کتاب؛ کالای خطرناک یا ضرورت زندگی؟
چرا کتاب نمیخوانیم؟
متهم اصلی مردم نیستند
آذر محلوجیان، نویسنده و کتابدار پیشکسوت، در نشست «عادت خواندن» در استکهلم، با دفاع از مردم ایران در برابر اتهام «کتابنخوان بودن»، به کالبدشکافی موانع ساختاری مطالعه پرداخته است. او در این سخنرانی، از «امنیتی شدن فضای کتابخوانی»، «فقر اقتصادی» و «تخلف دولت از وظایف فرهنگی» به عنوان سهگانه اصلیِ دشمنی با دانایی نام میبرد. آذر محلوجیان با مقایسه تجربه کتابداری خود در ایران و سوئد، از تضاد فاحش میان دو نگاه پرده برمیدارد: نگاهی که کتاب را یک «تهدید امنیتی» و عامل انحراف میبیند و نگاهی که حتی در اوج پاندمی کرونا، کتاب را با دوچرخه به درِ خانه شهروندان میرساند تا حق دسترسی به فرهنگ نادیده گرفته نشود.

آذر محلوجیان، نویسنده و مترجم
جلسه «عادت خواندن» ۱۲ دسامبر ۲۰۲۵ به همت نشر باران در استکهلم برگزار شد. در این برنامه، چهار نویسنده درباره عادت خواندن و مشکلات کتابخوانی درمیان ایرانیان سخن گفتند. آنچه در ادامه میخوانید، متن سخنرانی آذر محلوجیان، نویسنده و مترجم در این نشست است.
می خواهم نظرم را به عنوان یک کتابدار با تجربهی کار در کتابخانههای ایران و سوئد، برایتان بازگو کنم.
اظهار نظرهای ما درباره عادت کتابخوانی در میان ما ایرانیان نمیتواند دقیق باشد؛ چرا که در ایران زندگی نمیکنیم و از واقعیات روزمره بدوریم. ولی تا آنجا که همه میدانیم ایرانیها کمتر کتاب میخوانند و کتاب با تفاوتهایی کمابیش، هرگز بهعنوان یک ضرورت در زندگی حتا طبقه متوسط شناخته نمیشود. و این هم خبر تازهای نیست. هم در زمان شاه همه از بابت پایین بودن سرانه مطالعه مینالیدند و هم در حال حاضر. یعنی اگر ۵۰ سال پیش، از من بهعنوان یک کتابدار شاغل در ایران، از عادت مطالعه در ایران میپرسیدید، به شما میگفتم که فرهنگ کتابخوانی نداریم و از پایین بودن آمار کتابخوانی گله میکردم، هرچند که در کتابخانه دانشگاهی کار می کردم و عمدتا کتابهای آموزشی به امانت میرفت و خوانده میشد ولی کتابهای عمومی هم داشتیم. میشود گفت که بهجز کتابخانههای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که پرجنب و جوش و فعال بود، درکتابخانههای عمومی شهرها که زیر نظر شهرداریها فعالیت میکرد، کتابدار در سر کار، مگس میپراند.
