ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بافتار جهانی و منطقه‌ای جنگ علیه ایران

محمدرضا نیکفر ـ این نوشته تأملی است بر وضعیت جهان و منطقه‌ی خاورمیانه با توجه ویژه به شیوه‌ی جنگاوری‌ای که تجاوز به ایران یک جلوه‌گاه مهم آن است. نوشته،‌ جنگ علیه ایران را حاصل ترکیب فاجعه‌آور نظم‌ جهانی ترامپی و نظم منطقه‌ای نتانیاهویی می‌بییند.

"جنگ ایران" (Iran War)، عنوانی است که اکنون رسانه‌های بین‌المللی، به ویژه در جهان انگلیسی‌زبان، در مورد تجاوزی که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ (۲۸ فوریه ۲۰۲۶) از سوی آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شده، به کار می‌برند. آنچه زیر عنوان "جنگ ۱۲ روزه" شهرت یافت، پیش‌درآمد این تجاوز بود.

"جنگ ایران" را می‌توانیم به دو صورت بفهمیم: به صورت جنگ علیه ایران (genitivus obiectivus) و به صورت جنگی که ایران پیش می‌برد (genitivus subiectivus). هر دو برداشت به هم پیوسته‌اند. برای فهم آنچه می‌گذرد و به هم پیوستگی این دو برداشت، باید بافتار جهانی، منطقه‌ای و تاریخی جنگ را در نظر گرفت.

نوشته‌ی زیر مستقیماً به بافتار تاریخی رخداد بر بستر بلندمدت (Longue durée) آن نمی‌پردازد، اما مبنای آن این باور است که مقاومت کنونی در برابر تجاوز در ادامه‌ی مبارزه‌ای است که در عصر جدید در تقابل با استعمار آغاز شده است.[1] استعمارگران، به لحاظ علم و فناوری، مدیریت و توان نظامی و کلاً به لحاظ آنچه خودشان "تمدن" می‌خواندند و می‌خوانند، از مردمی که به آنان هجوم می‌آوردند، پیشتر بودند؛ اما آن "عقب‌ماندگان" و "وحشیان" که رهبران‌شان چه بسا همچون خود رهبران استعمارگران وحشت‌انگیز بودند، این برتری را از نظر شأن انسانی داشتند که از استقلال خود دفاع می‌کردند.

به راحتی می‌توان نشان داد که سیاست تجاوزکارانه‌ی آمریکا و اسرائیل نسبت به ایران، در امتداد کدام خط تاریخی است. ترامپ گفته است قصد بازگرداندن ایران به «عصر حجر» را دارد. جای آن دارد که در واکنش به آن اعتراض‌های گسترده‌ای صورت گیرد. پیش از این در آمریکا چنین سخنی در ابراز کینه نسبت به ملت‌های دیگر شنیده شده است، نسبت به ملت‌هایی که نخواسته‌اند دست‌نشانده شوند. نمونه‌ای مشهور سخن ژنرال کورتیس له‌می (Curtis LeMay) است. این ژنرال که فرمانده عملیات بمباران ژاپن در جنگ جهانی دوم و پساتر ویتنام بود، در مورد مردم ویتنام چنین نظری داشت: «باید سر فرود آوررند و دست از تعرض بردارند، وگرنه آنان را بمباران می‌کنیم و به عصر حجر برمی‌گردانیم.»[2]

اگر حاکمان ایران باشعورتر و عاقبت‌بین‌تر بودند، محتملاً می‌توانستند با اصلاحاتی در شیوه‌ی حکمرانی، با برخی عقب‌نشینی‌ها و استفاده از امکان‌های بین‌المللی و منطقه‌ای، دست کم کار را به لحاظ دیپلماتیک بر متجاوزان سخت‌تر کنند. بی‌شعوری آنان مکمل خوی تجاوزگر حمله‌کنندگان شد. اغلب فعالان سیاسی مردم‌دوست در داخل و خارج هم متأسفانه درنیافتند چه در پیش است.[3] اما جنگ که درگرفت، رژیم حاکم بر ایران به صورت عینی، در مقام دفاع از کشور قرار گرفت.[4] اگر تسلیم می‌شد، و میدان را وامی‌نهاد، امتیازهایی نسیب متجاوزان می‌شد که نسل‌ها زیر بار آن قرار می‌گرفتند. در این حال کشور اگر می‌ماند، دچار بی‌ثباتی‌ای می‌شد با نتایجی بس تلخ‌تر از بی‌ثباتی در زیر سیطره‌ی نظام ولایی.

