آزار جنسی در محیط کار ایران: سکوت تحمیلی، خلأ قانونی، سرزنش قربانی
خشونت و آزار جنسی در محیط کار ایران، با وجود گستردگی و پیامدهای عمیق فردی و اجتماعی، همچنان پدیدهای پنهان میماند؛ زیرا نه در قانون کار جرمانگاری شده، نه سازوکار امنی برای گزارشدهی وجود دارد و نه فرهنگی که بهجای قربانینکوهی، آزارگر را پاسخگو بداند. ماندانا قاسمزاده، فعال حقوق زنان، در گفتوگو با ما تأکید میکند که این مسئله ریشه در مناسبات نابرابر قدرت دارد و تا زمانی که تعریف قانونیِ روشن، حمایت نهادی و کاهش هزینههای افشاگری فراهم نشود، زنانِ آزاردیده یا به سکوت محکوم میشوند یا با اخراج و انزوای حرفهای، آنها را از عرصه کار حذف میکنند.

دستهایی که میپوشانند و دهانی که بسته میماند: تصویر نمادین اجبار به سکوت در محیط کار؛ همان سازوکاری که ماندانا قاسمزاده در گفتوگو با زمانه از کنترل، ترس و حذف زنان پس از آزار جنسی میگوید.
خشونت و آزار جنسی در محیط کار ایران پدیدهای پنهان اما گسترده است که با افزایش حضور زنان در بازار کار، شکلهای متنوعتری پیدا کرده است؛ از متلک و نگاه نامتعارف و فشار روانی گرفته تا تهدید شغلی در ازای خواستههای جنسی و نادیدهانگاری سیستماتیک در سطوح بالاتر قدرت.
خلاء قانونی جدی است؛ قانون کار ایران خشونت و آزار جنسی در محیط کار را به طور صریح جرمانگاری نکرده و مواد موجود قانون مجازات (مانند ماده ۶۱۹) عمدتاً به اماکن عمومی محدود میشوند. مطالعات موردی درباره خشونت و آزار جنسی در محیط کار نرخهای متفاوتی از چند درصد تا بیش از ۷۰ درصد را گزارش کردهاند، اما تحقیق ملی جامعی وجود ندارد. پیامد آن نه فقط آسیب فردی بلکه کاهش بهرهوری، ترک شغل زنان متخصص و تداوم نابرابری جنسیتی در فضای کار است. با خانم ماندانا قاسمزاده، گرداننده صفحه دیدهبان زنکشی و فعال حقوق زنان گفتوگو کردهایم:
آزار در محیط کار و زنکشی از مناسبات نابرابر قدرت تغذیه میکنند
ماندانا قاسمزاده میگوید میان آزار جنسی در محیط کار و زنکشی میتوان به منطق مشترکی رسید؛ نه از این جهت که شدت یا پیامد این دو یکی است، بلکه از نظر سازوکارهای ساختاری خشونت مبتنی بر جنسیت:
خشونتهای جنسیتی عمدتاً بر پایه مناسبات نابرابر قدرت و ثروت پابرجا میمانند؛ یعنی از وضعیتی یکسویه در مناسبات قدرت ارتزاق میکنند که افرادِ تحت خشونت را وادار به سکوت میکند. در این روند، خشونت جنسیتی علیه زنان یا افراد جامعهٔ کوئیر شنیده نمیشود یا گوینده دروغگو خطاب میشود. اگر این افراد چرخهٔ خشونت را بشکنند، چون صدای غالب نیستند، ادعاهایشان معمولاً بیاساس و کذب خوانده میشود. سرپوش گذاشتن بر این صداهای فرودستسازیشده، بهخاطر مناسبات نابرابر قدرت، آسانتر هم هست. این سرپوشگذاری و سرکوب از کوچکترین نهاد، یعنی خانواده، آغاز میشود و تا سطوح کلان جامعه ادامه پیدا میکند.
قاسمزاده میافزاید در آزار جنسی، بدن و مرزهای شخصی زنان نادیده گرفته میشود و کنترل و ترس، امکان مقاومت و شکستن سکوت را محدود میکند:
همین ترس و کنترل محدودکننده است و امکان مقاومت را کم میکند؛ مقاومتی که اینجا میتواند شکستن سکوت یا همراه کردن دیگران در افشاگری دربارهٔ آزار جنسی باشد. برای زنان، اعتراض هزینههای سنگینی دارد، بهویژه در محیط کار: از دست دادن فرصت شغلی، آسیب دیدن اعتبار حرفهای و انزوای اجتماعی. این هزینهها بیاعتمادی میآفریند و ساختارهای نابرابر همه چیز را به سمت اجبار به سکوت پیش میبرند و در نهایت معمولاً به حذف زنان میانجامند.
