معرفی کتاب
«درها را بگشایید»؛ از نوشتن در سلول انفرادی تا روایت رنج، مقاومت و آزادی
خاطرات مهوش ثابت از سالهای حبس در مشهد و اوین، از دل سلول انفرادی و با تکههای دستمالکاغذی و حاشیه روزنامهها به بیرون راه یافت و سرانجام به کتاب «درها را بگشایید» تبدیل شد؛ روایتی که به گفته آزیتا متحده، مترجم اثر، تنها شرح رنج یک زندانی نیست، بلکه بخشی از ادبیات زندان و ثبت تجربه زنان و گروههای مختلفی است که با سرکوب و محرومیت مواجه بودهاند.

کتاب «درها را بگشایید: خاطراتی از ایمان، امید و آزادی در ایران» (Open Wide the Doors)، خاطرات مهوش ثابت از سالهای حبس و بازجویی در زندانهای مشهد و اوین است که توسط انتشارات Oneworld در لندن منتشر شده است؛ روایتی که در آن تجربه زندان فقط به ثبت مصائب و شکنجهها محدود نمیشود، بلکه از تلاش یک انسان برای حفظ کرامت، عشق، ایمان و حتی شوخطبعی در شرایط سخت سخن میگوید. بخشهایی از این نوشتهها در همان دوران زندان و تکهتکه، روی حاشیه روزنامهها و دستمالکاغذیها و با قلمهایی که بهدشواری پیدا میشدند نوشته شدند و بهتدریج راه خود را به بیرون از زندان باز کردند.

مهوش شهریاری ثابت، که با نام مهوش ثابت شناخته میشود، آموزگار و شاعر ایرانی است. او متولد ۱۵ بهمن ۱۳۳۱ در اردستان است و خانوادهاش زمانی که او در کلاس پنجم بود به تهران مهاجرت کردند. او در رشته روانشناسی و علوم اجتماعی تحصیل کرده است. حرفه اصلی او آموزگاری بوده و پیش از انقلاب، ابتدا به عنوان معلم و سپس مدیر مدرسه فعالیت میکرد و همزمان با کمیته ملی سوادآموزی ایران نیز همکاری داشت. با استقرار جمهوری اسلامی، از امکان کار و تدریس محروم شد و از سال ۱۳۶۶، همزمان با تأسیس مؤسسه آموزش عالی بهائی، مدیریت این مؤسسه را برای ۱۵ سال بر عهده گرفت؛ مؤسسهای که از آن به عنوان دانشگاهی موازی و غیررسمی برای جوانان بهائی یاد شده است که به دلیل بهائی بودن از ادامه تحصیل در دانشگاههای رسمی محروم شدهاند.
مهوش ثابت در دو دهه گذشته سه بار بازداشت شده و حدود ۱۳ سال را در چهار زندان ایران گذرانده است. او از سال ۱۳۸۴ به عضویت گروه «یاران ایران» درآمد. نخستین بازداشت او در همان سال رخ داد و ۳۴ روز در سلول انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین تهران به سر برد. بار دوم در سال ۱۳۸۶ در مشهد بازداشت شد و این بازداشت به نخستین محکومیت دهساله زندان انجامید. در سال ۱۴۰۱ نیز برای سومین بار بازداشت و بار دیگر به ده سال زندان محکوم شد. او پس از گذراندن بیش از دو سال حبس، به دلیل وضعیت سلامت و ضرورت درمان فوری موقت از زندان آزاد شد.
مهوش ثابت علاوه بر سابقه فعالیت آموزشی، به عنوان شاعر نیز شناخته میشود. انجمن جهانی قلم (پِن) در سال ۲۰۱۷ میلادی مهوش شهریاری (ثابت) را برای مجموعه اشعاری که در زندان سروده بود به عنوان برندهی جایزهی سالیانهی «نویسندهی دلیر» اعلام کرد. خود او نیز درباره نوشتن در زندان گفته است که نوشتن وسیلهای برای زنده ماندن او بوده است؛ تعبیری که میتواند یکی از کلیدهای اصلی برای فهم کتاب «درها را بگشایید» باشد.
مهمان این گفتوگو، آزیتا متحده، مترجم این اثر است که همراه با بهیه نخجوانی ترجمه و بازآفرینی دستنوشتههای مهوش ثابت را به زبان انگلیسی بر عهده داشته است. متحده در ایران متولد شده و تحصیلات خود را در بریتانیا ادامه داده است؛ در مقطع کارشناسی علوم ریاضی و در تحصیلات تکمیلی آمار کاربردی را در دانشگاههای کنتربری و ردینگ خوانده است. او طی ۳۵ سال در زمینه ترجمه از فارسی به انگلیسی فعالیت کرده و تجربهاش طیفی از کتابها، مقالهها، سخنرانیها، خاطرات، اشعار و آثاری در حوزههای فلسفه، تاریخ و الهیات را دربر گرفته است. از جمله آثار او «۱۷۵ سال آزار و اذیت: تاریخ بابیه و بهائیان ایران» نوشته دکتر فریدون وهمن، «زندگی انیس زنوزی» اثر روحالله مهرابخانی، «ملکوت وجود» نوشته دکتر علیمراد داودی و جلدهای اول و دوم گفتوگوهای رادیویی اثر هوشمند فتحاعظم است.
