کوه کلنگ؛ سناریوهای حمله و دامنه خطر
کوه کلنگ در هفتهها و ماههای اخیر بیش از پیش بهعنوان یکی از اهداف برجسته در بحث حمله به زیرساختهای هستهای ایران مطرح شده است. استفاده از بمبهای سنگرشکن و «مادر همه بمبها» تا احتمال استفاده از سلاح هستهای تاکتیکی، حمله به مجموعه زیرزمینی کوه کلنگ در نزدیکی نطنز معرف سناریوهای متفاوتی هستند که پیامدهای انسانی و زیستمحیطی متفاوتی دارند. عمق تونلها، نوع سلاح مورد استفاده، وجود یا نبود مواد هستهای و شیمیایی در تاسیسات، و نیز جغرافیای اطراف ــ از روستاهای نزدیک تا نطنز، کاشان و حتی شهرهای دورتر ــ همگی تعیین میکنند که یک حمله چه پیامدهایی میتواند داشته باشد. آنچه در پی میآید، نه سناریوی هراسافکنانه، بلکه یک جمعبندی فشرده و انضمامی از محتملترین سناریوها و خطرات آنهاست.

کوه کلنگ با نقشه فرضی از تونل ها در زیر آن
کوه کلنگ چیست؟ کجاست؟
کوه کلنگ گزلا، معروف به «Pickaxe Mountain»، در استان اصفهان و حدود دو کیلومتری جنوب مجموعه غنیسازی نطنز قرار دارد. در سالهای اخیر، شبکهای از تونلها و ورودیهای تقویتشده در دل این کوه احداث شده که گمان میرود برای استقرار یا حفاظت از بخشهایی از برنامه هستهای ایران، از جمله تجهیزات ساخت و نگهداری سانتریفیوژها، در نظر گرفته شده باشد. عمق دقیق تونلها و محتویات آنها بهطور مستقل تأیید نشده است.
این مجموعه، بهویژه پس از حملات آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران در ژوئن ۲۰۲۵، اهمیت بیشتری پیدا کرد. براساس گزارشهای اطلاعاتی اسرائیل، بخشی از سانتریفیوژها و تجهیزات مرتبط به کوه کلنگ منتقل شدهاند؛ ادعایی که مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا در گزارش سپتامبر ۲۰۲۶ نتوانست مستقلاً تأیید یا رد کند. مؤسسه علوم و امنیت بینالمللی نیز با بررسی تصاویر ماهوارهای ۷ اکتبر اعلام کرد که ورودیهای مجموعه همچنان مسدودند و نشانهای از فعالیت عملیاتی یا ساختوساز عمده دیده نمیشود.
بااینحال، کوه کلنگ از ماه ژوئیه به یکی از اهداف برجسته تهدیدهای دونالد ترامپ تبدیل شده است. او در ۱۵ اکتبر بار دیگر احتمال حمله به این مجموعه را مطرح کرد وحتی به امکان استفاده از بمب عظیم غیرهستهای موسوم به «مادر همه بمبها»اشاره کرد؛ گمانهزنیهای برای قصد استفاده از سلاح هستهای نیز وجود دارد. میان این تهدیدها و تصمیم عملیاتی برای اجرای یک حمله مشخص همچنان فاصله وجود دارد.
سناریوی نخست: تخریب ورودیها و زیرساختها
یکی از گزینههای قابل تصور، حمله با موشکهای کروز یا بمبهای متعارف به ورودی تونلها، تأسیسات برق، تهویه و ساختمانهای پشتیبانی است. هدف چنین حملهای میتواند مختلکردن دسترسی به مجموعه و ازکارانداختن آن باشد، حتی اگر بخشهای عمیقتر تونلها تخریب نشوند.
پیامدهای مستقیم برای کارکنان شامل ریزش آوار، محبوسشدن در تونلها، اختلال در تهویه، آتشسوزی و دشوارشدن امدادرسانی است. آلودگی هوا با گردوغبار سنگی و مواد حاصل از تخریب نیز میتواند مناطق نزدیک را تحت تأثیر قرار دهد. در این سناریو، گسترش خطر به خارج از مجموعه تا حد زیادی به نوع و مقدار مواد شیمیایی و هستهای موجود بستگی دارد.
سناریوی دوم: بمبهای سنگرشکن GBU-57
بمب GBU-57، با وزن حدود ۱۳٫۶ تن، برای نفوذ به زمین و تخریب سازههای مستحکم زیرزمینی طراحی شده و با بمبافکن رادارگریز B-2 حمل میشود. آمریکا پیشتر در حملات ژوئن ۲۰۲۵ از این سلاح علیه تأسیسات زیرزمینی ایران استفاده کرده است.