آزار جنسی در محیط کار بهخاطر شرم و قربانینکوهی از زنکشی هم پنهانتر میماند
ماندانا قاسمزاده میگوید قتل دستکم در جایی ثبت میشود، هرچند معمولاً بدون متغیر جنسیتی و اغلب با عنوان «اختلاف شخصی» یا «اختلاف خانوادگی». به گفته او، دادهٔ رسمی دربارهٔ زنکشی با در نظر گرفتن جنسیت در دسترس نیست، اما از جزئیات اخبار میتوان نقش خشونت مبتنی بر جنسیت را تشخیص داد. او تأکید میکند:
در مورد آزار و خشونت جنسی موضوع پیچیدهتر است، چون بیان آن بر اساس سنتهای عرفی و فرهنگی ما همیشه با شرم همراه است. شرم بزرگی حول این مسئله هست. فرهنگ غالب معمولاً معتقد است فرد آزاردیده — مشخصاً زنان — کاری کردهاند که این اتفاق برایشان افتاده: لباس نامناسب پوشیدهاند، رفتار نامناسبی داشتهاند یا خود را در معرض وضعیتی قرار دادهاند که این رخ دهد. این فرهنگ هیچوقت مسئولیت را متوجه فرد آزارگر نمیکند و همیشه آزاردیده را شماتت میکند.
قاسمزاده میافزاید انگارهٔ غلطی وجود دارد که کار کردن زن در فضای عمومی را زمینهساز استحقاق آزار میداند؛ در نتیجه قربانینکوهی شکستن سکوت را سختتر میکند:
چون آنان با بار سنگینی از سرزنش روبهرو میشوند. این دیدگاه در واقع رویکردی مخالف کار کردن زنان دارد. بهجای آنکه محیط کار را امنتر کند و بپذیرد که محیط کار امن برای همه آرامش و امنیت شغلی میآورد، مسئولیت را بر دوش آزاردیدگان میگذارد، نه آزارگران.
به گفته او، آزار جنسی در قوانین کیفری و قانون کار تعریف و جرمانگاری نشده و حتی بازرسان کار پروتکلی برای آن ندارند. او با اشاره به گزارش «اعتراض کردیم و اخراج شدیم» در روزنامهٔ شرق میگوید زنانی که شکایت کردهاند غالباً با بیهمدلی همکاران، ادامهٔ آزار یا اخراج روبهرو شدهاند؛ چون بهجای امن کردن محیط، خود زن حذف شده است. وابستگی اقتصادی نیز به گفتهٔ او هم مدت آزار را طولانی میکند و هم افشاگری را پرهزینهتر.
بدون قانون، گزارشدهی امن و نهاد حمایتگر، چرخه سکوت در محیط کار ادامه مییابد
ماندانا قاسمزاده میگوید فقدان قانون، نبود سازوکار امن گزارشدهی و بیاعتمادی به نهادهای پیگیر شکایت، هر سه با هم مسئلهاند و نبود قانون و حمایت خود بیاعتمادی میآفریند. او یادآوری میکند:
در جنبش میتو با موج بزرگی از روایتهای زنان در محیط کار، بهویژه زنان شاغل در سینما، روبهرو بودیم که بسیار هم سروصدا کرد. در یکی از آخرین روایتهای آزار در سینما، پای یک هنرپیشهٔ مرد معروف در میان بود و روایت به زن تازهکاری مربوط میشد که دادخواهی را تا مرحلهٔ قضایی پیش برد. با این حال، بهخاطر نبود تعریف و جرمانگاری مناسب برای انواع طیف آزار، از نظر قضایی به نتیجهٔ مطلوب نرسیدند. علاوه بر این، روایتهای بیشمار دیگری از زنان در اصناف مختلف وجود دارد؛ فقط سینمای ایران نیست.
به گفته او تا وقتی آزارگر پاسخگو نباشد، آزاردیده نکوهش شود، سخن گفتن از آزار با شرم همراه باشد و هیچ نهاد قانونی و حمایتی برای خشونتدیدگان جنسی وجود نداشته باشد، سکوت ادامه پیدا میکند.
نتیجهٔ این وضعیت ناامنی محیط کار و حتی حذف زنان از محیطهای شغلی است. خود زنان ناچار میشوند بهخاطر تداوم آزار از محیط کنار بروند، یا اگر اعتراض کنند اخراج میشوند؛ چون هیچ سازوکار رسمیای برای رسیدگی به آنان نیست. نهایت کار، حذف زنان از محیط کار و عرصههای اجتماعی و فرودستسازی بیشتر آنان است.
او جمعبندی میکند که تا تعریف آزار در قوانین کیفری و کار اصلاح نشود، این سکوت تکرار میشود و همزمان باید آگاهی و آموزش بالا برود و فضاهای امن گزارشدهی و حمایتی برای زنان آزاردیده ساخته شود.
*این مصاحبه را حسین نوشآذر انجام داده و متن را نیز او نوشته است.



نظرها
نظری وجود ندارد.