ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
USD EUR / All

چرخه‌های اعتراض در ایران: انحصار، منازعه‌ورزی، و گذار به سیاستِ ضدتبعیض

سپهر حقیقی ـ در جامعه‌ای که تبعیض ساختاری است و قدرت سال‌ها از مسیرِ انحصار سامان یافته، کشاکش برای نظمِ برابرتر احتمالاً همچنان چرخه‌ای و تکرارشونده خواهد بود: پیشرفت‌ها، عقب‌نشینی‌ها، موج‌های تازه ـ اما همراه با یادگیریِ انباشت‌شده، ائتلاف‌های عمیق‌تر، و توانِ رو‌به‌رشد برای صورت‌بندیِ سیاستِ ضدتبعیض به‌عنوان معیارِ مشروعیت.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

اگر بخواهیم موج‌های اعتراضی دههٔ اخیر ایران را خلاصه و روشن بررسی کنیم، می‌توانیم آن‌ها را بیانِ سیاسیِ یک الگوی انباشت مشخص بدانیم: درآمدهای نفتی و حاکمیت متمرکز، «بازاری» را امکان‌پذیر می‌سازند که از نظر صوری سرمایه‌دارانه است، اما در عمل انحصارمحور ـ فرصت‌ها، قراردادها، و امنیت مالکیت از طریق نزدیکی به قدرت توزیع می‌شوند و «خصوصی‌سازی» اغلب به معنای انتقال گزینشی به شبکه‌های وابسته به حاکمیت است، نه رقابت آزاد. در واژگان وهابی، این یک انحراف تصادفی در اقتصاد نیست؛ اجبار، انحصار، و قانون‌گذاری بخشی از نحوه بازتولید این سیستم هستند [۱].

این اقتصاد سیاسی به چشم‌انداز اجتماعیِ زیر می‌انجامد: گروه‌های متعددی از به‌حاشیه‌رانده‌شدگان که آسیب‌هایشان هم‌پوشانی دارند (طبقه، جنسیت، وضعیت قومی/مذهبی، مرکز ـ پیرامون)، همراه با منطق تکرارشونده سرکوب‌محور که تلاش می‌کند از تثبیت سازمان‌دهی داخلی پایدار جلوگیری کند. نتیجه نه از بین رفتن مخالفت، بلکه بازگشت آن به شکلی موج‌وار است ـ چیزی که در ادبیات سیاستِ منازعه‌محور از آن به‌عنوان چرخهٔ منازعه یاد می‌شود و شامل گسترش سریع، نوآوری تاکتیکی، سرکوب، و سپس فعال‌شدنِ دوباره با شوک‌های تازه است [۲، ۳]. با این حال، باید اشاره کرد که این چرخه همیشه یکدست نیست. در برخی مناطق، سازمان‌دهی پایدار میانِ اوج‌های منازعه، یا حتی در خلال آن‌ها ادامه می‌یابد. مثلاً در مناطق کُردنشین، تعطیلی‌های هماهنگ و اعتصابات بارها و بارها تکرار شده‌اند؛ حتی زمانی که هم‌زمانی سراسری تحت سرکوب ساختاری دشوار می‌نماید.

