ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
USD EUR / All

از کاراکاس تا تهران: آیا «عملیات مادورو» در ایران تکرار می‌شود؟

دستگیری غیرمنتظره نیکلاس مادورو توسط نیروهای آمریکایی، تنها یک جابجایی قدرت در آمریکای لاتین نبود؛ این واقعه در میانه اعتراضات دی ۱۴۰۴ حامل پیامی مستقیم به تهران است. با توجه به این عملیات، تقاطع خطرناک تهدیدهای نظامی ترامپ، بحران مشروعیت داخلی نظام و انزوای بین‌المللی جمهوری اسلامی را بررسی می‌کنیم و به این پرسش راه می‌بریم که آیا حاکمیت در بن‌بستِ «سرکوب» یا «مداخله خارجی»، راه سومی برای عبور از بحران خواهد یافت؟

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

عملیات آمریکا برای دستگیری نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، در ۱۳دی ۱۴۰۴ که عمداً یا تصادفاً با ششمین سالگرد ترور قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران همزمان بود، تحلیل‌ها و بحث‌های گسترده‌ای را در رسانه‌های جهانی و محافل دیپلماتیک برانگیخته است. این رویداد که در برخی گزارش‌ها «عملیات مادورو» نامیده شده، شامل حمله نظامی سریع بود که منجر به دستگیری و انتقال مادورو و همسرش از یک مجتمع مستحکم در کاراکاس شد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در نشستی خبری از مار ـ آ ـ لاگو، این مأموریت را با اقدامات برجسته گذشته مانند ترور سلیمانی در سال ۲۰۲۰ و حملات به تأسیسات هسته‌ای ایران در «جنگ ۱۲ روزه» مقایسه کرد و آنها را بخشی از الگوی مداخلات قاطع آمریکا علیه دشمنان دانست.

این مجموعه رویداد و واکنش‌ها نشان‌دهنده تشدید خطرناک یک بحران چندوجهی است که می‌تواند به‌سرعت از کنترل خارج شود. در ۱۲ دی، یک روز پیش از عملیات دستگیری مادورو دونالد ترامپ با زبانی صریحاً نظامی به جمهوری اسلامی ایران هشدار داد که در صورت «شلیک به معترضان مسالمت‌جو»، ایالات متحده برای «نجات مردم» اقدام خواهد کرد.

در واکنش به این تحولات، مقامات ایرانی مواضع صریحی اتخاذ کردند: رهبر جمهوری اسلامی بر تفکیک «معترض» از «اغتشاشگر» تأکید و اعلام کرد که با اغتشاشگر برخورد خواهد شد. علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، با اشاره به پشت صحنه ماجرا، هشدار داد دخالت آمریکا به «بهم‌ریختگی کل منطقه» و نابودی منافع آن کشور منجر می‌شود. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، تمامی مراکز و نیروهای آمریکایی در منطقه را «هدف مشروع» ایران در پاسخ به هر ماجراجویی خواند و علی شمخانی نیز گفت دست مداخله‌گر قطع می‌شود. همزمان، دولت ونزوئلا نیز با انتشار بیانیه‌ای، از ایران حمایت کرده و هشدار داده بود که استفاده از زبان تهدید، صلح بین‌الملل را به خطر انداخته و نشانه‌ای از «جنگ نسل پنجم» برای بی‌ثبات‌سازی ایران است. این توالی سریع رویدادها، از تهدید مستقیم رئیس‌جمهور آمریکا، تا اجرای یک عملیات برق‌آسا در کاراکاس، و سپس واکنش‌های تند و همراه با تهدید متقابل از سوی تهران نشان می‌دهد که دو طرف به‌سرعت در حال حرکت به سمت یک رویارویی تمام‌عیار هستند.

ریسک میان‌مدت و بحران امنیتی

واکنش‌های تند و سریع مقامات جمهوری اسلامی، یک پاسخ برنامه‌ریزی‌شده و حساب‌شده به یک تهدید بی‌سابقه از نظر صراحت است. این رویکرد نشان می‌دهد که تهران، تهدید ترامپ را جدی گرفته و قصد دارد از همان ابتدا خط قرمزهای خود را به وضوح اعلام کند تا مانع از هرگونه سوءتفاهم یا اقدام شتابزده شود. این تبادل تهدیدات، تنش را تا حد خطرناکی افزایش می‌دهد و ثبات منطقه را بیشتر تهدید می‌کند.