معمولا وقتی از عادت کتابخوانی در ایران صحبت بهمیان میآید، سرکوفتی هم نصیب مردم میشود. ولی من میخواهم از مردم دفاع کنم. معتقدم مشکل از مردم نیست. چگونه؟
برگردیم به انشاهای مدرسهمان که پراز تمجید از کتاب بود. مینوشتیم که کتاب خواندن بر دانش و کمال ما میافزاید، کتاب ابزار شناخت است، کتاب بهترین دوست است و از این جور حرفها. بین بزرگترها هم کسی را هم پیدا نمیکردیم که بگوید کتاب خواندن بد است. پس چه باعث شده که ما در بزرگسالی کتاب نخوانیم و ملتی بشویم فاقد فرهنگ کتاب خوانی؟
عامل اول: دشمنی حکومت با کتاب
بنظر من عامل اصلی، دشمنی حکومتی دیکتاتوری با کتاب است. البته همه (هم حکومتها و هم خانوادهها) متفق القولاند که کتابهای آموزشی مفید است. از دبستان تا دانشگاه، کتاب درسی را میخوانیم و در برابر خواندن کتاب فیزیک و شیمی و ریاضی، هیچ مخالفت و مقاومتی صورت نمیگیرد. اینها عموما بیضرر و ضروری تشخیص داده میشوند. ولی استثنا هم وجود دارد و بسته به حساسیتها و تابوهای حکومتها، نوع استثناها هم تغییر میکند. کتاب «فن شرابسازی» همانطور که از اسمش برمیآید، هندبوک یا کتاب راهنمایی است که بهطور علمی و تحقیقی فرآیند تهیه انواع شراب، از انتخاب انگور، تخمیر تا مراحل تولید را توضیح میدهد. این کتاب ۳۳۰ صفحهای که اثر دو نویسنده فرانسوی بهنامهای ادوارد نگر و پل فرانسوا است، با ترجمه دکتر ناصر ملامد از زبان فرانسه، توسط انتشارات دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۳ منتشر شده بود. تقریبا بلافاصله بعد از انقلاب، ناگهان اسم کتاب بر سر زبانها افتاد و دانشگاهی و غیردانشگاهی دنبال خریدش بودند، کتاب پس از مدت کوتاهی نایاب شد. (البته حالا بهصورت آنلاین در سایت فروش کتابهای قدیمی قابل خرید است). این یک نمونه از سانسور کتاب آموزشی دانشگاهی بود. بگذریم که بتدریج دخل و تصرف و سانسور زیادی در کتابهای آموزشی مدارس هم انجام گرفت.

اما آنها که میگویند کتاب خواندن کاری مضر است، منظورشان کتابهای خاصی است. منظورشان نه کتابهای آموزشی، بلکه کتابهای عمومی است. حکومتها مطالعه یک سری از کتابها را مشکلساز میدانند. رمان و شعر و فلسفه، باعث تفکر انتقادی و برانگیختن میل به داشتن زندگی بهتر یا وضعیت دیگری بهجز وضعیت موجود میشود و صرف اندیشیدن به دگرگونی و برهم زدن نظم حاضر، میتواند تهدیدی برای حاکمیت بهشمار بیاید و حکومتهای خودکامه مثل حکومت ایران را وادار کند دستگاههای اطلاعاتی خودشان را به کار بیاندازند و اداره عظیم سانسور در ایران را، ابتدا زیر نظر وزارت معارف در زمان رضا شاه و بعدها وزارت آموزش و پرورش در زمان شاه و وزارت فرهنگ و ارشاد در جمهوری اسلامی، علم کنند. شاهدیم که حکومتها کوچکترین انتقادی را برنمیتابند و آنچنان برآشفته میشوند که بناچار باید از سانسور استفاده کنند. ولی سانسور که نشانهی ترس و احساسِ ضعف از سوی قدرت حاکمه است، اغلب کارآمد نیست. زندان و شکنجه و اگر لازم شد قتل در انتظار نویسنده است. یعنی میشود گفت فضای کتابخوانی در ایران، فضایی امنیتی است و این رفتار حکومت، یعنی تنبیه نویسندگان بخاطر نوشتن کتابهای «بد»، پیام واضحی برای مردم می فرستد: کتاب خطرناک است! و طبيعتا ترس به جان مردم هم مینشیند. ترس از کتاب، کتابی که زندگیشان را ممکناست تباه کند.
