Share

طی ۳۵ سال گذشته افراد، گروه ها، منتقدان، مخالفان، روشنفکران، نهادهای حقوق بشری، و…درخواست‌ها و مطالبات بسیاری از رژیم جمهوری اسلامی مطرح کرده‌اند. به عنوان نمونه به چند مورد زیر توجه کنید:

درخواست برگزاری رفراندوم در ایران توسط “شصت میلیون دام کام”.

درخواست گروهی از روشنفکران برای لغو مجازات اعدام و تبدیل آن به “کمپین لغو مجازات اعدام”.

درخواست لغو مجازات سنگسار توسط “کمپین قانون بی سنگسار“.

درخواست برگزاری انتخابات آزاد توسط “کمپین انتخابات آزاد”.

درخواست برگزاری انتخابات آزاد تحت نظارت سازمان ملل متحد.

درخواست تعطیلی غنی سازی اورانیوم در بیانیه ۱۸۶ نفر از مخالفان خارج کشور.

درخواست رفع حصر از رهبران جنبش سبز و آزادی کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی.

درخواست رعایت حقوق بهائیان.

درخواست خانواده زندانیان سیاسی برای تشکیل کمیته حقیقت یاب پیرامون ضرب و شتم زندانیان سیاسی بند ۳۵۰.

به طور طبیعی مخاطب تمامی این درخواست‌ها رژیم جمهوری اسلامی به رهبری آیت الله خامنه‌ای است. یعنی جمهوری اسلامی/خامنه‌ای باید رفراندوم برگزار کنند، مجازات اعدام را لغو کنند، مجازات سنگسار را لغو کنند، غنی سازی اورانیوم را تعطیل کنند، رهبران جنبش سبز و زندانیان سیاسی را آزاد کنند، حقوق بهائیان را رعایت کنند، کمیته حقیقت یاب برای رسیدگی به ضرب و شتم زندانیان تشکیل دهند و غیره و غیره.

Hands_dictatorship

پرسش این است: آیا این گونه درخواست‌ها اخلاقاً قابل دفاع اند؟ آیا از نظر اخلاقی و سیاسی مخالفان و روشنفکران مجازند از نظام دیکتاتوری و شخص دیکتاتور درخواست‌هایی داشته باشند؟ آیا این گونه درخواست‌ها به نوعی به رژیم جمهوری اسلامی مشروعیت نمی‌بخشند؟ آیا اصلاح پذیری رژیم جمهوری اسلامی پیش فرض تمامی مطالبات طرح شده‌ی تا کنون نیست؟ آیا نمی‌توان این گونه درخواست‌ها را مشاوره دادن به دیکتاتور برای حفظ و بقای رژیم به شمار آورد؟ به تعبیر دیگر، آیا بدین ترتیب به رهبر خودکامه جمهوری اسلامی راه‌های بقای جمهوری اسلامی آموزش داده نمی‌شود؟ به عنوان مثال، آیا نمی‌توان مدعی شد که درخواست رعایت برابری حقوقی زنان و مردان- و تبعیض مثبت برای زنان- معنایی جز حفظ نظام ندارد؟

مواجهه رژیم با مطالبات مخالفان و روشنفکران

درخواست از نظام دیکتاتوری منطقاً به دو احتمال منتهی خواهد شد.

الف- عدم پذیرش مطالبات مخالفان: صرف طرح مطالبات اصلاحی لزوماً به پذیرش آنها نمی‌انجامد. چرا دیکتاتور باید مطالبات مخالفان را بپذیرد؟ اولاً: برخی خواست‌ها با خصلت پایدار تاریخی- نه ذات به معنای ارسطویی- رژیم تعارض دارند (به عنوان مثال: درخواست حذف اصل ولایت فقیه و احکام شریعت از قانون اساسی). ثانیاً: برخی اصلاحات موجب کاهش قدرت دیکتاتور و نظام دیکتاتوری شده و مردم و مخالفان را قدرتمند می‌سازد.

ب- قبول درخواست مخالفان: اگر رژیم‌های سیاسی فاقد ذات ثابت و صلب ارسطویی اند، پس به طور طبیعی تغییر کرده و خواهند کرد. تحولات ساختاری در سطح جهانی و منطقه‌ای و داخلی موجب تغییر رژیم‌های سیاسی می‌شود. زیر و زبر کردن دائمی همه چیز توسط فرایند مدرنیزاسیون، هر آنچه سفت و سخت است را دود می‌کند و به هوا می‌فرستد.

مهمترین عاملی که رژیم دیکتاتوری را وادار به پذیرش مطالبات مخالفان و روشنفکران می‌کند، صرف طرح مطالبات از سوی آنان نیست، قدرتمند شدن مردم از طریق سازمان یابی آنها و ایجاد موازنه قوا میان جامعه مدنی و دولت است.

