کتاب به مثابه دکور؛ از گورستان تیراژها تا هیاهوی بلاگرها
نگین ساسانفر ـ کتابها در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشوند، قفسههای رنگارنگ به نمایش درمیآیند و بلاگرها هر روز اثری تازه پیشنهاد میکنند. اما پشت این رونق ظاهری، پرسشی اساسی پنهان است: آیا کتابها بیشتر خوانده میشوند یا بیشتر دیده میشوند؟ در ایران، گرانی کتاب، کاهش شمارگان و سانسور، فاصله میان دیدهشدن و خواندهشدن را عمیقتر کردهاند. این مقاله به نسبت میان فرهنگ مطالعه، اقتصاد نشر و تأثیر شبکههای اجتماعی بر انتخاب و تجربه خواندن میپردازد.

عکس گرفتن از کتابها ـ منبع: shutterstock
کتابی روی میز، کنار فنجان قهوه؛ نور از پنجره میتابد و گوشهای از جلد در قاب پیداست. در تصویر بعدی، چند کتاب روی هم چیده شدهاند؛ رنگ جلدها با هم جور است و جملهای درباره تنهایی یا امید زیر عکس آمده. کتاب در شبکههای اجتماعی زندگی پرجنبوجوشی دارد؛ معرفی میشود، در فهرست پیشنهادها جا میگیرد و از پسزمینه ویدئو به صاحب تصویر اعتبار میدهد. از روی این قابها نمیتوان فهمید چه کسی کتابش را خوانده است، و دلیلی هم نداریم که شوق صاحبانشان را ساختگی بدانیم. همان جلد خوشرنگ ممکن است کسی را به خواندن بکشاند. اما شمار بازدیدها درباره سرنوشت متن ساکت است. خرید کتاب، خواندن آن و حرف زدن دربارهاش در آمار پسندها از یکدیگر جدا نمیشوند. این ابهام به سود نمایشی تمام میشود که موفقیتش را همان لحظه میتوان شمرد؛ خواندن، با وقفهها و بازگشتهایش، چنین حساب روشنی ندارد. در ایران، فاصله میان این دو با گرانی و محدودیت انتشار بیشتر شده است. کتابی که عکسش همهجا هست، شاید به دست خواننده مشتاق نرسد؛ کسی هم که آن را خریده، ممکن است هنوز فرصت نشستن پای متن را پیدا نکرده باشد.
فراوانی عنوانهای منتشرشده نیز خیال را آسوده نمیکند. خانه کتاب و ادبیات ایران در آبان ۱۴۰۳ انتشار ۱۰٬۵۹۱ عنوان را ثبت کرده است، در برابر ۱۰٬۱۴۱ عنوان در آبان سال پیش؛ طی همین مقایسه، میانگین شمارگان از ۱٬۰۵۸ به ۹۸۹ نسخه رسیده است. در جدول موضوعی همان ماه، میانگین شمارگان ادبیات ۵۹۷ نسخه و کتابهای کمکدرسی و آموزشی ۱٬۸۱۹ نسخه است. عنوانهای بیشتری منتشر شدهاند، اما میانگین شمارگان پایین آمده و فاصله میان حوزهها نیز چشمگیر است. مقایسه یک ماه، روند چندساله را اثبات نمیکند؛ تعداد نسخههای چاپشده هم با تعداد خوانندگان برابر نیست. کتابی ممکن است در انبار بماند و نسخهای دیگر میان چند نفر بچرخد یا در کتابخانه بارها خوانده شود. با این همه، رونق انتشار کتابهای کمکدرسی را نمیتوان به حساب رونق خواندن ادبیات گذاشت. ناشری که بازار محدودی برای یک اثر پیشبینی میکند، کمتر چاپ میکند تا سرمایهاش در انبار نماند. گاهی بقای او به همین تصمیم وابسته است. پشت قفسه پر از عنوانهای تازه، ممکن است مجموعهای از چاپهای کمتعداد و امیدهای محتاطانه به فروش پنهان باشد؛ تصویری که با عکس پررونق ویترین تفاوت دارد.