پدر و مادرها وقتی متوجه میشوند که فرزندانشان در خانه کتاب غیر آموزشی میخوانند، بخاطر تبعات منفی احتمالی آن وحشت میکنند ونگران از آینده فرزندانشان، آنها را از خواندن منع میکنند. بیاد میآوریم که از ترس لو رفتن، کتاب شعر و رمان را لای کتاب درسی میگذاشتیم و دزدکی میخواندیم. پدر مادرها میگفتند رمان نخوان! از درس و مشق عقب میمانی. مادر بزرگها میگفتند صادق هدایت نخوان! بدبین میشوی و مثل او خودکشی میکنی. ساواک میگفت کتاب منحرفت میکند! و اصطلاحی امانت گرفته از متون فقهی را برای دستهای از کتابها بکار میبردند. میگفتند اینها «کتابهای ضاله» است، باعث انحراف فکری و عملی میشود، گمراهتان میکند و باعث میشود گول وطنفروشها را بخورید. بعد ما را وادار کنید که مجازاتتان کنیم. آخر مگر مجبورید سری را که درد نمیکند، دستمال ببندید؟ مثل بقیه همسنوسالهایتان بروید دنبال زندگیتان، عشق کنید. کتاب چیه؟
خود این دردسرها و بنوعی عواقب بد کتاب خواندن، یا امنیتی بودن فضای کتاب خوانی در ایران، یکی از موانع رواج فرهنگ کتابخوانی است. یعنی مگر می شود در کشوری که کتاب تهدید امنیتی بهشمار میآید، فرهنگ کتابخوانی بالا داشت؟
عامل دوم: فقر
طبق جدیدترین گزارش مرکز پژوهش های مجلس در بازه زمانی ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۳ جمعیت زیر خط فقردر ایران حدود ۲۰٪ یعنی حدود ۲۵ میلیون نفر بوده است. البته این گزارش مقامات دولتی است. تحلیلگران مستقل آمار دیگری می دهند. حتا گفته می شود ۷ میلیون نفر پول برای خرید غذا ندارند، یعنی زیر خط گرسنگی هستند. طبیعی است که مردم پولی برای خرید کتاب نداشته باشند وخرید مواد غذایی را به خرید کتاب ترجیح دهند.
پس باید گفت گلی به جمال کسانی که در این دوره ی سخت، پول، وقت وانرژی می گذارند وخرید کتاب وخواندنش را در برنامه زندگیشان می گنجانند.
عامل سوم: تخلف حکومت از انجام وظیفه
این وضعیت اگر فاجعه بار نباشه، اسف بار است وما معمولا در درجه اول خودمان یعنی مردم را شماتت می کنیم ولی دولت را یا فراموش می کنیم یا در درجه دوم قرار می دهیم. این دولت ها هستند که وظیفه ی اشاعه عادت کتابخوانی در بین مردم را دارند، اینوظیفه دولت است که با ایجاد کتابخانه ها و تقویت آن ها، با برنامه ریزی های جدی و طولانی مدت، شهروندان را از کودکی تشویق به کتابخوانی کند. برعکس، جمهوری اسلامینه تنها برنامه کتابخوانی را در برنامه آموزشی مدارس جدی نمی گیرد، بلکه مسئولیت خود را در باره فرهنگ وفرهنگ سازی، بدوش شهروندان می اندازد و در عین حال، هرجا که بتواند، سیاست تخریب در روند کتابخوانی را، بطورعلنی پیش می برد. اما خود معلمان یا فعالان حوزه کتاب، با مشارکت در سازمان های خودجوش وغیرانتفاعی مثل شورای کتاب کودک، با قبول خطراحضار و تفتیش، با برگزاری دوره ها وکارگاه ها، به ترویج فرهنگ خواندن در بین کودکان و بزرگسالان می پردازند.
روشن است که عادت خواندن در سوئد کاملا با ما فرق دارد. توقع دیگری هم نمی شود داشت. فرقشان با ما، فرق یک کشور آزاد هست با یک کشور گرفتار دیکتاتوری. فقط یک آمار روشنگر است:
در رابطه با کتابخانه، کاربر فعال معمولا به کسی گفته می شود که در سال دستکم یک بار ازامانت یا خدمات کتابخانه استفاده کرده باشد. کاربران فعال در همه أنواع کتابخانه ها در سوئد، چون کتابخانه عمومی Folkbibliotek، کتابخانه مدارس skolbibliotek و کتابخانه دانشگاهی högskolebibliotek، حدود سه و نیم میلیون نفر در سال ۲۰۲۲ گزارش شده است. از این تعداد، کاربران فعال در کتابخانه های عمومی، حدود دو میلیون و سیصد نفرند. اگر کاربران فعال همه کتابخانه ها را جمع بزنیم، حدود یک سوم از جمعیت حدود ده میلیونی سوئد، کاربران فعال هستند.