اما کوه کلنگ در بستری گرانیتی قرار دارد و شکل و عمق تونلهای آن هنوز روشن نیست. حتی بمباران با سلاحهای سنگرشکن نیز لزوماً به معنای تخریب کامل مجموعه نخواهد بود. انفجار در زیر زمین میتواند موجب شکستگی سنگها، ریزش تونلها و آسیب شدید به افراد حاضر در تأسیسات شود.
خطر زیستمحیطی عمدتاً به محتویات مجموعه مربوط است. اگر هگزافلوراید اورانیوم (UF₆) در محل نگهداری شود، تماس آن با رطوبت میتواند ترکیبات سمی، از جمله هیدروژن فلوراید، تولید کند که برای دستگاه تنفسی خطرناکاند. استنشاق یا بلع ذرات حاوی اورانیوم نیز میتواند به بدن آسیب برساند. در حملات ژوئن ۲۰۲۵ به نطنز، آژانس بینالمللی انرژی اتمی آلودگی شیمیایی و پرتوی داخل تأسیسات را گزارش کرد، اما افزایش پرتوزایی خارج از مجموعه مشاهده نشد. این تجربه نشان میدهد که تخریب یک مرکز غنیسازی الزاماً با انتشار گسترده مواد رادیواکتیو همراه نیست.
سناریوی سوم: «مادر همه بمبها»
بمب GBU-43/B یا MOAB، با وزن نزدیک به ۱۰ تن، از بزرگترین بمبهای متعارف آمریکاست. برخلاف GBU-57، این سلاح برای نفوذ عمیق در سنگ طراحی نشده و قدرت آن عمدتاً از انفجار گسترده و موج فشار ناشی میشود. آمریکا در سال ۲۰۱۷ از آن علیه مجموعهای از تونلها و غارها در افغانستان استفاده کرد.
کاربرد «مادر همه بمبها» در کوه کلنگ با محدودیت عملیاتی مهمی روبهروست. این بمب برخلاف بمب سنگرشکن با بمبافکن رادارگریز حمل نمیشود، بلکه شیوه شناختهشده پرتاب آن استفاده از هواپیمای ترابری نظامی MC-130 و رهاسازی از بخش بار است. چنین هواپیمایی در فضای هوایی تحت پوشش پدافند مؤثر، بهطور کلی آشکارپذیرتر و آسیبپذیرتر از بمبافکن رادارگریز است. البته قابلیت شناسایی راداری به معنای امکان قطعی رهگیری و سرنگونی نیست؛ وضعیت واقعی پدافند و کنترل حریم هوایی در نتیجه تعیینکنندهاند.
در صورت استفاده از «مادرهمه بمبها» موج انفجار میتواند سازههای سطحی و ورودیها را بهشدت تخریب کند، اما اثر آن بر بخشهای عمیق کوه نامطمئن است. گردوغبار گسترده، پرتاب سنگ، آسیب به ساختمانهای نزدیک و اختلال در زندگی روستاهای پیرامون از پیامدهای قابل بررسیاند.
سناریوی چهارم: انفجار هستهای تاکتیکی
استفاده از سلاح هستهای در حال حاضر سناریویی فرضی است و شواهد معتبری از تصمیم آمریکا برای اجرای آن وجود ندارد. بااینحال، از نظر پیامدهای انسانی و محیطزیستی، این سناریو به بررسی جداگانه نیاز دارد.
اصطلاح «تاکتیکی» نباید به معنای محدودبودن آثار انفجار تلقی شود. حتی یک سلاح هستهای با قدرت ۱۰ کیلوتن، کمتر از قدرت تقریبی بمب هیروشیما، میتواند در صورت انفجار سطحی یا کمعمق، خاک و سنگ آلوده به مواد رادیواکتیو را وارد جو کند. برخلاف حمله متعارف، در این حالت خود سلاح منبع اصلی آلودگی هستهای است.
گزارش آکادمی ملی علوم آمریکا در سال ۲۰۰۵ درباره سلاحهای هستهای نفوذکننده نشان میدهد که این سلاحها نمیتوانند به عمقی برسند که آثار انفجار هستهای کاملاً در زمین محصور شود. انفجار در عمق چندمتری ممکن است تخریب سازههای زیرزمینی را افزایش دهد، اما درعینحال بارش رادیواکتیو خطرناکی ایجاد کند.
پیامدهای انسانی از مرگ و جراحات ناشی از موج انفجار تا دریافت دوزهای خطرناک پرتو، بیماری حاد پرتوی و افزایش احتمالی سرطان در سالهای بعد متفاوتاند. شدت این آثار به قدرت سلاح، محل انفجار، جهت باد، میزان بارندگی و شرایط پناهگیری جمعیت وابسته است.
استفاده از بمبهستهای تاکیتی علیه یک کشور غیرهستهای به منزله نوعی تابوشکنی خطرناک آمریکا بود و میتواند پیامدهای سیاسی و نظامی گستردهای باشد. و از این بابت، این سناریو همچنان کاملا فرضی و غیرواقعگرایانه باید تلقی شود.