آشنایی با مهوش ثابت و آغاز ترجمه
آزیتا متحده میگوید پیش از آنکه مهوش ثابت را ملاقات کند، شناخت شخصیای از او نداشته است. او میدانسته که ثابت یکی از هفت نفر «یاران ایران» بوده و از حبس او نیز اطلاع داشته و عکسش را دیده و دربارهاش خوانده بود، اما آشنایی مستقیم میان آن دو وجود نداشت. به گفته متحده، این آشنایی پس از نخستین دوره طولانی حبس ثابت و در سال ۲۰۱۷، زمانی که او پس از آزادی به اسپانیا رفت، شکل گرفت. در آن دوره، مهوش ثابت برای دیدار با مخاطبان و در ارتباط با ترجمههای بینالمللی شعرهای زندانش به کشورهای مختلف اروپایی سفر کرده بود و شعرهای او پیشتر به زبانهای نروژی، اسپانیایی، ایتالیایی، آلمانی و فرانسوی نیز ترجمه شده بود.
آنچه متحده در این دیدار بیش از هر چیز تحت تأثیرش قرار گرفت، نحوه سخن گفتن مهوش ثابت از سالهای دشوار زندان بود. او میگوید وقتی ثابت از تجربیات سخت زندان، سلول انفرادی، شکنجه و کتک خوردن سخن میگفت، آرامش، متانت، کرامت و محبتی که در توصیف دیگران، حتی زندانبانها و بازجوها، داشت برایش چشمگیر بود. به تعبیر متحده، پرسش اصلی این بود که چگونه کسی که ده سال چنین سختیهایی را تحمل کرده، میتواند همچنان با این آرامش و محبت درباره دیگران صحبت کند.
در همان دیدار، فردی از مهوش ثابت پرسید که آیا خاطرات زندانش را مینویسد یا نه. پاسخ او کوتاه بود: «نوشتم.» متحده میگوید همان لحظه در ذهنش شکل گرفت که روزی دوست دارد این خاطرات را بخواند. مدتی بعد، در جریان سفری که ثابت به فرانسه داشت، درباره ترجمه این خاطرات با بهیه نخجوانی، مترجم دیگری که پیشتر در ترجمه شعرهای ثابت با او همکاری کرده بود، صحبت شد. بهیه نخجوانی نیز با توجه به سابقه کار مشترکش با متحده، از او پرسید که آیا مایل است در این پروژه مشارکت کند و متحده پاسخ داد که از این کار بسیار خوشحال خواهد شد. از همینجا روند ترجمه آغاز شد.
خاطراتی که در خود زندان نوشته شدند
یکی از ویژگیهای اصلی کتاب «درها را بگشایید»، از نگاه متحده، این است که خاطرات و شعرهای آن در خارج از زندان از نو ساخته نشدهاند، بلکه اصل آنها در خود زندان نوشته و سروده شده است. او این ویژگی را هرچند نمیتواند به طور قطعی «منحصر به فرد» بنامد، اما آن را پدیدهای کمیاب میداند؛ زیرا بسیاری از خاطرات زندان بعد از آزادی و حتی در خارج از کشور نوشته شدهاند، در حالی که نوشتههای مهوش ثابت از درون زندان و با دشواری بسیار بیرون آمدهاند.
مهوش ثابت در بخشی از دوران حبس ابتدا در مشهد بود و سپس به اوین منتقل شد. او در توضیح دوره مورد پوشش کتاب میگوید این اثر تقریباً هشت تا ده ماه نخست را دربر میگیرد؛ حدود دو ماه در مشهد و سپس هفت تا هشت ماه اول در اوین. به گفته او، ثابت در مشهد بیشتر اوقات یا در سلول انفرادی بود یا امکان نوشتن نداشت. در اوین نیز مدتهایی را در انفرادی گذراند و در این شرایط، به طور معمول قلم و کاغذی در اختیار زندانی نبود.
در چنین وضعیتی، پیدا شدن قسمت داخلی یک قلم بیک در سلول برای مهوش ثابت اهمیت زیادی پیدا کرد. متحده از قول او روایت میکند که این تکه از قلم، که شامل لوله باریک و مرکب آن بود، زیر دستشویی افتاده بود و ثابت باور نمیکرد چنین چیزی در آنجا وجود داشته باشد. انگیزه اصلی او در آن زمان نوشتن، بهویژه ثبت شعرهایی بود که در شرایط زندان به ذهنش میآمد. چون کاغذ و قلم نداشت، شعرهایش را ابتدا برای خودش تکرار میکرد تا آنها را حفظ کند، سپس برای دیگر زندانیان میخواند.
