ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

لغو اعدام: سنگ‌بنای فردای ایران دموکراتیک

الف. آزادی‌جو ـ ایرانِ بدون اعدام، نه آرمانشهر، که گام اول دموکراسی است. و شاید، همان‌طور که زندانیان ایران هر سه‌شنبه به ما یادآوری می‌کنند، آینده‌ای نزدیک‌تر از آن است که فکر می‌کنیم، اگر تنها جرأت کنیم بگوییم: نه به اعدام!

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

در سرزمین‌هایی که تاریخ‌شان بیشتر با جوهر سرخ نوشته شده تا با مرکّب، مرگ همیشه لباس رسمی دولت بوده است. در ایران، مرگ؛ به‌ویژه آن مرگی که با حکم، با مُهر، با امضا و با طناب اجرا می‌شود؛ نه سایه، که نهاد بوده است؛ نهادی که چنان در ساختمان حکومت رسوخ کرده که گاه به نظر می‌رسد ستون‌های زندان اوین از فریادهای خفه‌شده ساخته شده، نه از بتن.

در چنین جغرافیایی، سخن گفتن از لغو اعدام، مثل اعلام آتش‌بس در شهری است که گلوله‌ها نام شهروندان را از برند. اما شاید دقیقاً به همین دلیل است که باید سخن گفت. باید گلو را صاف کرد، باید واژه‌ها را از میان خاکستر زندان‌ها و گورهای دسته‌جمعی بیرون کشید و جمله‌ای ساده را فریاد زد:

نه به اعدام؛ زیرا دموکراسی بر دوش مرگ نمی‌ایستد.

دموکراسی؛ آن موجود نحیف، شکننده و در عین حال جسور؛ برای نفس کشیدن به کرامت انسانی نیاز دارد؛ به این باور بنیادین که هر انسان، هر چقدر سقوط کرده باشد، هنوز حامل چیزی غیرقابل‌سلب است. چیزی که نه به رأی اکثریت فروخته می‌شود، نه به خشم جمعیت، نه به نیاز دولت برای نمایش قدرت. نامش را هر چه بگذاریم: «کرامت»، «حق حیات»، «حرمت انسان» و… جوهر مشترک همه دموکراسی‌های مدرن همین است.

اما در نقطه مقابل، راست افراطی جهان، از رم تا هیوستون و از بوداپست تا برازیلیا، همچنان رؤیای چوبه‌های دار را می‌بیند؛ جایی که عدالت، نه به معنای بازپروری، که به معنای «چشم در برابر چشم» فهمیده می‌شود. آنان جهان را به «مردم خوب» و «دیگری خطرناک» تقسیم می‌کنند؛ قهرمانانی که باید حفاظت شوند و دشمنانی که باید حذف شوند. در این جهان‌بینی، دولت خوب دولتی است که بتواند بکشد؛ مرگ، نه ابزار آخر، که نشانه اقتدار است. شاید به همین دلیل است که اوربان و بولسونارو و ترامپ، در فصل‌های مختلفِ نمایش جهانی پوپولیسم، یک جمله ثابت را تکرار کرده‌اند: «برای امنیت باید کشت.»

اما اگر «قدرتِ کشتن» معیار اقتدار باشد، پس دموکراسی از همان آغاز شکست خورده است. دموکراسی هنر قدرت نیست؛ هنر محدود کردن قدرت است. هنر نه گفتن به هیولایی است که می‌خواهد حق حیات را ببلعد. و دموکراسی بدون پذیرش «حق حیات مطلق» (حتی برای قاتلان) به «دموکراسی بدوی» یا «اکثریت‌سالاری وحشی» تنزل می‌یابد. ساختاری که میسر هیچ نیست جز «بربریت دولتی».

ایران: قتل حکومتی؛ قانون روزمره

اگر قرار باشد قصه قتلِ حکومتی را در جهان معاصر روایت کنیم، ایران یکی از صحنه‌های اصلی است؛ صحنه‌ای که در آن بازیگران اصلی غالباً جوان‌اند، بی‌دفاع‌اند، و نامشان خیلی زود بدل به هشتگ، بدل به قاب عکس، بدل به خاطره‌ای شکسته می‌شود.

