ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد؟ ـ بررسی کتابی از عجم‌اوغلو

کتاب «چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد؟ بازسازی سیاست رفاه مشترک» بحث‌انگیز شده است. این آخرین اثر دارون عجم‌اوغلو است که اقتصاددانی مرجع است و در ایران هم مورد توجه است.

بررسی کتاب «چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد؟ بازسازی سیاست رفاه مشترک» نوشته دارون عجم‌اوغلو (انتشارات داتون، ۲۰۲۶)

چپ سوسیالیست رابطه‌ای پیچیده و پرتنش با اقتصاددانان جریان اصلی دارد. این یک معضل است، زیرا گاهی باعث می‌شود چپ در حاشیه مباحثات اقتصادی معاصر قرار بگیرد. دارون عجم‌اوغلو دقیقاً از آن دسته اقتصاددانانی است که چپ نباید او را نادیده بگیرد. او به همراه همکاران همیشگی‌اش، سایمون جانسون و جیمز ای. رابینسون، برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال ۲۰۲۴ است. او همچنین در زمره اقتصاددانانی است که بیشترین ارجاع علمی به آثارشان داده می‌شود. کتاب جدید او با عنوان «چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد؟» توجه زیادی را به خود جلب کرده، چنان‌که مشاجره قلمی اخیر او با نشریه اکونومیست نشان‌دهنده همین امر است.

چکیده کارهای عجم‌اوغلو این گزاره است: نهادها برای رشد اقتصادی اهمیت بنیادین دارند. او میان دو گونه نوع نهاد فرق می‌گذارد: ۱) نهادهای فراگیر و دربرگیرنده (Inclusive): نهادهای سیاسی و اقتصادی که قدرت را مهار، حقوق را حفظ، و دسترسی به فرصت‌ها را گسترده می‌کنند و در نتیجه به سرمایه‌گذاری و نوآوری دامن می‌زنند. ۲) نهادهای استثماری/انحصاری (Extractive): نهادهایی که ثروت و قدرت را در دستان عده‌ای معدود متمرکز کرده و اغلب مردم را از مشارکت سیاسی و اقتصادی محروم می‌سازند. این نهادها شاید در کوتاه‌مدت رشد ایجاد کنند، اما رفاه بلندمدت را تضمین نمی‌کنند.

دارون عجم‌اوغلو: «چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد؟ بازسازی سیاست رفاه مشترک» (۲۰۲۶)
دارون عجم‌اوغلو: «چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد؟ بازسازی سیاست رفاه مشترک» (۲۰۲۶)

عجم‌اوغلو در کتاب جدید خود استدلال می‌کند که نوآوری فناورانه به‌طور خودکار به رفاه همگانی منجر نمی‌شود. این‌که چه کسی سود می‌برد، بستگی به این دارد که چه کسی فناوری را در کنترل دارد و نهادهای سیاسی و اقتصادی چگونه منافع آن را توزیع می‌کنند. این دیدگاه بعید است با مخالفت چندانی از سوی خوانندگان نشریه ژاکوبن مواجه شود. در واقع، علاقه چپ به نهادها سابقه بسیار طولانی‌تری نسبت به نظریات عجم‌اوغلو و جانسون دارد؛ از نیکوس پولانزاس و مارکسیست‌های تحلیلی تا کارهای متأخرتر استیون ماهر و اسکات آکوانو، مارکسیست‌ها روایت‌های منسجمی از چگونگی بازتاب و هدایت مبارزات طبقاتی و نیروهای اجتماعی توسط نهادها ارائه داده‌اند. با این حال، کتاب جدید عجم‌اوغلو یادآوری مفیدی است که این پرسش‌ها همچنان محوری هستند و استدلال‌های آن شایسته تعامل از سوی چپ است. آشکارا اهمیت داشتن نهادها موضوع مناقشه‌برانگیزی نیست؛ آنچه نیازمند بررسی دقیق‌تر است، این پرسش‌هاست: نهادها چگونه ساخته می‌شوند؟ قدرت چه کسانی را تثبیت می‌کنند؟ و آیا می‌توان آن‌ها را بازسازی کرد؟

