ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

عدم خشونت؛ آرمان اخلاقی یا راهبرد سیاسی؟

صالح موسوی ـ آیا عدم خشونت در برابر سرکوب، اشغال و قدرت نظامی همچنان می‌تواند یک راهبرد سیاسی مؤثر باشد، یا در نقطه‌ای به مرزهای کارآمدی خود می‌رسد؟ این مقاله با رجوع به اندیشه‌های یوهان گالتونگ و هانا آرنت و تجربه‌های گاندی، مارتین لوتر کینگ و نلسون ماندلا، عدم خشونت را نه یک اصل اخلاقی مطلق، بلکه راهبردی سیاسی با ظرفیت‌ها و محدودیت‌های مشخص بررسی می‌کند؛ راهبردی که می‌کوشد قدرت را از دل کنش جمعی بسازد و هزینه انسانی مبارزه را کاهش دهد، بی‌آنکه دشواری مقاومت در برابر سرکوب عریان را نادیده بگیرد.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

مقدمه

در ساختار ژئوپلیتیک امروز که از یک سو با رقابت‌های تسلیحاتی و بازگشت به منطق زور، و از سوی دیگر با تشدید منازعات نظامی مشخص می‌شود، تبیین راهکارهای مبتنی بر عدم خشونت یک چالش نظری و استراتژیک بزرگ است.

منتقدان واقع‌گرا (رئالیست) در سیاست بین‌الملل، اغلب این رویکرد را نوعی انفعال، عقب‌نشینی یا ساده‌لوحی راهبردی می‌دانند. با این حال، ارزیابی روندهای معاصر نشان می‌دهد که تکیه بر ابزارهای نظامی لزوماً بحران‌ها را به‌صورت ریشه‌ای حل نمی‌کند و می‌تواند به بازتولید چرخه‌های فرساینده خشونت و نابودی زیرساخت‌های انسانی بینجامد. از این منظر می‌توان پرسید که آیا عدم خشونت را باید صرفاً یک تجویز اخلاقی دانست یا می‌توان آن را به‌عنوان یک راهبرد سیاسی برای خروج از برخی بن‌بست‌های امنیتی جهان امروز نیز بررسی کرد.

در همین راستا، نام‌گذاری دوم اکتبر، زادروز مهاتما گاندی، به‌عنوان روز جهانی عدم خشونت از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد، بستری فراهم می‌سازد تا ابعاد این رویکرد فراتر از نگاه‌های صرفاً آرمان‌گرایانه بررسی شود.

چارچوب نظری: از صلح منفی تا قدرت سیاسی

بررسی عدم خشونت به‌عنوان یک راهبرد سیاسی، پیش از هر چیز نیازمند بازتعریف مفهوم صلح است. یوهان گالتونگ، جامعه‌شناس و صلح‌پژوه برجسته نروژی، در کتاب «صلح با ابزارهای صلح‌آمیز»، بستر تحلیلی مهمی را از طریق تفکیک میان صلح منفی و صلح مثبت فراهم می‌کند. از نظر او، «صلح منفی یا سلبی» صرفاً به معنای غیاب جنگ فیزیکی است، در حالی که «صلح مثبت یا ایجابی» بر استقرار عدالت ساختاری و حذف تبعیض‌های سیستماتیک دلالت دارد. گالتونگ استدلال می‌کند که خشونت تنها به شکل فیزیکی و مستقیم بروز نمی‌کند، بلکه در ساختارهای اقتصادی و سیاسی، یعنی خشونت ساختاری، و فرهنگ پشتیبان آن، یعنی خشونت فرهنگی، نیز ریشه دارد.

برای نمونه، وجود فقر تحمیلی و بی‌عدالتی ناشی از قوانین تبعیض‌آمیز، نشان‌دهنده نبود صلح واقعی و ماندن در وضعیت صلح منفی است. بنابراین، دکترین عدم خشونت ابزاری برای حفظ وضع موجود یا پذیرش سازشکارانه شرایط ظالمانه نیست، بلکه می‌تواند فرآیندی فعال برای مقابله با ساختارهای بی‌عدالتی از طریق ابزارهای مدنی و حرکت به سمت صلح مثبت باشد.

