ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

گسترش تجارت مرزی، توسعهٔ سیستان‌وبلوچستان را تضمین نمی‌کند

اختلال در تجارت دریایی اهمیت مسیرهای زمینی ایران را افزایش داده. فاطمه امان، روزنامه‌نگار و تحلیلگر مسائل منطقه در گفت‌وگو با زمانه تأکید می‌کند که مرزهای شرقی در بهترین حالت می‌توانند مکمل تجارت دریایی باشند، نه جایگزین آن. به گفته او، پاکستان به دلیل دسترسی به دریای عرب ظرفیت بیشتری برای ایفای این نقش دارد، اما محدودیت‌های زیرساختی، امنیتی و مالی همچنان پابرجاست. امان در همان حال میان افزایش تجارت و توسعه مناطق مرزی تمایز می‌گذارد: اگر ارزش افزوده، خدمات و اشتغال در سیستان‌وبلوچستان شکل نگیرد، افزایش ورود کالا ممکن است به تأمین نیازهای کشور کمک کند، بی‌آنکه تغییر محسوسی در زندگی مرزنشینان ایجاد کند.

در شرایطی که اختلال در مسیرهای تجارت دریایی و محدودیت دسترسی ایران به نظام بانکی بین‌المللی، واردات از مسیرهای متعارف را دشوارتر کرده، اهمیت مسیرهای زمینی و تجارت مرزی افزایش یافته است. سازوکار این تجارت البته محصول شرایط کنونی نیست. «قانون ساماندهی و نظارت بر تجارت مرزی» در بهمن ۱۴۰۲، پیش از جنگ، با هدف حمایت از معیشت مرزنشینان، ساماندهی واردات و کاهش تجارت غیررسمی تصویب شد و در کنار رویه ملوانی یا ته‌لنجی در جنوب، شهرستان‌های مرزی در غرب و شرق کشور را نیز مشمول رویه کولبری کرد. در شرق، گذرگاه‌هایی در سیستان‌وبلوچستان و خراسان جنوبی، در امتداد مرزهای پاکستان و افغانستان، از جمله میلک، میرجاوه، ریمدان و ماهیرود، در این سازوکار قرار گرفته‌اند. از این مسیرهای مرزی برای واردات برخی کالاهای اساسی، از جمله روغن خوراکی، نیز استفاده شده است.

آنچه اکنون اهمیت پیدا کرده، نه ایجاد این سازوکار بلکه تغییر مقیاس و کارکرد آن در شرایط اختلال تجارت دریایی است. این پرسش مطرح است که آیا سازوکاری که اساساً برای ساماندهی اقتصاد مرزی و حمایت از معیشت مرزنشینان طراحی شده بود، می‌تواند به یکی از مسیرهای مکمل تأمین کالا برای کشور تبدیل شود و از آسیب‌پذیری زنجیره واردات بکاهد. در شرق ایران، چنین تحولی می‌تواند فرصت‌های اقتصادی تازه‌ای برای مناطق مرزی ایجاد کند، اما هم‌زمان پرسش‌هایی اساسی درباره ظرفیت زیرساختی مرزهای پاکستان و افغانستان، سهم واقعی جوامع محلی از منافع این تجارت، نقش واسطه‌ها و شبکه‌های بزرگ تجاری و نیز پیامدهای امنیتی و سیاسی گسترش این مسیرها به میان می‌آورد. این موضوع را با فاطمه امان، روزنامه‌نگار و تحلیلگر مسائل منطقه، در میان گذاشته‌ایم:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

مرزهای زمینی مکمل تجارت دریایی‌اند، نه جایگزین آن

فاطمه امان گسترش استفاده از مسیرهای زمینی را بخشی از تلاش ایران برای متنوع کردن مسیرهای وارداتی می‌داند، اما تأکید می‌کند که این مسیرها را باید مکمل تجارت دریایی دانست، نه جایگزین آن:

حجم تجارت دریایی ایران بسیار بزرگ‌تر از ظرفیتی است که امروز مرزهای شرقی می‌توانند جذب کنند. آنچه در شرایط فعلی تغییر کرده، اهمیت مسیرهای زمینی در زمانی است که یک مسیر اصلی مختل می‌شود. داشتن مرز زمینی با چند کشور مختلف به ایران امکان می‌دهد بخشی از تجارت خود را جابه‌جا کند. این موضوع را در ماه‌های اخیر در مرز ترکیه نیز دیدیم که رفت‌وآمد کامیون‌ها به شکل قابل توجهی افزایش یافته بود.