در تابستان ۱۳۶۷، مرگ با سرعتی صنعتی از چوبه‌ای به چوبه دیگر می‌چرخید. هزاران زندانی سیاسی، بدون دادرسی عادلانه محو شدند؛ نه در تاریخ، که در چاله‌های گمنام. این نه‌فقط یک جنایت آشکار، بلکه لحظه‌ای بود که دولت رسماً اعلام کرد: «قدرت من، قدرت گرفتن جان است.» از آن لحظه، مرگ رسماً به ستون فقرات حاکمیت تبدیل شد.

آبان ۹۸ فصلی دیگر از همین کتاب خونین بود. معترضانی که با دست‌های خالی و با جیب خالی‌تر، به خیابان آمده بودند با گلوله‌هایی مواجه شدند که نامشان را نمی‌پرسیدند. بسیاری از آنان «اعدام فراقضایی» شدند؛ عبارتی که آن‌قدر سرد است که حرارت خونِ جاری را پنهان می‌کند.

و بعد، در جنبش «زن، زندگی، آزادی»، طناب‌ها دوباره پایین آمدند. محسن شکاری، مجیدرضا رهنورد، محمدمهدی کرمی، سیدمحمد حسینی و دیگرانی که به جرم «ایستادن» جان دادند. موج اعدام‌های ۱۴۰۴، از بلوچستان تا کردستان، از آذربایجان تا زندان‌های تهران، به یادمان آورد که چگونه مرگ می‌تواند به سیاست روزمره تبدیل شود؛ سیاستی که در آن اعتراض جرم است و اعتراف اجباری کافی‌ست تا جان انسانی در یک کاغذ رسمی خلاصه شود. چنین است که اکنون، پس از جنگ ۱۲ روزه، ماشین کشتار سرعتی سرسام‌آور گرفته و هر بامداد محتمل است که اسیر گمنام دیگری با یک دوسیه مخدوش و خبرسازی مستعمل بنگاه‌های خبرسازی حکومت به جرم ناکرده جاسوسی به دار کشیده شود؛ بی حق دفاع، دریغ از یک دادرسی عادلانه.

این‌ها فقط خاطرات تلخ نیستند؛ شواهدی‌اند که نشان می‌دهند چرا «لغو اعدام» در ایران یک موضع اخلاقی ساده نیست؛ یک استراتژی بقاست.

وقتی دولت ابزار کشتن را در دست دارد، مردم هرگز آزاد نمی‌شوند؛ «حاکمیت ترس» همیشه یک قدم جلوتر از «حاکمیت قانون» می‌دود.

سه‌شنبه‌های نه به اعدام: پیروزیِ کوچک اما مداوم زندگی

در جهان جنون‌آسای امروز، گاهی مقاومت در جاهایی زاده می‌شود که انتظارش را نداریم: در سلول‌های سرد، در شکم تاریک زندان‌ها.

«سه‌شنبه‌های نه به اعدام»؛ این جنبش کوچک اما سرسخت؛ تبدیل شده به نقطه‌ای که زندگی، با لجاجتِ شرقیِ خودش، مقابل مرگ ایستاده.

صدها زندانی، در ده‌ها زندان، هر سه‌شنبه اعتصاب می‌کنند. بیانیه می‌دهند. نام قربانیان را تکرار می‌کنند تا فراموش نشوند. این کارزار، که حالا از نود و پنجمین هفته پی‌درپی ایستادگی نیز گذر کرده است، به ما یادآوری می‌کند: هنوز چیزی زنده است. هنوز چیزی را نتوانسته‌اند با طناب دار خفه کنند.

این کارزار، شاید بزرگ‌ترین یادآوری باشد که جنبش دموکراتیک ایران فهمیده که راه آزادی از میان نفی خشونت دولتی می‌گذرد. مثل آفریقای جنوبی در دهه ۹۰ که دیوان قانون اساسی‌اش گفت: «دموکراسی واقعی با پایان دادن به چرخه خشونت آغاز می‌شود.»