این تفکیک مفهومی در نظرات هانا آرنت در کتاب «قدرت و خشونت» عمق بیشتری می‌یابد. آرنت مرزبندی بنیادینی میان قدرت سیاسی و خشونت ترسیم می‌کند. از نظر او، قدرت واقعی برآمده از عمل مشترک، گفت‌وگو و همبستگی انسان‌ها در فضای عمومی و جلب رضایت داوطلبانه است؛ در حالی که خشونت ابزاری مکانیکی، ویرانگر و متکی بر زور است که اگرچه می‌تواند قدرت مردم را سرکوب کند یا حاکمیتی مبتنی بر ترس بسازد، اما قادر به تولید اقتدار مشروع و پیوند پایدار اجتماعی نیست.

بازخوانی انتقادی شواهد تاریخی و چالش کارآمدی

بررسی شواهد تاریخی نشان می‌دهد که مبارزات عدم خشونت، برخلاف تصورات ساده‌انگارانه، پروژه‌هایی راهبردی، مجهز به برنامه‌ریزی و همراه با چالش‌های عمیق درونی بوده‌اند. مفهوم «ساتیاگراها» یا همان نیروی حقیقت نزد مهاتما گاندی که در خودسرگذشت‌نامه‌اش تبیین شده، نمونه‌ای از این عقلانیت راهبردی است. پیگیری این روش نه از روی ضعف، بلکه برخاسته از شجاعت مدنی بود. کاربست عملی آن در جریان راهپیمایی نمک و نافرمانی‌های اقتصادی، به سلب مشروعیت سیاسی و اخلاقی از استعمار بریتانیا کمک کرد. با این حال، فوران خشونت‌های فرقه‌ای میان هندوها و مسلمانان در جریان تقسیم شبه‌قاره هند نشان داد که فرآیند گذار به یک جامعه صلح‌آمیز تا چه حد آسیب‌پذیر است و مهار خشونت‌های پنهان جامعه چه چالش ساختاری بزرگی به شمار می‌رود.

به‌طور مشابه، در جنبش حقوق مدنی آمریکا، مارتین لوتر کینگ سازمان‌دهی راهبردی دقیق و ساختاریافته‌ای را پیش می‌برد. او با تبیین این گزاره که عدم خشونت روشی برای انسان‌های شجاع و مصمم است، از طریق سازمان‌دهی افکار عمومی و هدایت نافرمانی‌های مدنی منسجم، به عقب‌نشینی ساختار قانونی تبعیض نژادی کمک کرد. این جنبش دستاوردهای حقوقی پایداری به همراه داشت، هرچند در تمام مسیر مبارزه با تهدیدهای مداوم افراط‌گرایان داخلی و ساختارهای سرکوب روبه‌رو بود.

در این میان، تجربه نلسون ماندلا پیچیده‌ترین نمونه را ارائه می‌دهد. ماندلا پس از کشتار شارپویل و انسداد مجاری قانونی و مسالمت‌آمیز توسط رژیم آپارتاید، به این نتیجه رسید که مقاومت مدنی محض در برابر یک ساختار کاملاً سرکوبگر، کارآمدی خود را از دست داده است و به سمت تشکیل شاخه نظامی حرکت کرد. این چرخش تاریخی نشان می‌دهد که عدم خشونت یک اصل جزم‌گرایانه و انتزاعی نیست و در مواجهه با انسداد مطلق سیاسی می‌تواند با بحران کارآمدی مواجه شود.

با این حال، نقطه عطف دیگر راهبرد ماندلا پس از آزادی از زندان نمایان شد؛ جایی که او با رد منطق انتقام‌جویی قومی و انتخاب مسیر رواداری سیاسی و گفت‌وگو، در جهت جلوگیری از فروپاشی جامعه در جنگ داخلی حرکت کرد. تجربه او نشان داد که حتی پس از دوره‌ای از مبارزه مسلحانه، تأسیس یک نظم سیاسی پایدار به بازسازی گفت‌وگو و همبستگی اجتماعی نیاز دارد.

مواجهه با سرکوب و اشغالگری

یکی از دشوارترین پرسش‌ها در برابر دکترین عدم خشونت این است که این راهبرد در مواجهه با اشغال نظامی، سرکوب عریان یا رژیم‌هایی که فضای گفت‌وگو را از میان می‌برند، چه پاسخی دارد. نظریه‌پردازان مبارزات خشونت‌پرهیز، به‌ویژه جین شارپ و اریکا چنووت، بر دو اصل «سلب همکاری» و «تحمیل هزینه» تأکید می‌کنند.

