به اسم ملت ایران و به وصال پادشاهیخواهان
اهدای جایزه «آزادی» بنیاد فریدریش ناومن به مردم ایران و انتخاب رضا پهلوی بهعنوان امانتدار آن، موجی از اعتراض و اختلافنظر در آلمان و میان نیروهای سیاسی ایرانی برانگیخته است. فهیمه فرسایی در این دیدگاه، ضمن بررسی استدلالهای موافقان و مخالفان، به نقش سیاسی بنیاد ناومن و پیوند آن با حزب دموکرات آزاد آلمان میپردازد. او استدلال میکند که این انتخاب، فراتر از اقدامی نمادین، پرسشهایی اساسی درباره نمایندگی سیاسی، تکثرگرایی و حق تعیین سرنوشت مردم ایران مطرح میکند و میتواند به تقویت یک جریان خاص در اپوزیسیون بینجامد.

رضا پهلوی در بروکسل، در جلسهای فرعی در محل پارلمان اروپا، یکم مارس ۲۰۲۳ ــ عکس: Shutterstock

انتخاب رضا پهلوی به عنوان امانتدار و نماینده نمادین ملت ایران از سوی بنیاد فردریش ناومن آلمان، بحثهای گستردهای را در این کشور برانگیخته است. این بنیاد که در صحنهی سیاسی آلمان برنامههای حزب دموکرات آزاد آلمان (FDP) را نمایندگی و پیاده میکند، «جایزه آزادی سال ۲۰۲۶» خود را به مردم ایران اهدا کرده است. قرار است این جایزه به عنوان امانت در ۷ نوامبر ۲۰۲۶ در کلیسای «پاولزکیرشه» شهر فرانکفورت به رضا پهلوی سپرده شود تا روزی به نمایندگان منتخب و دموکراتیک ایران آزاد تحویل دهد. حضور شخصیتهای برجسته حزب FDP چون بیژن جیرسرایی، سیاستمدار ایرانیتبار و سخنگوی سیاست خارجی حزب و ماری-اگنس اشتراک-زیمرمن، عضو هیات مدیره فدرال آن، به اهمیت این مراسم میافزاید.
نماینده جنجالبرانگیز
تعیین رضا پهلوی به عنوان امانتدار مردم ایران، با این حال با اعتراض و انتقاد شدید شخصیتهای سیاسی و گروههای دموکراتیک آلمانی و ایرانی، همچنین یکی از احزاب اصلی آلمان، همراه بوده است. افزون بر جستارها و تحلیلهای پرشمار و چشمگیری که در دنیای مجازی در این باره منتشر شده، یک نامه سرگشاده از سوی بیش از ۷۰ شخصیت برجسته سیاسی، فرهنگی و حقوقی (از جمله یواخیم روکر، رئیس پیشین شورای حقوق بشر سازمان ملل و ولفگانگ تیرزه، رئیس پیشین پارلمان آلمان) در رسانههای معتبر آلمان به چاپ رسیده است که مسئولان بنیاد را به شدت مورد انتقاد قرار دادهاند. نویسندگان نامه، اشاره میکنند که سپردن این جایزه به فرزند پادشاه پیشین ایران با تاریخچه سرکوبهای دوران پهلوی (از جمله اقدامات ساواک علیه دانشجویان معترض در برلین در سال ۱۹۶۷) مغایرت دارد. آنها سپردن جایزه «آزادی» به فردی که هنوز مرزبندی مشخص و شفافی با اقدامات مستبدانه حکومت گذشته انجام نداده و نماینده موروثی آن قدرت است، نوعی مشروعیتبخشیدن زودهنگام به بازگشت نظام سلطنتی و متناقض با اصول بنیادین آزادی میدانند.
همزمان حزب چپ آلمان (Die Linke) در واکنش خود نسبت به این انتخاب از محدوده انتقاد پا فراتر گذاشته و خواستار لغو مراسم شده است. در همین راستا بیش از ۷۰۰ تن از کنشگران سیاسی و مدنی ایرانی ـ آلمانی در نامهای سرگشاده تأکید کردهاند که این نوع گزینش، پیشداوری درباره آینده سیاسی کشور و دور زدن حق حاکمیت ملی مردم ایران است. اغلب منتقدان و تحلیلگران دموکراسیخواه یادآور میشوند که اگر بنا بر امانتداری است، نهادهای حقوق بشری مستقل، تشکلهایی که برمبنای دادخواهی شکل گرفتهاند (مانند مادران دادخواه) یا زندانیان سیاسی آزادشده، گزینههایی بسیار فراگیرتر و بیطرفانهتر برای بازتاب دادن صدای کل ملت ایران است.