نظم جهانی در قرن بیست و یکم به یک گسست قطعی و خشونت‌آمیز از وضع پیشین رسیده است. "جنگ ایران" که در شکل آشکارش در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد همچون بوته‌ی آزمایشِ یک نظام بین‌المللیِ عمیقاً دگرگون‌شده عمل می‌کند.

یا جنگ یا تداوم سلطه‌ی ولایی: این-یا-آنی که رذالت مشوق تجاوز پیش می‌گذارد، در توجیه خود بر پراکندن خوش‌بینی‌ای ساده‌لوحانه به عاقبت جنگ متکی می‌شود، و آنانی را که مدعی مبارزه با استبداد هستند، دچار این گمان ابلهانه می‌کند که استبدادی را که برآمده از فرهنگ و جامعه‌ی ایرانی و در ادامه‌ی تاریخ طولانی استبداد در این خطه است، می‌توان با بمب و موشک از میان برداشت، و آنانی که کشور را فتح کردند، به هدف خود که برسند، ویرانه‌ی تصرف شده را با آرزوهای نیک برای ساکنان آن ترک خواهند کرد. خوشبختانه متجاوز نیت اصلی خود را پنهان نمی‌کند. ترامپ صریحا می‌گوید که قصدش اشاعه‌ی دموکراسی نیست و جشمش به نفت ایران است.[5]

نوشته‌ی زیر به بافتار جهانی و منطقه‌ای جنگ علیه ایران می‌پردازد و آن را به عنوان حاصل ترکیب فاجعه‌آور نظم‌ جهانی  در جلوه‌ی کنونی ترامپی‌اش و نظم منطقه‌ای بر پایه‌ی سیاست نتانیاهو می‌بییند. بی‌گمان به درک کامل‌تری می‌رسیم اگر آن را برآمده از فرمول "ترامپ + نتانیاهو + خامنه‌ای" ببینیم، اما گمان نویسنده این است که مورخان آینده فرمول فاجعه را بیشتر در "ترامپ + نتانیاهو" جست‌وجو خواهند کرد و "خامنه‌ای" را عاملی خواهند دید که می‌توانست بسته به نوع عملش جریانی را تند یا کُند کند یا جهت آن را تا حدی تغییر دهد.

"ترامپ + نتانیاهو" یعنی ترکیب یک "نظم نوین جهانی" با صفت امروزین "ترامپی" و نقطه‌ی اوج "عصر نتانیاهو" در خاورمیانه که با پیگیری حداکثری و نظامی‌شده‌ی هژمونی منطقه‌ای و فرسایش کامل پارادایم‌های سنتی دیپلماتیک مشخص می‌شود.

پایان یک دوران

نظم جهانی در قرن بیست و یکم به یک گسست قطعی و خشونت‌آمیز از وضع پیشین رسیده است. "جنگ ایران" که در شکل آشکارش در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد همچون بوته‌ی آزمایشِ یک نظام بین‌المللیِ عمیقاً دگرگون‌شده عمل می‌کند.[6]

یک جریان نیرومند جهانی، سرانجام به شکلی در این یا آن گوشه از جهان جلوه‌گر می‌شود. طبعا باید همه‌ی عامل‌هایی را که به یک حادثه راه برده، بررسی کرد، چونانکه در مورد "جنگ ایران" باید دریافت چگونه این کشور به گره‌گاه مجموعه‌ای از تنش‌ها و درگیری‌ها تبدیل شده است. در این مورد کلیت ماجرا و تاریخ آن را باید در نظر گرفت. تحلیل جنگ کنونی از زاویه‌ی تنش میان ایران و آمریکا اگر چندان هم نخواهیم دور برویم، به رخدادهای پس از انقلاب، جنگ ایران و عراق و نقش آمریکا در آن، بدگمانی تعمیق‌یابنده میان تهران و واشنگتن نسبت به یکدیگر و فقدان عزم و اراده در هر دو سو برای عادی‌سازی روابط می‌رساند. تنش موجود می‌توانست به شکل عادت شده و عادی شده‌اش تا پیش از خروج آمریکا از برجام ادامه یابد، اما با جلوس مجدد ترامپ بر تخت ریاست جمهوری آمریکا و شروع عصر ترامپیسم و در ادامه‌ی وضعیتی که خاورمیانه پس از تاخت و تاز نتانیاهو یافت، مسئله‌ی ایران برای واشنگتن و تل‌آویو راه حلی در چارچوب یک دکترین تازه یافت.

بازگردان به "عصر حجر" سابقه دارد. نمونه‌ای مشهور سخن ژنرال کورتیس له‌می است. این ژنرال که فرمانده عملیات بمباران ژاپن در جنگ جهانی دوم و پساتر ویتنام بود، در مورد مردم ویتنام چنین نظری داشت: «باید سر فرود آوررند و دست از تعرض بردارند، وگرنه آنان را بمباران می‌کنیم و به عصر حجر برمی‌گردانیم.»