خواننده با مبلغ روی جلد سروکار دارد. در همان گزارش، میانگین قیمت کتاب از ۱٬۵۸۳٬۰۰۷ ریال در آبان ۱۴۰۲ به ۲٬۰۶۰٬۵۱۴ ریال در آبان ۱۴۰۳ رسیده است؛ به تومان، از حدود ۱۵۸ هزار به ۲۰۶ هزار تومان. این میانگین کتابهای ثبتشده در آن ماه است، نه قیمت هر کتاب یا مبلغی که همه خریداران پرداختهاند. برای کسی که مرتب میخواند، هزینه خرید تکرار میشود. اجاره، درمان و خوراک را نمیتوان تا ماه بعد کنار گذاشت؛ کتاب را میتوان. از عقب افتادن خرید نباید بیعلاقگی خواننده را نتیجه گرفت. مقایسه قیمت کتاب با قهوه یا یک وعده غذا نیز اغلب بر بودجهای تکیه دارد که شاید اصلاً وجود نداشته باشد. همه مردم مشتری آن قهوه و غذا نیستند و پولی که بتوان میان کالاهای دلخواه تقسیم کرد، برای بخشی از آنان پیشتر صرف ضروریات شده است. وقتی این واقعیت نادیده بماند، توصیه فرهنگی به سرزنش مصرفکننده تبدیل میشود؛ گویی پول هست و تنها باید شیوه خرج کردنش را اصلاح کرد. خواننده در برابر صفحهای پر از پیشنهاد، هر روز کتاب تازهای میبیند و هر بار خریدش را به زمانی نامعلوم موکول میکند.
کسی که هنوز توان خرید دارد نیز با احتیاط انتخاب میکند. وقتی اشتباه گران تمام شود، نام آشنا و توصیه پرتکرار اطمینان بیشتری میدهند؛ سهم اثر کمنام از بودجه محدود کمتر میشود. اعتماد به یک بلاگر میتواند در چنین انتخابی کمک کند، بهویژه اگر خواننده به کتابفروشی خوب یا نقد قابلفهم دسترسی نداشته باشد. ولی تعداد دنبالکنندگان و فراوانی ستایشها جای شناخت کتاب را نمیگیرند. خواننده ممکن است برای کم کردن خطر خرید نامناسب، به همان چند نامی پناه ببرد که در بیشتر صفحهها تکرار میشوند. ناشر نیز به فروش نیاز دارد و ممکن است انتخاب آثار و تبلیغ آنها را با این توجه تنظیم کند. سهم شبکههای اجتماعی در تمرکز فروش ایران به دادههای فروش نیاز دارد و با مشاهده چند صفحه تعیین نمیشود. با این حال، توصیهکننده درباره هزینهای حرف میزند که دیگری خواهد پرداخت و باید چیزی بیش از شور خرید در اختیار او بگذارد. «حتماً بخوانید» توضیح نمیدهد چرا این اثر بر کتاب دیگری ترجیح دارد. پس از خرید هم روز خواننده همان روز پیشین است: کار، رفتوآمد، مسئولیت خانه و نگرانی فردا. کتاب کنار تخت هست، اما چند صفحه خواندن گاهی بیش از توان باقیمانده اوست.
برای بعضی خوانندگان، نخستین آشنایی با کتاب از همین صفحهها شروع شده است. بوکتاک، اجتماع کتابخوانان در تیکتاک، مخاطبانی را به کتاب رسانده که شاید از مسیر نقد رسمی به سراغ آن نمیرفتند. در پژوهشی که ساوانتا در اکتبر ۲۰۲۲ برای انجمن ناشران بریتانیا بر نمونهای ۲٬۰۰۱ نفره از جوانان ۱۶ تا ۲۵ سال انجام داد، ۵۹ درصد پاسخدهندگان گفتند بوکتاک یا معرفیکنندگان کتاب به کشف علاقهشان به خواندن کمک کردهاند؛ ۴۹ درصد نیز گفتهاند برای خرید کتابی که در بوکتاک دیدهاند به کتابفروشی رفتهاند. این پاسخها گزارش خود افراد است و میزان مطالعه آنان را مستقلاً اندازه نمیگیرد؛ درباره خوانندگان ایران هم آماری به دست نمیدهد. اما حکم بیاعتباری همه معرفیهای شبکهای را سست میکند. زبان صمیمی یک خواننده ممکن است کسی را به کتاب نزدیک کند که از اصطلاحات نقد ادبی فاصله گرفته است. یافتن کتاب از یک ویدئو، تجربه خواندن را کمارزش نمیکند. محافل ادبی حق ندارند راه ورود به ادبیات را ملک خود بدانند؛ بهخصوص برای کسانی که در اطرافشان کتابفروشی مجهز، نشریه فرهنگی یا جمعی از خوانندگان نیست، همین آشنایی میتواند شروع رابطهای طولانی با کتاب باشد.