پس از پیدا شدن قلم، مسئله کاغذ همچنان باقی بود. به گفته متحده، ثابت بعدها توانست از تکههای دستمال کاغذی که خود آنها نیز کمیاب بودند یا از حاشیه کاغذهای روزنامهای که در توالتها وجود داشت، قطعاتی تهیه کند. مهوش ثابت روی این تکهها خیلی ریزریز مینوشت و سپس نوشتهها را پنهان میکرد؛ در لباسهایش یا هر جای دیگری که امکان داشت. نوشتهها به تدریج و با کمک دوستان و همبندیهایی که از زندان خارج میشدند، از زندان بیرون فرستاده شدند. بدین ترتیب، بخشی از کتابی که بعدها در قالب یک اثر مستقل منتشر شد، در شرایطی شکل گرفت که نوشتن اساساً باید از نگاه زندان پنهان میماند.
آزیتا متحده این بخش را اینگونه روایت میکند:
به طور معجزهآسایی یک دفعه که در سلولشان بودند، دیدند قسمت داخل یک قلم بیک زیر دستشویی افتاده بود. مهوش خانم میگویند اصلاً باورم نمیشد که این ممکن است آنجا باشد، برای اینکه دلشان میخواست بنویسند. به خصوص آن موقع در مورد اشعار بود، چون طبع شعر زیادی در آن موقعیت داشتند ولی قلم و کاغذی وجود نداشت. این اشعار را اول برای خودشان تکرار میکردند تا حفظ شوند، بعد برای بقیه میخواندند یا وقتهایی که اجازه ملاقات داشتند از پشت شیشه برای فامیلشان میگفتند، که بعداً در زندان به ایشان گفتند اجازه ندارید این کار را بکنید. بنابراین ایشان احتیاج داشتند که اینها را بنویسند. وقت پیدا شدن این قلم، کاغذ نداشتند ولی بعد از مدتی متوجه شدند که تکههای دستمال کاغذی، که آن هم کمیاب بود، یا حاشیههای کاغذ روزنامهای که در توالتها بود ریزریز مینوشتند. اینها را قایم میکردند، توی لباسهایشان هر طور که میتوانستند قایم میکردند و بعد به وسیله شجاعت فوقالعاده دوستان و همبندیهایشان که بیرون میرفتند، کمکم به خارج میفرستادند.
متحده تأکید میکند که تمامی اشعار و خاطرات این کتاب در زندان سروده و نوشته شدهاند و پس از آزادی مهوش ثابت، حجم بسیار زیادی از کاغذهایی که در طول سالها بهتدریج از زندان خارج شده بودند، در اختیار او قرار گرفت. ثابت پس از آزادی بازنویسی این دستنوشتهها را آغاز کرد و در همین مرحله بود که روند ترجمه نیز وارد مرحله عملی شد.
ترجمه از صدها صفحه دستنوشته
فرایند ترجمه به صورت همزمان با بازنویسی اصل فارسی پیش رفت. ثابت هر بار بخشهایی را برای متحده میفرستاد و وظیفه او این بود که تا حد امکان ترجمهای کاملاً وفادار به متن فارسی تهیه کند. متحده میگوید حجم متن بسیار زیاد بود و در مجموع، وقتی به پایان کار نگاه شود، با چیزی حدود ۸۰۰ تا ۹۰۰ صفحه مواجه هستیم. نسخه اولیه ترجمه انگلیسی پس از آماده شدن برای بهیه نخجوانی فرستاده میشد تا او متن را به انگلیسی مناسب برای قالب نهایی کتاب تبدیل کند.
این مرحله از کار خود با چالشهای مختلفی همراه بود. متحده توضیح میدهد که حتی اگر نسخه اول ترجمه کاملاً وفادار به اصل باشد، ترجمه هرگز نمیتواند بازتولید دقیق و کامل یک روایت باشد. یک واژه فارسی ممکن است چند معادل مختلف در انگلیسی داشته باشد و بعضی واژهها هنگامی که به زبان دوم منتقل میشوند، از نظر موسیقی و معنای ضمنی همان تأثیر را ندارند. اصطلاحات فرهنگی، تعارفات و بسیاری از ترکیبهای رایج فارسی نیز ممکن است معادل مستقیمی در انگلیسی نداشته باشند. علاوه بر این، تفاوت در ساختار جمله و دستور زبان دو زبان بر نحوه انتقال روایت تأثیر میگذارد.
از دیدگاه متحده، یکی از دشواریهای مهمتر، تفاوت در ساختار پاراگرافهای فارسی و انگلیسی بود. در فارسی ممکن است یک پاراگراف شامل تعداد زیادی ایده باشد و این ایدهها با یکدیگر پیوند داده شوند و حتی فعل اصلی در پایان پاراگراف قرار گیرد. اما در انگلیسی، پاراگراف معمولاً ساختاری تکموضوعیتر دارد. بنابراین مترجم باید هم معادل واقعی واژهها را حفظ میکرد و هم در مواردی ساختار و ترتیب جملهها را تغییر میداد تا متن در قالب زبان انگلیسی طبیعی و منسجم باشد.
