ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

نقدی بر عملکرد فعالان حقوق زنان ایرانی

فمینیسم گزینشی؛ چرا جنگ و تحریم از دستور کار برخی فعالان زنان حذف می‌شود؟

آیا می‌توان مدافع حقوق زنان بود، اما در برابر جنگ، تحریم و رنجی که بر زندگی آنان تحمیل می‌شود سکوت کرد؟ سیران شریف‌پور در گفت‌وگو با رادیو زمانه، بخشی از فعالان شناخته‌شده فمینیست ایرانی در خارج از کشور را به برخورد گزینشی با حقوق زنان متهم می‌کند. او معتقد است نادیده‌گرفتن پیامدهای جنگ و تحریم، فقدان همبستگی با زنان منطقه و بازنمایی زن ایرانی به‌عنوان موجودی نیازمند نجات از سوی قدرت‌های خارجی، عاملیت زنان را انکار کرده و فمینیسم ایرانی را از ظرفیت انتقادی و اثرگذاری‌اش دور ساخته است.

پیامدهای جنگ و تحریم به زیرساخت‌ها و اقتصاد ایران ختم نشده بلکه به زندگی روزمره زنان نیز راه یافته است. کاهش استقلال اقتصادی و ازدست‌رفتن فرصت‌های شغلی و افزایش فشارهای معیشتی و روانی از عواقب جنگ و تحریم برای زنان بوده است. بااین‌حال، واکنش بخشی از فعالان شناخته‌شده حقوق زنان در خارج از ایران به جنگ و تحریم، تامل‌برانگیز است. آیا دفاع از حقوق زنان را می‌توان از مخالفت با جنگ و خشونتی که زندگی آنان را تهدید می‌کند جدا کرد؟ چرا مخالفت با مداخله نظامی گاه به حمایت از جمهوری اسلامی تعبیر می‌شود؟ و فمینیسم ایرانی تا چه اندازه توانسته است از مرزهای سیاسی و هویتی عبور کند و با زنان منطقه همبستگی نشان دهد؟

سیران شریف‌زاده، فعال حقوق بشر در گفت‌وگو با رادیو زمانه، با طرح این پرسش‌ها، به نقد رویکرد بخشی از فعالان فمینیست ایرانی می‌پردازد. او معتقد است محدودکردن مبارزه برای برابری جنسیتی به چند موضوع مشخص و نادیده‌گرفتن پیامدهای جنگ، تحریم و مداخله خارجی، نه‌تنها تجربه واقعی زنان را به حاشیه می‌راند، بلکه از توان فمینیسم برای دفاع از حقوق آنان نیز می‌کاهد. او همچنین تصویر زن ایرانی به‌عنوان موجودی نیازمند نجات از سوی قدرت‌های خارجی را نقد می‌کند و بر عاملیت زنانی تأکید دارد که سال‌ها برای حقوق خود مبارزه کرده‌اند.

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

زهرا باقری‌شاد ـ سؤال اولم را می‌خواهم با بحثی شروع بکنم که خودت هم در تمام این دست‌کم یک سال اخیر، همان‌طور که من در نوشته‌هایت دیدم، خیلی به آن اشاره کردی و به‌صورت جدی مورد نقد قرار دادی. این‌که به‌هرحال ما گروه‌ها و افرادی را در اپوزیسیون داریم که در سمت پروپاگاندای اسرائیل و آمریکا ایستاده‌اند و در تمام این سال‌ها برای پیش بردن آن پروپاگاندای جنگ و حمله نظامی و تحریم و محاصره علیه ایران فعالیت کرده‌اند و هیچ ابایی هم ندارند که از این مسئله دفاع بکنند؛ چهره‌های مختلفی از گروه‌های سیاسی مختلف، مثل طرفداران رضا پهلوی، خود رضا پهلوی و یک‌سری از احزاب و گروه‌های دیگر. اما درعین‌حال، چهره‌هایی هم بودند به نام فعالان حقوق زنان، به نام فعالان فمینیست، به نام فعالان برابری جنسیتی، حتی گروهی که افرادی خودشان را جزو فعالان جامعه ال جی بی تی کیو پلاس معرفی کرده بودند. ولی ناگهان دیدیم که آن‌ها هم در کنار این پروپاگاندا قرار گرفتند، از جنگ حمایت کردند، از حملات نظامی آمریکا و اسرائیل حمایت کردند و آن را توجیه کردند. نمونه مشخصش مسیح علی‌نژاد و غیره و غیره که خود شما هم خیلی این‌ها را نقد کردی. سوال این است که چطور می‌شود ادعای حقوق زنان داشت، به نام حقوق زنان مطرح شد، در جامعه فعالیت کرد، مشهور شد، فالوئر گرفت و درعین‌حال در برابر جنگ، تحریم و محاصره یک ملت سکوت کرد و درعین‌حال جزئی از بازوی پروپاگاندای ویرانی یک کشور بود؟

