بحران در بحران: مهاجران افغان، قربانیان خاموش ناآرامیهای ایران
در حالی که در ایران عملا به شکل دوفاکتو حکومت نظامی برقرار است جامعه چندمیلیونی مهاجران افغانستانی در سکوت و هراس، بهای سنگینی میپردازد؛ اخراجهای اجباری ادامه دارد، درآمدهای روزمزد قطع شده یا کاهش یافته و ترس از بازداشت یا خشونت، مهاجران را میان هشدارهای تهران و طالبان در تنگنای تهدیدکنندهای قرار داده است.

مهاجران افغانستانی در ایران (عکس: ایرنا)
ایران، میزبان صدها هزار مهاجر و پناهجوی افغانستانی، در جریان اعتراضات دی ۱۴۰۴ درگیر وضعیت پس از کشتار جمعی و یک حکومت شبهنظامیست. در این میان جامعه بزرگ مهاجران افغان در سکوت و هراس، بهای سنگینی برای این بحران میپردازد. آنان که پیش از این نیز با چالشهای حقوقی و معیشتی دست به گریبان بودند، اکنون خود را در مرکز ناآرامیهای اجتماعی، بحرانهای معیشتی و ناامنی میبینند تا آن حد که امنیت، آزادی حرکت و حتی حق زندگی آنان در ایران به طور همزمان به مخاطره افتاده است. در همان حال حاکمیت همچنان در حال اخراج مهاجران از ایران است.
تا پیش از قطع اینترنت همچنان خبرهای اخراج مهاجران افغانستانی در رسانهها بازتاب مییافت. بر اساس یکی از آخرین خبرها پش از آنکه ایران در خاموشی دیجیتال فرو رود، نیروهای امنیتی در شهر زابل استان سیستان و بلوچستان، در چارچوب طرح «ارتقای امنیت اجتماعی» حداقل ۱۷۰ مهاجر افغان فاقد مدارک اقامت معتبر را به همراه شماری از سارقان و افراد مبتلا به بیماری اعتیاد بازداشت کرده بودند. تا پیش از آغاز کشتار، گزارشها حاکی از میانگین روزانه تا ۴۰۰ اخراج اجباری یا داوطلبانه بود، که این امر انتقادات گستردهای از سوی سازمانهای حقوق بشری مانند عفو بینالملل و گروههای مدافع مهاجران را برانگیخته بود، زیرا بازگشت به افغانستان تحت حاکمیت طالبان با خطرات جدی مانند شکنجه، کشتار و محرومیتهای انسانی همراه است. نادر یاراحمدی، مقام ارشد وزارت کشور ایران اعلام کرده است که از آغاز کمپین اخراج مهاجران غیرمجاز، ۱.۶ میلیون نفر از شهروندان افغانستانی بدون مدرک به افغانستان بازگردانده شدهاند؛ او همچنین اشاره کرده که از تخمین اولیه ۶.۱ میلیون افغان، اکنون حدود ۴.۵ میلیون نفر در ایران باقی ماندهاند.
ترس از تردد و قطع معیشت
اعتراضات دی ۱۴۰۴ که با اعتراض و اعتصاب بازاریان آغاز شد و به سرعت ماهیت سیاسی به خود گرفت از همان آغاز با محدودیتهای گسترده رفتوآمد، منع آمدوشد در برخی استانها (مانند تعطیلی کسبوکارها در ۲۱ استان به بهانه سرما)، و افزایش ایستهای بازرسی همراه بوده و مهاجران افغان در شهرهایی مانند تهران، یزد، و مشهد را تحت تأثیر قرار داده بود. لیدا امینی، مهاجر افغان و فعال حقوق بشر ساکن تهران، در گفتوگو با رادیو آزادی گفته است که پسرش بهدلیل اعتراضاتی که در نزدیکی محل کارش جریان داشت، مجبور شده بود تا نیمههای شب در همان انباری که کار میکرد، باقی بماند:
این موضوع برای همه نگرانکننده است چون ممکن با کوچکترین حرکت به دردسر بسیار بزرگی بیفتیم، نهایت سعی میکنیم که در محلات ازدحام و جاهایی که تظاهرات صورت میگیرد، حتی در صورت نیاز هم رفتوآمد نداشته باشیم. همینطور در محل کار پسرم که در نزدیک آن شب گذشته اعتراضات صورت گرفت، پسرم زنگ زد که اوضاع خیلی بد شده و من نمیتوانم خانه بیایم.