پیامدهای پذیرش مطالبات مخالفان

اگر دیکتاتور به تقاضای مخالفان تن دهد، سه احتمال متصور است:

الف- پذیرش مطالبات مخالفان به اصلاح رژیم انجامیده و در نتیجه موجب بقای رژیم دیکتاتوری خواهد شدکه تا حدودی اصلاح شده و کمتر دیکتاتوری است.

ب- پذیرش مطالبات مخالفان به اصلاح رژیم انجامیده و رژیم از طریق اصلاحات دیرهنگام سرنگون خواهد شد.

پ- پذیرش مطالبات مخالفان به اصلاح رژیم انجامیده و، پس از برگزاری انتخابات آزاد و تغییر قانون اساسی و…، گذار مسالمت آمیز به دموکراسی صورت خواهد گرفت. قدرتمندان کنونی در نظام دمکراتیک جدید احزاب خود را تشکیل داده و در رقابت سیاسی شرکت خواهند داشت.

هر یک از این سه مدعا، از نظر عقلی و تجربی محتمل الوقوع‌اند. اگر رژیم در اثر اصلاحات دیرهنگام فرو پاشد، هواداران سرنگونی جمهوری اسلامی به هدف خود دست یافته اند، اما سرنگونی رژیم لزوماً به دموکراسی منتهی نخواهد شد (سرنگونی رژیم سیاسی اگر هم “شرط لازم” گذار به نظام دموکراتیک باشد، “شرط کافی” آن نیست). اگر اصلاحات دیر هنگام نباشد، حداقل نتیجه آن، کاهش شدت سرکوب و خودکامگی است. اگر به مرور اصلاحات بنیادین صورت پذیرد، گذار به دموکراسی محقق خواهد شد (تجربه انگلیسی گذار به دموکراسی).

دو گونه مبارزه برای گذار به دموکراسی

مبارزه با نظام استبدادی برای گذار به دموکراسی از دو صورت خارج نیست:

اول- مبارزه غیر خشونت آمیز: در این نوع مبارزه- که مسالمت آمیز و اصلاح طلبانه خوانده می‌شود- هدف؛ گذار از رژیم غیر دموکراتیک جمهوری اسلامی به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر است. اما مخالفان هیچ گاه به روش‌های خشونت آمیز متوسل نخواهند شد. “نافرمانی مدنی” نیز روشی اصلاح طلبانه برای مبارزه سیاسی است. مبارزه غیر خشونت آمیز مخالفان به معنای عدم استفاده رژیم از خشونت و سرکوب نخواهد بود.

دوم- مبارزه خشونت آمیز: در اینجا مدعا این است که به روش‌های غیر خشونت آمیز نمی‌توان رژیمی چون جمهوری اسلامی را سرنگون کرد. پس برای سرنگونی نظام راهی جز توسل به خشونت وجود ندارد. خشونت نیز دو گونه است:

الف- خشونت داخلی: به راه انداختن گروه‌های چریکی و مبارزه خشونت آمیز با جمهوری اسلامی. آیا مخالفان “اراده” و “توان” استفاده از این روش را دارند؟ اگر داشتند و کردند، آیا در اثر برخورد رژیم این کنش به جنگ داخلی نمی‌انجامد؟

ب- تهاجم نظامی خارجی: با توجه به این که هواداران سرنگونی جمهوری اسلامی فاقد توانایی تشکیل گروه‌های چریکی بوده و اگر هم بتوانند چنین گروه‌هایی تشکیل دهند، زورشان به دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی نمی‌رسد، لذا راهی جز درخواست حمله نظامی خارجی برای سرنگونی جمهوری اسلامی باقی نمی‌ماند.

روش‌ها و اهداف

در مبارزه سیاسی تمایز دو مقام از ضرورت تام برخوردار است: روش مبارزه، هدف مبارزه. تا حدی که من می‌فهمم، یا مطابق روایت من، اصلاح طلبی در مبارزه غیر خشونت آمیز منحصر به روش مبارزاتی است، نه اهداف مبارزه. هدف مبارزه غیر خشونت آمیز گذار به دموکراسی است، نه “حفظ نظام”. مدعا این است که روش‌های خشونت آمیز، الف: به احتمال زیاد شکست خورده و موجب افزایش میزان سرکوب‌ها خواهد شد. ب: به شرط قدرتمندی مخالفان مسلح، به جنگ داخلی منتهی خواهد شد. پ: پای قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای را به کشور باز خواهد کرد و هر یک نیروهای خود را به کار خواهند گرفت. نمونه سوریه به خوبی شاهد این مدعا است. ت: نه تنها نیروهای سلفی داخلی توسط کشورهایی نظیر عربستان سعودی تقویت خواهند شد، بلکه نیروهای سلفی و تروریست‌های اسلام گرای جهان به ایران گسیل خواهند شد. ث: ایران ویران، میلیون‌های ایرانی کشته و زخمی و آواره خواهند شد و کشور هم ممکن است تجزیه شود. چ- این گونه روش‌ها به نظام دموکراتیک هم منتهی نخواهد شد. بدین ترتیب مبارزه غیر خشونت آمیز بر مبارزه خشونت آمیز ترجیح دارد.