اعتبار این رابطه به محتوای معرفی بستگی دارد. لوموند در گزارش ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۴ از ویدئوی هفتثانیهای ایمن چودری، صاحب حساب «aymansbooks»، یاد میکند که در سال ۲۰۲۱ واکنش گریان او به رمان «آواز آشیل» مادلین میلر را نشان میداد. تأثر خواننده بخشی از تجربه اوست و دیدن چنین واکنشی میتواند کنجکاوی برانگیزد. مخاطب، اما، هنوز نمیداند چه چیز در روایت این گریه را برانگیخته است. اگر معرفی به واکنش عاطفی محدود بماند، وعده احساسی معین را میدهد و درباره انتخابهای نویسنده کمتر میگوید. کوتاهی ویدئو مانع توضیح دقیق نیست؛ چند جمله هم میتواند به رابطه شخصیتها، لحن روایت یا پرسشی در اثر اشاره کند. در معرفیهایی که فقط گریستن، آرام شدن یا تغییر زندگی را وعده میدهند، سهم تجربههای کمنمایشتر خواندن نادیده میماند: تردیدی که چند روز بعد برمیگردد، شخصیتی که داوری دربارهاش آسان نیست یا جملهای که خواننده ناچار میشود دوباره بخواند. کتاب را نمیتوان به قرارداد تحویل یک احساس تبدیل کرد. کسی ممکن است با انتظار تسکین اثری بخرد و با اضطراب بیشتری آن را ببندد؛ معرفی باید برای این مواجهه هم جا بگذارد.
گاهی توجه از تجربه خواندن به خود کتابخانه منتقل میشود. گزارش لوموند از پولین لوکوفیه، صاحب حساب «lectrice_a_plein_temps»، نام میبرد که کتابخانه رنگیاش در پسزمینه ویدئوهاست و با ناشران و مجموعههای ادبی همکاری مالی داشته است. علاقه به خواندن، نمایش سلیقه و درآمد میتوانند در یک صفحه جمع شوند؛ کیفیت هر معرفی را باید در حرفی که درباره کتاب میزند سنجید. قفسه کتاب پیش از شبکههای اجتماعی هم نشانه تحصیلات یا منزلت بود، اما اکنون بارها به جمعی بسیار بزرگتر عرضه میشود. داشتن کتاب نخوانده نیز مایه سرزنش نیست؛ بعضی کتابها سالها منتظر زمان مناسب میمانند. نگرانی هنگامی است که رسیدن به موج بعدی مهمتر از ماندن با اثر قبلی شود و خرید، فرصت خواندن را ببلعد. ثبت تعداد کتابهای خواندهشده میتواند انگیزه بدهد، ولی اگر عدد به معیار اعتبار بدل شود، درنگ بر یک فصل یا بازخوانی اثری قدیمی امتیاز چندانی ندارد. در چنین حسابی، خوانندهای که کتابی را کند و با توجه میخواند، از کسی که فهرستش را سریعتر بلند میکند عقب میماند؛ حتی اگر آن مکث برای فهم اثر ضروری بوده باشد.
همکاری مالی با ناشر، پرسشی درباره منشأ توصیه پیش میآورد. کار فرهنگی هزینه دارد؛ دریافت نسخه رایگان یا دستمزد نباید پنهان شود و مخاطب حق دارد از این رابطه خبر داشته باشد. اعلام تبلیغاتی بودن معرفی نیز بهتنهایی اعتماد نمیسازد. کسی که درباره ترجمه، ساخت روایت یا ضعف استدلال حرف میزند، به خواننده دلیل میدهد؛ ستایش پیوسته، حتی اگر صادقانه باشد، کمک چندانی به انتخاب نمیکند. وقتی همه کتابها عالیاند، مخاطب دوباره به شهرت و تکرار نامها تکیه میکند و هزینه خرید نامناسب را خودش میپردازد. ناشر هم نمیتواند فشار اقتصادی را عذر ترجمه شتابزده یا ویرایش ضعیف کند. دفاع از بقای نشر مستقل، حق اعتراض خواننده را از او نمیگیرد. کسی که مبلغ سنگینی پرداخته، انتظار دارد کتاب قابل اتکایی دریافت کند و اگر چنین نشده، پاسخی بشنود. معرفیکننده نیز باید بتواند اثری را نپسندد و دلیلش را بگوید. اعتماد از سابقه داوری شکل میگیرد؛ مخاطب باید بداند ستایش از امکان مخالفت گذشته است.
