان میخواهند گران شدن گاز و نفت و بنزین و بدتر شدن وضع اقتصاد را تحمل کنند تا شر «ایران» کنده شود. و ایرانیهای شاهپرست در خارج از کشور برای اینکه تبلیغات ضد ایرانی را تاب بیاورند، مدام به Whiteها میگویند که ایرانیان اصیلْ White و اصلِ جنسِ «آریایی» هستند، و آنانی که باید بمب بر سرشان ریخت، مشتی اشغالگر مسلماناند.
اکنون آنچه کمتر در خبرها منعکس میشود، گسترش فقر استخوانسوز است. تابآوری، یک مسئلهی طبقاتی است. متجاوزان میخواهند با بمبافکنی، تخریب زیرساختها و محاصرهی اقتصادی تنگتر، کاری کنند که کارد به استخوان مردم برسد. همین خود یک سیاست طبقاتی است برای آنکه نظم را چنان برهم زنند که به نفع خود و گوشبهفرمانانشان باشد. در نهایت همه چیز بر سر تودهی فقیر ریخته میشود. کشته میشوند، زجر میکشند و سپس آناناند که باید ویرانیها را آباد، و در همان حال فقر و گرسنگی را تحمل کنند. ایران فقرزده بود و اکنون درماندهتر و فقیر شده است. فردا جنگ که تمام شود، سرکردگان همچنان نظام امتیازوری و استثماری را ادامه میدهند و از فقیران و گرسنگان میخواهند که تاب بیاورند.
تأکید بر موضوع گسترش فقر و فلاکت و خصلت طبقاتی امر تابآوری برای توجه به این است که مسئلهی تابآوری اجتماعی در نهایت در چه جهتی پیش میرود: متجاوزان و کارگزاران آنان از فقر و فلاکت و نابسامانی در جهت اهداف خود بهره میبرند، یا رژیم ولایی میتواند تودهای را مثل گذشته زیر عنوان "مستضعف" در زیر علم خود بسیج کند، یا اینکه این بار شاید بتوان جبههای ایجاد کرد که در برابر هر گونه سوءاستفاده بایستد.
ساز و کار تابآوری
ایستادگی در فضا و با چشماندازی روشنتر پیش میرود، اگر دربارهی سازوکار آن بیندیشیم، آن هم نه فقط با دقت بر وضعیت خود، بلکه همچنین با بررسی امکانهایی که طرفهای مقابل در اختیار دارند.
تابآوری به طور کلی توانایی مقاومت از طریق فهم تحول و آمادگی برای رویارویی با مسائل غیر قابل پیشبینی است.
ویکتور فرانکل، روانشناس بنیانگذار معنادرمانی، با نظر به تجربهی خود در اردوگاههای مرگ میگوید در موقعیتی با مختصاتی افراطی ابتدا ما ممکن است دچار شوک شَدید گردیم، و ناتوان از تحلیل وضعیت و بازیابی خود و تمرکز بر امکانهای خود برای مقاومت، دچار این توهم شویم که دورهی رنج کوتاه است، به زودی به سر میآید و راه نجات پیدا میشود. پس از آنکه این توهمزدگی به پایان رسید ممکن است یک دورهی بیتفاوتی و مرگ عاطفی پیش آید. نکتهی مهم این است که دورهی اضطرار و وحشت هم که به سرآید، حالت ناتوانی در جهتیابی ممکن است به شکلی دیگر ادامه یابد. به نظر فرانکل آنچه در نهایت در وضعیت اسارت نجاتبخش است اتکا به «آخرین آزادی درونی» است یعنی توانایی انتخاب نگرش نسبت به مجموعهای از شرایط مشخص.
آنچه را که فرانکل میگوید، ما در میان خود در خاطرات زندانیان سیاسی بازمییابیم. در این خاطرات هم، این نکته برجسته است که نجاتبخش در برابر شکنجه و تهدید مرگ و ناملایمات دیگر، یک زندگی عمیق درونی، مردمدوستی، تقویت همبستگی و حس وفاداری به رفیقان و به ارزشها، و داشتن تصوری از آینده با اتکا بر نیروی خود است. به قول داستایوفسکی، ما باید شایستهی رنجهای خود باشیم.
