ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

تحریم‌ها حکومت‌ها را نمی‌اندازند؛ جامعه را فرسوده می‌کنند

امیر سلطان‌زاده ـ یکی از خطاهای رایج این است که تصور کنیم فقر شدید به‌طور طبیعی به انقلاب منجر می‌شود. تجربه تاریخی نشان می‌دهد تحریم اقتصادی به‌تنهایی کمتر توانسته حکومتی را سرنگون کند. اما تحریم می‌تواند جامعه را از درون فرسوده کند؛ طبقه متوسط را کوچک‌تر، اخلاق عمومی را شکننده‌تر و زندگی روزمره را به نبردی دائمی برای بقا تبدیل کند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

تحریم اقتصادی در تصور بسیاری از سیاستمداران، ابزاری برای وادار کردن حکومت‌ها به عقب‌نشینی یا حتی تغییر است. منطق ظاهری آن ساده است: منابع حکومت محدود می‌شود، فشار اجتماعی بالا می‌رود و سرانجام ساختار قدرت ناچار به تغییر رفتار یا ترک قدرت می‌شود. اما تاریخ معمولا چنین مسیر مستقیمی را نشان نمی‌دهد.

حکومت‌ها، به‌ویژه حکومت‌های اقتدارگرا، در شرایط فشار اقتصادی راه‌هایی برای بقا پیدا می‌کنند. منابع محدود را به نهادهای امنیتی، نیروهای وفادار و حلقه قدرت می‌رسانند، شبکه‌های دور زدن تحریم می‌سازند، بازارهای غیررسمی را فعال می‌کنند و هزینه بحران را به جامعه منتقل می‌کنند.

به همین دلیل، پرسش اصلی فقط این نیست که تحریم می‌تواند حکومت را تضعیف کند یا نه. پرسش مهم‌تر این است که تحریم با جامعه چه می‌کند. در بسیاری از تجربه‌های تاریخی، پیش از آنکه کاخ قدرت فرو بریزد، سفره مردم کوچک‌تر شده، طبقه متوسط فرسوده شده، درمان و آموزش آسیب دیده و اخلاق روزمره زیر فشار کمبود و بقا ترک برداشته است.

تحریم ممکن است حکومت را زخمی کند، اما زخم عمیق‌تر را اغلب جامعه برمی‌دارد.

نمونه‌های تاریخی؛ حکومت ماند، جامعه فرسوده شد

کوبا یکی از روشن‌ترین نمونه‌هاست. بیش از شش دهه تحریم آمریکا، حکومت کمونیستی این کشور را سرنگون نکرد. ساختار سیاسی کوبا باقی ماند، اما جامعه آن در چرخه کمبود، مهاجرت، بحران انرژی و ناامیدی فرسوده شد. می‌توان بخشی از وضعیت امروز کوبا را نتیجه ناکارآمدی حکومت دانست، اما تحریم نیز فشار را عمیق‌تر کرده است. نتیجه آن نه تغییر حکومت بود و نه ساختن جامعه‌ای آزادتر؛ بلکه دشوارتر شدن زندگی مردم بود.

عراق دهه ۱۹۹۰ نمونه‌ای سخت‌تر است. تحریم‌های گسترده پس از جنگ خلیج فارس چنان سنگین بود که برنامه «نفت در برابر غذا» برای جلوگیری از فاجعه انسانی اجرا شد. با این حال، صدام حسین تا حمله نظامی سال ۲۰۰۳ در قدرت ماند. دستگاه امنیتی حفظ شد، اما نظام درمان، تغذیه، آموزش، طبقه متوسط و اعتماد اجتماعی آسیب جدی دید.

لیبی و سوریه نیز نشان می‌دهند که سقوط حکومت‌ها معمولا از مسیر تحریم تنها رخ نمی‌دهد. حکومت معمر قذافی با تحریم سقوط نکرد؛ پایان آن زمانی رقم خورد که خیزش داخلی، جنگ داخلی و مداخله نظامی ناتو هم‌زمان شدند. در سوریه نیز تحریم‌های گسترده، به‌تنهایی بشار اسد را از قدرت کنار نزدند. آنچه موازنه را تغییر داد، جنگ داخلی، فرسایش نظامی، تخریب زیرساخت‌ها و تغییر نقش بازیگران خارجی بود.