نکتههای انتقادی
انتقادهای منقدان دموکراتیک این تصمیم بهطور کلی پیرامون سه محور اصلی دور میزند:
۱. نقض اصل تکثرگرایی (Pluralism) که شاخص بارز مبارزات دهههای اخیر مردم ایران، از جمله و به ویژه در جنبش «زن، زندگی، آزادی» بوده است و انواع گرایشهای فکری اعم از جمهوریخواهان، مشروطهخواهان، نیروهای چپ، لیبرالها، ملیگرایان و اقلیتهای قومی و مذهبی را در برمیگیرد.
منقدان مینویسند که انتخاب رضا پهلوی به عنوان امین یا نماینده نمادین این جایزه، به معنای نادیده گرفتن سهم، تلاش و فداکاری سایر نیروهای سیاسی و مدنی است که سالها تحت فشار و خطر دستگیری، زندان و اعدام علیه جمهوری اسلامی مبارزه کردهاند. منتقدان استدلال میکنند که تجلیل واقعی از ملت ایران زمانی معنا مییابد که این تکثر به رسمیت شناخته شود، نه اینکه کل مبارزات یک ملت در قالب یک فرد یا یک جریان ویژه خلاصه و از سوی آنها مصادره شود.
۲. قیمومت سیاسی در نبود صندوق رأی
در حقوق و علوم سیاسی، مفهوم «وکالت» یا «امانتداری» نیازمند یک سازوکار تفویض اختیار است. در غیاب صندوق رأی یا یک کنگره ملی فراگیر، هیچ مکانیزمی برای اثبات این که رضا پهلوی نماینده ملت ایران است وجود ندارد. این که یک بنیاد خارجی بر اساس ارزیابیهای خود، فردی را به عنوان کانال دریافت جایزه به یک ملت انتخاب کند، نوعی قیمومیت سیاسی محسوب میشود. این رویکرد با روح مدرن مبارزات داخل ایران که بر پایه حق تعیین سرنوشت و نفی هرگونه تحمیل از بالا به پایین شکل گرفته، فرسنگها فاصله دارد و نوعی عقبگرد به مدلهای منسوخ تغییر رژیم (Regime Change) به حساب میآید. منتقدان همچنین یادآور میشوند که در نبود یک فرآیند انتخاباتی شفاف و دموکراتیک در ایران، هیچ نهاد خارجی حق ندارد برای مردم ایران «نماینده» یا «امین» انتصابی تعیین کند.
۳. رفتارهای حذفگرا و تنشزای جریان حامی پهلوی
یکی دیگر از دلایل اعتراض فعالان سیاسی، کارنامه جریان پادشاهیخواه در سالهای اخیر در خارج از کشور است. در نامههای اعتراضی کنشگران مدنی به بنیاد ناومن آمده است که برخی از پشتیبانان رضا پهلوی با استفاده از روشهای حذفکننده، ایجاد درگیری در گردهمآییها، توهین و اعمال خشونت کلامی علیه سایر دموکراسیخواهان، عملاً فضایی دوقطبی و ارعابآمیز ایجاد کردهاند. اگرچه بنیاد ناومن در پاسخ خود یادآوری میکند که پهلوی را مسئول رفتار هوادارانش در تظاهرات و شبکههای اجتماعی نمیداند، اما منتقدان اصرار دارند که دادن چنین تریبون پراهمیتی در کلیسای پاول فرانکفورت (که نماد تاریخ پارلمانی و دموکراسی آلمان است)، به این جریان اقتدارگرا اعتمادبهنفس بیشتری برای حذف سایر صداهای اپوزیسیون میدهد.
واکنش بنیاد ناومن به انتقادها
این بنیاد لیبرال در پاسخ به اعتراضهای شدید و دریافت نامههای سرگشاده، تا کنون بر تصمیم خود پافشاری کرده و دلایل زیر را بهطور رسمی در جهت گزینش خود ارائه داده است:
- نقش رضا پهلوی به عنوان نماد و امانتدار: بنیاد تأکید کرده است که جایزه «آزادی» سال ۲۰۲۶ اصولا به«ملت ایران و مبارزات شجاعانه آنها (بهویژه پس از جنبش مهسا امینی) تعلق گرفته است.» آنها رضا پهلوی را نه به عنوان «رهبر انحصاری آینده ایران»، بلکه صرفاً به عنوان «امانتدار و رساننده این جایزه به پیشگاه ملت» انتخاب کردهاند.