جنگ علیه ایران اکنون تجلی نهایی و انفجاری دو پدیده‌ی ژئوپلیتیک همزمان و عمیقاً به هم پیوسته است: تبلور یک نظم نوین جهانی گره خورده با نام دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری فعلی ایالات متحده، و نقطه‌ی اوج عصر نتانیاهو در خاورمیانه که با پیگیری حداکثری و نظامی‌شده‌ی هژمونی منطقه‌ای و فرسایش کامل پارادایم‌های سنتی دیپلماتیک مشخص می‌شود.[7]

رخداد جنگ علیه ایران نشانه‌ای آشکار از برچیده شدنِ ساختاری و عمدیِ نظم بین‌المللی به اصطلاح "قانون‌مدار" و "لیبرال" پس از جنگ جهانی دوم است. برای بیش از هفت دهه، به نظر می‌رسید که سیستم جهانی در مجموع بر پایه‌ی چارچوبی از امنیت دسته‌جمعی، نهادگرایی چندجانبه و یک اجماع هنجاری بنیادین علیه تسخیر سرزمینی و اجبار اقتصادی یک‌جانبه استوار باشد.[8] امروزه، تصور حق در روابط بین‌المللی به شدت توخالی شده و آموزه‌ی واقع‌گرایی قدرت‌محور معامله‌گرا، دیپلماسی قهری و هژمونی غارتگرانه جایگزین آن شده است.[9]

نگوزی اوکونجو-ایویلا، رئیس سازمان تجارت جهانی (WTO)، به تازگی در بافتار بحثی در مورد تأثیرات اقتصادی بسته شدن تنگه‌ی هرمز گفته است: «نظم جهانی و نظام چندجانبه‌ای که قبلا می‌شناختیم، به طور غیرقابل بازگشتی تغییر کرده است. ما نمی‌توانیم ابعاد مشکلاتی را که جهان امروز با آن مواجه است انکار کنیم.»[10]

جنگ کنونی علیه ایران نشان می‌دهد که چگونه یک ابرقدرت در وضعیت زوال نسبی، تلاش می‌کند تا نه از طریق خریدن وجهه برای خود از راه مشارکت در حل مسائل عمده‌ی جهانی و تحکیم حقوق بین‌الملل، بلکه با توسل به نیروی نظامی و فشار اقتصادیِ بی‌واسطه و شدید، تسلط خود را دوباره تثبیت کند.

همزمان، خاورمیانه در حال درگیری با تلاش برای تحمیل نسل‌کشانه‌‌ی پیکربندی‌ جدیدی از سوی دولت اسرائیل تحت رهبری بنیامین نتانیاهو است. در خاورمیانه، به نحوی بس عریان و خشن، دیپلماسی برای مدیریت منازعه کنار گذاشته است. دولت نتانیاهو طرح راه‌حل دو کشوری و پایبندی به هنجارهای بین‌المللی را دور افکنده و یاغی‌گری را به هنجار حضور منطقه‌ای و بین‌المللی خود تبدیل کرده است.

تلاقی سلطه‌جویی ترامپ با جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای نتانیاهو، صحنه‌ی جنگی را پدید آورده که از شام تا خلیج فارس امتداد دارد و بازیگران دولتی و غیردولتی را به شبکه‌ای پیچیده از فرسایش نامتقارن کشانده است.

خشم کور

"اکونومیست" لشکرکشی به فرمان ترامپ علیه ایران را به جای «خشم حماسی»، «خشم کور» خوانده است.[11] به نظر می‌رسید که خشم ترامپ، با خروجش از قرارداد برجام در دوره‌ی نخست ریاست جمهوری‌اش بیشتر متوجه باراک اوباما باشد که در مقام رئیس جمهوری آمریکا این قرارداد را امضا کرده بود. او همچنان وقتی از ایران حرف می‌زند، معمولا دشنام‌هایی را نثار مقامات پیشین واشنگتن می‌کند. خشم او در روزهای اخیر متوجه اروپاییان نیز شده است. او خشمگین است که چرا دولت‌های اروپایی در جنگ علیه ایران مشارکت نمی‌کنند. او به هر کسی، رسانه‌ای و کشوری که فرمان‌بری نمی‌کند، می‌تازد.