در کانال فارسیزبان «شهرزاد» با شناسه «ghostoflib»، معرفی در نوشتههای بعدی ادامه پیدا میکند. گرداننده کانال پس از نوشتن درباره «شراب خام» اسماعیل فصیح، به درخواست مخاطبی درباره ترتیب خواندن رمانهای او پاسخ میدهد؛ ترتیب انتشار را پیشنهاد میکند، از تجربه خواندن خودش میگوید و همه آثار را هم یکسان نمیپسندد. در اطلاعیه دوره پنجم باشگاه داستانخوانی همین کانال، چهار جلسه به همخوانی داستانهایی از مجموعه «تابستان همانسال» ناصر تقوایی اختصاص یافته است. فراخوان، گزارشی از کیفیت یا نتیجه جلسات نیست، اما به کتاب زمانی بیش از یک پست اختصاص میدهد. پرسش مخاطب به نوشته بعدی راه پیدا کرده و دعوت به همخوانی، فرصت ماندن با داستانها را فراهم کرده است. این فعالیت از همان شبکهای استفاده میکند که عکس جلد و فهرست خرید در آن منتشر میشود، ولی برای ادامه خواندن برنامهای دارد. کتاب پس از دیدهشدن رها نشده است؛ مخاطب میتواند سراغ متن برود و با پرسش یا مخالفتی به جمع برگردد.
مشارکت خوانندگان همیشه با آزادی انتخاب موضوع همراه نیست. احمد سبحانی در نوشته «انتشارات من+کتاب چیست و چه کار میکند؟»، هدف این مجموعه در ویرگول را معرفی کتاب و دیدهشدن نوشتههای خوانندگان تازهوارد توضیح میدهد. از مشارکتکنندگان میخواهد نظر شخصیشان را کنار معرفی بیاورند و از راهاندازی حسابهای اینستاگرام و تلگرام نیز خبر میدهد. در همان نوشته، کتابهای «ممنوعه و الحادی» از محدوده مجاز انتشار کنار گذاشته شدهاند. نویسنده تازهوارد به نوشتن دعوت شده، اما بخشی از کتابهایی که ممکن است خوانده باشد، از پیش جایی در این جمع ندارند. این شرط مربوط به همان مجموعه است و درباره همه بلاگرها صدق نمیکند؛ با وجود این، فاصله میان داشتن تریبون و آزادی استفاده از آن را آشکار میکند. تعداد صفحهها و معرفیها میتواند افزایش یابد، در حالی که بعضی تجربهها همچنان ناگفته بمانند. خواننده پیش از نوشتن باید بسنجد کدام کتاب و کدام نظر پذیرفته خواهد شد؛ محدودیت به درون گفتوگو راه یافته است.
در نشر رسمی، این انتخاب پیشاپیش زیر نظارت قدرت سیاسی انجام میشود. سانسور درباره حق انتشار تصمیم میگیرد و مسئولیت آن را نباید در فهرستی از مشکلات فرهنگی گم کرد. حذف بخشی از متن میتواند رابطه شخصیتها یا منطق استدلال را به هم بزند؛ خوانندهای که از دخالت خبر ندارد، شاید نقصان را به نویسنده یا مترجم نسبت دهد. انتظار برای مجوز و احتمال رد شدن نیز در انتخاب کار بعدی اثر میگذارد. نویسنده ممکن است از موضوعی منصرف شود، مترجم اثری را کنار بگذارد و ناشر هزینه انتظار را نپذیرد؛ هیچکدام در شمار کتابهای منتشرشده ثبت نمیشوند. جلد میتواند در شبکهها بچرخد، در حالی که متن با حذف به دست خواننده رسیده است؛ بعضی آثار هم چون اجازه انتشار ندارند، از همین حضور محروماند. سانسور را نمیتوان با رقابت برای جلب توجه یکسان گرفت. پشت آن اختیار اداری و سیاسی قرار دارد؛ در فضای شبکه، با همه فشارهایش، هنوز میتوان متفاوت معرفی کرد و مجال بیشتری به بحث داد. آزادی انتشار هزینه خرید را کاهش نمیدهد و وقت خواندن نمیسازد، اما بدون آن، بخشی از تجربهها پیش از رسیدن به خواننده حذف شدهاند.
پس از انتشار نیز راه کتاب تا خواننده به خرید محدود نمیشود. برای مخاطبی با بودجه اندک، دانستن نام مترجم، تفاوت نسخهها، امکان امانت گرفتن یا دسترسی به نسخه الکترونیکی معتبر، گاهی از چند صفت تحسینآمیز مفیدتر است. کتابخانه اجازه میدهد برای خواندن هر اثر مجبور به خرید آن نباشیم؛ البته ساختمان بدون کتاب مناسب، ساعت کار قابل استفاده و دسترسی آسان، نیاز خواننده را برطرف نمیکند. کتاب صوتی و الکترونیکی نیز برای بعضی افراد امکان مطالعه را بیشتر میکنند و دلبستگی به نسخه کاغذی نباید این تجربهها را از اعتبار بیندازد. معرفیکننده میتواند اطلاعات دسترسی را در اختیار مخاطب بگذارد و مدتی بعد دوباره به اثر برگردد. آنوقت کسی که کتاب را تمام کرده، از جایی میپرسد که برایش مبهم مانده و دیگری توضیح میدهد چرا برخلاف توصیه نخست از آن خوشش نیامده است. هیجان انتشار فروکش کرده، اما بحث تازه به جزئیات متن رسیده است؛ همان جزئیاتی که در عکس جلد و فهرست خرید جا نمیشدند.