سیران شریف‌زاده ـ همانطور که خودت هم داری به آن اشاره می‌کنی، رضا پهلوی و آن سازمانی که کنارش دارد، شاید تکلیفش برای ذهن من مشخص است. این انسان یک نیروی در خدمت شر است، پس تکلیفم با او معلوم است. اما وقتی می‌آیم سراغ کسانی که مشخصاً خودشان را فعال حقوق زن می‌دانند مساله فرق می کند. همان‌طور که می‌دانیم، مثل مسیح علی‌نژاد یا خانم شکریا برادوست که آمد و آن حرف مشخص را در کنگره آزادی زد و گفت که اگر این‌ها (بچه های میناب) در جنگ کشته نشوند، بالاخره از فقر کشته می‌شوند. و نمونه‌های دیگری هم بودند که حالا اگر شد، راجع به آن‌ها صحبت می‌کنیم.

ولی برای من همیشه دو سؤال مطرح بود. اول این‌که چطور می‌شود فعال زن بود و به درد و رنجی که زن در این جنگ دارد می‌کشد، عکس‌العمل نشان نداد؟ و دوم واکنش به قضیه تحریم بود؛ چطور می‌شود فعال زن بود و آن رنجی را که تحریم دارد به زن تحمیل می‌کند، درباره‌اش حرف نزد؟ چرا؟ در روزهای جنگ، به دلیل قطع اینترنت در ایران، من به شکل بسیار محدود با زنان مختلفی در ایران در ارتباط بودم و با یکدیگر صحبت می‌کردیم. حال روحی خوبی نداشتیم، استرس زیادی وجود داشت و نمی‌دانستیم چه اتفاقی در حال رخ دادن است. حتی زنانی بودند که در سنین پایین، تجربه‌های عجیبی مانند توقف زودرس قاعدگی را از سر گذراندند؛ اتفاقی که تحت تأثیر فشارهای ناشی از جنگ، بی‌خبری و نگرانی از وضعیت ایران رخ می‌داد. چطور می‌توان این مسائل را نادیده گرفت و درباره آن‌ها صحبت نکرد؟ چطور می‌توان فعال زنان یا فعال حقوق زنان بود، اما مخالفت خود را با جنگ به‌صورت رسمی اعلام نکرد؟ چطور می‌توان در کنار جنگ ایستاد؟

به یاد دارم که حتی یکی از فعالان بسیار شناخته‌شده، که اگر لازم باشد بعداً درباره او صحبت خواهیم کرد، صراحتاً چنین موضعی گرفت و نوشت:

اگر مخالف جنگ هستید و به سمت محور مقاومت لیز خورده اید و یا اگر نه به جنگ می‌گویید و جزو محور مقاومت نیستید، مرز خودتان را مشخص کنید.

به این ترتیب، برچسب‌زنی به‌طور مداوم ادامه داشت و دائماً برای افرادی که مخالف جنگ بودند تعیین تکلیف می‌شد؛ به این معنا که اگر علیه جنگ صحبت می‌کردید، حتماً طرفدار همان نظامی هستید که سال‌ها افراد بسیاری علیه آن مبارزه کرده‌اند؛ یعنی جمهوری اسلامی. اگر هم اعتراضاتی ضد جنگ در خارج از ایران برگزار شد، بسیار کم‌اثر، ناتوان و فاقد هرگونه تأثیرگذاری بود. با اطمینان می‌گویم که تأثیرگذاری این اعتراضات واقعاً نزدیک به صفر بود.

اما پس از آنکه جنگ به نوعی متوقف شد، مسئله تحریم‌ها و تشدید آن‌ها مطرح شد؛ موضوعی که بسیار مایلم به‌طور مشخص درباره آن صحبت کنم. اتفاقی که تحریم‌ها در ایران رقم زدند، این بود که بار دیگر فشار اصلی بر زنان وارد شد. زنان ایرانی سال‌ها تلاش کرده بودند تا به استقلال مالی دست پیدا کنند و شرایطی باثبات برای زندگی خود فراهم آورند؛ اما تمام این دستاوردها تحت تأثیر تحریم و جنگ قرار گرفت. فرصت‌های شغلی و موقعیت‌های آن‌ها از دست رفت.