از نگاه امان، در شرق ایران ظرفیت پاکستان از افغانستان بیشتر است. پاکستان علاوه بر مرز زمینی با ایران، از طریق بندرهای کراچی و گوادر به دریای عرب دسترسی دارد و از این رو امکان ایجاد یک مسیر ترکیبی دریایی ـ زمینی وجود دارد: کالا می‌تواند وارد بندرهای پاکستان شود و سپس از طریق بلوچستان به ایران انتقال یابد. به گفته او، در جریان اختلالات اخیر کشتیرانی نیز پاکستان مسیرهایی را برای انتقال زمینی کالاهای مقصد ایران فعال کرده است. امان در همان حال نسبت به بزرگ‌نمایی ظرفیت این مسیر هشدار می‌دهد:

البته نباید در مورد ظرفیت این مسیرها مبالغه کرد. انتقال کالا از بندرهای پاکستان تا مرز ایران هم هزینه‌بر و هم زمان‌بر است و محدودیت‌های گمرکی و امنیتی نیز وجود دارد. بنابراین پاکستان می‌تواند بخشی از نیاز ایران به مسیرهای جایگزین را پوشش دهد، اما طبیعتاً نمی‌تواند جای بندرهای اصلی ایران را بگیرد.

افغانستان، به گفته امان، موقعیت متفاوتی دارد. محصور بودن این کشور در خشکی و وابستگی آن به همسایگان برای تجارت خارجی، ظرفیت افغانستان برای تأمین گسترده کالا برای ایران را محدود می‌کند. اهمیت این کشور بیشتر در تجارت دوجانبه و اتصال ایران به آسیای میانه است.

او همچنین یادآوری می‌کند که تغییر مسیر فیزیکی ورود کالا، محدودیت‌های بانکی را برطرف نمی‌کند:

مسئله پرداخت، انتقال پول، بیمه و تأمین مالی همچنان باقی می‌ماند. بنابراین اهمیت این سیاست بیشتر در این است که قدرت مانور ایران را افزایش دهد و گزینه‌هایی ایجاد کند که در زمان بحران تا اندازه‌ای مشکل‌گشا باشند. اساساً این یک راه‌حل لجستیکی برای بخشی از مشکل است، نه راه‌حلی برای تحریم‌ها و محدودیت‌های مالی.

افزایش تجارت لزوماً به توسعه سیستان‌وبلوچستان نمی‌انجامد

فاطمه امان در ادامه گفت‌وگو با زمانه میان «رونق تجارت در یک منطقه» و «توسعه آن منطقه» تمایز قائل می‌شود و تأکید دارد که افزایش حجم مبادلات مرزی به‌تنهایی به معنای توسعه سیستان‌وبلوچستان نیست. به گفته او، گسترش تجارت مرزی می‌تواند در حوزه‌هایی مانند حمل‌ونقل، انبارداری، خدمات گمرکی، تعمیرات و کسب‌وکارهای کوچک فرصت‌های تازه‌ای ایجاد کند، اما مسئله تعیین‌کننده نحوه توزیع منافع است:

مرزنشین معمولاً سرمایه و شبکه لازم برای تجارت در مقیاس بزرگ را در اختیار ندارد. بنابراین ممکن است مجوز یا سهمیه به نام او باشد، اما در عمل واسطه یا تاجر بزرگ از آن استفاده کند و بخش اصلی سود در جای دیگری ایجاد شود. به همین دلیل، تعداد مجوزها یا حتی رقم کل تجارت به‌خودی‌خود معیار موفقیت نیست. باید دید چه مقدار از ارزش افزوده ایجادشده در خود استان باقی می‌ماند.

از نگاه امان، به همین دلیل تعداد مجوزها یا حتی رقم کل تجارت را نمی‌توان به‌تنهایی معیار موفقیت این سیاست دانست. معیار مهم‌تر این است که چه میزان از ارزش افزوده ایجادشده در خود استان باقی می‌ماند. اگر کالا از مرز سیستان‌وبلوچستان وارد و مستقیماً به تهران یا استان‌های دیگر منتقل شود، این فرایند ممکن است برای تأمین کالای کشور مفید باشد، اما لزوماً توسعه‌ای برای استان ایجاد نمی‌کند. توسعه زمانی شکل می‌گیرد که فعالیت‌هایی مانند حمل‌ونقل، انبارداری و خدمات مرتبط در داخل استان گسترش یابد و نیروی کار محلی از آن منتفع شود.

امان رسمی شدن بخشی از اقتصاد مرزی را جنبه مهم دیگری از این سیاست می‌داند:

سال‌هاست بخشی از معیشت مرزنشینان به فعالیت‌های غیررسمی و گاه کاملاً پرخطر وابسته بوده است. انتقال این فعالیت‌ها به یک چارچوب قانونی و ایجاد درآمد قابل پیش‌بینی می‌تواند بسیار مهم باشد، اما باز هم نحوه اجرا تعیین‌کننده است.