کره شمالی هم دهه‌هاست با یکی از سخت‌ترین رژیم‌های تحریمی جهان روبه‌روست. با این حال، حکومت نه سقوط کرده و نه برنامه موشکی و هسته‌ای خود را کنار گذاشته است. مردم با فقر، کمبود و انسداد سیاسی زندگی می‌کنند، اما دولت سرکوبگر با اتکا به کنترل اطلاعات، نظام امنیتی بسته و حمایت حداقلی خارجی پابرجا مانده است.

در واقع تحریم می‌تواند فشار ایجاد کند، اما به‌تنهایی معمولا موتور تغییر سیاسی نیست. عوامل تعیین‌کننده اغلب چیزهای دیگری‌اند؛ شکاف درون حاکمیت، ناتوانی دستگاه سرکوب، بسیج اجتماعی سازمان‌یافته، از دست رفتن حمایت خارجی، جنگ داخلی، شکست نظامی یا مداخله خارجی.

چرا حکومت‌ها زیر تحریم دوام می‌آورند؟

دلیل اصلی این است که حکومت و جامعه در برابر تحریم به یک اندازه آسیب نمی‌بینند. حکومت‌ها به منابع، شبکه‌ها، قاچاق، بازارهای خاکستری و سازوکارهای امنیتی دسترسی دارند. می‌توانند بودجه نیروهای نظامی، دستگاه تبلیغاتی و نهاد سرکوب را حفظ کنند، حتی اگر مردم برای دارو، غذا، برق و کار درمانده شوند.

تحریم همچنین می‌تواند به حکومت امکان تبلیغاتی بدهد. حکومت تحت فشار همه ناکامی‌ها را به دشمن خارجی نسبت می‌دهد، فضای امنیتی را تشدید می‌کند و هر اعتراض اجتماعی را به «همراهی با دشمن» پیوند می‌زند. در چنین وضعیتی، فشار خارجی گاهی به جای تضعیف زبان سرکوب، آن را تقویت می‌کند.

از سوی دیگر، تحریم طبقه متوسط را ضعیف می‌کند؛ همان طبقه‌ای که معمولا توان تولید گفتمان عمومی، سازماندهی مدنی و مطالبه سیاسی دارد. وقتی این طبقه به سمت فقر و ناامنی رانده می‌شود، اولویت‌هایش تغییر می‌کند. به جای مشارکت سیاسی، به فکر مهاجرت، شغل دوم، تامین دارو، اجاره خانه و حفظ حداقل‌های زندگی می‌افتد.

جامعه ممکن است خشمگین‌تر شود، اما خشم همیشه به توان سیاسی تبدیل نمی‌شود. فقر می‌تواند اعتراض تولید کند، اما تغییر پایدار به شبکه، سازمان، اعتماد اجتماعی، تخیل سیاسی و شکاف در ساختار قدرت نیاز دارد. جامعه‌ای که هر روز برای بقا می‌جنگد، لزوما نیروی بیشتری برای کنش سیاسی بلندمدت ندارد.

فرسایش اخلاقی جامعه

اثر عمیق‌تر تحریم همیشه در شاخص‌های اقتصادی دیده نمی‌شود. گاهی در اخلاق روزمره جامعه ظاهر می‌شود.

وقتی دارو کمیاب می‌شود، بازار سیاه رشد می‌کند. وقتی کالا نایاب می‌شود، احتکار و رانت گسترش می‌یابد. وقتی درآمد رسمی برای زندگی کافی نیست، رشوه، دلالی، قاچاق و رابطه جای قانون را می‌گیرد. کمبود طولانی، جامعه را به سمت اخلاق اضطراری می‌برد؛ اخلاقی که در آن بقا از هر اصل دیگری مهم‌تر می‌شود.

در چنین وضعیتی، اعتماد اجتماعی آسیب می‌بیند. مردم به جای تکیه بر یکدیگر، از هم می‌ترسند. هر کس می‌کوشد سهمی برای خود نگه دارد. همبستگی ضعیف می‌شود و رقابت برای منابع محدود جای همکاری را می‌گیرد.

تحریم‌ها ممکن است با شعار فشار بر حکومت آغاز شوند، اما در عمل جامعه را به سمت اقتصاد غیررسمی، بی‌اعتمادی و فساد سوق می‌دهند. حکومت‌های سرکوبگر نیز می‌توانند از همین وضعیت سود ببرند، چون جامعه‌ای گرفتار رانت و قاچاق، کمتر می‌تواند نهادهای سالم، مستقل و پایدار بسازد.