در این میان، دیاسپورا عملاً به صورت یک میدانِ موازی عمل می‌کند؛ میدانی با آزمون‌های مشروعیت و انگیزه‌های متفاوت: دیده‌شدن در رسانه‌ها، به‌رسمیت‌شناسیِ نهادی، شبکه‌های تامین مالی، و میراث‌های ایدئولوژیک. به همین دلیل، منازعات جناحی در دیاسپورا اغلب نمی‌تواند دقیقاً همان چیزی را بازتولید یا هدایت کند که در داخل رخ می‌دهد. در چنین وضعیتی، همسویی گاهاً حاصلِ کنشِ متقابل است: برخی کنشگرانِ دیاسپورا ممکن است برای اندوختنِ سرمایهٔ سیاسی، در پیِ کسبِ تأیید و به‌رسمیت‌شناسیِ دولت‌های خارجی باشند؛ و مداخله‌های آن دولت‌ها نیز، احتمالاً و غالباً در راستای منافع خودشان، به سودِ شریکانی تمام می‌شود که دستورکارشان با اهداف و منافعِ راهبردیِ بیرونی سازگار به نظر می‌رسد. در این میدانِ فراملی، معمولاً «کنشگرانِ خوانا» انتخاب و تقویت می‌شوند ـ گاه با واسطهٔ رسانه‌ها یا نهادهای خارجی ـ چون در داخل، چهره‌ها و سازمان‌ها به‌طور سیستماتیک حذف یا تضعیف شده‌اند. بنابراین در این وضعیت میدانِ بیرونی به سمت نام‌ها و چهره‌ها گرایش پیدا می‌کند، حتی وقتی منازعه در داخل همچنان نامتمرکز و شبکه‌ای باقی می‌ماند.

در اینجا، یک خطر وجود دارد: گذارِ هدایت‌شده توسط نخبگان ـ گذاری که ممکن است ظاهر را تغییر دهد (نمادها، سبکِ دیپلماسی، یا میزان محدودی از آزادی‌های اجتماعی)، اما هستهٔ نظامِ توزیعِ قدرت و ثروت را دست‌نخورده نگه دارد؛ با توجه به این امر که این نظام کارآمدی خود را در هر پروژهٔ تمرکزگرایی حفظ می‌کند و برای ثروتِ تثبیت‌شده هم اطمینان‌بخش است. در اینجا اشاره به قیاسِ قدیمیِ فتوره‌چی دربارهٔ «گورباچف در برابر یلتسین» مفید است: اینکه «اصلاح» می‌تواند به مسیرِ مدیریت‌شده‌ای برای رسیدن به یک سازشِ تازهٔ نخبگانی تبدیل شود، و نه گسستِ دموکراتیک [۴]. اگر گذار حولِ تداومِ مالکیت، قراردادها، و دسترسی‌های درون‌حلقه‌ای سامان یابد، آنگاه برای بخش‌هایی از لایهٔ مدیریتیِ «اصلاح‌طلب» سابق ـ و بورژوازیِ نزدیک به دولت ـ هم‌سویی با پروژه‌های گذارِ متمرکز (از جمله روایت‌های سلطنت‌طلبانه) کاملاً عقلانی می‌شود: پروژه‌هایی که وعدهٔ بازپیوست به نظم بین‌المللی را می‌دهند و هم‌زمان می‌توانند انحصارهای داخلی را حفظ کنند. به زبان ساده: برای سرمایهٔ جهانی فراگیر، و در داخل انحصارمحور.

در چنین وضعی، سیاستِ ضدتبعیض می‌تواند نقشِ یک محورِ مشترک را بازی کند؛ محوری که رنجِ طبقاتی، اجبارهای جنسیتی، و شکاف‌های مرکز ـ پیرامون را در یک زبانِ مشترکِ عدالت‌محور به هم وصل می‌کند ـ زبانی که هم روزمره است و هم مشروعیت‌ساز. اینجاست که تحلیلِ نیکفر به کار می‌آید: او تبعیض را امری حاشیه‌ای نمی‌بیند، بلکه آن را یک نظام چندلایه می‌داند ـ از تبعیض‌های برنامه‌ای/حقوقی گرفته تا تبعیض‌های عمیق‌تر و پروژه‌محور که جامعه را بازسازمان می‌دهند و برابری را از نظر ساختاری ناممکن می‌کنند [۵]. به همین دلیل است که اتحادیه‌ها، انجمن‌های حرفه‌ای، و جنبش‌های حقوق‌محور ـ حتی زیر فشار سرکوب ـ اهمیتی حیاتی دارند: چون از معدود تشکیلاتی هستند که می‌توانند نه فقط نمادها و چهره‌ها، بلکه خودِ نظام توزیع را هم به چالش بکشند.

