تخریب رجاییشهر؛ زندانی که از حافظه شهر پاک نمیشود
دیوارهای زندان رجاییشهر یکی پس از دیگری فرو میریزند؛ زندانی که قرار است جای خود را به فضاهای آموزشی، فرهنگی و تفریحی بدهد. اما گوهردشت فقط مجموعهای از ساختمانها و دیوارهای سیمانی نیست. خاطره اعدامهای دهه ۶۰، زندانیان سیاسی، خانوادههای دادخواه و زندگی مردمی که دههها در همسایگی آن زیستهاند، این مکان را به بخشی از حافظه جمعی کرج و تاریخ سرکوب در ایران تبدیل کرده است. پویا رادمهر میپرسد: با تخریب یک زندان، چه بر سر حافظهای میآید که در آن شکل گرفته است؟

زندان گوهردشت (رجاییشهر) تعطیل شد
در فروردین سال ۱۴۰۲، در طی سفری که رئیس قوه قضاییه به کرج داشت، دستوری مبنی بر تخلیه و تعطیلی زندان رجایی شهر داده شد، در مرداد ماه همان سال این دستوری اجرایی و زندان بهطور کامل تخلیه شد. این زندان تا چند هفته پیش بعضی از ساختمانهای اداریاش فعال بودند و همچنان یک مکان امنیتی بهشمار میرفت و در میان اهالی آن منطقه، همچنان مکانی مرموز بهشمار میآمد، تا اینکه در شهریور ۱۴۰۴ عوامل دولتی بهدنبال دستور قبلی قوهقضاییه شروع به تخریب دیوارهای زندان کردند و اخباری مبنی بر تغییر کاربری زندان منتشر شد. با اینحال بهقدری اراضی این زندان عظیم است که تخریب آن در مراحل مختلف و با سپری شدن مدت زمانی طولانی ممکن X میشود. در همینحال گفته میشود که هدف از تخریب زندان، تغییر کاربری اراضیاش به مکانهای آموزشی، فرهنگی و تفریحی است. همچنان درهمجواری اراضی زندان بیمارستانی را نیز احداث کردهاند. بااینحال موقعیت مکانی این زندان، ماهیت تاریخی و حقوقیاش و پیوند خوردنش با اجرای احکام اعدام، سبب شده است که همچون زخمی بر حافطه جمعی نه تنها اهالی شهر کرج بلکه باقی مردم باقی بماند. در این متن سعی میشود زوایای تاریخی، موقعیت جغرافیایی و سیاسی این زندان بررسی شود.
زندان رجاییشهر: تاریخچهای مختصر
زندان رجاییشهر یا گوهردشت، طبق اسناد و شواهدی پیش از انقلاب ساخته شده است، اما در سالهای قبل از انقلاب فعال نبوده و افتتاح نشده است. در دههی شصت، در زمان نخستوزیری میرحسین موسوی، ساخت این زندان تکمیل شد و به علت گستردگی فضای آن به یکی از پایگاههای اصلی حبس و سرکوب در جمهوری اسلامی تبدیل شد. زندان رجاییشهر پیش از سال ۱۳۶۱، به اسم زندان گوهردشت شناخته میشد، هنوز هم برای مردم این محله در کرج گوهردشت شناخته میشود و نام «رجاییشهر» بیشتر نامی اداری است. بااینحال اوامر دولتی همواره سعی کردند که نام گوهردشت را از زندان پاک کنند و به یاد محمدعلی رجایی، نام آن را زندان «رجاییشهر» ثبت کنند. مناقشهای که در جریان محاکمهی «حمید نوری» به یکی از بحثهای حقوقی اصلی بدل شد.
