مساله جمعیت: اخلاقیسازی سقط جنین و نادیدهگرفتن ریشههای اقتصادی عدم تمایل به فرزندآوری
الاهه نجفی ـ تمرکز ایدئولوژیک کارزار تبلیغاتی سازمان تبلیغات اسلامی بر جرمانگاری سقط به جای حل مشکلات اقتصادی و رفاهی، نه تنها طبقه متوسط تحصیلکرده را نادیده گرفته، که بحران اصلی یعنی امتناع از بارداری را پنهان کرده و آمارهای کاغذی کاهش سقط عمدی را به عنوان دستاورد جوانی جمعیت جلوه میدهد، در حالی که بیش از ۷۷ درصد سقطها خودبهخودی و پیمایشها بیمیلی ۷۷٬۷ درصدی زوجین به فرزندآوری را نشان میدهند.

کارزار پویش نفس در حاشیه نمایشگاه کتاب تهران. یک آخوند طوماری را امضاء میکند
بین سیاستگذاریهای کلان حاکمیت و واقعیتهای زندگی جاری و ساری طبقات مختلف جامعه ایران شکافی وجود دارد که هر دوم بزرگتر و عمیقتر هم میشود. یکی از نمودهای این شکاف، کارزار «پویش نفس» است که به ظاهر با هدف آگاهیرسانی عمومی، ارائه مشاوره تخصصی و پیشگیری از «سقط جنین غیرقانونی» و «غیرشرعی» راهاندازی شده و توسط نهادهایی همچون ستاد خانواده و جمعیت سازمان تبلیغات اسلامی، بسیج جامعه پزشکی و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اجرا میشود؛ این پویش با بهرهگیری از شعارهایی مانند «بذار نفس بکشم» برای جلب توجه جامعه، بر تبیین ابعاد شرعی، قانونی و بهداشتی سقط جنین تمرکز دارد و از طریق تولید محتوای رسانهای، برگزاری نشستهای به اصطلاح تخصصی، تبلیغات محیطی و موجهای مختلف کمپین، از جمله بررسی مسائل فقهی-قانونی تلاش میکند مانع از سقط جنین شود.
نکته اینجاست که ستاد ملی جمعیت هم بیش و کم وظایف مشابهی به عهده دارد منتها با این تفاوت که این دومی بر خلاف سازمان تبلیغات زیر نظر دولت فعالیت میکند. یک نهاد موازی دیگر! پس جای تعجب نیست که در حالیکه ستاد ملی جمعیت تنها کمتر از هشت درصد بودجه مصوب خود را دریافت کرده، هزینه کمپین تبلیغاتی سازمان تبلیغات اسلامی حدود ۴۰ تا ۵۰ میلیارد تومان برآورد میشود.
قاببندی اخلاقی به جای ریشهیابی اقتصادی
طراحان پویش با نادیده گرفتن ریشههای کلان کاهش جمعیت، صورتمسئله را از چالش ملی پیر شدن جمعیت به مسئله سقط جنین تغییر دادهاند. به این ترتیب پدیده سقط جنین نه به عنوان واکنشی به بنبستهای اقتصادی و فقدان حمایتهای اجتماعی، بلکه به عنوان یک «گناه» و «فروپاشی اخلاقی» بازتعریف میشود. این تغییر نگاه سبب شده است که بار مسئولیتِ ناشی از ناکارآمدیهای اقتصادی، مسکن و تورم، از دوش سیاستگذاران برداشته شده و مستقیماً بر دوش زنان قرار گیرد؛ به طوری که زن در جایگاه یک «مجرم» و مسئول اصلی فروپاشی جامعه تصویر میشود.
یکی از جنجالیترین تبلیغات این کارزار، پوستری است که در آن تصویر یک جنین در «شیشه ترشی» نمایش داده شده و با لحنی ریشخندکننده شعار «ترشی نندازید، یه چیزی میشه...» روی آن درج شده است. این تبلیغ به دلیل تقلیل دادنِ تصمیم حساس و دشوار سقط جنین به یک رفتار سطحی خانگی، با انتقادهای گستردهای روبرو شد.