به گفته متحده، وقتی نسخه خام انگلیسی آماده شد، بهیه نخجوانی روی آن کار کرد و در این مرحله، نکته مهم حفظ طنز و شیوه نگارش مهوش ثابت بود. این مسئله بهویژه از آن جهت اهمیت داشت که ثابت در روایتهایش، حتی هنگام سخن گفتن از روزهای سخت سلول انفرادی، بازجوییها و تحقیرها، از طنز، و در مواردی از طنز تلخ، استفاده میکند. متحده بر این باور است که نسخه انگلیسی توانسته است این لحن و طنز را به خوبی حفظ کند. در این روایت، نوشتهها نه فقط ابزار ثبت رویدادها، بلکه به تعبیر مترجم دوم و خود نویسنده، وسیلهای برای بقا و تحمل شرایط دشوار زندان نیز بودهاند.
از شعر تا روایت؛ مسیری که در زندان شکل گرفت
مهوش ثابت پیش از انتشار این خاطرات نیز به عنوان شاعر شناخته شده بود. متحده در توضیح جایگاه شعر در زندگی او میگوید ثابت مانند بسیاری از ایرانیان به شعر علاقه داشته و اشعار کلاسیک، از جمله آثار سعدی و حافظ و داستانهای فارسی را بسیار خوب میشناسد و از حفظ دارد. او پیشتر نیز برای اعضای خانواده و دیگران شعر میسروده، اما به گفته خودش هیچگاه خود را شاعر یا نویسندهای حرفهای نمیدانسته است. این شرایط زندان بود که او را به سمت نوشتن بیشتر سوق داد و انگیزه و امکان نوشتن اشعار و روایتهایش را در او پدید آورد.
اشعار مهوش ثابت در چهار کتاب منتشر شدهاند: «مرا تو در نظر آور»، «کتاب رها»، «حکایت عاشقی» و «شعرهای زندان». «شعرهای زندان» همان مجموعهای است که به زبانهای مختلف ترجمه شد و بازتاب گستردهای در خارج از ایران پیدا کرد و در سال ۲۰۱۷ جایزه بینالمللی «نویسنده دلیر» (International Writer of Courage) انجمن جهانی قلم را برای او به همراه داشت. یکی از شعرهای این مجموعه را در ادامه بخوانید:
قلمم را بشکست
قلمم نیست به دست
و صدایم را بردند به یغمای ستم
اینک اما
مینویسم با اشک بر امواج صدا
مینویسم با ناخنهایم روی هوا
مینویسم با چشمانم روی نگاه
قلمم نیست ولی
شعر میریزد از گیسوی اندیشه من
قلمم نیست ولی
شعر میبارد از هر نفسم
وزن میجوشد از
گوشه تار قفسم
عشق را پنهان میسازم در قالب شعر
شعر را پنهان میدارم در گوشه ذهن
از نگاه متحده، شعر در زندان برای مهوش ثابت به یک سرچشمه شخصی برای رسیدن به «هوای تازه» تبدیل شد؛ راهی برای نفس کشیدن در سلولهای بسته و فضای محدود زندان. دو شعر از مهوش ثابت با صدای آزیتا متحده در فایل شنیداری این مصاحبه در دسترس علاقهمندان است.
ادبیات زندان در تاریخ ادبیات فارسی
گفتوگو از تجربه شخصی مهوش ثابت به بحث گستردهتر ادبیات زندان نیز میرسد. در جریان مصاحبه، به پژوهشهای منیره برادران درباره خاطرهنویسی زندان اشاره میشود و اینکه او برای ادبیات زندان نسلهای مختلفی را در نظر گرفته است؛ نسلی که از دوران رضا شاه آغاز میشود و تا نسل پنجم، یعنی دهه ۸۰ شمسی، ادامه پیدا میکند. در این چارچوب، این احتمال مطرح میشود که اگر این تقسیمبندی امروز بازنویسی شود، شاید از نسل ششم نیز سخن گفته شود و مهوش ثابت را بتوان از پیشگامان این نسل دانست.
در ادبیات زندان، خاطرهنویسی جایگاه ویژهای دارد. این بهدلیل حضور مستقیم راوی است که تصور انتزاعی از زندان را درهم میریزد و خواننده را قادر میسازد که در سرگذشت زندانی و تجربههای وی سهیم شود. موضوع نوشتن او دنیاى پر راز و رمز زندان است. او چیزهایى را تجربه کرده و از سر گذرانده است که دیگران بهسختى مىتوانند تصورى از آن داشته باشند. پیشدانستههای ما دربارهی شکنجه و تنهائی سلولهای انفرادی لزوماً به معنای حس آنها نیست، حتی ممکن است دهشت آنها حس همدردی ما را فلج کند. شکنجه وضعیتی است که خارج از دایرهی تجربههای عمومی قرار دارد. براى خواننده زمانى درد شکنجه ملموس مىشود که بداند راوی آنها را چگونه زیسته است. راوی با شریک ساختن خواننده در تجربه دردناک خویش، به او این فرصت را میدهد تا در ماهیت شکنجه و زندان تأمل کند، خود را به جاى راوى بنشاند در دردش شریک شود، خود را با او مقایسه کند، خود را با او همسان بیابد یا برعکس متوجه تفاوتهاى خود با او گردد، داوری کند یا از آن بپرهیزد.