در کوتاه‌مدت، این تحولات به شکل پارادوکسیکالی هم می‌تواند فضای اعتراضی را فرونشانده و هم ممکن است آن را رادیکال‌تر کند. از یک سو، نمایش قدرت بی‌سابقه آمریکا در دستگیری یک رئیس‌ دولت در پایتختش، یک پیام رعب‌آور برای کل ساختار حاکمیت ایران است. این اقدام، تهدید ترامپ را از سطح «حرف» به سطح «عمل قطعی» ارتقا داده است.

اما در میان‌مدت عملیات ونزوئلا به حاکمیت ایران اثر عینی و بی‌سابقه‌ای از عزم و توانایی آمریکا نشان داد. در این شرایط، منطق «مرعوب نشدن نمایشی» که در سخنان ۱۳ دی خامنه‌ای جلوه‌گر شد قوت بیشتری می‌گیرد. اگر حاکمیت احساس کند که اعتراضات در حال تبدیل شدن به نقطه ضعفی است که آمریکا قصد دارد از آن برای ضربه زدن به «هسته سخت» قدرت استفاده کند (همان‌گونه که در ونزوئلا رخ داد)، احتمال اتخاذ یک واکنش پیش‌دستانه، قاطع و سرکوبگرانه برای نمایش قدرت و بستن فضای داخلی به‌شدت افزایش می‌یابد. هدف این خواهد بود که هم پیام اتحاد و قدرت به خارج فرستاده شود و هم با ایجاد رعب داخلی، هرگونه امکان هماهنگی یا تکیه معترضان به ناجی خارجی خنثی شود. در این سناریو، اعتراضات ممکن است به‌سرعت به یک بحران امنیتی تمام‌عیار تبدیل شود که در آن، هر دو طرف احساس می‌کنند برای بقا باید تا آخرین حد پیش روند.

گسترش و سیاسی شدن اعتراضات

سقوط مادورو، بنیان اتحادهای استراتژیک ایران (به ویژه با روسیه) را زیر سؤال می‌برد، این البته تنها بخشی از یک بحران بزرگ‌تر است: روسیه که در طول «جنگ ۱۲ روزه» نتوانست یا نخواست حمایت عملی قاطعی از ایران کند، اکنون با عملیات مستقیم علیه متحد دیگرش (ونزوئلا) مواجه است. این به تهران پیام می‌دهد که در لحظه حقیقت، شاید هیچ متحدی قادر یا مایل به جلوگیری از یک ضربه آمریکا نباشد. این احساس انزوا و آسیب‌پذیری مطلق، می‌تواند منطق تصمیم‌گیری در تهران را به سمت اقدامات رادیکال و سرکوب‌های خونین غیرمحاسبه‌شده سوق دهد.

اعتراضات ایران که زمان نگارش این مقاله وارد هشتمین روز خود شده ابتدا با اعتصاب بازاریان در تهران علیه شرایط اقتصادی وخیم شروع شد و به‌سرعت به بیش از ۷۰ مکان در ۲۲ استان گسترش یافت، از جمله شهرهای پیرامونی مانند لردگان، ازنا و کوهدشت و در هفتمین روز هم سرانجام به آذربایجان و از جمله به تبریز سرایت کرد. ماهسیت اعتراضات که در آغاز صنفی بود اکنون سیاسی شده است. حاکمیت در تلاش است با تاکتیک‌هایی مانند دستگیری‌های انتخابی، اختلال در ارتباطات، و اجتناب از تیراندازی گسترده برای جلوگیری از تلفات و تشدید ناآرامی‌ها با اعتراضات مقابله کند. عده‌ای گمان می‌برند که جبهه پایداری و مخالفان دولت ممکن است بر آتش اعتراضات دمیده باشند. در هر حال اگر اعتراضات داخلی، با این احساس که رژیم از خارج تحت فشار مرگبار و از داخل ضعیف شده است، به یک «جنبش پایدار» تبدیل شود، دیگر یک چالش اجتماعی صرف نیست بلکه به نشانه آشکار زوال مشروعیت و قدرت تبدیل می‌شود و این دقیقاً همان سناریویی است که حاکمیت به هر قیمتی می‌خواهد از آن اجتناب کند، زیرا بقای نهایی نظام را تهدید می‌کند.