آتش‌بس پس از جنگ ۱۲ روزه، تنها یک وقفه تاکتیکی بود. در پی اولتیماتوم ده‌روزه‌ای که ترامپ صادر کرد، کارزار نظامی مشترک واشنگتن و تل‌آویو با اسم رمز «عملیات خشم حماسی» از سوی آمریکا و «عملیات غرش شیر» از سوی اسرائیل، در ۹ اسفند ۱۴۰۴ (۲۸ فوریه ۲۰۲۶) آغاز شد. کمتر کارشناسی جدی در زمینه‌ی حقوق بین‌الملل وجود دارد که جنگ علیه ایران، را نه جنگی "انتخابی"، بلکه "ضروری"(War of Choice / War of Necessity) ، یعنی برآمده از حالت اضطرار و لزوم دفاع از خود بخواند.

جنگ انتخابی در همان روز اول نخستین قربانیان خود را از میان غیرنظامیان انتخاب کرد. حدود ۱۷۰ کودک دانش‌آموز را در مدرسه‌ای در میناب کشتند. برخی گزارش‌ها "هوش مصنوعی" به کار رفته در دستگاه مدرن نظامی را به عنوان قاتل معرفی می‌کنند. در رسانه‌های جهانی عنوان‌های درشت به خبر کشتن سران رژیم و تخریب پایگاه‌های نظامی ایران اختصاص یافت، و کشتار غیرنظامیان و تخریب زیرساخت‌های کشور در سایه قرار گرفت. جنگ علیه ایران، افزون بر نقض حقوق بین‌الملل، از این نظر هم به عنوان زدودن مفهوم حق از عرصه‌ی عمومی قابل بررسی است.

جنگ کنونی علیه ایران نشان می‌دهد که چگونه یک ابرقدرت در وضعیت زوال نسبی، تلاش می‌کند تا نه از طریق خریدن وجهه برای خود از راه مشارکت در حل مسائل عمده‌ی جهانی و تحکیم حقوق بین‌الملل، بلکه با توسل به نیروی نظامی و فشار اقتصادیِ بی‌واسطه و شدید، تسلط خود را دوباره تثبیت کند.

صحنه جنگ همچنین کشورهای همسایه، به ویژه لبنان را فراگرفته است. در حالی که اسرائیل کارزار بمباران وحشیانه خود را در پاسخ به حملات حزب‌الله گسترش می‌دهد، مردم غیرنظامی لبنان هزینه گزافی را متحمل شده‌اند. جنوب لبنان عمدتا شیعه‌نشین است. اسرائیل بر آن است که جنوب و شمال این کشور را از هم جدا کند. چیزی که مشخص است، استفاده از استراتژی "غزه‌‌ای“ کردن در هجوم به لبنان است.[12] مردم غیرنظامی کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس نیز گرفتار شده‌اند. دولت ایران نیز همچون دولت‌های متجاوز در حمله به مراکز غیرنظامی بی‌پرواست. بهانه‌ی هر دو طرف یکسان است: از مراکز غیرنظامی بهره‌برداری نظامی می‌شود.

جنگ تمام‌عیار

شبحی در جهان در حال چرخش است: شبح «جنگ تمام‌عیار»، «تمام‌عیارتر و رادیکال‌تر از آنچه امروز حتی می‌توانیم تصور کنیم»‌، آنسان که یوزف گوبلز گفت. و گویا گوبلز دوباره می‌پرسد: آیا چنین جنگی را می‌خواهید؟[13] و از مراکزی بانگ برمی‌دارند: بله، می‌خواهیم.

ظهور ترامپ در صحنه‌ی جهانی با «واقع‌گرایی تمدنی» (civilizational realism) تعریف می‌شود[14]؛ دکترینی که مفهوم جنگ تمام‌عیار را در هر دو عرصه کشورداری داخلی (مثلاً جلوه‌گر در برخورد به مهاجران) و درگیری‌های نظامی خارجی عملیاتی می‌کند. این دکترین، صراحتاً مرزهای هنجاری حقوق بین‌المللی را کنار گذاشته است. وزیر جنگ آمریکا، پیت هگست، با افتخار "جنگ ایران" را یک جنگ همه‌جانبه اعلام کرده و با لحنی تهاجمی گفته است که ارتش ایالات متحده دیگر توسط «قوانین احمقانه‌ی درگیری» یا «جنگ‌های از نظر سیاسی محتاط» محدود نمی‌شود.[15]

آنچه بر سر ایران می‌آید، جلوه‌ای از این جنگ تمام عیار است. به آتش‌بس هم که منجر شود، چیزی در این واقعیت تغییر نمی‌دهد. جنگ تمام‌عیار در جایی دیگر و به شکلی دیگر ادامه می‌یابد.