منیره برادران
پرسش بعدی، نسبت ادبیات و خاطرهنویسی زندان با دادخواهی و عدالت انتقالی است. متحده در پاسخ، ابتدا به تاریخ طولانی تجربه حبس در ایران اشاره میکند و آن را نتیجه پرتلاطم بودن تاریخ کشور در بیش از یک قرن گذشته میداند؛ تا جایی که نوشتههای مربوط به حبس و زندانی شدن به اندازهای گسترش یافتهاند که پژوهشگران، آن را ژانری تثبیتشده یا قالبی تثبیتشده در ادبیات مدرن فارسی میدانند. او یادآوری میکند که این سنت حتی به یکی دو قرن اخیر محدود نیست و میتوان ریشههای آن را تا حدود هزار سال پیش دنبال کرد. در دورههای گذشته، خاطرات زندان با نامهایی مانند «حبسیه»، «زندانسروده» و «زنداننامه» شناخته میشدند و به گفته او، این سابقه شاید به قرن دهم یا یازدهم در دربار غزنوی بازگردد.
در این سنت تاریخی، عمده حبسیهها و زندانسرودهها شعر بودهاند و به ندرت در قالب نثر نوشته میشدند. از همین منظر، متحده یکی از نکات قابل توجه در آثار مهوش ثابت را روندی میداند که از شعر آغاز میشود و سپس به تدریج به روایت نثری تجربه زندان میرسد. به باور او، این مسیر کموبیش مشابه همان تحول عمومیای است که ادبیات زندان فارسی در طول زمان پشت سر گذاشته است. او البته تأکید میکند که این روند ظاهراً آگاهانه یا برنامهریزیشده نبوده و تغییر از شعر به نثر، به شکل طبیعی و خودجوش در نوشتههای ثابت اتفاق افتاده است.
آزیتا متحده میگوید:
چیزی که برای من در رابطه با نوشتههای خانم ثابت خیلی قابل توجه است، این است که روند تحول نوشتههای ایشان کموبیش همان مسیری را طی کرده که ادبیات فارسی در طول زمان پیموده است. با شعر شروع کردند و به تدریج روایت در مورد تجربیات زندانشان به صورت نثر درآوردند. من فکر میکنم آنچه مسلم است، این نوشتهها میتواند بازتابی از روند کلی تحول ادبیات فارسی دیده شود و البته فکر نمیکنم این اصلاً آگاهانه یا از روی قصد بوده است. وقتی خاطراتشان یا شعرهایشان را میخوانیم، میبینیم این تغییر کاملاً مسیر طبیعی داشته و خودجوش بوده است.
کتابی که فقط خاطرات یک زندانی نیست
یکی از محورهای مهم گفتوگو، تقدیم کتاب به مردم ایران است. مهوش ثابت کتاب را با عبارت «تقدیم به مردم ایران» آغاز کرده و چنان که متحده توضیح میدهد، هدف او از این کار شناسایی رنج بزرگی است که برای بسیاری وجود دارد و مهمتر از آن، جلوگیری از تکرار دوباره آن. کتاب در عین حال که از ایمان، امید و امید به آزادی ایران سخن میگوید، روایت درد و رنج خود ثابت و همبندیهایش از جوامع و گروههای مختلف را نیز دربرمیگیرد.
در این میان، مسئله سرکوب جامعه بهائی یکی از محورهای مهم کتاب است. متحده این بخش را مهم میداند، زیرا به گفته او، شاید کتاب یکی از نخستین آثاری باشد که در چنین شکل و با چنین جزئیاتی، استدلالهایی را که بهائیان برای دفاع از خود مطرح میکنند ثبت کرده است. او توضیح میدهد که مهوش ثابت گاه هفتهها و ماهها در سلول انفرادی بوده و در برخی روزها ممکن بوده ۱۵ تا ۱۷ ساعت روی صندلی بازجویی بنشیند. جملهای که بارها از بازجو شنیده بود نیز «بنویس، بنویس» بود؛ عبارتی که به تعبیر متحده، خود به یکی از دلایلی تبدیل شد که ثابت میخواست تمام این مسائل را ثبت و مکتوب کند.