ایران؛ خطر فرسایش پیش از فروپاشی

برای ایران نیز همین پرسش مطرح است. اگر هدف تحریم تغییر رفتار یا تغییر حکومت باشد، تجربه تاریخی نشان می‌دهد چنین هدفی با فشار اقتصادی به‌تنهایی تضمین نمی‌شود. حکومت می‌تواند راه‌های دور زدن تحریم، فروش ارزان منابع، معامله با شبکه‌های غیررسمی و تامین نیازهای امنیتی خود را پیدا کند.

اما جامعه ایران آسیب‌پذیرتر می‌شود. قیمت غذا و دارو بالا می‌رود، طبقه متوسط کوچک‌تر می‌شود، مهاجرت شدت می‌گیرد، فساد عادی‌تر می‌شود، امید اجتماعی کاهش می‌یابد و اخلاق عمومی زیر فشار بقا فرسوده می‌شود.

در چنین وضعیتی، شاید حکومت نیز ضعیف‌تر شود، اما جامعه هم ضعیف‌تر می‌شود. این تناقض اصلی تحریم است: قرار است حکومت را هدف بگیرد، اما بخش بزرگی از هزینه را مردم می‌پردازند. جامعه‌ای که برای بقا می‌جنگد، کمتر توان ساختن آینده، سازماندهی مدنی و حفظ سرمایه اخلاقی خود را دارد.

خطر بزرگ تحریم همین‌جاست. ممکن است حکومت روزی تغییر کند، اما جامعه‌ای که اعتماد، طبقه متوسط، امید و اخلاق عمومی خود را از دست داده، به آسانی بازسازی نمی‌شود.

انقلاب فقط محصول فقر نیست

یکی از خطاهای رایج این است که تصور کنیم فقر شدید به‌طور طبیعی به انقلاب منجر می‌شود. تاریخ چنین چیزی را نشان نمی‌دهد. فقر می‌تواند اعتراض تولید کند، اما انقلاب نیازمند شبکه، سازمان، تخیل سیاسی، طبقه متوسط فعال، اعتماد اجتماعی و شکاف در درون قدرت است.

اگر فشار اقتصادی فقط مردم را گرسنه‌تر، خسته‌تر، پراکنده‌تر و بی‌اعتمادتر کند، ممکن است نیروی تغییر را کاهش دهد. جامعه‌ای که هر روز برای تامین غذا، دارو و اجاره می‌جنگد، لزوما نیروی بیشتری برای سازماندهی سیاسی ندارد.

در بسیاری از موارد، فقر شدید انسان را نه انقلابی‌تر، بلکه فرسوده‌تر می‌کند. فردی که درگیر بقاست، ممکن است از حکومت خشمگین باشد، اما توان کنش بلندمدت ندارد. تحریم اگر طبقه متوسط را نابود کند، دقیقا همان نیرویی را تضعیف می‌کند که می‌توانست حامل تغییر سیاسی باشد.

این به معنای نفی هر نوع فشار بر حکومت‌های سرکوبگر نیست. مسئله این است که تحریم کور و طولانی، به‌ویژه وقتی مردم را بیش از حلقه قدرت هدف می‌گیرد، نه تضمینی برای تغییر سیاسی می‌آورد و نه الزاما جامعه را توانمندتر می‌کند.

اگر هدف حمایت از مردم باشد، فشار باید دقیق، هدفمند و متوجه شبکه قدرت، سرکوب، فساد و منابع مالی حکومت باشد؛ نه اینکه زندگی عادی جامعه را از کار بیندازد. تحریمی که دارو، غذا، آموزش، ارتباطات، تجارت سالم و طبقه متوسط را نابود کند، حتی اگر حکومت را تحت فشار بگذارد، می‌تواند جامعه را برای سال‌ها ضعیف‌تر کند.

تاریخ نشان داده است که حکومت‌ها با تحریم تنها سقوط نمی‌کنند، اما جامعه‌ها می‌توانند زیر تحریم طولانی از درون بشکنند. این شکست همیشه ناگهانی و نمایشی نیست. گاهی در قالب مهاجرت، فقر، بی‌اعتمادی، فساد، خشونت، ناامیدی و فرسایش اخلاق روزمره ظاهر می‌شود. تحریم ممکن است حکومت را زخمی کند، اما اگر جامعه را از پا بیندازد، نتیجه آن رهایی نیست. نتیجه می‌تواند کشوری باشد با حکومتی هنوز پابرجا و جامعه‌ای بسیار ضعیف‌تر، زخمی‌تر و بی‌آینده‌تر.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.