نقد فیلم
آینهگردانی قدرت و جنسیت
نقد و بررسی فیلم «سر به سر» ساخته قصیده گلمکانی
فرشته نزاکتی - فیلم سینمایی «سر به سر» به کارگردانی قصیده گلمکانی، با اتخاذ رویکردی ابزورد و طعنهآمیز، به یکی از متفاوتترین آثار سینمای مستقل ایران در سالهای اخیر بدل شده است؛ اثری که با ایدهای جسورانه یعنی اجبار بازیگران مرد به رعایت حجاب در پشت صحنه، نهتنها ساختارهای قدرت و جنسیت را به چالش میکشد، بلکه با واکاوی پدیده «مصادره رنج» و «بازتولید سرکوب»، تیغ تیز نقد خود را به سمت جریان روشنفکری و هنر منفعتطلب نیز نشانه میرود.

در سالهای اخیر، سینمای مستقل و زیرزمینی ایران به یکی از مهمترین پایگاههای مقاومت مدنی و بیان هنری در برابر ساختارهای محدودکننده تبدیل شده است. در این میان، فیلم سینمایی «سر به سر»، محصول مشترک ایران و آلمان در سال ۲۰۲۶ میلادی، اثری است که با رویکردی جسورانه، طعنهآمیز و ابزورد، به بررسی مناسبات قدرت و جنسیت در جامعه ایران میپردازد. این فیلم ۸۰ دقیقهای، نخستین تجربه کارگردانی فیلم بلند داستانی قصیده گلمکانی است که برای اولین بار در بخش «دیسکاوری» (کشف استعدادهای تازه) پنجاه و یکمین جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو (TIFF) به نمایش درآمد.
سر به سر با هوشمندی، عبث بودن قوانینی را که توسط حکومت نوشته شده و زنان مجبور به اطاعت از آنها هستند، برجسته میسازد. با این حال، این فیلم نه تنها یک بیانیه تند و بیپرده علیه قوانین مخل آزادی و ساختارهای پدرسالار است، بلکه با اتخاذ رویکردی انتقادی، به خود جریان روشنفکری، ماهیت بازتولیدشونده استبداد و انحصارطلبی در فضای هنری میپردازد.
ساختار روایی فیلم بر پایه تکنیک «فیلم در فیلم» بنا شده است. هسته مرکزی این روایت، حول محور شخصیتی به نام بهار (با نقشآفرینی مهرنوش ستاری) شکل میگیرد. بهار یک کارگردان زن شناختهشده و موفق ایرانی است که به نقطه جوش روانی و حرفهای رسیده است. خشم او ریشه در دو منبع متفاوت اما همسو دارد: نخست، قوانین و محدودیتهای سیستماتیکی که آزادیهای اولیه زنان را در کشورش سلب کرده است. دوم، خشم او از کارگردانان مردی است که با استفاده از سوژههای ملتهب مرتبط با مصائب زنان، در جشنوارههای جهانی اعتبار و جایزه کسب میکنند، در حالی که خود هرگز چنین سرکوبی را تجربه نکردهاند. در واقع، گلمکانی از طریق شخصیت بهار، به نقد صریح پدیده «مصادره رنج» در سینمای ایران میپردازد؛ جایی که مردان سینماگر، به سخنگویان دردهای زنانه تبدیل میشوند، بیآنکه درک زیستهای از آن دردها داشته باشند. بهار برای پروژه جدید خود، تصمیمی متفاوت میگیرد. او همۀ بازیگران مرد پروژه را موظف میکند که در تمام طول حضور در لوکیشن، حجاب کامل اسلامی و پوشش مختص زنان را رعایت کنند. از آنجا که حضور در پروژه یک فیلمساز معتبر میتواند برای بازیگران، فرصتی برای دیدهشدن در عرصههای بینالمللی یا حتی تسهیلکننده خروج از کشور باشد، آنها این شرایط طاقتفرسا را میپذیرند. این تضاد میان شعارهای آرمانگرایانه و منفعتطلبی پنهان در پشت صحنه تولید هنر، از نقدهای گزنده فیلم به مناسبات سینمای مستقل است.
فیلم در نیمه اول خود، به نمایش فضای متشنج میان اعضای گروه فیلمبرداری میپردازد. دستیار بهار تلفنهای همراه تمامی بازیگران را جمعآوری میکند تا ارتباط آنها با دنیای خارج قطع شود و «ابی» (مدیر فیلمبرداری با بازی ابراهیم عزیزی) موظف است تمام لحظات، حتی درگیریها و کلافگیهای بازیگران را ثبت کند. تنش زمانی به اوج میرسد که بازیگران مرد درباره لزوم پوشیدن روسری در هنگام خواب و در میان گرما بحث میکنند؛ موقعیتی که به شدت ابزورد اما بازتابی دقیق از قوانین واقعی است.