اهمیت این نوشتهها از دید متحده در آن است که پاسخهای مهوش ثابت به بازجوییهای طولانی، همزمان دو کار انجام میدهند. از یک سو تجربه شخصی او را روایت میکنند؛ تجربهای که در بسیاری از بخشها به تجربه دیگر زندانیان و افرادی که تحت بازجویی قرار گرفتهاند شباهت دارد. از سوی دیگر، همین نوشتهها به عنوان شاهدی بر تجربه جمعی بهائیان عمل میکنند؛ تجربهای که متحده آن را برای بخش بزرگی از جامعه ایران تا مدتها نامرئی توصیف میکند. در روایت او، بخش مهمی از این تاریخ و رنج، برای جامعهای بسیار گسترده ناشناخته مانده است.
با این حال، متحده تأکید میکند که مهوش ثابت تنها درباره بهائیان نمینویسد. در کتاب از دیگر زنانی که زیر فشار و ستم قرار دارند نیز سخن گفته میشود. از این منظر، روایت کتاب فقط خاطره شخصی نویسنده نیست، بلکه تلاشی برای ثبت تجربه طیفی از انسانهایی است که در شرایط مشابهی قرار گرفتهاند.
زندان؛ دو روایت و مسئله حقیقت
بخش دیگری از گفتوگو به مسئله روایت رسمی حکومت از زندان میپردازد. در مصاحبه این دیدگاه مطرح میشود که جمهوری اسلامی طی دهههای گذشته کوشیده است روایت خود از زندان را از طریق تصاویر، متنها و بازنماییهای مختلف غالب کند؛ از جمله با نمایش تصاویری از زندانهایی تمیز، شیک و خلوت در برخی وبسایتها و استفاده از فیلمها و متون برای ایجاد روایتی متفاوت از آنچه در پشت دیوارهای زندان میگذرد. از همینجا این پرسش مطرح میشود که «درها را بگشایید» تا چه اندازه میتواند تصویری از واقعیت پشت این دیوارها ارائه دهد و روایت غالب حکومتی را به چالش بکشد.
متحده در پاسخ ابتدا این مسئله را به موضوع عدالت انتقالی پیوند میدهد. از نگاه او، در همه جوامع میان روایتی که حکومت یا رژیم از زندان ارائه میدهد و روایتی که زندانیان از تجربه خود بیان میکنند، فاصله وجود دارد و این، به تعبیر او، متأسفانه بخشی از خصوصیت زندان است. برای او، ادبیات زندان را نباید به یک فرد محدود کرد؛ این ادبیات حاصل مجموعه روایتها و تجربههای کسانی است که این دورههای تلخ را پشت سر گذاشتهاند. از خلال مجموع همین روایتهاست که جامعه میتواند روزنهای به آن دنیای پنهان و دشوار پیدا کند.
متحده میگوید:
ادبیات زندان مال یک نفر نیست، مجموع تمام روایتها و تجربههای افرادی است که این دوره تلخ را گذراندهاند. فقط از طریق این روایتهاست که ما یک روزنه کوچک از آگاهی به این دنیای وحشتناک پیدا میکنیم. یکی از پیامهای ادبیات زندان این است که انکار وجود این دردها یا دیوارها و جداییها نیست؛ نشان میدهد که این مرزها نفوذناپذیر نیستند. یک نظام حکومتی میتواند تمام تلاش خودش را به کار بگیرد تا مردم را زندانی کند، به سکوت وادارد و از میان جامعه حذفشان کند تا غایب و نادیده به نظر بیایند و بعد روایات خودش را ارائه دهد. ولی کسانی هستند مثل تمام افرادی که این روایات زندان را نوشتند، که حتی در زندان هم تن به غیاب نمیدهند و راهی پیدا میکنند تا صدایشان، روایتشان و شجاعتشان از زندان بیرون بیاید.
به تعبیر متحده، یکی از پیامهای مهم ادبیات زندان این است که دیوارها و مرزهایی که برای حذف افراد، خاموش کردن صدای آنان و به حاشیه راندنشان ساخته میشوند، الزاماً نفوذناپذیر نیستند. یک نظام حکومتی میتواند تلاش کند انسانها را زندانی کند، آنان را به سکوت وادارد و از جامعه حذف کند تا غایب و نادیده به نظر برسند، اما افرادی که روایتهای زندان را مینویسند راههایی پیدا میکنند تا صدایشان، تجربهشان و شجاعتشان از زندان خارج شود.
این نکته، در نگاه متحده، مستقیماً با عدالت انتقالی ارتباط پیدا میکند. او عدالت انتقالی را در متن خروج یک جامعه از وضعیت بحرانی، منازعه، جنگ یا نقض حقوق بشر، سرکوب، خشونت و ستم قرار میدهد؛ فرآیندی که هدف آن دستیابی به صلحی پایدار و ماندگار است. از نظر او، یکی از عناصر اصلی این مسیر «حقیقتیابی» است. خاطرات زندان و روایتهای گوناگون ثبتشده، از این منظر اهمیت پیدا میکنند، زیرا هر کدام بخشی از یک روایت گستردهتر درباره آنچه بر مردم یک جامعه گذشته ارائه میدهند و در آشکار کردن و تثبیت حقیقت نقش دارند.