مهاجران افغان عمدتاً در بخشهای غیررسمی و روزمزد اقتصاد، مانند ساختمان، باربری، و خدمات مشغول به کار هستند. تعطیلیهای گسترده بازارها، مراکز تجاری و کسبوکارها در روزهای اعتراضات، به معنای از دست دادن فوری درآمد برای این قشر است. حتی در مناطقی که فعالیتها به ظاهر عادی است، ترس از تردد، بسیاری را از رفتن به سر کار بازمیدارد. این وقفه در درآمدزایی که اغلب به معنای از دست دادن دستمزد روزانه است، خانوادههای مهاجر را که فاقد پسانداز هستند، به سرعت به مرز گرسنگی و عدم توانایی در پرداخت اجاره بها سوق میدهد.
یکی دیگر از مهاجران افغان مقیم تهران در گفتوگو با رادیو آزادی گفته است:
زندگی در منطقه و محیط ما بسیار سخت شده، از جمله اینکه مردهای ما به سر کار رفته نمیتوانند و از یک هفته به اینطرف به داخل خانه گیر ماندهاند. محدودیتها در کوچه و بازار بیاندازه زیاد شده است. همه نگران این وضعیت هستیم که بالاخره سرنوشت ما مهاجرین چه خواهد شد.
باید توجه داشت که این محدودیتها با برقراری حکومت شبهنظامی و منع اعلام نشده رفت و آمد در سطح شهرها با آغاز تاریکی هوا دوچندان شده و معیشت مهاجران افغانستانی را که اغلب دست به دهان زندگی میکنند تحت تأثیر قرار داده است.
فشارهای تهران و طالبان بر مهاجران افغان
بهطور کلی، رقم رسمی و یکسانی برای میانگین درآمد همه مهاجران افغانستانی در ایران منتشر نشده، اما گزارشها و برآوردها نشان میدهد که بخش عمدهای از آنان در مشاغل غیرماهر یا نیمهماهر مانند ساختوساز، کشاورزی و خدمات شهری با دستمزدهای پایینتر از کارگران ایرانی اشتغال دارند و اغلب بدون بیمه یا قرارداد رسمی کار میکنند، که این امر متوسط درآمدشان را کاهش میدهد. در بخش ساختمان، دستمزد روزانه کارگران افغان پیش از اخراجهای گسترده حدود ۶۰۰ تا ۸۰۰ هزار تومان بوده، در حالی که کارگران ایرانی تا ۱.۲ میلیون تومان یا بیشتر دریافت میکردند؛ با فرض ۲۶ روز کار در ماه، درآمد ماهانه بسیاری از کارگران افغان حدود ۱۸ تا ۲۰ میلیون تومان (و برای ایرانیها در همان مشاغل ۳۰ میلیون تومان یا بالاتر) برآورد میشود.
مهاجران افغان تحت فشارهای چندجانبه قرار دارند. از یک سو، مقامات ایرانی بهطور رسمی از اتباع خارجی خواستهاند که در «تحرکات غیرقانونی» شرکت نکنند. از سوی دیگر، حکومت طالبان در افغانستان نیز به آنان هشدار داده که درگیر رویدادهای ایران نشوند. این هشدارهای متقابل، مهاجران را در موقعیتی پارادوکسآمیز و ترسآور قرار میدهد: هر حرکت یا حتی حضور در مکانی نامناسب میتواند از هر دو سو برای آنان عواقب سنگینی داشته باشد.