عجم‌اوغلو جدا از لیبرال‌های کلاسیک نشریه اکونومیست، منتقدان دیگری نیز دارد. آدام توز استدلال کرده که عجم‌اوغلو، جانسون و رابینسون رویکردی تاریخ‌گرایانه و به گونه‌ای تقدیرباور دارند که دموکراسی لیبرال را در کانون همه‌چیز می‌نشاند. اقتصاددانانی چون مشتاق خان نیز تأکید افراطی آنان بر حقوق مالکیت به سبک غربی جهت زمینه‌سازی رشد اقتصادی را به چالش کشیده‌اند.

بزرگ‌ترین چالش در برابر این چارچوب، شبح چین است. تبیین عجم‌اوغلو از نهادهای فراگیر و انحصاری می‌تواند توسعه‌نیافتگی ناشی از نهادهای استعماری در آفریقا و آمریکای لاتین را توضیح دهد، اما برای توضیح خیزش چین با دشواری شدیدی روبرو می‌شود. نهادهای اقتدارگرا شاید بتوانند مرحله صنعتی‌سازی صادرات‌محور چین را توضیح دهند (همان‌طور که در دهه ۱۹۷۰ برای کره جنوبی و تایوان رخ داد)، اما توانایی کمتری در توضیح این دارند که چگونه این کشور امروزه مرزهای فناوری را در صنایع متعددی به پیش می‌راند. عجم‌اوغلو نوآوری با فناوری پیشرفته را به نهادهای فراگیری مرتبط می‌داند که امکان کارآفرینی، ورود شرکت‌های جدید، بحث و پژوهش آزاد و حق ثبت اختراعی را فراهم می‌کنند که از نوآوران در برابر مصادره محافظت می‌نماید.

درباره نهادها

چپ در زمینه نظریه نهادی تاریخچه‌ای ناهمگون دارد. برخی مارکسیست‌ها، با تکیه بر توصیف مانیفست کمونیست از دولت به عنوان «کمیته‌ای برای مدیریت امور مشترک کل طبقه بورژوا»، نهادها را صرفاً ابزار حاکمیت بورژوازی دانسته‌اند. این امر منجر به نوعی کارکردگرایی ساختاری شد که نهادها را در درجه اول تثبیت‌کننده و بازتولیدکننده سرمایه‌داری تلقی می‌کرد. منصفانه باید گفت که چندین نظریه‌پرداز مارکسیست از این دیدگاه فراتر رفتند:

− نیکوس پولانزاس در کتاب دولت، قدرت، سوسیالیسم (۱۹۷۸) استدلال کرد که دولت «تراکم مادی» توازن قوای طبقاتی است.

− مارکسیست‌های تحلیلی خطوط پژوهشی را دنبال کردند که به‌صراحت خارج از سخت‌کیشی مارکسیستی بود، به‌ویژه در برخورد با مسائل نهادی.

اخیراً استیون ماهر و اسکات ام. آکوانو نظریه‌ای موسوم به «مارکسیسم نهادگرا» (Institutional Marxism) ارائه دادند که تحت تأثیر لئو پانیچ و سم گیندین، استدلال می‌کند نهادهای دولتی، تجاری و طبقه کارگر همگی تحت تأثیر مبارزات نیروهای اجتماعی شکل می‌گیرند و متقابلاً به هر دوره سرمایه‌داری شکل متمایز خود را می‌بخشند.

در این زمینه، کتاب «چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد؟» استدلال‌هایی مطرح می‌کند که چپ با برخی از آن‌ها موافق است و با برخی دیگر به‌شدت مخالفت خواهد کرد. چپ تایید می‌کند که در بسیاری از کشورهای لیبرال دموکراتیک، طبقه کارگر به حال خود رها شده، پیوندهای اجتماعی از هم گسسته، و هوش مصنوعی در صورت مدیریت نامناسب تهدیدی برای بازسازی یک جامعه مرفه است. نکته مناقشه‌برانگیزتر، فراخوان او برای یک «لیبرالیسم طبقه کارگر» و پروژه سیاسی برآمده از آن است.