امکانها و ارزشهای خود برای تابآوری را باید در برابر امکانها و ارزشهای طرفهای مقابل هم بگذاریم. این مقایسه، خود نجاتبخش است. دشمن ممکن است امکانهایی در اختیار داشته باشد که در اوج سلطهی او بسی عظیم یا بیپایان به نظر آیند. مسیر تابآوری وقتی گشوده میشود که ما پهنهی مصاف را رویارویی ارزشهای خود با ارزشهای او در نظر گیریم. اگر در اینجا پیروز شویم، تابآوری چشماندازی مییابد که در آن میتوانیم امکانهای ناشناختهای را پیدا کنیم، ناشناخته تا این لحظه.
تابآوری و معنا
گذار از یک وضعیت عادی یا عادی شده به یک وضعیت بحرانی ممکن است با ناکارآمدی ناگهانی چارچوبهای شناختی موجود همراه باشد. تصمیمگیرندگان، به وضعیت عدم قطعیت عمیقی پرتاب میشوند که در آن نشانهها تکهتکه هستند، اطلاعات متناقضاند و عواقب شکست بسیار شدید. در این وضعیت، نخستین تلاش عمدهای که صورت میگیرد درک این است که چه پیش آمده است. این به معنای تلاش برای یک تحلیل عِلّی خونسردانه و با فاصله نیست، بلکه معنادهی به رخداد است، یعنی تلاش برای بردن آن زیر مقولههایی مفهومساز است. مقولهها ممکن است حاضر و آماده نباشند؛ آنها در روند معنادهی ساخته میشوند؛ از این نظر معنادهی یا معنایابی، معناسازی (Sensemaking) است.
معنایابی و معناسازی، روند پیچیدهای است. یکبار برای همیشه انجام نمیگیرد. عزیمتگاه آن معمولا با رجوع به گذشته است و بر بنیاد هویت ماست. هویت فردی هم در یک بافتار جمعی شکل میگیرد. در برخورد با وضعیت پیچیده، کوشش میکنیم برای آن، توضیحِ به اصلاح معقولی پیدا کنیم؛ چه بسا داستانی برای توضیح حادثهای اصلی جور میکنیم که سر و تهاش به هم بخورند. در اینجا اصل، باورپذیری است نه دقت. افراد، دلایلی را میجویند که به نفع باورشان باشد، و دلایل و شواهد دیگر را پس میزنند.
یک شاخص کنونی پیچیدگی وضعیت کنونی ما برپایهی این نکتهها دربارهی معناسازی، به این برمیگردد که جهان معنایی ایرانی پارهپاره است و ما باید این ازهمگسیختگی را تاب بیاوریم. در این جهان، معنایابی و معناسازی بر پایهی هویتهای شکل گرفته و به نسبت تثبیت شده صورت میگیرد. جنگ کنونی را هر دستهای در قالب مقولههای هویتی خود معنا میکند:
- رژیم و حامیانش جنگ را تجاوز صهیونی-آمریکایی به هویت اسلامی-ایرانی میدانند و با طیف مقولاتی از ملیگرایی گرفته تا کیشِ شیعی عاشورایی و آخر زمانی، آن را برای خود معنا میکنند.
- بخش بزرگی از مردم و به احتمال بسیار اکثریتی که بر شمار آنان افزوده میشود، خود و کشور را در موقعیت ستمدیده میبینند، مخالف تجاوز نظامی هستند، دفاع در مقابل متجاوزان را بحق میدانند و آرزوی صلح و امنیت دارند.
- گروهی از ایرانیان که به نظر میرسد بخش اصلیشان در خارج از کشور باشد، از حمله پشتیبانی میکنند. آنان گمان میکنند حملهکنندگان به یاری پادشاهیخواهان آمدهاند تا نیروی اشغالگر حاکم را تار و مار کنند. آنان هویت خود را با سلطنت تعریف میکنند و آیندهای که گمان میکنند تکرار یک گذشتهی باشکوه است.