- تعهد علنی به دموکراسی و تکثرگرایی: بنیاد ناومن در بیانیههای خود اشاره کرده که رضا پهلوی را بر اساس مواضع روشن او در سالهای اخیر که بهطور مکرر، آشکارا اعلان شده برگزیده است؛ مواضعی که بر «حق تعیین سرنوشت مردم از طریق صندوق رأی»، جدایی دین از حکومت (سکولاریسم)، بیانیه جهانی حقوق بشر و تمامیت ارضی ایران استوار است. از نظر بنیاد، او پرنفوذترین چهرهای است که این ارزشهای دموکراتیک را در فضای بینالمللی نمایندگی میکند.
- رد مسئولیت موروثی: بنیاد اعلام کرده است که اقدامات یا کارنامه حکومت محمدرضا شاه پهلوی یا سازمان ساواک در دهه سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی را نمیتوان به پای مواضع و تلاشهای سیاسی امروز رضا پهلوی نوشت.
واکنش و استدلالهای هواداران رضا پهلوی
هواداران جریان پادشاهیخواه و پشتیبانان رضا پهلوی، اعتراضها و نامههای سرگشاده منتقدان را بهشدت محکوم کردهاند و دلایل زیر را در دفاع از او مطرح میکنند:
- وزن و نفوذ سیاسی غیرقابل انکار: طرفداران او بر این باورند که رضا پهلوی بر اساس نظرسنجیهای متعدد و ابعاد گردهمآییهای خارج از کشور، محبوبترین و شناختهشدهترین چهره اپوزیسیون ایران در سطح بینالمللی است.
- متهم کردن منتقدان به تفرقهافکنی و « شاههراسی»: هواداران پهلوی استدلال میکنند که جریانهای چپگرا، جمهوریخواه و برخی گروههای قومی به جای تمرکز بر مبارزه با جمهوری اسلامی، دچار «پهلویستیزی» افراطی هستند.
- تمرکز بر آینده به جای گذشته: پشتیبانان وی تأکید دارند که رضا پهلوی بارها اعلام کرده که به دنبال احیای استبداد گذشته نیست و حتی نوع حکومت آینده (جمهوری یا پادشاهی مشروطه) را منوط به رأی مردم در یک انتخابات آزاد پس از سرنگونی حکومت فعلی میداند. بنابراین، طرح مسائل مربوط به دوران پیش از سال ۱۳۵۷ را آدرس اشتباه و همسو با منافع حکومت کنونی ایران ارزیابی میکنند.
بازتاب اهدای جایزه آزادی در رسانههای آلمان
بازتاب تصمیم بنیاد فریدریش ناومن در رسانههای آلمانی متناقض، انتقادی و همراه با بحثهای داغ بوده است. در حالی که برخی رسانهها در ابتدا خبر را تنها به عنوان یک اقدام نمادین در پشتیبانی از مبارزههای مردم ایران پوشش دادند، با افزایش اعتراضها و ارسال نامههای سرگشاده به دفتر بنیاد، مضمون انتقادی گزارشها و جستارهای تحلیلی و تاریخی در رسانههای سراسری آلمان پررنگتر شد.
یکی از تندترین واکنشها در روزنامه معتبر برلینر تسایتونگ (Berliner Zeitung) به چاپ رسید. این روزنامه در مقالهای با عنوان «جایزه آزادی به پسر شاه: بیاحترامی آشکار به تمامی قربانیان دیکتاتوری شاه»، بهشدت به این تصمیم تاخت. نویسنده این مقاله به تاریخچه سرکوبها و شکنجههای ساواک در دوران پهلوی اشاره کرده و سپردن امانت این جایزه به فرزند شاه سابق را به عنوان یک تناقض و نادیده گرفتن درد و رنجهای تاریخی قربانیان آن دوران توصیف کرده است.
روزنامه فرانکفورتر روندشاو (Frankfurter Rundschau) و نشریه ژورنال فرانکفورت (Journal Frankfurt) بهطور گسترده نامه اعتراضی سیاستمداران برجسته آلمانی و کنشگران حقوق بشر این کشور را پوشش دادند. این رسانهها با تمرکز بر امضای چهرههایی چون ولفگانگ تیرزه از حزب حاکم SPD، این نکته را مطرح کردند که انتخاب رضا پهلوی به عنوان امانتدار، ارزش و اعتبار جایزه را در میان بخش بزرگی از اپوزیسیون دموکرات جامعه ایران مخدوش میکند و عملاً نوعی «مشروعیتبخشیدن زودهنگام» به یکی از نیروهای اپوزیسیون از سوی یک بنیاد نزدیک به حزب (FDP) محسوب میشود.