بنگریم به مشخصه‌های این جنگ، به آن مشخصه‌هایی که شاید در پی‌گیری انبوه خبرهای هرروزه به آنها توجه نکنیم.

● فصلی از جنگ تمام‌عیار با این ادعا درمی‌گیرد که سریع و قاطع است. می‌خواهد ضمن قدرت‌نمایی نظم روزمره را در کشور متجاوز و متحدان آن به هم نزند. خود را نه به عنوان جنگ، بلکه دخالت بشردوستانه، دفع خطر تروریسم، حل مشکل وجود آدم‌هایی شرور... معرفی می‌کند. ادغام شدنش در زندگی روزمره، به ویژه زندگی انسان "وایت" خوشبخت در کشورهای غربی یکی از هدف‌های اصلی آن است.

وزیر جنگ آمریکا، پیت هگست، با افتخار "جنگ ایران" را یک جنگ همه‌جانبه اعلام کرده و با لحنی تهاجمی گفته است که ارتش ایالات متحده دیگر توسط «قوانین احمقانه‌ی درگیری» یا «جنگ‌های از نظر سیاسی محتاط» محدود نمی‌شود.

● داده‌محور و الگوریتمی، فوق‌العاده "باهوش" است و می‌کوشد ظاهری شیک و تمیز داشته باشد، چیزهایی که بر پسند زمانه‌ی سرعت و دقت و کارآیی و زیبایی انطباق دارند. الگوی سنتی نظامی-صنعتی (مبتنی بر تولید انبوه سخت‌افزار) جای خود را به سیستمی داده‌محور و الگوریتمی داده است. در این سیستم، غول‌های فناوری و سرمایه‌گذاران دره سیلیکون (Silicon Valley) در ترکیب با استارت‌آپ‌ها با ارائه پلتفرم‌های تصمیم‌گیری مبتنی بر هوش مصنوعی (AI)، قدرت خشونت دولتی را در دست گرفته‌اند و پدیده‌ای خطرناک به نام «خشونت داده‌ها» را رقم زده‌اند.[16]

● شیوه‌ی جنگاوری جدید، بر حاکمیت الیگارشی فناوری (Broligarchy) استوار است. نخبگان فناوری (Bros/“داداش“‌هایی چون ایلان ماسک) از طریق کنترل انحصاری بر زیرساخت‌های حیاتی (شبکه‌های ماهواره‌ای، ذخایر "ابری"، مدل‌های پایه هوش مصنوعی) به سطح جدیدی از حاکمیت "مستقل" دست یافته‌اند. مفهوم Sovereignty (استقلال، خودفرمانی) دیگر همچون گذشته منحصر به دولت‌ها نیست. خودفرمانی شرکت‌های فناوری جدید، بسی فراتر از حد استقلال انحصارهای چند ملیتی نسل پیش است.

● جنگاوری پسامدرن در این مرحله از حیات خود افزون بر شرکت‌های غول‌پیکر باسابقه مبتنی بر جهازی (dispositif) است که یک نیروی محرکه‌ی آن سرمایه‌ی خطرپذیر (Venture Capital) است، سرمایه‌ای که ریسک می‌کند، استارت‌آپ راه می‌اندازد و محصولی عرضه می‌کند که ادغام‌شدنی در یک دستگاه عظیم جنگی است. بر سر در این استارت‌آپ‌ها ننوشته‌اند که در خدمت نظامی‌گری هستند.

● آموزه‌ی نظامی حاکم بر همه‌ی این تدارکات و تجهیزات "عملیات‌ چنددامنه‌ای" (Multi-Domain Operations) است که در برنامه‌ی ارتش ایالات متحده بر این فرض استوار است که درگیری‌های آینده محدود به میدان‌های نبرد فیزیکی سنتی نخواهد بود، بلکه به‌طور همزمان در خشکی، دریا، هوا، فضا و فضای سایبری رخ خواهد داد.[17] افزون بر این، این آموزه تمایز میان صلح و جنگ را می‌زداید و تمامی فعالیت‌های دیپلماتیک، اقتصادی و اطلاعاتیِ "دشمنان" را به‌عنوان بخشی از یک طیف پیوسته از "رقابت» و "درگیری" در نظر می‌گیرد.

● جنگاوری پسامدرن محدودیت‌های حقوق بین‌الملل را کاملاً کنار می‌گذارد و درگیری‌های ژئوپلیتیک را به عنوان نبردهای وجودی تعریف می‌کند که نیازمند نابودی سریع، مطلق و بی‌رحمانه‌ی "دشمن" است.

