پس از ونزوئلا: ایران به «طرح گذار» نیاز دارد، نه محکومیت و تفسیر
پویان اصلانی ـ شوک ونزوئلا نشان داد «مداخله بیرونی» دیگر صرفاً یک بحث نظری نیست. وقتی تغییر سیاسی میتواند با عملیات خارجی رقم بخورد، اپوزیسیون ایران دیگر نمیتواند در جایگاه تماشاچی بماند. اپوزیسیون و کنشگران باید همین حالا ـ نه بعد از «وقوع» ـ نقشهی گذار و معماری مهار قدرت را علنی، دقیق و قابل داوری کنند؛ تا روشن شود ایران «سوژهی سیاسیِ دارای طرح» است، نه «موضوعِ سیاسیِ قابلِ مدیریت» در دست دیگران.

تجمع بازار تهران دی ۱۴۰۵

بامدادِ ۳ ژانویهٔ ۲۰۲۶ (۱۳ دی ۱۴۰۴)، جهان شاهدِ یک هشدارِ عریان بود: سناریوی «تغییر رژیم» میتواند ظرف چند ساعت از تیترِ خبر به واقعیتِ سیاسی تبدیل شود ـ آنهم نه با رأی و قرارداد و نهاد، بلکه با «عملیات» و «تصمیمِ بیرونی». آنچه در ونزوئلا رخ داد (حملهٔ نظامی آمریکا و ادعای بازداشتِ نیکلاس مادورو) فقط یک خبرِ دور از ایران نیست؛ یک آینه است برای هر جامعهای که اپوزیسیونش هنوز «پلانِ گذار» ندارد و همچنان سیاست را با تفسیرِ روزانهٔ واشنگتن اشتباه میگیرد.
در همین روزها، دربارهٔ ایران نیز زبانِ تهدید و «مداخله» دوباره در سطحِ رسمی و رسانهای بالا آمده است: از یکسو گزارشها از تشدید اعتراضات و سرکوب میگوید و از سوی دیگر رئیسجمهور آمریکا آشکارا از «آمادگی برای کمک» به معترضان سخن گفته ـ و بالاترین مقام جمهوری اسلامی هم در پاسخ، معترضان را تفکیک کرده و دربارهٔ «برخورد» هشدار داده است. این وضعیت، دقیقاً همان نقطهای است که اگر نیروی سیاسیِ بدیل نتواند «طرحِ نظمِ بعد از سقوط/گذار» را روی میز بگذارد، آیندهٔ ایران ممکن است میانِ دو خطر له شود: تداومِ سرکوبِ داخلی، یا تبدیلشدنِ ایران به پروندهای که دیگران برایش نسخه میپیچند.
مسئله این نیست که اپوزیسیون باید «حمله را محکوم کند یا حمایت کند»؛ مسئله این است که اپوزیسیون اگر واقعاً مدعی سیاست است، باید بتواند به جامعه نشان دهد فردای ایران قابلِ ادارهکردن است ـ با قواعد، با تقسیمِ قدرت، با پاسخگویی، با نهادهایی که اجازه ندهند هر قدرتی (داخلی یا خارجی) دوباره قیمِ مردم شود. من در پروژهٔ آزادیِ بیسلطگی و در چارچوبِ «قرارداد اجتماعیِ نو» دقیقاً از همین نقطه شروع میکنم: سیاست یعنی ساختنِ امکانِ آزادی، یعنی طراحیِ سازوکارهایی که قدرت را مهارپذیر و قابلِ بازخواست کند ـ نه اینکه اپوزیسیون، به جای معماریِ گذار، هر روز به نقشِ گزارشگرِ حاشیهٔ زمین پناه ببرد.
و یک هشدارِ دیگر هم باید صریح گفته شود: بخش مهمی از جامعهٔ کنشگریِ حقوق بشر در ایران، ناخواسته حقوق را به «ابزارِ محکومیتِ رژیم» تقلیل داده است ـ انگار حقوق بشر فقط برای گزارشنویسی علیه وضع موجود است. اما حقوق، اگر قرار است ستونِ جمهوریِ آینده باشد، باید پیش از هر چیز حقوقِ شهروندِ بیسلطه باشد: حقی که تضمین میکند هیچ دولت، هیچ اکثریت، هیچ رهبر، و هیچ نیروی مسلحی نتواند خودسرانه در زندگی مردم دخالت کند. اگر «حقوق» به نهاد و ضمانت و امکانِ داوری وصل نشود، تبدیل میشود به اخلاقِ بیدندان؛ و اخلاقِ بیدندان، در لحظههای بحران ـ مثل همین روزها ـ تنها نظارهگرِ تاریخ میماند.