متحده برای توضیح رابطه میان این روایتها از تصویر شیشه شکسته استفاده میکند: نور که به شیشهای شکسته میتابد، از هر قطعه به شکلی متفاوت منعکس میشود، اما همه قطعات در نهایت همان نور را بازمیتابانند. از نگاه او، روایتهای زندان نیز مکمل یکدیگرند و نباید آنها را از هم جدا کرد. هر خاطره بخشی از تجربه را نمایان میکند و در کنار دیگری تصویر گستردهتری شکل میگیرد.
از همینجا بحث به مسئله عدالت و پیوند میان گروههای مختلف اجتماعی کشیده میشود. متحده معتقد است تا زمانی که یگانگی و پیوند میان انسانها به رسمیت شناخته نشود، دستیابی به عدالت و صلح دشوار خواهد بود. در این چارچوب، ادبیات خاطرات زندان نشان میدهد که رنج و بیعدالتی محدود به یک گروه خاص نیست؛ نه فقط بهائیان، نه فقط اقلیتها، نه فقط متفکران و پیروان مکاتب مختلف، بلکه بخش بزرگی از جامعه ایران با آن مواجه شدهاند.
به گفته متحده، هدف روایت کردن نیز همین آگاه کردن مردم ایران و دیگر مخاطبان از آن چیزی است که بر هموطنانشان و گروههای مختلف تحت ستم گذشته است. او تأکید میکند که خود مهوش ثابت نیز بارها گفته که کتابش تنها یک نمونه از مجموعهای بسیار بزرگتر از روایتهاست. بنابراین اهمیت این اثر را نمیتوان جدا از سنت گسترده خاطرهنویسی زندان و مجموعه شهادتهایی دانست که هر یک زاویهای متفاوت از یک تجربه جمعی را ثبت میکنند.
در جریان گفتوگو، از شهرنوش پارسیپور نیز که به تازگی درگذشته بود یاد شد و خاطرات زندان او به عنوان یکی از آثار مهم این حوزه مورد اشاره قرار گرفت. متحده نیز تأکید کرد که اهمیت این روایتها در تکثر آنهاست؛ هیچگاه نمیتوان صرفاً با تمرکز بر یک کتاب یا یک فرد، تمام ابعاد حقیقت را دید، زیرا هر اثر میتواند جنبهای متفاوت از یک تجربه را نمایان کند.
وقتی از آزیتا متحده درباره بخشهایی پرسیده میشود که در جریان خواندن و ترجمه بیش از همه او را تحت تأثیر قرار داده، پاسخ او مجموعهای از صحنههای بسیار متفاوت است؛ از تجربه یک مادر تا عوارض روانی و انسانی سلول انفرادی.
یکی از این صحنهها به لحظهای بازمیگردد که مهوش ثابت خانه را ترک کرده بود تا برای یک روز به مشهد برود و شب بازگردد. او حتی صبح، هنگام خروج از خانه، با فرزندانش خداحافظی نکرده بود. همین جزئیات از نظر متحده از جمله بخشهایی بود که نشان میداد چگونه یک بازداشت که قرار بوده کوتاه و موقت باشد، میتواند زندگی یک مادر و خانواده او را به شکلی بنیادین تغییر دهد.
اما یکی دیگر از بخشهایی که برای متحده بسیار تکاندهنده بود، توصیف تجربه سلول انفرادی بود. ثابت از انفرادی طولانی سخن میگوید و از احساس جدایی از همه چیز؛ از خانواده، خانه، دیگران، نور و صدا. در ادامه اما به نقطهای میرسد که به گفته خودش، با وجود آنکه سلول انفرادی بر او تحمیل شده بود، دریافت که خودش میتواند درباره نحوه زندگی کردن و مواجهه با این وضعیت تصمیم بگیرد. متحده این بخش را مملو از امید میداند، زیرا در آن این ایده وجود دارد که انسان میتواند در برابر سختیها، دستکم تا حدی، درباره شیوه مواجهه خود تصمیم بگیرد.
صحنه دیگری که برای متحده ماندگار بوده، تجربه مواجهه مهوش ثابت با تصویر خودش پس از ماهها سلول انفرادی است. در این روایت، ثابت پس از چند ماه وارد آسانسوری میشود تا همراه با نگهبان به طبقه دیگری برود. در آسانسور زنی بسیار مو سفید، بیمار، نحیف و زردرنگ را میبیند و برای لحظهای فکر میکند فرد سومی وارد آسانسور شده است. سپس بعد از چند ثانیه درمییابد آن زن خود اوست. برای اطمینان، دستش را کمی حرکت میدهد و متوجه میشود تصویر مقابل، انعکاس خودش است.