با این همه، حتی در میانهٔ هیاهو و جدال‌های دیاسپورایی ـ و مستقل از اینکه روایت‌های بیرونی چگونه می‌کوشند «گذار» را قاب‌بندی کنند ـ در داخل ایران همچنان نوعی آگاهیِ سیاسیِ ریشه‌دار در تاریخ تولید می‌شود: آگاهی‌ای اجتماعی، زیسته، و انباشته. برخی گروه‌ها همین حالا به شکلِ سازمان‌یافته حامل این آگاهی هستند (اتحادیه‌ها، شبکه‌های حقوقی، حلقه‌های مدنیِ محلی، خانواده‌های دادخواه)، و برخی دیگر از خلالِ تجربهٔ تکرارشوندهٔ بحران، سرکوب، و کنش جمعی به آن خواهند رسید. برای همین است که مبارزه بیشتر به صورتِ امری متداوم بازمی‌گردد تا یک رخدادِ منفرد: از ۱۳۸۸، تا ۱۳۹۶–۹۷، تا ۱۳۹۸، تا جنبش زن، زندگی، آزادی در ۱۴۰۱–۱۴۰۲، و در نهایت چرخهٔ کنونی ـ حتی وقتی روایت‌های بیرونی (از جمله روایت‌های سلطنت‌طلبانه) برای تعیینِ معنای این رخدادها رقابت می‌کنند. اگر نتیجه در آینده کاملاً رهایی‌بخش نباشد ـ اگر آرایشِ تازه‌ای از اشکال انحصار را بازتولید کند یا آزادسازیِ «سطحی» را جایگزین کند، اما سلسله‌مراتب‌های عمیق‌تر را حفظ کند ـ این به‌خودیِ خود تاریخِ جنبش را به اتمام نمی‌رساند. مردمی که در خیابان بوده‌اند و زیرساخت‌هایی که استمرارشان را ممکن می‌سازند، با یک تغییرِ نهادی ناپدید نمی‌شوند. آن‌ها رصد می‌کنند، منازعه را ادامه می‌دهند، و دست از مطالبه برنمی‌دارند ـ به‌ویژه حولِ تبعیض به‌عنوان مسئله‌ای مرکزی و اصلِ سازمان‌دهنده در زمینهٔ ایران. از این منظر، افقِ سیاسی نه با طراحیِ گذار بسته می‌شود، نه با یک چهرهٔ خوانا، و نه با یک معاملهٔ نخبگانی در بیرون.

در جامعه‌ای که تبعیض ساختاری است و قدرت سال‌ها از مسیرِ انحصار سامان یافته، کشاکش برای نظمِ برابرتر احتمالاً همچنان چرخه‌ای و تکرارشونده خواهد بود: پیشرفت‌ها، عقب‌نشینی‌ها، موج‌های تازه ـ اما همراه با یادگیریِ انباشت‌شده، ائتلاف‌های عمیق‌تر، و توانِ رو‌به‌رشد برای صورت‌بندیِ سیاستِ ضدتبعیض به‌عنوان معیارِ مشروعیت.

منابع:

  1. مهرداد وهابی، اقتصاد سیاسیِ قدرتِ ویرانگر (چلتنهام، بریتانیا: ادوارد الگار، ۲۰۰۴).
  2. سیدنی جی. تارو، قدرت در حرکت: جنبش‌های اجتماعی و سیاستِ منازعه‌محور، ویراست سوم (کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۱۱).
  3. چارلز تیلی و سیدنی جی. تارو، سیاستِ منازعه‌محور، ویراست دوم (نیویورک: انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۱۵).
  4. نادر فتوره‌چی، پست در X، ۸ دسامبر ۲۰۱۸.
  5. محمدرضا نیکفر، «توسعه، تبعیض و چندپارگی»، گفت‌وگو با بابک مینا، بازنشر ۵ مه ۲۰۱۳.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.