در ابتدای ورودمان به سوئد، فروش کتاب درفروشگاه های زنجیره ای مواد خوراکی Coop نظرمان را جلب می کرد. کتاب های انتشاراتی En bok för alla دربخشی اختصاصی از فروشگاه، بفروش می رسید. این انتشاراتی حاصل یک پروژه با هدف ترویج کتابخوانی است که از سال ۱۹۷۶ با حمایت اولیه دولت شروع بکار کرد وبا به چالش کشیدن کتابخانه های سنتی، کتاب های با کیفیت را با قیمت پائین در دسترس عموم قرارداد.
این پروژه در حقیقت جزیی از سیاست دولت رفاه برای حمایت از فرهنگ و آموزش عمومی Folkbildning است، یعنی همان کاری است که آ. ب. اف ABF هم می کند. این نهاد مستقل از دولت، متعلق به سازمانهای جنبش کارگری، arbetarrörelse یا سازمان جنبش مردمی folkrörelseorganisation است و برنامه امشب در این محل هم جزیی از فعالیت های این نهاد است. ولی از آنجا که دولت مسئول اصلی فرهنگ و آموزش مردم است، بخشی از بودجه آ.ب.اف را تامین می کند. چه وقت در ایران چنین بود؟ بعنوان استثنا شاید بتوان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در زمان شاه را یک سازمان آموزشی تقریبا مشابه نامید.
با این حال باید در نظر داشت که بازار کتاب در سوئد در سال های اخیر، مانند همیشه نیست. تاثیر تغییر تمرکز بازار، فروش آنلاین و تغییرعادت مردم به خرید کتاب در اینجا نیز حس می شود. در این میان، بودجه خرید کتاب کتابخانه های سوئد هم بدلیل وخیم شدن وضعیت اقتصادی کم شده است.
دوست دارم خاطره ای شخصی از خدمات کتابخانه در سوئد را برایتان تعریف کنم:
در دوره پاندمی کوید-۱۹، امانت گرفتن از کتابخانه ها افت پیدا کرد. کتابخانه ها دچار تعطیلی موقت شدند و بازدید حضوری از کتابخانه ها کاهش یافت. اما کتابخانه ها وظیفه شان را فراموش نکردند. در سوئد طبق قانون کتابخانه Bibliotekslag همه افراد باید به کتاب و فرهنگ دسترسی داشته باشند. در نتیجه کتابخانه های عمومی سرویسی دارند به نام «کتاب می آید» Boken kommer که طبق آن اگر شما به دلیل کهولت، بیماری طولانی مدت یا کاهش توانائی عملکردی نتوانید خودتان به کتابخانه بروید، کتابخانه می تواند بسراغ شما بیاید.
بهترین خاطره یا تنها خاطره خوش من از دوره پاندمی، همین آمدن کتاب بود با کتابداری که گاه پیاده وگاه با دوچرخه به محل زندگی ام می آمد و پشت در آپارتمان کتاب را در کیسه پارچه ای با لوگوی کتابخانه به من می داد وکتاب خوانده شده را از من پس می گرفت. کافی بود تلفن بزنم و کتابی را درخواست کنم. چندبار کتابی را که در کتابخانه محل وجود نداشت از کتابخانه دیگری به امانت گرفتند و برایم آوردند. دراوج موج اولیه که تعداد مرگ های روزانه به صد نفر هم می رسید، کتابدار در بیرون ساختمان ودر فضای باز کتاب را تحویلم می داد وما اغلب درباره کتابی که او با خود آورده بود، گفتگو می کردیم. در آن دوره سیاهی و تباهی ووحشت از بیماری و مرگ و تنهایی، یکی از بهترین خدمات فرهنگی در سوئد را تجربه کردم.
این گونه خدمات است که دولت رفاه در سوئد به احترام حقوق شهروندی دراختیار من وشما قرارمی دهد. این گونه خدمات است که از مردم ایران دریغ شده است چرا که حکومت ها در آنجا هرگز به وظیفه خود در قبال شهروندان عمل نکرده اند.
آذر محلوجیان ۱۲ دسامبر ۲۰۲۵. استکهلم







نظرها
نظری وجود ندارد.