چنین بحثی به یکسان شدن سلیقهها نیاز ندارد. نقد منفی، توهین به کسی نیست که از کتاب لذت برده، و محبوب نبودن یک اثر نیز ارزش آن را تعیین نمیکند. خواننده باید بتواند با نظر جمع مخالفت کند، بیآنکه علاقهاش به ادبیات زیر سؤال برود. برای نویسنده، مخالفت مستدل گاه از انبوه تعریفهای کوتاه ارزشمندتر است؛ کسی متن را خوانده و با ادعایی، شخصیتی یا انتخابی در آن درگیر شده است. معرفیکننده و رسانه فرهنگی میتوانند به این بحث فرصت بدهند. مسئولیت آزادی انتشار و دسترسی عمومی، اما، بر عهده نهادهایی میماند که اختیار و منابع آن را دارند. توصیه به تمرکز از هزینه خرید کم نمیکند و تصویر قفسهها کتاب حذفشده را به خواننده نمیرساند. آن قاب زیبا شاید کسی را به خواندن دعوت کند؛ ارزشش به همین دعوت محدود نمیماند. کتاب باید از قاب بیرون بیاید، به دست خواننده برسد و فرصتی برای خواندن پیدا کند. پس از آن است که میتوان پرسید چه چیزی از متن در فکر و گفتوگوی او مانده است.
یادداشتها و منابع:
۱. آمار تعداد عنوانها، میانگین شمارگان و میانگین قیمت در بندهای دوم و سوم، برگرفته از گزارش خانه کتاب و ادبیات ایران، «آمار نشر کتاب در آبان ماه ۱۴۰۳ و آمار مقایسهای آبان ماه ۱۴۰۳ نسبت به آبان ماه ۱۴۰۲» است؛ جدول موضوعی در صفحه ۱ و جدول مقایسهای در صفحه ۵ آمده است. مبالغ گزارش به ریالاند و در مقاله معادل تقریبی آنها به تومان نیز درج شده است.
متن گزارش ketab.ir
۲. ارقام مربوط به علاقه به خواندن و مراجعه به کتابفروشی در بند پنجم، از پژوهش ساوانتا برای انجمن ناشران بریتانیا گرفته شده است. پژوهش در اکتبر ۲۰۲۲ بر نمونهای ۲٬۰۰۱ نفره از جوانان ۱۶ تا ۲۵ سال بریتانیا انجام شده و گزارش آن در ۲۳ نوامبر ۲۰۲۲ انتشار یافته است:
Publishers Association. “The BookTok Generation: How Social Media Is Transforming Gen Z Reading Habits.”
گزارش و مشخصات پژوهش www.publishers.org.uk
۳. اطلاعات مربوط به ایمن چودری و پولین لوکوفیه در بندهای ششم و هفتم، از گزارش نوآ موسا در لوموند، مورخ ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۴، گرفته شده است:
Moussa, Noa. “#BookTok ou le business lucratif des vidéos littéraires sur TikTok.” Le Monde.
متن گزارش www.lemonde.fr
۴. نمونه فارسیزبان در بند نهم، بر پایه یادداشتهای کانال «شهرزاد» با شناسه ghostoflib درباره «شراب خام» و ترتیب خواندن آثار اسماعیل فصیح، و اطلاعیه دوره پنجم باشگاه داستانخوانی برای همخوانی مجموعه «تابستان همانسال» ناصر تقوایی نوشته شده است.
یادداشتها و مطالب کانال · اطلاعیه باشگاه داستانخوانی t.me
۵. اهداف و محدودیتهای اعلامشده مجموعه «من+کتاب» در بند دهم، برگرفته از نوشته احمد سبحانی، «انتشارات من+کتاب چیست و چه کار میکند؟»، در ویرگول است. تاریخ دقیق انتشار در صفحه بررسیشده درج نشده است.
متن معرفی مجموعه virgool.io



نظرها
نظری وجود ندارد.