یکی از عمیقترین و پیچیدهترین مفاهیمی که «سر به سر» به آن ورود میکند، مسئله «بازتولید سرکوب» است. گلمکانی در واقع در حال واکاوی ذهنیتی است که اجازه میدهد سرکوب شکل بگیرد، تداوم یابد و در نهایت توسط خود قربانیان تئوریزه و دفاع شود. بهار در قالب همان سیستم سرکوبگری فرو میرود که سالها با آن مبارزه کرده است. هنگامی که او در حین فیلمبرداری یک سکانس ظاهراً عادی و روزمره، مردان گروه را به طور مداوم توبیخ میکند که چرا درست راه نمیروند، چرا بخشهایی از پوست بدنشان مشخص است، یا چرا آنگونه که از یک زن انتظار میرود نمینشینند، او عملاً در حال اجرای همان دستورالعملهای کنترل بدن است که همواره بر زنان اعمال شده است. دوربین مدیر فیلمبرداری پروژه، که دائماً در حال نظارت و ثبت رفتار بازیگران است، این حس پارانویا و کنترل همهجانبه را تشدید میکند.
نقطه عطف داستان زمانی رخ میدهد که تنشها به اوج خود میرسد. سینا که از بیخبری مطلق در مورد وضعیت ویزای اروپای خود به ستوه آمده، تصمیم میگیرد در برابر قوانین بهار با لخت شدن، طغیان کند، و خواستار بازپسگیری تلفن همراهش میشود. اما پیش از آنکه این رویارویی کلامی و روانی به یک انفجار کامل دراماتیک منجر شود، واقعیت بیرونی جامعه با تمام خشونت خود به محیط فیلمبرداری هجوم میآورد. با رسیدن ناگهانی نیروهای پلیس، گروه فیلمبرداری مجبور به توقف کار و فراری سراسیمه به سمت بیابانهای اطراف میشوند.
گلمکانی در به تصویر کشیدن قوانین غریب و نامتعارفی که پایههای یک سیستم اقتدارگرا بر آنها بنا شده، بسیار قدرتمند عمل میکند. فیلم به خوبی موفق میشود احساس خفگی، استیصال و کلاستروفوبیای ناشی از نظارت دائمی را، حتی پیش از ورود پلیس، در همان لوکیشن بسته به مخاطب منتقل کند. با این حال، «سر به سر» در ساحت فیلمنامه و حفظ انسجام روایی با انتقاداتی جدی مواجه است. ایده تحمیل حجاب به مردان، پتانسیل بسیار بالایی دارد، اما به نظر میرسد فیلمنامه پس از تثبیت این موقعیت و ایجاد تعلیق اولیه، در گسترش دراماتیک آن در یک فرمت بلند سینمایی، دچار نوعی لکنت میشود. بزرگترین نقد وارد بر فیلم، ناتوانی آن در حفظ ریتم و بسط ایده در نیمه دوم است. نیمه دوم فیلم، علیرغم تغییر لوکیشن به بیابان، گاهی در دام تکرار موقعیتهای قبلی میافتد. طنز سیاهی که در ابتدای فیلم بُرنده و تکاندهنده است، در برخی لحظات نیمه دوم کارکرد انتقادی خود را از دست داده و صرفاً به شوخیهای فیزیکی مردان با لباسهایشان تقلیل مییابد و از تبدیل شدن به یک کنش دراماتیک پیشبرنده بازمیماند. نقد ساختاری دیگر، متوجه شخصیتپردازی مردان داستان است. در حالی که بهار به عنوان یک کاراکتر چندبُعدی، پر از تناقض و خاکستری خلق شده است، شخصیتهای مرد فیلم از عمق روانشناختی کمتری برخوردارند. آنها بیشتر به عنوان تیپهایی نمادین از جامعه مردسالار، روشنفکران فرصتطلب یا قربانیان شرایط طراحی شدهاند و فیلمنامه مجال کافی برای واکاوی درونیات و پیچیدگیهای ذهنی آنها فراهم نمیکند. این عدم توازن در شخصیتپردازی، باعث میشود که تقابل نهایی میان آنها و بهار، فاقد عمق لازم باشد. همچنین، در بخشهایی از پرده پایانی فیلم لحن استعاری خود را کنار گذاشته و پیامهای اجتماعی و سیاسیاش را به شکلی مستقیم و شعارگونه بیان میکند. این صراحت بیش از حد، از ارزشهای زیباییشناختی فیلم میکاهد و آن را تا مرز یک مانیفست تصویری پایین میآورد.
با این حال، جسارت در طرح مسئله و شجاعت در عبور از خطوط قرمز فرمی و محتوایی، از نقاط برجسته فیلم است. قصیده گلمکانی با گذر از ساخت فیلمهای کوتاه و ورود به عرصه فیلم بلند، نشان داده است که ذهنی دغدغهمند و فرمگرا دارد. او در این فیلم، دوربین خود را به سلاحی تبدیل کرده تا مناسبات قدرت، ریاکاری روشنفکری و خشونت پنهانِ نهفته در دل قوانین و هنجارها را با زبانی طنزآمیز و تلخ کالبدشکافی کند. «سر به سر» نویدبخش ظهور فیلمسازی است که از به چالش کشیدن هنجارهای تثبیتشده هراسی ندارد و میتواند در آینده، به نامی حائز اهمیت در سینمای اجتماعی و مستقل ایران بدل شود.




نظرها
نظری وجود ندارد.