درست است که منطق تاریخی حکم می‌کند که یک رژیم تحت فشار داخلی و خارجی، به ایجاد بحران خارجی متوسل شود، اما توان عملیاتی جمهوری اسلامی برای اجرای مؤثر این استراتژی، به دلیل فشارهای بی‌سابقه داخلی و خارجی، به شدت تحلیل رفته است. بنابراین بسیار محتمل است که اگر رویدادها فرسایشی شوند ما شاهد یک تراژدی در حرکت آهسته باشیم تا زمانی که یکی از طرفین محاسبه خود را تغییر دهد یا یک حادثه غیرمنتظره، تعادل شکننده را به کلی بر هم زند.

در حال حاضر با توجه به رویدادهای غیرمنتظره کاراکاس در شامگاه ۱۳ دی، ما شاهد تقابل دو منطق هستیم: منطق واشنگتن مبنی بر استفاده از برتری نظامی مطلق برای اعمال تغییر رژیم یا رفتار حاکمیت، با ریسک پذیرش جنگ محدود و منطق تهران مبنی بر استفاده از تمامی اهرم‌های بازدارندگی (موشکی، منطقه‌ای، نفوذ) و مهندسی بحران برای جلوگیری از سرنوشت مادورو و بقای خود.

موانع عملی و اضطرار سه‌جانبه

در سطح تئوری و برای حل بنیادی بحران بازنگری اساسی در ساختار حکمرانی از طریق رفراندوم، ممکن است مسیر سیاسی کشور را به سمت ثبات و انسجام ملی بازگرداند. این راهکار بر پایه دو اصل استوار است: مشروعیت‌زدایی از خشونت با جایگزینی اراده عمومی، و خلع سلاح کردن مداخله خارجی با نشان دادن یک مسیر دموکراتیک و داخلی برای تغییر.

با این حال، این راه‌حل با دو مانع عظیم در واقعیت کنونی روبروست: نخست حاکمیت کنونی که مشروعیت خود را نه از رأی مستقیم و قابل تجدید نظر مردم، که از یک ساختار ایدئولوژیک ـ انتخابی ثابت می‌گیرد. در این مقطع و بعد از رویدادهای کاراکس، حتی اگر اراده سیاسی معجزه‌آسایی برای چنین اقدامی وجود داشت، فرآیند برگزاری یک رفراندوم عادلانه و فراگیر نیازمند زمانی است که اکنون در اختیار نیست. کشور در حالت اضطرار سه‌جانبه قرار دارد: اعتراضات خیابانی، تهدید نظامی خارجی، و فروپاشی اقتصادی. بنابراین به نظر می‌رسد زمان برای انتخابات صلح‌آمیز و بنیادین، پیش از این و در اثر سال‌ها سوءمدیریت و تقابل، از دست رفته باشد.

باید توجه داشت که پذیرش شرط تسلیم، و «مذاکره مستقیم و معنادار» با آمریکا نه یک راه‌حل برای حفظ حاکمیت، بلکه یک دستورالعمل برای خودزنی است. این اقدام، حکومت را از درون فرومی‌پاشد، پایگاه اجتماعی آن را نابود و ابزار سرکوبش را فلج می‌کند. از این رو، از منظر حاکمیت، جنگ (حتی با ریسک شکست) از تسلیم قابل قبول‌تر است. زیرا جنگ لااقل اجازه می‌دهد روایت «مظلومیت و مقاومت» تا آخر حفظ شود و امکان بازسازی در آینده وجود داشته باشد، در حالی که تسلیم، پایان غیرقابل بازگشت آن روایت و مشروعیت‌زدایی کامل از نظام است.

بنابراین فقط سه مسیر وجود دارد:

مسیر نخست در برابر حاکمیت سرکوب‌های خونین، مسیر دوم مداخله خارجی و مسیر سومی «گذار از طریق بحران»، به معنای رسیدن به یک نقطه عطف غیرقابل انکار است؛ نقطه‌ای که تمامی طرف‌های درگیر در میدان سیاست ایران (اعم از جناح‌های درون حاکمیت و نیروهای اجتماعی معترض) به شکل تجربی و در اثر تحمل هزینه‌های سنگین، به این جمع‌بندی واحد برسند که ادامه وضع موجود، چه از نظر حفظ قدرت و چه از نظر حفظ کشور، دیگر ممکن و قابل تحمل نیست.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.