وقتی سایه اعدام از دیوار همه می‌گذرد

این‌که اغلب چهره‌های اپوزیسیون از جمهوری‌خواه تا مشروطه‌خواه از لغو اعدام دفاع می‌کنند، اتفاق مبارکی است؛ اما سایه مرگ چنان بر فرهنگ سیاسی ایران سنگینی کرده که حتی در حاشیه چهره‌های برجسته مخالف رژیم اسلامی نیز زمزمه‌هایی در ستایش اعدام شنیده می‌شود. توییت اخیر یک فعال سیاسی سلطنت‌طلب که در آن فقدان حکم اعدام را تهدیدی برای امنیت دانسته بود، مثل ترک کوچکی بر دیوار اتحاد نانوشته اپوزیسیون علیه اعدام ظاهر شد؛ تَرکی که خیلی‌ها به‌حق به آن معترض شدند و بسیاری از آن وحشت کردند.

زیرا در صحنه سیاسی ایران، دفاع از اعدام فقط یک اختلاف سیاست جنایی نیست؛ گشودن در به سمت همان هیولایی است که چهار دهه است همه را خورده.

اگر اپوزیسیون قرار است نشانی از ایران نوین باشد، باید از این دام بگریزد. نمی‌توان دموکراسی را با ابزار استبداد ساخت. همان‌طور که نمی‌توان عدالت را با طناب دار آویزان کرد.

چرا لغو اعدام پیش‌شرط اتحاد و دموکراسی است؟

دموکراسی، در عمیق‌ترین معنای خود، توافقی جمعی است بر این‌که انسان فراتر از خطاهایش است. که دولت، حتی اگر با رأی مردم بیاید، حق ندارد مرگ را «تصمیم اداری» کند. این فهم، که در نظریات بسیاری از فیلسوفان سیاسی قرون اخیر ریشه دارد، بر آن است که لغو اعدام فقط یک «پیشنهاد سیاسی» نیست؛ بنیانی است که ساختمان دموکراسی بدون آن فرو می‌ریزد.

در ایران امروز، لغو اعدام سه کارویژه حیاتی دارد:

۱. شکستن چرخه خشونت دولتی

دولتی که حق کشتن را برای خود حفظ می‌کند، هیچ‌گاه خشونت را ترک نخواهد کرد. لغو اعدام، فاصله‌گذاری اخلاقی با گذشته است.

۲. ایجاد زبان مشترک برای اتحاد مدنی

کرد و بلوچ، ترک و عرب، کارگر و دانشجو، زن و مرد، مذهبی و سکولار، همه و همه قربانیان اعدام بوده‌اند. لغو اعدام پلی است که همه را در یک مطالبه مشترک جمع می‌کند.

۳. پیشگیری از زایش دوباره استبداد

حتی اگر نظام سیاسی تغییر کند، تا وقتی «حقِ کشتن» قانونی باقی بماند، استبداد در سایه منتظر خواهد ماند. لغو اعدام یعنی بستن در بازگشت.

شاید ایران فردا را نتوان با قطعیت ترسیم کرد، اما یک چیز روشن است: ایران نوین، اگر قرار است نوین باشد، اگر قرار است عدالت انتقالی را محقق کند، باید دولتش را از ابزار مرگ عریان محروم کند. هیچ دموکراسی‌ای در جهان روی چوبه‌های دار ساخته نشده است. هیچ ملتی با مرگ متحد نشده است. و هیچ حکومتی که مرگ را به‌عنوان «نمایش قدرت» اجرا کرده، به آزادی نرسیده است. لغو اعدام، در ایران، فقط پایان یک مجازات نیست. پایان یک دوره تاریخی است. پایان حکومتی که قدرتش را از مرگ می‌گیرد، نه از مردم.

و آغاز دوره‌ای که در آن حتی دشمن سیاسی، حتی خطاکارترین انسان، همچنان حامل چیزی است که نمی‌توان از او گرفت: حقِ زیستن.

ایرانِ بدون اعدام، نه آرمانشهر، که گام اول دموکراسی است. و شاید، همان‌طور که زندانیان ایران هر سه‌شنبه به ما یادآوری می‌کنند، آینده‌ای نزدیک‌تر از آن است که فکر می‌کنیم، اگر تنها جرأت کنیم بگوییم:

نه به اعدام!

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.