● دستگاه تبلیغی و موجه‌ساز آدم‌کشی چیزی نیست که کنار و ضمیمه‌ی دستگاه جنگاوری پسامدرن باشد؛ به شکلی ارگانیک در وجود آن است. مغزشویی و آدم‌کشی، پردازشگرهای یکسانی دارند. الگوریتم‌های تبلیغی تنظیم شده‌اند روی انسان میان‌مایه‌ی "وایت" غربی و دیگر کسانی که مایل‌اند با این انسان همذات باشند. انسانی که از طریق این الگوریتم‌ها زیر کنترل قرار می‌گیرد نه فردی است که با آموزشی با انضباطی سربازخانه‌ای به شکل مطلوب درمی‌آید، بلکه کسی است که در درون یک گروه یا حباب است. الگوریتم‌ها حباب‌ها را سامان می‌دهند.[18]

● این آموزه‌ی جنگی، و جهازی که به آن تعلق دارد، عمدتا در ایالات متحده شکل گرفته اما اقتباس‌پذیر است و شاهد نسخه‌های انطباق‌یافته‌ای از آن خواهیم بود. اسرا‌ئیل شاگرد اول این کلاس است. روس‌ها هم نسخه‌ای از آن در اختیار دارند و گاهی در جنگ اوکراین آن را رو می‌کنند؛ چینی‌ها هم مسلماً نسخه‌ای حیرت‌انگیز از آن را پرورانده‌اند.

● در این آموزه، حرف اول و آخر قدرت است. قدرت فی‌نفسه مهم است و نقش ابزاری آن درجه‌ی دوم است. با کسانی در صلح بودن، طبق این آموزه به معنای تابع کردن آنان یا دست کم اِعمال کنترل بر آنان است. [19]

● آموزه‌ی جدید فصلی تازه را در جنگ بر سر منابع و قلمروهای نفوذ می‌گشاید.

آمریکا به شکل سنتی در صدد اعمال کنترل کامل بر کلّ قاره‌ی آمریکاست. بر اساس "الحاقیه ترامپ به دکترین مونرو"[20]، ایالات متحده کنترل منابع قاره آمریکا (به‌ویژه لیتیم و نفت) را حق انحصاری خود می‌داند. نمود بارز این سیاست، حمله به ونزوئلا برای سرنگونی سریع دولت مادورو و واگذاری فوری ذخایر عظیم نفتی آن به شرکت‌های خصوصی آمریکایی (مانند شورون و اکسون‌موبیل) بود.

اسرائیل نیز سلطه بر خاورمیانه را حق تاریخی خود می‌داند و برای رسیدن به هدف خود لازم می‌بیند که آمریکا حضوری قوی در منطقه داشته باشد و دولت‌های آن را زیر سلطه‌ی خود داشته باشد. از این نظر سیاست‌ تل‌آویو در پیوندی مستحکم با سیاست واشنگتن است. هم ایالات متحده و هم اسرائیل، ایرانی می‌خواهند یا دست‌نشانده یا کاملا ضعیف.[21] ترامپ پنهان نمی‌کند که چشمش به منابع نفتی ایران است.

● آموزه‌ی جدید، حقوق بین‌الملل را پایمال می‌کند. رابطه با متحدان و قدرت‌ها را به صورت رابطه‌ی میان رؤسای مافیا −پدرخوانده‌ی اصلی و رؤسای محلی و بعضاً رقیب− سازمان می‌دهد.

پیامدها

چنین نیست که با به سرآمدن دوره‌ی ترامپ و نتانیاهو، آموزه‌ی جدید امپراطوری کنار گذاشته شود. انگیزه‌های سیستمی آن، برای گسترش سلطه و قلمرو نفوذ و تصرف منابع بر سر جای خود می‌مانند. ممکن است به شکلی تعدیل شوند، اما در هر حال با پیامدهایی مواجه خواهند شد همانند آنچه در  مراحل و شکل‌های پیشین امپریالیسم تجربه‌ شده است.

● "جنگ ایران" به احتمال بسیار از این نظر مثال‌زدنی خواهد شد که پیامدهای خودویرانگر دکترین تازه جنگاوری امپریالیستی را به صورتی پرجلوه آشکار کرد. مقاومتی صورت می‌گیرد که محاسبات دقت و سرعت و جلوه‌گری شیک و تمیز را به هم می‌زند. تأثیر تجاوز و دخالت به کشور و منطقه‌ای خاص محدود نمی‌ماند و در سرتاسر جهان بازتاب می‌یابد. جنگ در نمونه‌ی "جنگ ایران" ، فورا پیامدهای اقتصادی خود را نشان داد و بازار سرمایه‌داری نگران خیره‌سریِ سرمایه‌داری جنگی شد.

