از شاهنامه تا قرآن: چگونه «مقدسات» ابزار طناب دار میشوند
کمدی سیاه دفاع رژیم از فردوسی
علی جوادی ـ ماجرای زینب موسوی درسی ساده دارد: یا آزادی بیقید و شرط، یا بازگشت به زندان، سانسور و طناب دار. اگر فردوسی مقدس شود، اگر قرآن مقدس شود، اگر شاه مقدس شود، آزادی نابود میشود. جامعهی آزاد آن است که در آن هیچ «حرمت ملی یا مذهبی» جای آزادی را نگیرد.

در روزگاری که نان مردم در صفوف طولانی و شرمآور جیره بندی تحقیر میشود، در روزگاری که کودکان کار از چهارراهها جمع میشوند و آب و برق به کالایی نایاب تبدیل میشود، ناگهان رژیم اسلامی نقاب دیگری به چهره زده است: مدافع «حکیم توس»! چه کمدی سیاهی. همانها که طی چهار دهه زن را نصف انسان حساب کردهاند، همانها که نام زن را از قوانین و حیات اجتماعی خط زدهاند، امروز به یکباره «سربازان وفادار فردوسی» شدهاند.
زینب موسوی، کمدینی که جرمش جز به سخره گرفتن چند بیت منسوب به فردوسی نبود، به دادگاه کشیده شد. مضحک تر از خود حکم، هم صدایی تازهای است: شریعت و ناسیونالیسم، زیر یک چادر پوسیده جمع شدهاند. یکی آیه میخواند، دیگری بیت، و هر دو یک چیز میخواهند: خفه کردن آزادی.
این هم خوابگی تاج و عمامه، تصادفی نیست؛ اینها دو چهره یک ارتجاعاند. همانطور که رژیم اسلامی به نام دین نقد را سرکوب میکند، سلطنتطلبان هم به نام «ریشههای ملی» زبان تهدید میگشایند.
آزادی بیان یعنی بیقید و شرط
آزادی بیان اگر شرط داشته باشد، دیگر آزادی نیست. آزادیای که بگوید «همه چیز را بگو جز دین»، یا «جز فردوسی»، یا «جز شاه»، آزادی نیست، زنجیر تازه است. این همان آزادی زندانبان است که میگوید: «میتوانی حرف بزنی، اما اگر از ما تعریف کنی.»
مارکس نوشت: «آزادی مطبوعات در ذات خود آزادی نقد است، و نقد بنیان رهایی.» آزادی واقعی یعنی توان نقد و تمسخر هر چیز، از مقدسترین متن دینی تا ملیترین نماد.
تاریخ: نقد انجیل، کلیسا و خدایان
اروپا پیش از رنسانس زیر چکمه کلیسا بود. انجیل «کلام خدا» و کشیشان «نمایندگان خدا». نقد انجیل مساوی با مرگ. جوردانو برونو را زنده در آتش سوزاندند، چون گفت جهان بی نهایت است. گالیله را محاکمه کردند چون گفت زمین میچرخد.
اما حقیقت راه خود را باز کرد. ولتر، دیدرو، دکارت و روشنگران، کلیسا و انجیل را نقد کردند. ولتر به طعنه گفت: «انجیلی که پر از جنایت و خشونت است، اگر امروز نوشته میشد، هیچ ناشری جرئت چاپش را نداشت.» او با همان زبان تلخ و گزنده، گفت:« من با حرف تو مخالفم، اما جانم را میدهم تا تو حق گفتنش را داشته باشی.» در یونان باستان، آریستوفان خدایان المپ را در نمایشهایش به سخره گرفت. سقراط به جرم نقد اسطورهها جام شوکران نوشید.
فتوای قتل سلمان رشدی؛ قرون وسطای اسلامی
سال ۱۹۸۹، خمینی به جرم انتشار رمان آیات شیطانی فتوای قتل سلمان رشدی را صادر کرد. یک رمان ادبی، بهانهای برای اعلام مرگ شد. این فتوا چیزی جز بازگشت به تفتیش عقاید نبود. ترور نافرجام رشدی در ۲۰۲۲ نشان داد که این سایه هنوز بر سر آزادی سنگینی میکند. از لندن تا تهران، از قم تا نیویورک، دستگاههای دینی و سیاسی یک هدف مشترک دارند: خفه کردن زبان و نقد.
شارلی ابدو و دانمارک؛ ترور در لباس غیرت و تعصب دینی
ماجرای کاریکاتورهای دانمارکی یا کشتار شارلی ابدو در فرانسه نیز همین است. ترور روزنامه نگاران به جرم ترسیم یک کاریکاتور! این چه خدای مسخرهای است که با یک نقاشی میلرزد؟ چه پیغمبری است که از یک جوک فرو میپاشد؟
فردوسی: شاعر تاریخی، اما نه قدیس
برخی معتقدند فردوسی شاعر بزرگی است. شاهنامه گنجینه ادبیات است. اما او نه قدیس است و نه فراتر از نقد. در اشعار منتسب به او زن ستیزی موج میزند: «زن و اژدها هر دو در خاک نِه.» او مدافع سلطنت است، شاعر دربار و مشروعیت بخش قدرت.