همزمان پورتالهای خبری و رسانهای مانند پرسه پورتال (Presseportal) و رسانههای اقتصادی-تحلیلی آلمان مانند فینانتس ناخریشتن (Finanznachrichten)بیانیهها و هشدارهای انجمنهای حقوق بشری و دانشگاهیان ایرانی-آلمانی را پوشش دادند. در این رسانهها تیترهایی با مضمون دانشگاهیان ایران هشدار میدهند: جایزه آزادی نباید به دیکتاتوری سلطنتی مشروعیت ببخشد برجسته شدند.
در کنار رسانههای سراسری یادشده، رسانههای محلی و ایالتی استان هسن نیز جستارهایی از مخالفت شدید اعضای شورای شهر فرانکفورت را منتشر کردند. این امر از آن جهت که قرار است مراسم اهدای جایزه در کلیسای تاریخی «پاولزکیرشه» این شهر برگزار شود، اهمیت ویژهای دارد. رسانههای ایالتی در مقالات خود پیشبینی کردهاند که اختصاص دادن کلیسایی که نماد پایهگذاری موازین دموکراتیک آلمان است، به جریانی که منتقدان آن را موروثی میدانند، با اعتراضات میدانی در روز مراسم (۷ نوامبر) روبرو خواهد شد. شهردار و مسئولان شهر فرانکفورت، در برابر اعلام کردهاند که پاولزکیرشه، مکانی برای گفتوگوهای آزاد است و آنها ممانعتی برای برگزاری این مراسم ایجاد نخواهند کرد، اما تأکید دارند که برنامه از هر نظر از سوی بنیاد ناومن سازماندهی شده و یک رویداد رسمی از سوی دولت یا شهرداری فرانکفورت نیست.
بازنگری در تصمیم؟
بعید بهنظر میرسد که بنیاد ناومن با وجود فشارهای همهسویه سیاسی ـ امنیتی در تصمیم خود تجدید نظر کند. بهطور کلی، نهادهای فرهنگی آلمان در درک یا تعامل با ساختارها و شبکههای پیچیده و غیرمتمرکز کنشگران مدنی در ایران و دیاسپورا، به دو دسته تقسیم میشوند: آنهایی که از شناخت و آگاهی لازم درباره چند و چونی نیروهای رنگارنگ اپوزیسیون در درون و برون مرز برخوردار نیستند و نهادهایی که اهداف سیاسی همگونی را با بخشی از طیف معترض دنبال میکنند.
نمونه بارز رویکرد گروه نخست، برگزاری مراسم رسمی آشنایی با بورسبگیران «انجمن قلم ـ پن» آلمان در نشست سالانه این نهاد فرهنگی در ماه ژوئن ۲۰۲۶ بود: مسئولان موافق موازین دموکراتیک خود، خواست بورسبگیران مبنی بر استفاده از پرچم شیر و خورشید را رعایت کردند و هر چند مراسم بدون در نظر گرفتن پیامدهای سیاسی این اقدام برپا شد، ولی هنگامی که هیات مدیره با انتقاد اعضای پن روبرو شد، تصمیم خود را بازنگری و بهطور رسمی اعلان کرد که در برنامههای آتی از بهکارگیری پرچم بهطور کلی خودداری خواهد کرد.
بنیاد ناومن به گروه دوم تعلق دارد. این نهاد هر چند بنا به مفاد اساسنامه خود به موازین «دموکراسی، حاکمیت قانون و حقوق بشر» پایبند است، اما تعاریف دستاندرکاران آن از این مفاهیم بهطور کلی در چارچوب برنامههای حزب دموکرات آزاد آلمان (FDP) میگنجد. این حزب همچنین مروج اقتصاد بازار آزاد و رقابت منصفانه است و در گستره جهانی از احزاب و تشکیلاتی دفاع میکند که مالکیت خصوصی و تجارت آزاد را در برنامههای اقتصادی خود دنبال میکنند. از این رو این حزب و بنیاد در سال ۲۰۱۸ در برزیل، از حزب راستگرای «سوسیال لیبرال» به رهبری ژائیر بولسونارو Jair Bolsonaro حمایت کردند. بنا بر پژوهشهای هوبرت بریدن، نویسنده و تاریخنگار آلمانی، بنیاد ناومن «در پرو از احزاب سیاسی راستگرا حمایت میکرد؛ از جمله از نامزدی ریاستجمهوری کیکو فوجیموری Keiko Fujimoدختر دیکتاتور آلبرتو فوجیموری. پس از شکست او در انتخابات، گروههای راستگرا مورد حمایتش قرار گرفتند؛ گروههایی که در پی برکناری رئیسجمهور منتخب، پدرو کاستییو Pedro Castillo بودند.» هوبرت بریدن بر این باور است که به دلیل نزدیکی فکری و سیاسی این دو، «بنیاد ناومن بر حمایت از رضا پهلوی، حساب باز کرده است و میخواهد این کار را نیز بهعنوان حمایت از آزادی عرضه کند.»