منتقدان، مخالفان، روشنفکران و…باید به یک پرسش به روشنی تمام پاسخ گویند. اگر مبارزه خشونت آمیز به جنگ داخلی بینجامد (مانند تجربه سوریه و…)، آیا بهای تبدیل ایران به سوریه‌ای دیگر، برای سرنگونی رژیم، از نظر اخلاقی و سیاسی و اقتصادی پذیرفتنی است؟ ضمن اینکه پس از سه سال جنگ داخلی هنوز رژیم اسد سقوط نکرده است.

وظیفه اخلاقی روشنفکران

نوشتن مطالبات و درخواست، به صورت فردی و گروهی، اخلاقاً موجه است. روشنفکر در مقام نظر به دنبال تقرب به حقیقت و نقد بی امان قدرت‌های اقتصادی و سیاسی و دینی و…است و از نظر عملی به دنبال کاهش درد و رنج آدمیان است (نظریه کارل پوپر و ریچارد رورتی). اگر روشنفکران بتوانند درد و رنج اقلیتی را کاهش دهند، به وظیفه اخلاقی خود عمل کرده‌اند.

درد و رنج بهائیان ایران را در نظر بگیرید. فرض کنید روشنفکران موفق شوند جمهوری اسلامی را به گونه‌ای به رعایت حقوق بهائیان مجبور کنند. این امر اخلاقاً نه تنها هیچ اشکالی ندارد، بلکه نوعی فضیلت باید به شمار رود. مهم این است که حقوق بهائیان رعایت شود. این ادعا که رعایت حقوق بهائیان به بقای جمهوری اسلامی منتهی خواهد شد، حتی اگر درست باشد، مانع این نیست که این درخواست موجه از سوی روشنفکران دنبال شود. وظیفه روشنفکر این نیست که خواهان بدترشدن وضعیت بهائیان در جمهوری اسلامی شود، تا رژیم سرنگون شود.

روشنفکران اخلاقاً موظفند که آزادی کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی را دنبال کرده و از رژیم بخواهند که همه آنان را آزاد کند. اگر برای روشنفکران سرنگونی جمهوری اسلامی اصل باشد و وجود زندانیان را هم در این چارچوب تحلیل کنند، باید از جمهوری اسلامی بخواهند که ده‌ها هزار تن را بازداشت کرده و صدها زندانی را اعدام کند تا زودتر سرنگون شود.

درخواست لغو مجازات اعدام (رجوع شود به مقاله “اعدام نکنید، تبعیض زدایی کنید“) و عدم اعدام یک زندانی (رجوع شود به مقاله “سیاه چاله کردستان“) از نظر اخلاقی و سیاسی موجه است. اگر این نوع اصلاحات به “حفظ نظام” می‌انجامد و هدف، فقط و فقط سرنگونی رژیم است، باید خواستار اعدام‌های گسترده شد.

حقوق زنان هم توسط جمهوری اسلامی نقض می‌شود. درخواست برابری حقوقی زنان و مردان اخلاقاً موجه است (رجوع شود به مقاله “زنانگی جمهوری اسلامی و گاو چران‌های آمریکایی“). این مطالبه اگر محقق شود، به بهبود وضعیت زنان انجامیده و موجب کاهش درد و رنج آنان می‌شود. اگر هم رژیم برابری حقوقی زنان و مردان را نپذیرد، به دلیل تداوم نظام تبعیض، مشروعیت زدایی بیشتری از خود خواهد کرد.

روشن است که برابری حقوقی زنان و مردان، به شرط تحقق، به بهبود وضعیت مشروعیت حکومت هم کمک خواهد کرد. اما رژیمی که برابری حقوقی زنان و مردان را رعایت کند، دیگر رژیم پیشین نخواهد بود. اگر برای روشنفکران اصل سرنگونی جمهوری اسلامی باشد، باید آرزو کنند و از علی خامنه‌ای بخواهند که کلیه زنان را از تحصیلات و حضور در جامعه محروم سازد (البته اگر شدنی باشد که نیست).

سخن پایانی

طرح مطالبات لزوماً به پذیرش آن‌ها از سوی رژیم نمی‌انجامد.

طرح مطالبات به معنای مشاوره دادن به دیکتاتور و نظام دیکتاتوری نیست، چون آنان خود به خوبی از مطالبات آگاهند.

طرح مطالبات لزوماً به “حفظ نظام” نمی‌انجامد (رجوع شود به مقاله “راه حل بالایی‌ها و پائینی‌ها برای نجات ایران و ایرانیان“).

رژیمی که مطالبات حقوق بشری و دموکراتیک را بپذیرد و محقق سازد، دیگر رژیم دیکتاتوری نخواهد بود، نامش هر چه باشد.

Share