زنان و سنت طولانی روایت از زندان
در بخش پایانی گفتوگو، بحث به نقش زنان در ادبیات زندان بازمیگردد؛ موضوعی که به زمان مصاحبه در سالگرد جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز پیوند داده میشود. متحده با اشاره به دهههای گذشته میگوید تعداد زیادی از روایتهای زندان توسط زنان نوشته شدهاند و این روایتها، چه در سطح فردی و چه جمعی، دردناک و تکاندهندهاند. با این حال، هر کدام از آنها جایگاه و زاویه دید ویژه خود را دارند و بخشی تازه و منحصربهفرد از این تجربه را پیش چشم مخاطب میگذارند.
از دید متحده، اهمیت این آثار در مجموع آنهاست، نه صرفاً در یک کتاب خاص. هر روایت دیگری را تکمیل میکند و در کنار دیگر روایتها تصویری گستردهتر از تجربه زندان شکل میدهد. به همین دلیل او تأکید میکند که موضوع فقط «یک کتاب» نیست، بلکه درباره تمام روایتهای زندان است؛ مجموعهای که در طول زمان شکل گرفته و هر اثر، بخشی از آن را به ثبت رسانده است.
او سپس بحث را به تاریخی قدیمیتر از ادبیات زندان در ایران میبرد و به سنتی اشاره میکند که ریشههای آن را میتوان تا صدها سال پیش دنبال کرد. در اینجا، نام طاهره قرهالعین مطرح میشود؛ زنی شاعر، سخنور و عارف که به روایت مطرحشده در گفتوگو حدود ۱۷۸ سال پیش میزیست و بعدها برای بسیاری از فعالان حقوق زنان الهامبخش شد. متحده از او به عنوان زنی یاد میکند که جایگاهی را که جامعه در آن زمان برای زنان تعیین کرده بود به چالش کشید و در شرایطی که امکانش بسیار محدود بود، کشف حجاب کرد. او به دلیل ایمان و اعتقادات دینیاش دستگیر شد و سه سال در شرایطی حبس بود که برای زنان زندان معمولی وجود نداشت و محل حبس او بالاخانه خانه کلانتر بود که تنها با یک نردبان به بخشهای دیگر راه داشت. طاهره در پایان جان باخت و آخرین سخنان منسوب به او این بود که ممکن است او را بکشند، اما نمیتوانند مانع آزادی زنان شوند. سپس این روایت به تجربه زنان بهائی در دورههای بعد پیوند داده میشود؛ از جمله زنانی در سنین ۱۷ تا ۶۴ سال که در شیراز به دلیل اعتقادات دینی و دفاع از برابری و حقوق انسانی و حقوق زنان، در شیراز اعدام شدند. متحده در ادامه بر وجود روایتهای متعدد درباره فجایعی که بر زنان هموطن رفته است تأکید میکند.
ترجمه «درها را بگشایید» چند سال طول کشید. علت این زمان طولانی، از یک سو حجم بسیار زیاد متن و از سوی دیگر، نیاز به مشورتهای مداوم برای اطمینان از درک دقیق جملهها و منظور نویسنده بود. در دورههایی که مهوش ثابت خارج از زندان بود، مترجمان گاهی میتوانستند با او تماس بگیرند و درباره عباراتی که معنایشان برای مترجمان روشن نبود، پرسش کنند. متحده میگوید این فرایند چندین سال زمان برد، با این حال کتاب فعلی فقط بخش کوتاهی از آن ده سال را پوشش میدهد.
در پایان، عنوان کتاب دوباره به نقطهای برای تفسیر معنای اثر تبدیل میشود. متحده معتقد است «درها را بگشایید» فقط دعوتی درباره باز شدن درها برای زنان نیست، بلکه میتواند معناهای مختلفی داشته باشد؛ از جمله گشودن درهای ذهن، حتی زمانی که این درها قفل شدهاند، تلاش شده بسته بمانند و دیوارها بلند باشند. در این تعبیر، ایمان، باور و اعتقادات زنانی که در این روایتها حضور دارند، بخشی از نیرویی هستند که این درها را باز میکنند.
از این زاویه، کتاب مهوش ثابت نه فقط یک خاطره از زندان، بلکه بخشی از زنجیرهای از روایتهای انسانی درباره حبس، مقاومت، نوشتن و تلاش برای حفظ صدای فرد در شرایطی است که قرار است آن صدا خاموش شود. مسیری که از تکههای کاغذ و یک لوله باریک قلم بیک آغاز شده، در قالب صدها صفحه دستنوشته ادامه یافته، پس از آزادی بازنویسی شده و سپس در قالب ترجمهای چندساله به زبان دیگری منتقل شده است. اهمیت این روایت، تنها به آنچه بر یک زن در زندان گذشته محدود نمیشود؛ این نوشته به تجربه همبندیها، گروههای مختلف اجتماعی و بهویژه زنانی که در موقعیتهای گوناگون با فشار و سرکوب مواجه بودهاند نیز گره میخورد.
در ساوند کلاد، اسپاتیفای و کستباکس بشنوید.





نظرها
نظری وجود ندارد.