اهداف واقعی حزب دموکرات آزاد و بنیاد ناومن
حزب دموکرات آزاد آلمان در حال حاضر در شرایط دشواری بهسر میبرد. این حزب پس از شکست در انتخابات زودهنگام پارلمانی ۲۳ فوریه ۲۰۲۵ و کسب حدود ۴.۳ درصد آرا، نتوانست از حد نصاب ۵ درصدی بوندستاگ (مجلس سراسری آلمان) گذر کند و در نتیجه کرسیهای خود را در پارلمان آلمان از دست داد. این حزب همچنین تا کنون موفق به راهیابی به مجلسهای ایالتی نیز نشده است؛ امری که غیبت رسانهای و عدم اعمال نفوذ سیاسی، به ویژه در زمینه قانونگذاری و تعیین خط مشی دولت در روابط و مناسبات بینالمللی آلمان را به همراه داشته است. همزمان مسئولان حزب از استفاده از امتیازات و امکانات مجلس برای دیدار با همتایان و همفکران سیاسی خارجی خود نیز محروم شدهاند. (۱) به عبارت دیگر حزب دموکرات آزاد آلمان در حال حاضر با بحران بیسابقه هویتی و سقوط شدید در نظرسنجیها دستوپنجه نرم میکند. در این میان، اهدای «جایزه آزادی ۲۰۲۶» به ملت ایران و واگذاری امانی آن به رضا پهلوی به عنوان ابزاری رسانهای و اقدامی راهبردی برای بازسازی تصویر بینالمللی این حزب ارزیابی میشود. این استراتژی «آزادیخواهانه» به FDP فرصت داده است که با جلب حمایت افکار همگانی و رسانهها، خود را تا حدودی از حاشیه سیاست و انزوای کنونی خارج کند.
پیامدهای مثبت
بنیاد ناومن با این اقدام تا کنون نه تنها به یکی از اهداف خود مبتنی بر حضوری پررنگ در رسانههای سراسری و ایالتی آلمان دست یافته است، بلکه میتواند از آن به عنوان ابزاری استراتژیک در دراز مدت نیز بهره ببرد: این حزب با انتخاب یک چهره شاخص رسانهای از نیروهای اپوزیسیون در این بازه زمانی، به دنبال جلب همراهی بخشی از دیاسپورای ایرانی در آلمان است که از رضا پهلوی پشتیبانی میکنند. این امر میتواند در میانمدت به تقویت پایگاه کسب رای و حمایت مدنی آنها از جریان لیبرال در انتخابات داخلی آلمان کمک کند تاFDP بتواند سرانجام مانع ۵ درصدی ورود به بوندستاگ یا مجلسهای ایالتی را پشت سر بگذارد.
تناقض حرف و عمل
این تصمیم جنجالبرانگیز با این حال سیاست «یک بام و دو هوایی» بنیاد ناومن را به نمایش میگذارد: تناقض میان جهانبینی آزادیخواهانه ادعایی و کارکردهای اجرایی. این سازمان در آلمان همواره بر گسترش انجمنهای مدنی، تنوع احزاب و تقویت فرآیندهای دموکراتیک در چارچوب برنامههای FDP تاکید کرده است. اما در روابط بینالمللی غیر غربی خود، موازین فرآیندمحور را زیر پا میگذارد و به شخصیتمحوری روی میآورد. این بنیاد با رویکرد خود، در مورد ایران عملاً معیارهای دوگانهای را پیاده میکند؛ گرایش به یک کلانروایت سنتی (پادشاهی/شخصیتمحور) بر خردهروایتهای مدرن و کثرتگرایی که هسته اصلی لیبرالیسم غربی را تشکیل میدهد و در جامعه مدنی پویای ایران، شکل گرفته است.