فضای امنیتی حاکم، حس بدگمانی و ترس را در میان جامعه مهاجر عمیقتر کرده است. بسیاری از مهاجران گزارش میدهند که به دلیل حساسیت مضاعف نیروهای امنیتی نسبت به مهاجران، از حضور در هرگونه فضای عمومی حتی برای امور عادی اجتناب میکنند. این هراس تنها محدود به نقاط تجمع اعتراضی نیست، بلکه کوچه و بازار را نیز دربر میگیرد.
وقتی ناامنی، بیثباتی و تظاهرات در یک کشور رخ میدهد، مهاجرین اولین گروه هستند که در معرض بازداشت، خشونت، اخراج اجباری و محرومیت از خدمات قرار میگیرند. در چنین شرایط، سازمانهای مسئول وظیفه دارند که بهصورت فعال وضعیت مهاجرین را بررسی کرده، موارد حقوق مهاجرین را مستندسازی کنند و با دولت میزبان در تماس باشند تا از برخوردهای سلیقهای و جمعی جلوگیری شود.
او توصیه کرده است که مهاجران افغانستانی مقیم ایران باید از محل تظاهرات و تجمعات دوری کنند، مدارک هویتی معتبر را با خود داشته باشند، و حتی از ابراز نظر در مورد وضعیت در شبکههای اجتماعی پرهیز کرده و گشتوگذارشان را در ساعتهای پرخطر در شهر کمتر کنند.
به این ترتیب اعتراضات و فضای بهوجودآمده، نه تنها یک «مخاطره امنیتی» که یک بحران معیشتی و انسانی را برای جامعه مهاجر افغان ایجاد کرده است. تأثیر آن مستقیم، ملموس و ادامهدار است و تابآوری این جامعه را که پیش از این نیز در حاشیه بود، به شدت به چالش کشیده است.
آسیبپذیری ساختاری مهاجران در گردونه ناآرامی و اخراج
در مجموع ناآرامیهای خیابانی و پاسخ امنیتی به آن، چرخهای ویرانگر برای جامعه مهاجر ایجاد کرده است. محدودیتهای شدید تردد و حضور پررنگ نیروهای امنیتی، نه تنها آزادی حرکت که اساس معیشت روزمره مهاجران افغان را از بین برده است. ترس از بازداشت و اخراج، بسیاری را در معرض انزوای اجباری و ناتوانی در پرداخت هزینههای اولیه زندگی قرار داده است. این، یک «بحران در بحران» است: جامعه مهاجران که پیشاپیش با فقر، تبعیض و عدم امنیت حقوقی دست به گریبان بود، اکنون با مشکلاتی مواجه شده که تابآوری اندک باقیمانده را نیز هدف گرفته است.
این شرایط، آسیبپذیری ساختاری مهاجران را آشکارتر کرده است. آنان در بهترین مواقع نیز «دیگری»ای تلقی میشدند که حضورشان مشروط و شکننده است؛ در دوران بحران، این شکنندگی به سرعت به یک تهدید وجودی تبدیل میشود. بازداشتهای جمعی، مانند مورد اخیر زابل، و آمار بالای اخراجها گواه این مدعاست.
در این میان مهاجران میان دو فشار همزمان گیر افتادهاند: هشدار مقامات ایرانی برای عدم مشارکت در تحرکات و هشدار طالبان برای دوری از درگیری. این وضعیت، هر حرکت عادی آنان در شهر را به عملی پرریسک تبدیل میکند و حق بنیادین آنان برای جستجوی امنیت و زندگی شرافتمندانه را نقض میکند.
توصیههای عملی مانند همراه داشتن مدارک یا پرهیز از فضای مجازی، هرچند ممکن است برای برخی راهگشای لحظهای باشد، تنها مسکنی موقتی بر زخمی عمیق است. پاسخ واقعی، بازگشت به چارچوبهای حقوق بشری و بینالمللی است که ایران نیز بهعنوان کشوری میزبان بدان متعهد است.
منابع:







نظرها
نظری وجود ندارد.