بخش بزرگی از محتوای تولیدی در قالب موشنگرافیک و برنامههای تلویزیونی بر شعار «سقط جنین معادل قتل است» تمرکز دارد. در این تبلیغات، زن نه به عنوان فردی که با مشکلات اقتصادی یا اجتماعی دستوپنجه نرم میکند، بلکه به عنوان «قاتل فرزند خود» به تصویر کشیده میشود تا با ایجاد فشار اخلاقی و حس گناه، بازدارندگی ایجاد کنند.
در بیلبوردهای شهری، از تصاویری استفاده شده که خانوادههای بسیار پرجمعیت را نشان میدهد. یک نمونه معروف تصویر دوچرخهای است که چندین نفر روی آن نشستهاند و شعار معروف «با یک گل بهار نمیشه» بر روی آن نقش بسته است. هدف این تبلیغ عادیسازی خانوادههای پرجمعیت در فضاهای عمومی است.
هدفگیری ایدئولوژیک به جای سیاستگذاری ریشهای
«پویش نفس» با نگاهی ایدئولوژیک، طبقه متوسط شهری و تحصیلکرده را که دارای بالاترین کیفیت والدگریاند، به دلیل سبک زندگی متفاوت کاملاً آگاهانه از دایره مخاطبان خود حذف کرده است. هدفگذاری پویش به جای اقناع فکری و اصلاح ساختارهای رفاهی، بر ممنوعیتهای پلیسی و تبلیغات بصری سنگین متمرکز شده تا با فشار بر گروههایی که به دلیل فقر مطلق دست به سقط میزنند، آمارهای کاغذی تولید کند.
امیرحسین عالمی، مدیرعامل یک آژانس بازاریابی اجتماعی، در گفتوگو با رویداد۲۴ تأکید کرده است که طراحان پویش نفس عمداً این طبقه متوسط شهری ـ که سنشان در حال افزایش است و حداکثر دو فرزند دارند یا اصلاً فرزندی ندارند ـ را نادیده گرفتهاند و هیچ سخنی از آنها به میان نمیآورند، در حالی که این گروه باید جامعه هدف اصلی سیاستهای افزایش جمعیت باشد. به گفته عالمی، طراحان پویش به جای این گروه، به سراغ زنانی رفتهاند که تصمیم به سقط جنین میگیرند؛ زنانی که هزاران مشکل دارند و کمترین آنها مسئله اقتصادی است. او میگوید:
زنی که تصمیم به سقط جنین میگیرد، هزاران مشکل دارد که کمترینش مشکل اقتصادی است. اینها حقایق سیاستگذاری است که نباید احساسی به آن نگاه کرد بلکه باید دقیق آن را سنجید.
این کارشناس ارتباطات همچنین انتقاد کرده که در پویش نفس، بدیهیترین پیششرط یعنی بررسی انگیزه افراد برای عدم فرزندآوری نادیده گرفته شده تا جامعه هدف درست شناسایی شود و در نهایت بودجههای میلیاردی صرف پروژهای شده که هدف واقعیاش نه افزایش جمعیت از راه درست، بلکه صرفاً کاهش سقط جنین عمدی است.
در واقع، پویش نفس به جای حل ریشهای میل به فرزندآوری، به دنبال تولید دستاوردهای نمایشی از طریق جرمانگاریِ رفتارهای ناشی از فقر است تا بدین ترتیب، صورتمسئله افزایش رفاه عمومی را با صورتمسئله مبارزه با سقط جنین جایگزین کند. دستاوردهای این کارزار در آمارهای مربوط به فرزندآوری تأثیری هم به جای نگذاشته است: بر اساس اطلاعات سامانه ملی باروری سالم از ابتدای سال ۱۴۰۴ تا ۱۵ آذرماه (بیش از ۹ ماه)، در مجموع ۶۸۳ هزار و ۶۱۵ مورد زایمان در ایران به ثبت رسیده و در همین دوره، ۵۰ هزار و ۷۴۴ مورد سقط جنین گزارش شده است؛ از این تعداد، نگرانکنندهترین بخش مربوط به سقطهای خودبهخودی است که با ۳۹ هزار و ۲۹۷ مورد، بیش از ۷۷ درصد کل سقطها را تشکیل میدهد، در حالی که سقطهای قانونی ۶ هزار و ۹۸۷ مورد (نزدیک به ۱۳ درصد)، سقطهای عمدی هزار و ۶۸۹ مورد (۳ درصد)، بارداریهای خارج رحمی ۲ هزار و ۳۴۴ مورد (بیش از ۴ درصد) و سقطهای مکرر ۴۲۷ مورد را شامل میشود.