عجم‌اوغلو با برشمردن موفقیت‌های بزرگ دموکراسی‌های لیبرال آغاز می‌کند. اینجاست که تمایلات تکاملیِ خوش‌بینانه‌ای که آدام توز شناسایی کرده بود، آشکار می‌شود. عجم‌اوغلو عمیقاً به وعده دموکراسی لیبرال باور دارد. با این حال، بی‌انصافی است که روایت او را صرفاً خوش‌بینانه و خطی بدانیم. او دموکراسی لیبرال را پروژه‌ای ناقص اما ذاتاً مترقی می‌داند که ناکامی‌هایش با احیای تعهدات بنیادین آن قابل درمان است. او شکست‌های تاریخی لیبرالیسم (مانند استعمار و نبود حقوق زنان) را می‌پذیرد، اما باور دارد موفقیت‌هایش نیز در پیدایش بحران کنونی نقش داشته‌اند. از دیدگاه او، این بحران شامل گسست میان دستمزدها و بهره‌وری، و شکاف فرهنگی-آموزشی فزاینده میان طبقه کارگر و طبقه مدیران-متخصصاناست؛ هرچند او وزن فناوری در کاهش دستمزدها را بیشتر از تضعیف اتحادیه‌های کارگری ارزیابی می‌کند.

جنگ فرهنگی در عصر دیجیتال

عجم‌اوغلو بر این باور است که تلاش‌های لیبرال‌های تحصیل‌کرده برای مهندسی اجتماعی در زمینه مسائل فرهنگی، این شکاف را تعمیق کرده و به واکنش شدید و پس‌زدگی از سوی طبقه کارگر انجامیده است. الگوریتم‌ها و هوش مصنوعی این مشکلات را تشدید می‌کنند. او به‌عنوان مدافع سرسخت آزادی بیان، پیشنهادی نوآورانه ارائه می‌دهد: نه خودِ بیان را، بلکه  الگوریتم‌ها را تنظیم و قاعده‌مند کنیم. این یعنی که شبکه‌های اجتماعی به‌جای کشاندن کاربران به سمت خشم یا پست‌های «وایرال»، محتوای حساب‌هایی را نشان دهد که خود کاربران آن‌ها را دنبال می‌کنند.

در حوزه هوش مصنوعی، او بر ضرورت ساخت «هوش مصنوعیِ حامی کارگر» (Pro-worker AI) پافشاری می‌کند؛ سامانه‌هایی که به کارگران کمک کنند وظایف فعلی را بهتر انجام دهند و مهارت‌های جدید کسب کنند، به‌جای اینکه وظایف انسان را صرفاً خودکار و حذف نمایند. از نظر او جهت‌گیری هوش مصنوعی آزمونی برای دموکراسی لیبرال است که نیازمند نظارت دولتی و گفت‌وگوی عمومی است.

عجم‌اوغلو بر این پایه به به دنبال پیوند دوباره دموکراسی لیبرال با منافع مادی، منزلت اجتماعی و قدرت سیاسی کارگران (به‌ویژه افراد بدون مدارک دانشگاهی) با اولویت‌بخشی به شغل‌های باکیفیت، دستمزدهای رو به رشد و خدمات عمومی است؛ برنامه‌ای که با مواضع سیاستمدارانی چون برنی سندرز یا الکساندریا اوکاسیو-کورتز ناهمخوان نیست. با این حال، دیدگاه او مبنی بر اینکه لیبرالیسم طبقه کارگر باید ارزش‌های بومی و محلی را بپذیرد تا اینکه فرهنگ را از بالا دیکته کند، مناقشاتی را برمی‌انگیزد.