اهدای جایزه «آزادی» بنیاد ناومن به ملت ایران، حرکتی مؤثر در جهت جلوگیری از خاموش شدن صدای مبارزان داخلی در سطح جهان است. اما گره زدن این رویداد به نام یک چهره سیاسی بحثبرانگیز، پیام بنیادین و هدف والای این جایزه را به حاشیه میراند. این تصمیم تا کنون به جای آن که عامل همبستگی و تقویت جبهه آزادیخواهی باشد، به عامل تازه چندپارگی، دوشاخگی، تعمیق اختلافها و تضعیف ائتلافهای دموکراتیک در میان مخالفان حکومت جمهوری اسلامی تبدیل شده است.
(۱) بسیاری با تکیه بر این شرایط بر این باورند که اگر حزب دموکرات آزاد آلمان کرسیهایی در پارلمان میداشت، و میتوانست مانند «حزب دموکراتهای سوئد» و «حزب دموکرات مسیحی» این کشور که در جناح راست (محافظهکار) سیاست سوئد قرار دارند، یکی از سالنهای ساختمان پارلمان را رزرو و در آن از رضا پهلوی برای دیدار و تبادل نظر میزبانی میکرد، دیگر نیازی به استفاده از بازوی فرهنگی ـ سیاسی خود، بنیاد ناومن، نداشت تا توجه افکار همگانی را به خود جلب کند. رضا پهلوی در تاریخ ۱۳ آوریل ۲۰۲۶ در یکی از سالنهای ساختمان پارلمان سوئد سخنرانی کرد و به شدت سیاستهای اروپا در برابر جمهوری اسلامی را مورد انتقاد قرار داد. همزمان منتقدان و برخی از رسانهها شفافسازی کردند که این برنامه یک «سخنرانی رسمی در صحن علنی پارلمان به دعوت دولت سوئد» نبوده است، بلکه نشستی عادی بوده که در یکی از اتاقهای جانبی ساختمان پارلمان این کشور صورت گرفته است. این سالن در روز دیدار از سوی نمایندگان دو حزب یادشده رزرو شده بود.
(۲) اغلب نهادهای سیاسی ـ فرهنگی آلمانی بهطور کلی، گرایش به پشتیبانی از جریانهایی دارند که بتوانند به بیشترین پهنای باند رسانهای دست یابند و از ظرفیت لابیگری سازمانیافته و توانایی پر کردن سالنها برخوردار باشند. این کارکرد، دموکراسی غربی را به «بازاریابی سیاسی» (Political Marketing) تبدیل میکند. در این منطق، صدایی که بلندتر است یا هواداران پرشورتری در شبکههای اجتماعی دارد، به عنوان «نماینده ملت» فرض میشود. این در حالی است که هسته اصلی مقاومت در داخل ایران، به دلیل سرکوب، قطع اینترنت و ساختارهای چندلایه امنیتی، اصولاً امکان لابیگری در برلین یا برونمرز را ندارد. بیشتر نهادهای غربی با گزینش جریان پر سر و صداتر، عملاً صدای خاموش اما تعیینکننده داخل را فدای جنجالهای رسانهای در برونمرز میکنند.
بنیاد فریدریش ناومن برای آزادی(Friedrich-Naumann-Stiftung für die Freiheit) یک سازمان غیرانتفاعی آلمانی است. این بنیاد با تمرکز بر ترویج اصول لیبرالیسم، آزادیهای فردی، اقتصاد بازار آزاد و دموکراسی در آلمان و بیش از ۶۰ کشور جهان فعالیت میکند. ناومن از طریق آموزشهای شهروندی، پژوهشهای سیاسی و برگزاری نشستهای بینالمللی، به شبکهسازی میان کنشگران سیاسی و مدنی میپردازد.
جایزه «آزادی» بنیاد فریدریش ناومن از سال ۲۰۰۶ میلادی هر دو سال یکبار به شخصیتها یا گروههایی اهدا میشود که در زمینه پیشبرد جامعه مدنی آزاد و ارزشهای آزادی در آلمان و جهان نقشآفرینی کردهاند. مراسم اهدای جایزه در کلیسای تاریخی سنت پل در شهر فرانکفورت برپا میشود. هانس دیتریش گنشر، وزیر امور خارجه پیشین آلمان از حزب دموکرات آزاد آلمان، نخستین دریافتکننده آن بود.




نظرها
نظری وجود ندارد.