متولیان پویش نفس با تکیه بر آمار «نجات ۱۵ هزار جنین»، این رقم را به عنوان دستاوردی در مسیر جوانی جمعیت معرفی میکنند؛ اما این عدد در برابر واقعیتهای پیمایش ملی که نشان میدهد ۷۷٬۷ درصد زوجین هیچ تمایلی به فرزندآوری ندارند، بسیار ناچیز و فاقد اثر استراتژیک است. در واقع، در حالی که پویش نفس با ابزارهای تبلیغاتی و نظارتی بر جلوگیری از سقط جنینهای «شکلگرفته» تمرکز کرده، آمارهای ملی حکایت از آن دارد که بحران اصلی در لایهای عمیقتر یعنی «امتناع از بارداری» رخ داده است. این تضاد نشان میدهد که موفقیت در کاهش فیزیکی آمار سقط، به معنای موفقیت در تغییر نگرش جامعه نیست و تنها به معنای اجبار گروههایی از جامعه به پذیرش فرزندی است که برای آن آمادگی ندارند.
صداوسیمای جمهوری اسلامی با بودجهای ۵۰ میلیارد تومانی، برنامههایی را در قالب مستند و گفتگوهای کارشناسی پخش کرد که در آنها سقط جنین را به عنوان عاملی برای «فروپاشی خانواده» و «پیری زودرس ایران» معرفی میکردند، بدون آنکه به آمارهای سقطهای خودبهخودی ناشی از آلودگی هوا یا فشارهای اقتصادی اشاره شود.
برای درک بهتر تأثیر بودجه هنگفت پویشهای تبلیغاتی مانند «نفس»، میتوان مبلغ ۵۰ میلیارد تومانی اختصاصیافته تنها به بخش تبلیغاتی صداوسیما را با ظرفیتهای حمایتی مستقیم از خانوادهها مقایسه کرد. این بودجه معادل ۶۲۵ فقره وام ۸۰ میلیون تومانی برای فرزند اول یا ۳۳۳ فقره وام ۱۵۰ میلیون تومانی برای فرزند سوم (بر اساس نرخهای مصوب سال ۱۴۰۳/۱۴۰۴) است که میتوانست هزینه اولیه ورود صدها نوزاد به خانوادههای کمبرخوردار را به طور مستقیم پوشش دهد. همچنین، اگر این مبلغ صرف حمایت از تغذیه و سلامت مادران میشد، قادر بود بیش از ۵۰ هزار بسته حمایتی یک میلیون تومانی (شامل اقلام ضروری مانند شیرخشک و مکملهای غذایی) یا هزینه بیش از ۱۰ هزار مورد آزمایش غربالگری و سونوگرافی پیشرفته برای خانوادههای مناطق محروم را تأمین کند؛ حمایتهایی که بسیاری به دلیل هزینههای بالا از آنها چشمپوشی میکنند.
این عدم توازن بودجه بحرانزا است، زیرا در حالی که بر اساس پیمایشها، ۷۳ درصد مردم به دلیل نبود مسکن مناسب و ۷۹ درصد به علت درآمد ناکافی از فرزندآوری اجتناب میکنند، تخصیص بودجههای میلیاردی به تبلیغات و بازاریابی اجتماعی به جای حمایتهای رفاهی مستقیم، نوعی ناهماهنگی استراتژیک را آشکار میسازد. این رویکرد باعث میشود مخاطبان، به ویژه طبقه متوسط و ضعیف، احساس کنند دولت به جای حل واقعی مشکلات اقتصادی، تنها در حال سخنرانی و تغییر ذهنیت است؛ حسی که به «رهاشدگی اقتصادی» دامن میزند و همراه با هجمه تبلیغاتی، یکی از عوامل اصلی مقاومت اجتماعی و بیمیلی ۷۷ درصدی ثبتشده در پیمایشهای ملی به سیاستهای افزایش جمعیت تبدیل شده است.





نظرها
نظری وجود ندارد.