زنان ایرانی، به‌ویژه بسیاری از زنانی که در داخل ایران زندگی می‌کنند، همچنان موظف‌اند با همان بودجه محدودی که در اختیار دارند، خانواده خود را اداره کنند. هرچه این بودجه تحت تاثیر تحریم ها و محاصره اقتصادی کوچک‌تر و محدودتر می‌شود، آن‌ها همچنان باید معجزه کنند تا بتوانند خانواده خود را سرپا نگه دارند. چطور من، به‌عنوان یک فعال زن، می‌توانم درباره این مسائل سکوت کنم؟ چطور می‌توانم بگویم که دغدغه من، به‌عنوان یک زن، صرفاً یک، دو یا سه موضوع مشخص است؟ وقتی تحریم‌ها فشار عظیمی بر زنان سرپرست خانوار، زنانی که طی سالیان گذشته توانسته‌اند استقلال مالی خود را به دست آورند و زنانی که فرصت پیشرفت داشته‌اند، وارد می‌کنند، چطور می‌توانم درباره این مسئله نیز صحبت نکنم؟ من عمداً در صفحات فعالان زن جست‌وجو می‌کردم تا ببینم چه کسی درباره تحریم‌ها صحبت کرده است؛ حتی در حد یک کلمه، یک خط یا یک اشاره. آیا واقعاً عجیب نیست؟

قطعاً این مسئله تأثیرگذار است که منابع مالی تو به عنوان یک فعال حقوق زنان از کجا تأمین می‌شود. وقتی مانند یک کارمند در جایی مشغول به کار هستی، موظفی به ضوابط، انضباط و شرایط آن محل کار پایبند باشی. قطعاً این موضوع تأثیر بسیار بزرگی دارد و می‌بینیم که فعالان زن ما، به‌ویژه آن‌هایی که به قول تو خارج از ایران هستند، در حال حاضر موضوعات مشخصی را مطرح می‌کنند.

مثلا در چند ماه اخیر می‌بینیم که زن‌کشی به مسئله‌ای بسیار جدی تبدیل شده و تعداد موارد آن به شکل قابل‌توجهی افزایش یافته است. درباره این موضوع زیاد صحبت می‌کنند، اما نمی‌آیند بگویند که همین افزایش زن‌کشی، این فاجعه‌ای که در حال تبدیل شدن به یک سونامی است، چه دلایلی دارد. من منکر دلایل دیگر نیستم، اما آیا تحریم‌ها، مشکلات شدید اقتصادی و جنگ، خودشان فشار مضاعفی بر خانواده‌های آسیب‌پذیر وارد نکرده‌اند؟ آیا این فشارها در افزایش موارد زن‌کشی تأثیر نداشته‌اند؟ چرا درباره این مسئله صحبت نمی‌کنیم؟ چرا فقط چند موضوع مشخص را در دست گرفته‌ایم و تلاش می‌کنیم تمام مسائل را در همان چند چارچوب محدود کنیم؟ انگار چند جعبه از پیش آماده داریم و می‌خواهیم همه‌چیز را به زور در همان چارچوب‌ها قرار دهیم.

واقعیت این است که شرایط ایران، شرایط امروز ایران، بسیار تاریخی و خاص است. برای من واقعاً دردناک است که می‌بینم درباره این شرایط صحبت نمی‌شود، انکار می‌شود و انگار اصلاً دیده نمی‌شود. و مشکل اینجاست که فمینیست‌ها و فعالان زن ما با پرسش‌های عمیق‌تری روبه‌رو هستند، اما جرئت به زبان آوردن آن‌ها را ندارند. یا درک ما از این مسائل اشتباه و ناکافی است، یا به دلایلی توان و جرئت اشاره به ابعاد دیگر مسئله را نداریم.