زندان رجاییشهر/گوهردشت از همان آغاز بیشتر برای حبس جرائم عمومی، قاچاق، بزهکاری، قتل و شرارت در نظر گرفته شده بود. اما با توجه به دستنوشتهها، نامهها و همچنین دادستانها و زندانبانهای مربوط به پروندههای سیاسی، بهخصوص پروندههای مربوط به اعدامشدگان ۶۷، متوجه میشویم که این زندان یکی از مراکز اصلی اعدام و همچنین مکان اصلی برای اعدامهای شصت و هفت بوده است. بااینحال، کاربری اصلی آن برای جرائم بزهکاری و.. همواره یک پوشش نمادین برای فرار از مسئولیت اعدامهای شصت و هفت بوده است و از طرف دیگر با این استراتژی بیشتر میخواستند خطرهایی که متوجه دادستانها، دادیارها و زندانبانها بوده است را کم کنند و آنها را در لایهای حفاظت قرار بدهند.
بااینحال زندانیان سیاسی دههی شصت همیشه درحال انتقال از اوین به رجاییشهر یا برعکس بودهاند، درواقع اوین جایی برای نگهداری و بازجوییهای اولیه بود و رجاییشهر تشکیل شده از بندهایی در هزارتویی از دیوارها که بیشتر به مجازاتگاهی مخوف و البته محل اجرای احکام دستهجمعی اعدام بود.
مهدی اصلانی از بازماندگان کشتارهای دههی شصت میگوید: هميشه مرکز زندانيان و کشتارها اوين بود ولی در سال ۶۷ زندان گوهردشت مرکز کشتار بود و علتش هم ترکيب نيروهايی است که آنجا نگاه داشته می شدند، چون عمده زندانيانی که از مجاهدين خلق بودند در زندان گوهردشت به سر می بردند.» یا بیژن بازرگان در نامهای باز از زندان رجاییشهر/گوهردشت نام میبرد: «امیدوارم که مامان بالاخره موفق به گرفتن ویزا بشود و بتواند به دیدار نوههایش برود. از وقتی به گوهردشت آمدهام تا به حال نه یک نامه برایم نوشتهاید و...» ایرج مصداقی نیز جز کسایی است که شاهدی بر جنایات و ارعاب بیپایان این زندان در دههی شصت بوده است.
از اینرو حافظه جمعی، دادخواهی و سوگواری اعدامشدگان و شکنجهشدگان دههی شصت به این زندان گرهخورده است، شاید این زندان تخریب شود، دیوارها سیمانی عظیم ویران شود و در لابهلای خرابههایشان بتوان کوههای پشتیاش را نگاه کرد، اما زخم کشتار و سوگواری و شهادت باقی ماندگان حافظهی پیوند خورده با این مکان را از بین نخواهد برد. مکان ویران میشود، اما دادخواهی ادامه دارد.
جدا از شواهد دههی شصت؛ زندان رجاییشهر در دههی هشتاد بهخصوص پس از جنبش سبز و اعتراضات سال ۸۸ دوباره جایی برای حبس زندانیان سیاسی و معترضان شد، بهگونهای که گزارشاتی آن را با کهریزک مقایسه کردهاند و گاها معترضان روایتی مبنی بر عدم وجود امکانات حداقلی، آب آشامیدنی، گرمایش و سرمایش و.. داشتهاند و همچنین روایاتی وجود دارد که در میان دیوارهای چندلایهی رجاییشهر شکنجهها، آزار جسمی و جنسی شدیدی جریان داشته است.
در سالهای بعد نیز این زندان مرکز اصلی اعدامها باقی ماند، یعنی اگر زندانیان در زندانهایی چون اوین، تهران بزرگ و قزلحصار محبوس بودند و حکم اعدام داشتند، چند روز تا چند هفته قبل از اجرای حکم به زندان رجاییشهر/گوهردشت منتقل میشدند.