این یادداشت، با اتکا به همین چارچوب، میخواهد یک مطالبهٔ فوری را به مرکز برگرداند: اپوزیسیون و کنشگران باید همین حالا ـ نه بعد از «وقوع» ـ نقشهٔ گذار و معماریِ مهار قدرت را علنی، دقیق و قابل داوری کنند؛ تا روشن شود ایران «سوژهٔ سیاسیِ دارای طرح» است، نه «موضوعِ سیاسیِ قابلِ مدیریت» در دست دیگران.
اپوزیسیونِ تماشاچی؛ سیاست را با «تفسیرِ ترامپ» اشتباه نگیرید
اگر قرار است اپوزیسیون ایران یک وظیفهی حداقلی ـ اما حیاتی ـ داشته باشد، آن وظیفه «تحلیل روزانهی آمریکا» یا «حدسزدنِ نیتِ اسرائیل» نیست. سیاست یعنی ساختنِ امکانِ آزادی؛ یعنی طراحیِ نظمی که در آن قدرت قابلِ مهار و قابلِ پاسخخواستن باشد. سیاست یعنی شما از جایگاهِ «تماشاچیِ جهان» بیرون بیایید و به جای گزارشگریِ مسابقه، وارد زمین شوید ـ با نقشه، با قواعد، با ضمانت.
اما مشکل دقیقاً همینجاست: بخش بزرگی از اپوزیسیون سالهاست سیاست را به تماشا تقلیل داده؛ تماشا و بعد هم تفسیر. امروز «ترامپ»، دیروز «اوباما»، فردا هر اسم دیگری. گویا تاریخ ایران یک پیوستِ فرعیِ سیاست آمریکا است. و بدتر: گویا ما فقط وقتی «حق داریم» دربارهی آینده حرف بزنیم که یک قدرت خارجی چراغ سبز نشان بدهد.
این نگاه، هم تحقیرکننده است، هم خطرناک و امروز از همیشه خطرناکتر.
وقتی «تغییر رژیم» یک واژهی انتزاعی نیست
کافی است به همان چیزی نگاه کنیم که شما بهدرستی اشاره کردید: آنچه در شبِ ۳ ژانویهٔ ۲۰۲۶ در ونزوئلا رخ داد. گزارشها از حملات شبانه آمریکا به کاراکاس و چند نقطهی دیگر، و ادعای کاخ سفید/ترامپ دربارهی «بهدست گرفتن» مادورو، یک پیام روشن داشت: در جهانِ امروز، سناریوی «دخالتِ مستقیم برای تغییرِ رژیم» دیگر فقط در کتابهای تاریخ و تحلیلهای آکادمیک زندگی نمیکند.
حتی از دلِ همین گزارشها یک جزئیات تکاندهنده بیرون میآید: اپوزیسیون ونزوئلا در ساعات نخست گفته بود «اظهارنظر رسمی ندارد» ـ یعنی در لحظهای که سرنوشت کشور وارد فازِ تصمیمهای بیرونی شد، صدای «آلترناتیوِ داخلی» یا خاموش بود یا آماده نبود.
حالا سؤال جدی این است: اگر فردا ـ به هر شکل و به هر بهانه ـ ایران وارد فازِ «بحرانِ برونزا» شود، اپوزیسیون ایران دقیقاً چه میکند؟ باز هم لایو میگذارد؟ بیانیهی محکومیت میدهد؟ یا بدتر، ذوقزده میشود؟ هیچکدام سیاست نیست. سیاست یعنی اگر جهان تصمیم گرفت «سرِ میزِ ایران» بنشیند، شما بتوانید بگویید: میز مال مردم ایران است ـ و مردم ایران نقشه دارند.
ترامپ (یا هرکس) در یک نظمِ نهادی گیر میافتد؛ ما چرا خودمان را به تفسیرِ او سرگرم میکنیم؟
بله، آمریکا هم بحران دارد. بله، رهبران پوپولیست میتوانند قواعد را «تست» کنند. اما فرق بنیادی اینجاست: در یک نظامِ جاافتاده، حتی یک رئیسجمهور جنجالی هم با دیوارهای نهادی روبهروست؛ همان چیزی که در ادبیات سیاسی به چکها و بالانسها و تفکیک قوا شناخته میشود.