به چه دلایلی؟

شاید واقعاً در این میان کارفرمایی وجود دارد؛ کسی که آنها منابع مالی‌شان را از او دریافت می‌کنند. وقتی به‌طور مستمر فعالیت می‌کنم، آیا ممکن است از جایی تأمین مالی شوم؟ مثلاً مسیح علی‌نژاد را در نظر بگیریم که همه او را می‌شناسیم. وقتی فردی منابع مالی خود را از جایی دریافت می‌کند و کارفرمایش مشخص است، طبیعتاً ممکن است اجازه نداشته باشد به مسائل و ابعاد دیگر اشاره کند. او نمی‌تواند بیاید و زن را در پیوند با خانواده امروز، جامعه امروز، شرایط جنگ و شرایط تحریم امروز تعریف کند. مدام به همان الگوهایی بازمی‌گردد که در اختیار داشته است؛ الگوهایی که مربوط به ده ماه قبل، یا حتی پیش از شروع جنگ و پیش از آن دوره بوده‌اند. با این حال، همچنان می‌خواهد فقط همان الگوها را ببیند و مطرح کند.

من همیشه می‌گویم تکلیف ما با برخی مسائل مشخص است؛ برای مثال، درباره پدرسالاری حکومت در داخل ایران اختلافی با یکدیگر نداریم. اما اگر تو همچنان فقط همین مسائل را مطرح کنی و همه موضوعات را به آن‌ها محدود کنی، دیگر حرفت برای من، به‌عنوان یک فعال زن یا فعال فمینیست، ارزشی نخواهد داشت. چون همچنان فقط یک بُعد از مسئله را مطرح می‌کنی و انگار می‌خواهی من به ابعاد دیگر و سمت دیگر ماجرا نگاه نکنم. انگار وظیفه‌ای به تو محول شده است؛ کاری را بر عهده گرفته‌ای تا نگذاری دیگران آن سوی ماجرا را ببینند و مدام نگاه‌ها را به همان سمت برگردانی که بله، حکومت داخل ایران یک نظام پدرسالار و استبدادی است. بله، ما این را می‌دانیم؛ اما آیا تمام آن چیزی که قرار است درباره‌اش صحبت کنیم، همین است؟

من تا حد زیادی با تو موافقم که پروژه‌ای بودن فعالیت‌ها و فعالیت‌های فمینیستی می‌تواند باعث شکل‌گیری چنین رویکردها و رفتارهایی شود؛ رویکردهایی که در افرادی مانند کسانی که درباره‌شان صحبت کردی و چهره‌های شناخته‌شده‌ای هم هستند، مشاهده می‌کنیم. با این حال، فکر می‌کنم روحیه عدم همبستگی در فمینیسم ایرانی نیز مشکل‌ساز است. جنگ علیه ایران، به‌ویژه از سوی آمریکا و اسرائیل، در حالی مطرح است که ما سال‌ها شاهد جنگ اسرائیل علیه غزه و فلسطین و همچنین شاهد نسل‌کشی اسرائیل بوده‌ایم؛ اما ندیدیم که فضای فمینیستی ایرانی یا جامعه فمینیستی در میان ایرانیان واکنش درخوری به این مسائل نشان دهد. همبستگی جامعه فمینیستی ایرانی، حتی در قبال زنان منطقه، مانند زنان عرب، کرد و ترک، نیز به نظر ناچیز می‌رسید.

من قبلاً هم نوشته‌ام که مگر می‌شود زن باشی، فعال حقوق زنان باشی، اما وقتی درباره یک زن صحبت می‌کنی، ابتدا مثلا پوشش او را ببینی و بعد خواسته‌های اجتماعی‌اش را؟ مسئله این است که این همبستگی‌ای که شکل نگرفته و تو به‌درستی به آن اشاره می‌کنی، به نظر من دلیل اصلی‌اش این است که ما با نوعی فمینیسم غربی آشنا شده‌ایم و آن را سرلوحه قرار داده ایم؛ فمینیسمی که در اساس خود، موجودیتی دقیق داشته است، چون درباره مسائل خوبی صحبت می‌کرده؛ درباره همان موضوعاتی که می‌شناسیم، مانند مشارکت سیاسی و مقابله با خشونت و تبعیض. این موضوع کاملاً مهم است، اما آیا این خشونت و تبعیض وقتی در مورد زنی مسلمان اتفاق می‌افتد، دیگر اهمیتی ندارد؟ یعنی چون او مسلمان است و من هم رابطه چندان خوبی با مسلمانان ندارم، می‌توانم چشمم را بر آن ببندم؟ زن فلسطینی وحشیانه‌ترین شکل تبعیض را تجربه کرده است. چطور من می‌توانم بگویم که به‌عنوان یک فمینیست، اساس کارم مقابله با خشونت و تبعیض است اما به خشونتی که به زن فلسطینی می‌رود بی توجه باشم؟ چطور در برابر آنچه بر زن فلسطینی گذشته است، هیچ صدایی از من بلند نمی‌شود و هیچ حرفی نمی‌زنم؟ آیا غیر از این است که حتی در این زمینه هم برخوردی انتخابی دارم؟ آیا مسئله این نیست که چون تو مطابق سلیقه من نیستی و به افکار من شباهت نداری، پس ارزش دفاع کردن نداری؟