از طرف دیگر رجاییشهر در کنار بندهایی برای جرائم سنگین قاچاق و قتل و شرارت، بندههایی اختصاصی برای زندانیان بهایی و عقیدتی داشت. محمد ثلاث یکی از مشهورترین زندانیهایی بود در این زندان اعدام شد. یکی از نزدیکان او که چند سالیست در اسنپ مشغول کار است تاثر عاطفی خود از این منطقه را چنین روایت میکند: «چندباری میشود که برای مسافرکشی به این منطقه کرج میآیم، وقتی نگاهم به این دیوارها میافتم ناگهان فرومیریزم و شروع به گریه کردن میکنم، بدون آنکه توجهای به این مساله بکنم که مسافر کنارم نشسته است یا نه.»
در سال ۱۴۰۱ در جریان قیام ژینا، رجاییشهر بار دیگر به محلی برای حبس و اعدام زندانیان سیاسی تبدیل شد. اکثر زندانیهای اوین که حکم اعدام داشتند در این زندان اعدام شدند. در همینحین زمانی که قرار بود حکم «محمد قبادلو» در زمستان ۱۴۰۱ اجرا شود، در بلوار موذن واقع در گوهردشت کرج شاهد یکی از مهمترین تظاهراتهای ضداعدام بودیم که منجر به لغو موقتی اعدام محمد قبادلو شد. ازاینرو موقعیت جغرافیایی این زندان که واقع در یکی از شلوغترین مناطق کرج بود، یک ویژگی برای تجمع و تظاهرات به حساب میآمد. به همین علت قرارگیری در مرکزشهر سبب شده بود که فضای امنیتی تاموتمام برای ادارهی یک زندان مهیا نباشد.
موقعیت جغرافیایی و حافظه جمعی شهروندان
زندان رجاییشهر/گوهردشت در یکی از شلوغترین و همچنین گرانترین مناطق کرج واقع شده بود، بهگونهای که شاید بسیاری از افراد در طول روز باید دیوارهای این زندان را تماشا میکردند، از طرف دیگر دیوارهای این زندان بهقدری طولانی بود که چند چهارراه را پوشش میداد و بر روی دیوارهایش چندین جمله از روحالله خمینی مبنی بر ضدیت با زندان و پدیدهی زندانی بود. تناقضی آشکار، همان زندان عظیم و بزرگی که در دوران او ساخته شده و شاهد کشتارهای دستهجمعی بوده است، دیوارهایش به جایگاههایی برای بیان شعارهای او برای پایان دادن به پدیدهی زندان تبدیل شده بود.
از اینرو این موقعیت شهری سبب شد که زندان رجاییشهر در حافطه و خاطرات جمعی اهالی کرج نقش برجستهای داشته باشد؛ برای مثال همه روایات عامیانه از مرموز بودن این زندان داشتند، گاها روایتهایی سینهبهسینه میگشتند، در واقع این روایتها اشکال از تصورات گاها خیالی را درباره زندان به وجود آوردند. اما این روایات را نمیتوان صرفا به عنوان اوهام و خیال در نظر گرفت، بههرحال شاید بازتاب واقعیتهایی تاریکی با آمیزهای از قصهپردازی بودند که همین تخیل و قصهپردازی سبب جذابیت روایات برای عام مردم شده بود و از این جهت در جهت قوامبخشی به حافظه جمعی عمل میکرد. با اینحال روایتهای مرموز و همچنین عظمت این زندان یکی از نقاط تاریک شهر بوده است.
بزرگی و عظمت این زندان همواره یکی از ویژگیهای تاثیرگذار بر روان جمعی شهروندان بوده است؛ بهگونهای دیوارهای جنوبیاش نزدیک به سه تقاطع را در بلوار موذن در بر میگرفت و دیوارهای شرقی و غربیاش تا نزدیکی دامنهی کوههای محمود آباد میرسید. همچنین درون این دیوارها باز هم دیوارهای دیگری بود که بندها و سوییتها و ساختمانهای اداری را تشکیل میداد، در واقع میتوان گفت زندان از چندین لایهی دیوار سیمانی تشکیل شده بود.