محدودیت‌های لیبرالیسم طبقه کارگر

عجم‌اوغلو تأکید می‌کند که نفی مهندسی اجتماعی نباید به معنای نادیده گرفتن حقوق مدنی اقلیت‌ها باشد و به مجامع شهروندی ایرلند (که راه را برای آزادسازی سقط جنین و ازدواج همجنس‌گرایان باز کرد) به عنوان نمونه موفق گفت‌وگوی دموکراتیک استناد می‌کند. اما این ایده پس از صفحات نخست کتاب رها می‌شود و برنامه مشخصی برای تعمیق دموکراسی (مانند بودجه‌ریزی مشارکتی) ارائه نمی‌گردد.

علاوه بر این، تصمیم‌گیری‌های محلی در برابر چالش‌های بزرگ کلان‌اقتصادی ناتوان‌اند. همان‌طور که داستین گوآستلا اشاره می‌کند: مسائلی چون تجارت بین‌الملل، امور مالی، مهاجرت نیروی کار، جابه‌جایی ناشی از فناوری، سیاست صنعتی و بدهی عمومی در سطح محلی قابل حل نیستند و نیازمند دولت مرکزی مقتدر هستند.

نهادِ جنگ و غیبت‌های اساسی

عجم‌اوغلو دو مفهوم لیبرالیسم آمریکایی و سوسیال‌دموکراسی اروپایی را یکسان فرض می‌کند. این خطایی فاحش است، چرا که اتحادیه‌های کارگری در سوسیال‌دموکراسی‌های اروپایی بنیانی سیاسی بودند، در حالی که در ائتلاف «نیو دیل» آمریکا صرفاً یک گروه ذی‌نفع تلقی می‌شدند. همچنین نادیده گرفتن متفکرانی چون آدام پشوورسکی و رویکرد قابلیتی آمارتیا سن از دیگر نقاط ضعف کتاب است.

اما چشمگیرترین غفلت کتاب، سیاست خارجی است. بحران دموکراسی آمریکایی و ظهور ترامپ را نمی‌توان از پیامدهای ۱۱ سپتامبر، جنگ علیه «تروریسم» و دروغ‌های منتهی به اشغال عراق و افغانستان جدا کرد.

عامل تغییر گم‌شده و نادیده گرفتن قدرت

در دهه ۲۰۲۰، سیاست خارجی آمریکا بر سر جنگ و نسل‌کشی در غزه بار دیگر دموکراسی داخلی آن را زیر فشار قرار داده است؛ جایی که سرکوب آزادی بیان و اعتراضات دانشجویی، مشروعیت نهادها را فرسوده می‌کند. علاوه بر این، عجم‌اوغلو تبیین نمی‌کند که این لیبرالیسم کارگری چگونه و توسط کدام جنبش‌های اجتماعی محقق خواهد شد.

یکی از عجیب‌ترین مواضع او در مصاحبه‌ای با پراناب باردان مطرح شد، جایی که ادعا کرد اتحادیه‌های کمونیستی و ایدئولوژیک با تمرکز بر اهداف بین‌المللی و تنش با مدیریت به طبقه کارگر ضربه زدند و ما نیازمند نوعی جدید از «اتحادیه‌گرایی تجاری/بنگاهی» (Business Unionism) هستیم. این ادعا تاریخ واقعی را نادیده می‌گیرد؛ اتحادیه‌های چپ‌گرا در دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ بیشترین تلاش را برای برابری نژادی، جنسیتی و همبستگی‌های بین‌المللی (از جنگ داخلی اسپانیا تا آپارتاید و موضع‌گیری امروز درباره فلسطین) انجام دادند، در حالی که رخوتِ «اتحادیه‌گرایی بنگاهی» باعث تضعیف کارگران در دوران رونالد ریگان شد.

با وجود این نقدها، کتاب عجم‌اوغلو حامل واقعیت‌هایی است که چپ نمی‌تواند از آن‌ها چشم‌پوشی کند: رشد اقتصادی برای ارتقای وضعیت کارگران ضروری است، کنترل فناوری باید به چالش کشیده شود، و ازخودبیگانگی طبقه کارگر واقعیتی جدی است. فهم موازنه‌های طراحی نهادی برای پیشبرد پروژه‌های چپ امری اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.