می‌دانی! این تناقض دردناکی که در باور ما به‌عنوان فمینیست وجود دارد، بسیار عمیق است؛ تناقضی که نمی‌گذارد ما را به‌عنوان فمینیست‌های ایرانی در کنار یکدیگر قرار دهد، چون از زاویه‌های بسیار متفاوتی به این مسائل نگاه می‌کنیم.

در ابتدای صحبت‌ها، در پاسخ به سؤال اول، به واکنش‌هایی اشاره کردی که از سوی ایرانیان خارج از کشور، اپوزیسیون و فعالان برابری جنسیتی و حقوق زنان در برابر جنگ علیه ایران نشان داده شده است؛ واکنش‌هایی که درخور نبودند. فمینیسم ایرانی هم به هر حال، بسیار شبکه‌های اجتماعی‌محور است؛ این یک واقعیت است. بیشتر فعالان برابری جنسیتی در شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کنند. با این حال، حتی در همین فضا هم شاهد واکنش‌های درخور از سوی چهره‌های به‌اصطلاح مطرح و شناخته‌شده‌ای که مدعی فعالیت فمینیستی هستند، نبودیم. درباره تحریم‌ها هم اشاره کردی که بررسی کرده بودی و واکنش درخوری ندیده بودی. اما اساساً در چنین شرایطی چه واکنشی باید وجود داشته باشد؟ همین لحظه که ایران با حمله هوایی تهدید می‌شود، از جامعه فمینیستی ایران چه انتظاری می‌رود؟

ببین، با این نکته که گفتی فمینیسم به فضای شبکه‌های اجتماعی محدود شده، کاملاً موافقم؛ اما حتی در همین حد هم، همان‌طور که تو اشاره می‌کنی، اتفاق خاصی نیفتاد. نه‌تنها اتفاق خاصی نیفتاد، بلکه برعکس، اگر کسی هم حرفی می‌زد، بلافاصله به او اتهام زده می‌شد که: « پس تو در سمت جمهوری اسلامی ایستاده‌ای! تکلیفت را مشخص کن؛ تو طرف کدام‌یک هستی؟» و به‌طور مداوم تحت فشار مضاعف قرار می‌گرفت. دلیلش هم این بود که می‌گفت: «نه به جنگ»؛ و نه‌تنها با جنگ مخالفت می‌کرد، بلکه تأکید داشت که این جنگ، تجاوز به خاک ایران است. به همین دلیل، حتی باید محاکمه هم می‌شدی.

ببین، سه، چهار سال پیش در جنبش ژینا چهره دیگری از زن ایرانی شناخته برای جهان غرب شناخته شد. هرچند آن تصویر هم تصویر کاملی نبود، اما دست‌کم تصویری از یک زن مقاوم و جسور ارائه می‌داد؛ زنی که برای گرفتن حقوق خود ایستاده است. اما در این فاصله، فمینیسم ایرانی هیچ اقدام درخوری انجام نداد تا توجه جامعه جهانی را به سمت زنان در ایران حفظ کند و بتواند همچنان بگوید: «ببینید، من هنوز همان زن شجاعی هستم که برای حقوقم در خیابان ایستادم و شجاعانه خواسته‌هایم را مطالبه کردم».

در این فاصله، تا رسیدن به دی‌ماه گذشته، باز هم فمینیسم ایرانی نتوانست از این موقعیت استفاده کند و تصویر دیگری، تصویری کامل‌تر از زن ایرانی، به جهان ارائه دهد. مسئله فقط جنگ نیست. هنوز هم در نگاه جامعه جهانی، زن ایرانی همان زن بیچاره‌ای است که باید کسی از راه برسد و او را نجات دهد. همین تصویر نیز به‌نوبه خود باعث شد مسئله جنگ تا حدود زیادی توجیه‌پذیر شود. اگر یادت باشد، در اوایل جنگ ویدئویی با هوش مصنوعی ساخته شده بود که در آن زنی ایرانی، مثلاً درون یک چاه، قرار داشت و پرچم ایران بر لباسش بود. دو زن دیگر، یکی با پرچم اسرائیل و دیگری با پرچم آمریکا، می‌آمدند و این زن ایرانی را از داخل چاه بیرون می‌کشیدند. یادت می‌آید؟