- گروههای هویتی دیگری هم وجود دارند که از جملهی آناناند دستهای با آن گرایش هویتی که چند سازمان کُرد آن را نمایندگی میکنند.[3] اینان حمله را در قالب منافع ویژهی خود میبرند و درمینگرند که چه نفع مشخصی برای آنها میتواند در پی داشته باشد. مجاهدین خلق هم با صراحت و در همه جا از حمله دفاع نمیکنند، اما گمان میکنند موقعیتی فراهم شده که میتوان از آن بهرهبرداری کرد.
نیرویی که اتکایش بر مردم ستمدیدهی مخالف ستمگران متجاوز است و همزمان بر ستمپیشگی رژیم حاکم آگاه است، کار سختی در پیش رو دارد. تاب آوردن برای این نیرو، تاب آوردن در محیطی است که از چند سو زیر فشار و حمله است.
چشمانداز
آیندهی سیاست دلبستگی به تجاوز و نگاه فرصتطلبانه به آن، تابع جنگ است. در واقع اتاقهای جنگ در مورد سرنوشت پیگیرندگان چنین سیاستهایی تصمیم میگیرند. چه جنگ در هفتههای آینده متوقف شود و چه تا حد تبدیل ایران به یک زمین کاملاً سوخته پیش رود، در میان این دو دسته ادراک معنا از وضعیت دگرگون میشود. اگر جنگ خاتمه یابد، جهان معناییای که ساختهاند، بحرانزده میشود. اگر جنگ ادامه یابد، در مرحلهی ورود به ویرانی کامل و احیاناً آشوب داخلی، باز هر دو دسته باید به معناسازی تازهای رو آوردند. پایگاه و دستگاه سلطنتطلبان ریزش خواهد کرد؛ وضع دستهی فرصتطلبان، تابع عنایت اسرائیل و آمریکا به آنان خواهد بود.
در هر حال ما تابع دگرگون شدن جهان معنایی ایرانی خواهیم بود. این روندی است که آغاز شده و میتوان انتظار داشت که شاخص یکی از مهمترین دورههای تحول در ایران از زمان مشروطیت تا کنون باشد. ما به ویژه شاهد قرار گرفتن مفهوم میهن و ایران در یک بافتار معنایی تازه خواهیم بود. باز آشفتگی خواهیم داشت، اما از آشفتگی کنونی عبور خواهیم کرد، از وضعیتی که عدهای به نام ایران خواهان بمبباران ایراناند، و عدهای دیگر ایران را پایگاه ولایت برای دورهی آخر زمان میدانند. باید ایران پابرجا بماند تا بتوان برای سامان آن فکری کرد و آرزویی داشت.
یک شرط اساسی تابآوری برای نیروی جامعهگرا و خواهان آزادی و عدالت و صلح، تشخیص دگرگونیهای معنایی است. همه مفهومها و گزارهها نیاز به بازبینی و چکشکاری برای تاب آوردن در یک موقعیت همچنان سخت و پیچیده دارند.
–––––––––––––––
پانویسها
[1] در این یادداشت هم به این تجربهها در ایران، به ویژه در دوران اخیر توجه شده و هم برخی نظریههایی که در باب تابآوری در دیگر کشورها عرضه شده است. بهرهی ویژهای گرفتهام از اندیشههای ویکتور فرانکل و کارل ویک. دو کتاب مهم در باب تابآوری:
Viktor E. Frankl: … trotzdem Ja zum Leben sagen. Drei Vorträge. Deuticke, Wien 1946.
Karl E. Weick: Sensemaking in Organizations, Sage, London 1995.
[2] نوع خاصی هم از تابآوری در این سرزمین وجود داشته که عبید زاکانی آن را شیوهی کسانی میداند که با عنوان «بزرگان» مشخصشان میکند. بنگرید به: اخلاق الاشراف، باب دوم در شجاعت - مذهب مختار.
[3] دربارهی آنها:
کومهله (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران): جنگ در روز پنجم و دامی که در راه جنبش مردم کردستان گسترده شده است




نظرها
نظری وجود ندارد.