از دیدگاه شارپ، هیچ ساختار سیاسی، حتی اگر متکی بر ارتش‌های مجهز باشد، بدون همکاری روزمره بدنه جامعه، شامل کارمندان، کارگران، شبکه توزیع و اصناف، نمی‌تواند در درازمدت تداوم یابد. اعتصابات عمومی و نافرمانی‌های مدنی گسترده با قطع این شریان‌ها می‌توانند هزینه‌های لجستیکی، اداری و اقتصادی سرکوب را برای حاکمیت افزایش دهند.

از سوی دیگر، تقابل خشن دولت با یک جنبش مدنی مسالمت‌آمیز می‌تواند هزینه مشروعیتی سرکوب را افزایش دهد و در برخی شرایط به شکاف در میان نیروهای حامی حکومت کمک کند. نمونه تاریخی این پدیده را می‌توان در راهپیمایی نمک گاندی دید؛ جایی که سرکوب معترضان دست‌خالی به اعتبار حکومت استعماری بریتانیا در افکار عمومی آسیب زد.

ورود جنبش‌های مدنی به فاز مسلحانه در مواجهه با حکومتی که از برتری گسترده لجستیکی و نظامی برخوردار است نیز می‌تواند جنبش را وارد عرصه‌ای کند که حکومت در آن دست بالا را دارد. حکومت‌ها همچنین می‌توانند از مسلح‌شدن مخالفان برای توجیه تشدید سرکوب و تغییر روایت منازعه استفاده کنند. از این منظر، حفظ ماهیت مسالمت‌آمیز مبارزه می‌تواند یک مزیت استراتژیک مهم باشد. با این حال، همان‌گونه که تجربه ماندلا نشان می‌دهد، در شرایط انسداد کامل سیاسی برخی جنبش‌ها از عدم خشونت محض فاصله گرفته‌اند؛ مسئله‌ای که محدودیت‌ها و پیچیدگی‌های این راهبرد را نیز آشکار می‌کند.

نتیجه‌گیری

دفاع از دکترین عدم خشونت لزوماً به معنای رویاپردازی، رمانتیسم اخلاقی یا نادیده گرفتن واقعیت‌های سخت سیاست نیست. شواهد تاریخی نشان می‌دهند که راه‌حل‌های صرفاً نظامی لزوماً صلح پایدار تولید نمی‌کنند و می‌توانند با ویرانی شالوده‌های اجتماعی، زمینه بازتولید منازعات بعدی را فراهم کنند.

در این چارچوب، مفهوم صلح مثبت گالتونگ یادآور می‌شود که هدف نمی‌تواند صرفاً توقف جنگ یا جابه‌جایی صوری قدرت باشد؛ ساختارهای تولیدکننده تبعیض و بی‌عدالتی نیز باید موضوع تغییر قرار گیرند. مفهوم قدرت نزد آرنت نیز بر اهمیت عمل مشترک، گفت‌وگو و همبستگی در برابر اتکای صرف به زور تأکید می‌کند.

در عین حال، تجربه گاندی، کینگ و ماندلا نشان می‌دهد که عدم خشونت یک فرمول جزمی نیست. راهپیمایی نمک و جنبش حقوق مدنی ظرفیت مقاومت مدنی برای بسیج اجتماعی و مشروعیت‌زدایی از ساختارهای قدرت را نشان دادند، در حالی که چرخش ماندلا به مبارزه مسلحانه پس از انسداد سیاسی، محدودیت‌های راهبرد عدم خشونت را نیز آشکار کرد.

از منظر هزینه‌های سیاسی و انسانی، یکی از مزیت‌های راهبردهای مدنی آن است که می‌توانند هزینه انسانی مبارزه را کاهش دهند و امکان مشارکت بخش‌های گسترده‌تری از جامعه را فراهم کنند. همچنین حفظ شالوده‌های اجتماعی و تکیه بر به‌رسمیت‌شناسی متقابل می‌تواند امکان شکل‌گیری نظمی دموکراتیک‌تر و پایدارتر پس از گذار را افزایش دهد.

بنابراین، پرسش اصلی شاید نه انتخاب مطلق میان خشونت و عدم خشونت، بلکه شناخت شرایطی باشد که در آن مقاومت مدنی می‌تواند هم قدرت سیاسی تولید کند، هم هزینه انسانی مبارزه را کاهش دهد و هم امکان ساختن نظمی پایدارتر پس از پایان منازعه را حفظ کند.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.