ایران هم شکست خورد و هم شکست نخورد. شکست نخورد به این دلیل که آمریکا و اسرا‌ئیل به هدف‌های خود نرسیدند و حتا صحبت از باخت‌شان در میان است. کاری که کردند کشتن عده‌ای، از جمله از میان مقامات، و ویرانگری وسیع است.

● در برابر جهان‌خواری امپریالیسم نوع قدیم، شکل‌هایی بدیعی از مقاومت نامتقارن پدید آمد که ضرباتی کاری به امپراطوری‌ها زدند. نوع کنونی جهان‌خواری هم با مقاومت‌های بدیع مواجه خواهد شد. جهان‌خواران همه‌ی فناوری جدید دیجیتال را در انحصار خود ندارند، و اتفاقا نقش بالاتری که نرم‌افزار در افزار جنگی یافته، آنان را آسیب‌پذیرتر می‌کند.

● در همان شرکت‌های غول‌پیکر دیجیتال که پشتیبانان اصلی جنگاوری جدید هستند، جلوه‌هایی از مقاومت پدید آمده است. جنبش ضد جنگ هم در حال گسترش است.

● امپریالیسم آمریکا با جلوه‌ی ترامپی‌اش اتحاد غرب را آشفته کرده است. "ناتو" یک دوره‌ی بحرانی را می‌گذراند. شیوه‌ی ریاست پدرخوانده‌ی اعظم باعث همراهی نکردن و سرپیچی رئیس‌های فرودست شده است.

پایان سخن

ایران اکنون هدف اصلی تعرض جریانی شده است که در بالا خطوطی از آن ترسیم شد. وضعیت داخلی ایران و موقعیت و روابط آن در منطقه در اینکه آماج حمله قرار گیرد، مؤثر بوده است. تهدید و تعرض علنی در این برهه تا کنون متوجه غزه، لبنان، ایران، کانادا، ونزوئلا، دانمارک (به خاطر گرینلند) و کوبا بوده است، و نیز حتا اوکراین که ترامپ مایل است در معامله‌ای مافیایی بر سر آن جانب پوتین را بگیرد و همچنین حتا متحدان ناتویی که ترامپ از آنان اطاعت و امتیازهای اقتصادی می‌خواهد.

شکست ایران، نه به تجاوز خارجی، بلکه به وضعیت داخلی آن برمی‌گردد‌، به ناتوانی جامعه در به زیر کشیدن رژیم حاکم یا مهار آن به گونه‌ای که بتوان با درایت و هوشمندی با موقعیت جدید مواجه شد. یک سویه‌ی دیگر شکست ایران به لحاظ فرهنگی و اجتماعی، به گرایش بخشی از ایرانیان به پشتیبانی از متجاوزان برمی‌گردد.

تصور می‌کردند ایران حلقه‌ی ضعیف این زنجیره‌ی است و همچون ونزوئلا می‌توانند با چند ضربه، کارش را بسازند. ایران هم شکست خورد و هم شکست نخورد. شکست نخورد به این دلیل که آمریکا و اسرا‌ئیل به هدف‌های خود نرسیدند و حتا صحبت از باخت‌شان در میان است.[22] کاری که کردند کشتن عده‌ای، از جمله از میان مقامات، و ویرانگری وسیع است.

شکست ایران، نه به تجاوز خارجی، بلکه به وضعیت داخلی آن برمی‌گردد‌، به ناتوانی جامعه در به زیر کشیدن رژیم حاکم یا مهار آن به گونه‌ای که بتوان با درایت و هوشمندی با موقعیت جدید مواجه شد. یک سویه‌ی دیگر شکست ایران به لحاظ فرهنگی و اجتماعی، به گرایش بخشی از ایرانیان به پشتیبانی از متجاوزان برمی‌گردد. این گرایش را توجیه می‌کنند با رفتار و ماهیت رژیم. اما وضعیت ما ایرانیان امروز به لحاظ عینی تفاوتی ندارد مثلاً با آن هنگامی که در عهد فتحعلی‌شاه قوای روس به مملکت حمله‌ور شده بود. این بهانه که شاه و دربارش فاسد و بی‌عرضه و ستمگر هستند، موجه نمی‌کرد که آرزو کنیم قوای روس پیروز شوند. خطه‌ی ما در طول تاریخ مدام در معرض هجوم بوده است. هیچ هجومی سعادت نیاورده و هرباره وضع را بدتر از پیش کرده است. همواره نسل‌ها طول کشیده تا دوباره ویرانه‌ها آباد شوند.