جغرافیای خطر؛ کدام شهرها ممکن است آسیب ببینند؟
کوه کلنگ در دامنههای کوهستان کرکس و در مجاورت دشتهای خشک ایران مرکزی قرار دارد. شجاعآباد و تُتماج، همراه با چند آبادی و سکونتگاه کوچکتر، در فاصله کمتر از ده کیلومتری مجموعه قرار گرفتهاند. بادرود حدود ۲۶ کیلومتر در شرق، شهر نطنز حدود ۲۹ کیلومتر در جنوبشرق، کاشان حدود ۴۰ کیلومتر و آران و بیدگل حدود ۴۴ کیلومتر در شمالغرب کوه واقع شدهاند. اردستان نزدیک به ۷۰ کیلومتر و اصفهان حدود ۱۱۷ کیلومتر از آن فاصله دارند.
در حملات متعارف، خطر مستقیم عمدتاً در محدوده تأسیسات و مناطق نزدیک متمرکز خواهد بود، هرچند انتشار احتمالی مواد سمی میتواند دامنه آن را تغییر دهد. در صورت انفجار هستهای، جغرافیای خطر متفاوت است: شهرهای دورتر ممکن است خارج از محدوده تخریب مستقیم باشند، اما در مسیر حرکت ذرات رادیواکتیو قرار بگیرند.
باد در این میان نقشی تعیینکننده دارد. برای نمونه، جریان هوا از غرب به شرق میتواند آلودگی را به سوی دشت بادرود ببرد، درحالیکه جریانهای دیگر ممکن است مسیر انتشار را به سمت نطنز یا کاشان تغییر دهند. کوهستان نیز بر حرکت بادهای نزدیک سطح زمین اثر میگذارد، اما الزاماً مانع انتقال ذراتی که به ارتفاعات بالاتر رسیدهاند نمیشود.
در یک انفجار سطحی فرضی ۱۰ کیلوتنی، نواحی دارای بارش رادیواکتیو بسیار خطرناک ممکن است تا دهها کیلومتر در مسیر باد امتداد یابند. ذرات ریزتر میتوانند مسافتهای بسیار بیشتری طی کنند، اما رسیدن آنها به یک شهر لزوماً به معنای دریافت دوز خطرناک نیست.
خطر محیطزیستی فقط به ساعات نخست حمله محدود نمیشود. در منطقهای خشک که کشاورزی و سکونتگاههای آن به چاهها، قناتها و منابع محدود آب وابستهاند، رسوب مواد سمی یا رادیواکتیو بر خاک و محصولات کشاورزی میتواند پیامدهای اقتصادی و اجتماعی طولانیتری ایجاد کند.
بارندگی ممکن است ذرات آلوده را از هوا خارج و در مناطق معینی متمرکز کند. ورود آلودگی به آبهای زیرزمینی نیز به ساختار سنگها، شکافهای زمین و مسیر جریان آب وابسته است و نمیتوان آن را صرفاً از روی فاصله شهرها پیشبینی کرد. در مناطق خشک، گردوغبار آلوده رسوبکرده بر سطح زمین ممکن است بعدها با وزش باد دوباره وارد هوا شود.
در کنار این خطرها، اختلال در تأمین آب و غذا، محدودیت کشت و برداشت، جابهجایی جمعیت و فشار بر خدمات درمانی نیز باید در ارزیابی پیامدها لحاظ شود. این آثار حتی در مناطقی که تلفات فوری نداشتهاند میتوانند زندگی روزمره را برای مدتی طولانی مختل کنند.
آنچه هنوز نمیدانیم
ارزیابی دقیق خطر کوه کلنگ با چند مجهول اساسی روبهروست: وضعیت واقعی تونلها، عمق تأسیسات، مقدار و نوع مواد موجود، مشخصات تسلیحات احتمالی و شرایط هواشناسی در زمان حمله. بدون این دادهها، تعیین شمار قربانیان یا ترسیم یک شعاع ثابت برای آلودگی، اعتبار علمی ندارد.
بااینهمه، یک نتیجه روشن است: آثار انسانی و زیستمحیطی حمله به کوه کلنگ به نتیجه نظامی آن محدود نمیشود. هرچه نوع سلاح از تخریب متعارف به انفجار هستهای نزدیکتر شود، جغرافیای خطر نیز از تونلها و آبادیهای مجاور به پهنههای گستردهتری از سکونت، کشاورزی و گردش هوا گسترش مییابد. فاصله میان تخریب یک مجموعه زیرزمینی و ایجاد یک بحران انسانی و محیطزیستی منطقهای، به ماهیت حمله و شرایط انتشار مواد خطرناک بستگی دارد.



نظرها
نظری وجود ندارد.