همچنین اداره اطلاعات استان البرز و چندین نهاد نظارتی در همین زندان واقع شده بودند و به همین دلیل این منطقه را بدل به یکی از امنیتیترین مناطق کرج کرده بودند. در کنار بندها برای جرائم عمومی و شرارت و قاچاق، مکانهای اختصاصی برای سپاه در نظر گرفته شده بود که بیشتر مخصوص جرائم سنگین، زندانیان عقیدتی و سیاسی بود. ازاینرو وجود این زندان خیابانهای اطراف، آپارتمانهای مسکونی و ساکنان آنها را تحت تاثیر قرار میداد.
برای مثال ساختمانهای اطراف نباید از چهارطبقه بیشتر میبودند و همچنین گزارشهایی از ساکنان جدید وجود داشت که پس از نقل مکان به خیابانها، وزارت اطلاعات آن منطقه مستقیما با آنها تماس برقرار کرده و آنها را شناسایی کرده است. این شناسایی و تماس بیشتر برای بازرسی ساکنان جدید منطقه بوده است. همهی اینها سبب شده بود که وجود این زندان کلیت یک منطقه را تحت کنترل و سیطره خود درآورد. دوربینهای نظارتی پیشرفته، رفت و آمد مدام ماشینها و افراد امنیتی، گشتهای شبانه و برجهای بلند، تاثرات روانی کنترل و حبس در زندان را به گونهای به بیرون از دیوارهای آن منتقل میکرد. در واقع زندان را همراه با بخشی از المانهایش به خیابانهای همجوارش گسترش میداد. ازاینرو احتمالا این سکنهای وجود نداشته باشد که تاثیرات روانی این فضای شهری-امنیتی مصون بوده باشد.
یکی از ساکنان قدیمی چنین روایت میکند: « حدودا دوازده سالم بود، ساعت چهار صبح بود یک روز تابستانی بود، صدای اذان بلند شد، در خواب و بیداری بودم که با صدای جیغ چند زن از خواب پریدم، پنجره را باز کردم و بیرون را دیدم که چند زن که انگار خواهر و مادر یه فرد اعدام شده بودند، خود را کتک میزدند، جیغ میکشیدند و گریه میکردند، در همین لحظه پتو را روی صورتم کشیدم و از ترس چشمهایم را بستم و شروع کردم برای خودم خیالبافی کردن. اون لحظه هیچوقت از یادم نمیرود، هربار که صدای اذان میشنوم به همون لحظه پرتاب میشوم.» احتمالا این ترجمه تروماتیک برای بسیاری دیگر از سکنه تکرار شده است، این همان زخم بر چهرهی شهر و ردی خونآلود بر حافظهی جمعی است.
زخم زندان رجاییشهر بر تن شهر
قوه قضاییه در خبررسانی خود با تاکید بر مطالبات مردم تخریب دیوارهای زندان را اطلاع رسانی کرد و بابت آغاز این اقدام به اهالی شهر کرج تبریک گفت. قطعا تخریب دیوارهای این زندان مخوف و وهمآلود جای خرسندی دارد، اما توجه کنیم که زندانیان این زندان به زندانهای دیگر فرستاده شدند و انتقال حدود چهارهزار زندانی سبب میشود که بسیاری از مشکلات و بحرانها در باقی زندانهای پیش بیاید. ازا اینرو نظارت و پدیده زندانی و امنیتیسازی، همچون اصلی اساسی برای حکمرانی باقی مانده است.
از طرف دیگر هیچگاه رنجی که متوجه زندانیان این زندان بوده است هیچگاه فراموش نمیشود، تغییر کاربری این مکان حافظه را ویران نمیکند، به یاد داریم که چه جانهایی در این بندها گرفته شد و چه احکامی در پَسِ پشت این دیوارها اجرا شد. به همین دلیل این متن به یاد تمامی جانهایی نوشته شد که در این زندان رنج کشیدند و قربانی قساوت شدند و در همجواری بسیاری از شهروندان آخرین نفسشان را قطع کردند.



نظرها
نظری وجود ندارد.