اکنون معلوم نیست که وضعیت جنگی در جهان و منطقه تا کی ادامه یابد. اگر کار به رویارویی آمریکا با چین بکشد، دامنه‌ی بحران و آینده‌ی آن کاملا نامشخص است. آنچه در چشم‌انداز دیده می‌شود، قرار داشتن ایران به صورت دایمی در معرض حمله است. این فصل از جنگ، آن گونه که از صحبت‌های ترامپ و اطرافیان او، از جمله نطق تلویزیونی اول آوریل[23] برمی‌آید، ممکن است به زودی پایان یابد، آن هم بدون یک قرارداد روشن آتش‌بس تا چه برسد به یک پیمان صلح. از این رو هر آن ممکن است دوباره حمله کنند. حلقه‌ی محاصره‌ی اقتصادی را تنگ‌تر می‌کنند و مانع بازسازی می‌شوند، چه از طریق تحریم چه از طریق حمله‌های گاه و بیگاه.

هدف اعلام شده بازگرداندن ایران به «عصر حجر» است. جنگ‌طلبان اکنون با دلسوزی به حال کشور، از لزوم تسلیم یعنی پذیرش بندگی ترامپ و نتانیاهو سخن می‌گویند. دیگر آشکار شده که جنگ بر سر استقلال کشور است.

مقاومت برای حفظ استقلال. اما چگونه؟ آنچه در نهایت تعیین‌کننده است، نه صرفاً بعد نظامی، بلکه بعد سیاسی و اجتماعی و فرهنگی چنین مقاومتی است.

––––––––––––––––––

پانویس‌ها

[1] لیندسی گراهام، سناتور جمهوری‌خواه جنگ‌طلب آمریکایی، بسی فراتر می‌رود و می‌گوید که جنگ علیه ایران برای پایان دادن به یک درگیری ۲۰۰۰ ساله است. (منبع)

[2] این سخن در زندگی‌نامه‌اش ثبت شده، در اینجا به نقل از:

Alex Remnick: The U.S. General Who Called Himself a War Criminal (Medium)

[3] چه می‌شد برای اجتناب از جنگ کرد؟ من به این موضوع از دیرباز و در دوره‌ی متأخر در مقاله‌های متعددی در لزوم دست‌کشیدن از برنامه‌ی هسته‌ای پرداخته‌ام. همه در سایت "زمانه" در دسترس هستند.

[4] اسلاووی ژیژیک به درستی نوشته است: «ایران اکنون عملاً نه تنها برای خودفرمانی خود، بلکه برای اصل عمومی خودفرمانی می‌جنگد.» (منبع)

درباره تأثیر مقاومتی که ایران با جنگ خود بر نظم بحران‌زده‌ی بین‌المللی می‌گذارد، همچنین بنگرید به:

سهراب مبشری: جهانی مدیون ایران

[5] تایمز مالی (۲۹ مارس ۲۰۲۶)

[6] Cf.

[7] Cf. Chatham House:

[13] در اینجا اشاره است به نطق مشهور یوزف گوبلز، تبلیغات‌چی اعظم نازی‌ها در ۱۸ فوریه ۱۹۴۳. متن کامل در اینجا.

[14] درباره این اصطلاح بنگرید به این مقاله.

[15] نگاه کنید به اینجا و اینجا.

[16] در مورد جنگاوری استارت‌آپی و پلتفرمی بنگرید به این پایان‌نامه‌ی دانشگاهی:

Andrew Merrill: Start-Up War: Venture Capital, Silicon Valley, the Pentagon and the Wars Yet-to-Come (Link)

[17] The US Army in Multi-Domain Operations. (PDF)

[18] این موضوع را ژیل دلوز در مقاله‌ی زیر تببین کرده بود:

[19] در اسرائیل تا پیش از نتانیاهو این باور در حال گسترش بود که حل مناقشه فلسطین و دستیابی به صلح با همسایگان، پیش‌شرط یک نظم منطقه‌ای باثبات و امن است. نتانیاهو به این باور پشت کرد. نگرش او و راست افراطی اسرا‌‌ئیل چشم‌انداز ژئوپلیتیک را تقریباً منحصراً از منشور تهدیدها می‌بیند تا فرصت‌هایی برای سازگاری متقابل، و معتقد است که امنیت مطلق و تسلط نظامی پیش‌شرط‌های غیرقابل مذاکره برای هرگونه ثبات منطقه‌ای هستند.

[20] “Trump Corollary” to the Monroe Doctrine

درباره‌ی آن:

[21] ترامپ از بازگرداندن ایران به عظمت خود، در عرض حدود یک ماه رسید به عودت ایران به عصر حجر (منبع)

[22] نگاه کنید به عنوان نمونه به این ارزیابی در نیویورک‌تایمز

از همین نویسنده

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.