شاملو او را نقد کرد، و ما هم نقد میکنیم. شاهنامه نه معبد است و نه محراب. درست همان طور که انجیل و قرآن باید نقد شوند، فردوسی هم میتواند و باید نقد شود. هیچ شاعر و هیچ کتابی مقدس نیست.
سلطنتطلبان؛ شریک امروز، سرکوبگر فردا؟
اما مشکل فقط اسلامیستها و آخوندهای قم و مشهد نیستند. سلطنتطلبان امروز نیز کنار همان قاضی القضات اسلامی ایستادهاند. آنان که فردوسی را «ملی مقدس» میخوانند، هر نقدی را «توهین به ریشهها» مینامند.
اگر، روزی، در دهکدهای به قدرت برسند، فردا همان تهدید امروز را به قانون بدل خواهند کرد. تاریخ سلطنت همین است: ساواک، شکنجه، حزب رستاخیز، ممنوعیت کمونیسم، سانسور. شاه گفت: «اگر کسی نمی خواهد عضو حزب رستاخیز شود، پاسپورت بگیرد و برود.» همان منطقی که امروز خامنهای تکرار میکند: «اگر کسی اسلام نمیخواهد، برود.» تاج و عمامه در دشمنی با آزادی در یک جبههاند.
اپوزیسیون تهدیدگر، دشمنان آزادی در لباس مخالف
اگر خیال کنیم فقط رژیم اسلامی دشمن آزادی است، سخت در اشتباهیم. بخشی از اپوزیسیون امروز ـ سلطنتطلبان، بخشهای وسیعی از ناسیونالیستها و حتی برخی اصلاحطلبان سابق ـ زبان تهدید و تحریک به کار میبرند.
کافی است در توییتر یا تلویزیونهای ماهوارهای، نقدی به فردوسی، کوروش، پرچم شیر و خورشید یا شخص رضا پهلوی کنید. همان لحظه، سیل دشنام و تهدید بر سرتان میریزد: «در ایران آزاد جایت زندان است!» این چه آزادیای است که هنوز به قدرت نرسیده، دندانهایش را نشان میدهد؟
اینها دشمنان آزادیاند، حتی اگر لباس «اپوزیسیون» به تن کنند. همان زبان تهدیدی که امروز در فضای مجازی به کار میبرند، فردا در قدرت، به حکم قضایی و طناب دار بدل خواهد شد. آزادی دشمن مشترک تاج و عمامه است.
دفاع از آزادی بیان؛ دفاع از حق، نه محتوا
دفاع از آزادی بیان به معنای دفاع از محتوای سخن نیست. این یکی از بزرگ ترین مغالطههاست. ما از حق آزادی بیان زینب موسوی دفاع میکنیم، نه چون با محتوای سخنانش الزاما موافقیم؛ او بارها مواضع ارتجاعی داشته است. دفاع ما از آزادی بیان یعنی دفاع از حق گفتن، حتی برای کسانی که با سخنانشان مخالفیم.
این اصل بنیادین است: دفاع از آزادی بیان دفاع از «نفس گفتن» است، نه دفاع از «آنچه گفته میشود». درست همان طور که دفاع از حق حیات به معنای دفاع از سبک زندگی کسی نیست، دفاع از آزادی بیان هم به معنای دفاع از محتوای هر سخن نیست. آزادی بیان یک حق انسانی است، نه جایزهای که باید فقط به دوستان و همفکران داد.
آزادی یا مرگ
آزادی بیان یعنی توان نقد هر چیز: دین، ملت، شاه، فردوسی، خمینی. آزادی بیان یعنی توان گفتن زشت یا زیبا، خندان یا تلخ. آزادی بیان یعنی دفاع از حق گفتن حتی دشمنانمان.
همانطور که آزادی بیان بی قید و شرط است، اما تحریک به خشونت علیه گوینده جرم است. هیچ احدی ـ نه آیتالله، نه شاهزاده، نه شاعر ملی ـ حق ندارد کسی را به جرم سخن گفتن تهدید کند یا بترساند.
درس ساده ماجرا
ماجرای زینب موسوی درسی ساده دارد: یا آزادی بیقید و شرط، یا بازگشت به زندان، سانسور و طناب دار. اگر فردوسی مقدس شود، اگر قرآن مقدس شود، اگر شاه مقدس شود، آزادی نابود میشود. جامعهی آزاد آن است که هیچ «حرمت ملی یا مذهبی» جای آزادی را نگیرد.
دشمن آزادی تنها در قم و بیت رهبری نیست؛ در لندن و لسآنجلس هم هست، در صفوف همان اپوزیسیونی که در سراب قدرت است، سلطنتطلبان، امروز تهدید میکند و فردا همانطور که وعده دادهاند، اگر دستشان به جایی بند شد، ساواک را به کار خواهند گرفت.
خواست ما، خواست هر آزادیخواهی، روشن است: زینب موسوی باید بیقید و شرط آزاد شود. هیچ متن و هیچ فردی مصونیت از نقد ندارد. آزادی بیان بی قید و شرط است، یا آزادی نیست.
نظرها
نظری وجود ندارد.