اگر مجوزها عادلانه توزیع نشوند یا شبکه‌های قدرتمندتر کنترل بازار را به دست گیرند، رسمی شدن تجارت الزاماً به از میان رفتن اقتصاد غیررسمی منجر نخواهد شد:

بنابراین پرسش اصلی برای من این است که چه کسی از افزایش تجارت مرزی کسب درآمد می‌کند؟ اگر بخش قابل توجهی از درآمد در جامعه محلی باقی بماند، می‌توان از تأثیر توسعه‌ای صحبت کرد؛ در غیر این صورت ممکن است تجارت افزایش پیدا کند، بدون اینکه زندگی مرزنشینان تغییر محسوسی کند.

افزایش اهمیت مرز می‌تواند جایگاه سیستان‌وبلوچستان را تغییر دهد

فاطمه امان تأکید می‌کند که مرزهای شرقی ایران پیش از شرایط کنونی نیز بخشی از شبکه رسمی تجارت و ترانزیت بوده‌اند و گذرگاه‌هایی مانند میلک و میرجاوه سابقه چنین کارکردی دارند:

بنابراین بحث بر سر ایجاد یک مسیر تازه نیست، بلکه بر سر افزایش ظرفیت و تغییر کارکرد مسیرهای موجود است. پرسش این است که آیا این گذرگاه‌ها می‌توانند در شرایط اختلال، نقش بزرگ‌تری در تأمین کالا برای کشور داشته باشند یا نه.

 به گفته او، افزایش حجم تجارت به جاده، گمرک مجهز، سردخانه، پارکینگ کامیون، انبار و تجهیزات بازرسی نیاز دارد و کافی است یکی از حلقه‌های این زنجیره ظرفیت لازم را نداشته باشد تا گذرگاه مرزی به گلوگاه تبدیل شود.

مانع دوم، نبود پیش‌بینی‌پذیری است. زنجیره تأمین نمی‌تواند بر مسیری استوار شود که باز یا بسته بودن آن در هفته آینده مشخص نباشد. وضعیت امنیتی بلوچستان پاکستان، روابط سیاسی ایران با پاکستان و افغانستان و اختلاف‌های طالبان و پاکستان از عواملی هستند که می‌توانند رفت‌وآمد و تجارت را مختل کنند. به گفته امان، برای تجارت تنها هزینه مهم نیست؛ زمان رسیدن کالا نیز باید قابل پیش‌بینی باشد.

او ساختار اقتصاد مرزی را مانع دیگری می‌داند:

سازوکاری که برای معیشت مرزنشینان طراحی شده، الزاماً برای اداره بخشی از زنجیره تأمین کشور مناسب نیست. در مقیاس بزرگ‌تر، شفافیت گمرکی، استاندارد کالا، نظارت و هماهنگی میان دستگاه‌ها اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

با افزایش مقیاس تجارت، مسائلی مانند شفافیت گمرکی، استاندارد کالا، نظارت و هماهنگی میان دستگاه‌ها اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. از نگاه امان، با این حال یکی از مهم‌ترین پیامدهای این تحول می‌تواند تغییر جایگاه سیستان‌وبلوچستان در سیاست‌گذاری مرکز باشد. او می‌گوید:

سیستان‌وبلوچستان دهه‌ها، شاید بیش از بسیاری از استان‌های دیگر، از دریچه امنیت مرز، قاچاق، کنترل و رفت‌وآمد دیده شده است. اگر مرز پاکستان برای تجارت ملی اهمیت بیشتری پیدا کند، ارزش اقتصادی و راهبردی استان نیز تغییر می‌کند. سیستان‌وبلوچستان می‌تواند از یک حاشیه جغرافیایی به نقطه اتصال ایران با پاکستان و دریای عرب تبدیل شود.

به اعتقاد او، این تحول دو مسیر متفاوت پیش رو دارد: افزایش اهمیت اقتصادی مرز می‌تواند سرمایه‌گذاری و توسعه زیرساخت‌ها را به استان بیاورد؛ اما ممکن است هم‌زمان به افزایش کنترل‌های مرزی و امنیتی و تشدید رقابت بر سر مسیرها و امتیازهای تجاری نیز بینجامد:

بنابراین پرسش اصلی این است که آیا افزایش اهمیت این مرز جایگاه اقتصادی سیستان‌وبلوچستان را تغییر خواهد داد، یا استان صرفاً به محل عبور حجم بیشتری از کالا تبدیل خواهد شد؟

*این مصاحبه را حسین نوش‌آذر انجام داده و متن را نیز او نوشته است.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.