یعنی در این تصویر، تمام عاملیت، توان و قابلیت‌های زن ایرانی نادیده گرفته شده بود. او اصلاً شبیه انسانی نبود که بتواند برای نجات خود کاری انجام دهد؛ انگار فقط نشسته بود تا این دو نفر بیایند و با بمباران، او را نجات دهند! هیچ‌کدام از فمینیست‌های خارج از ایران در برابر این نگاه و این پروپاگاندا صدایی بلند نکردند. کدام فمینیست را دیدیم که دست‌کم همین ویدئو را نقد کند و بگوید این تصویر توهین به زن ایرانی و تحقیر اوست؟ زنی که سال‌ها برای حقوق خود ایستاده، مبارزه کرده و همچنان تصمیم به مبارزه دارد. شاید بگویید این فقط یک ویدئوی کوتاه بود و مسئله چندان مهمی نیست؛ اما همین ویدئو خلاصه‌ای از این نگاه و این تصور بود. در آن تصویر، دو زن با لباس‌هایی که پرچم آمریکا و اسرائیل بر آن‌ها بود، می‌آمدند تا زن ایرانی را از چاه بیرون بکشند. هیچ ارزشی برای عاملیت و توانایی زن ایرانی در این ویدئو قائل نشده بودند. کدام‌یک از فمینیست‌های ما، و باز هم فعلاً نمی‌خواهم نامی ببرم، آمدند و پرسیدند: «به چه اجازه‌ای زن ایرانی را به این شکل تحقیر می‌کنید؟» چون آن ویدئو واقعاً تحقیرآمیز بود. نمونه‌های دیگری هم وجود دارد، اما این یکی به‌خصوص در ذهن من مانده است.

بله، همزمان با انتشار این ویدئو، برخی فعالان برابری جنسیتی در کنگره آزادی دور هم جمع می‌شدند و بیانیه صادر می‌کردند؛ بیانیه‌هایی که اساساً در آن‌ها خبری از مخالفت با جنگ نبود.... اما یادآوری این مسئله هم ضروری است که ما در اینجا درباره کلیت جامعه فعالانی صحبت می‌کنیم که طی سال‌های اخیر در خارج از کشور، در اروپا و آمریکا، به‌ویژه، خود را به‌عنوان چهره‌های برابری جنسیتی و فعالان فمینیست مطرح کرده‌اند. تردیدی نیست که فعالان فمینیست مستقل و حتی پژوهشگران و دانشگاهیانی داریم که در حوزه فمینیسم تحقیق و پژوهش می‌کنند و مواضع ضدجنگ گرفته‌اند. اما بحث ما درباره رویکرد غالبی است که متأسفانه صداهای جایگزین را، همان‌طور که تو هم به آن اشاره کردی، به حاشیه می‌راند و حتی به آن‌ها اتهام می‌زند.

همین حالا که داریم صحبت می‌کنیم، ایران در معرض تهدید هسته‌ای قرار دارد؛ اما باز هم صدایی از آن جریان فعال فمینیستی خارج از ایران نمی‌شنویم که بیاید نگرانی و وحشت خود را ابراز کند و بگوید باید کاری انجام دهیم. اکنون خطر در چند قدمی ماست، اما همچنان درباره مجموعه‌ای از حرف‌های به‌ظاهر زیبا و مطالبی که لایک می‌گیرند، صحبت می‌شود. می‌خواهم کمی بیشتر درباره این رویکرد صحبت کنم، چون می‌توان گفت این وضعیت به‌نوعی خیانت به جامعه فمینیستی نیز هست. آن‌ها زبان فمینیسم را به زبانی الکن تبدیل کرده‌اند؛ زبانی که دیگر توان اثرگذاری ندارد. انگار تنها وظیفه‌اش این است که بنشیند و بگوید تبعیض جنسیتی به این دلیل و آن دلیل بد است و جامعه ما جامعه‌ای پدرسالار است. گویی فمینیسم فقط در همین حد خلاصه شده است. آن‌ها فمینیسم، و به‌ویژه فمینیسم ایرانی، را به موجودیتی بی‌دست‌وپا تبدیل کرده‌اند که حقیقتاً دیگر کاری از آن برنمی‌آید.

بیشتر بخوانید و بشنوید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.