قوه قضاییه هم ـ با همهی محدودیتها و مناقشهها ـ درونِ یک معماری تعریفشده عمل میکند؛ چیزی شبیه همان توضیح رسمیِ ساختار و نقش دادگاههای فدرال.
پس مسئله این نیست که «آمریکا خوب است». مسئله این است: آنها بازی را با قواعد بازی میکنند ـ حتی وقتی قواعد را میکشند. ما اما هنوز دربارهی خودِ قواعد حرف نمیزنیم و اسم این فرار را گذاشتهایم «تحلیل سیاسی».
اپوزیسیونی که هنوز نتوانسته بر سر یک چارچوب حداقلیِ گذار توافق کند، وقتی انرژیاش را صرف «تفسیر ترامپ» میکند، دو پیام میدهد ـ و هر دو فاجعهاند: یا میگوید «سرنوشت ما آنجا تعیین میشود، نه اینجا»، یا از زیر بار مسئولیت فرار میکند چون حرفزدن دربارهی ترامپ همیشه راحتتر از حرفزدن دربارهی تقسیم قدرت در ایران است.
سیاستِ جدی یعنی «مهار قدرت»؛ نه «توزیع هیجان»
یک پرسش مرکزی وجود دارد که بدون پاسخ به آن، هر ادعای اخلاقی، هر شعار آزادیخواهانه، و هر ژستِ حقوقبشری نهایتاً به نوحه تبدیل میشود: قدرت چگونه تقسیم میشود تا هیچ فرد یا گروهی نتواند خودسرانه بر دیگری مسلط شود؟
اینجاست که باید از «اپوزیسیونِ چهرهها» عبور کنیم و به «اپوزیسیونِ قواعد» برسیم. قواعد یعنی پاسخ روشن به پرسشهایی از این جنس:
دولت آینده دقیقاً چگونه پاسخگو میشود ـ نه در حرف، در سازوکار؟
چه نهادی حق تفسیر قانون اساسی را دارد و چگونه مهار میشود؟
اقلیتها (یعنی هر گروهِ بیقدرت: از زنان تا ملیتها، از کارگران تا دگراندیشان) چه ابزارِ مؤثری برای اعتراض، داوری و وتو دارند تا زیر چرخ اکثریت له نشوند؟
نیروهای مسلح و امنیتی چگونه از سیاست بیرون نگه داشته میشوند و زیر نظارتِ عمومی میروند؟
اینها «جزئیات فنی» نیستند؛ خودِ سیاستاند. و اتفاقاً جنبش «ژن ژیان ئازادی» از ما خواسته همینجا جدی شویم: آزادی نه بهمثابه «نبود مزاحمت»، بلکه بهمثابه رهایی از سلطه.
این همان جایی است که سنت جمهوریخواهی نوین روی یک تعریف سختگیرانه میایستد: آزادی یعنی زندگیکردن بدون ترس از «ارادهی خودسرانهی دیگری» ـ چه آن دیگری دولت باشد، چه اکثریت، چه بازار، چه شبکهی امنیتی. این مفهوم در کارِ فیلیپ پِتیت صورتبندی کلاسیک دارد و در مرورهای معتبر هم توضیح داده شده است.
و اگر قرار است این آزادی به جامعه تبدیل شود، باید با «برابریِ مؤثر» و مشارکت واقعی گره بخورد؛ همان افقی که دنیل آلن با تأکید بر برابری سیاسی و طراحیِ سازوکارهای مشارکت دنبال میکند.
از طرف دیگر، مشروعیت هم یک عکس یادگاریِ یکبار برای همیشه نیست؛ مشروعیت باید در طول زمان «بازسازی» شود ـ چیزی نزدیک به ایدهی مشروعیتِ پویا که در ادبیات نظری (از جمله در کارِ سوفیا نسستروم) بهعنوان مسئلهی «مشروعیتِ مردم» طرح شده است.
به زبان ساده: اگر اپوزیسیون نمیتواند نشان دهد چگونه قدرت را مهار میکند، فردای سقوطِ جمهوری اسلامی هم فقط یک نام را با نامی دیگر عوض خواهد کرد ـ و چرخه تکرار میشود.
حقوق بشر: ابزارِ محکومیت نیست؛ قاعدهی حفاظت از شهروندِ بیسلطه است
اینجا لازم است صریح حرف بزنیم: بخشی از «فعالیت حقوق بشری» در فضای ایرانی، ناخواسته حقوق را به زبانِ محکومیت تقلیل داده است؛ انگار «حقوق بشر» یعنی فقط پروندهسازی علیه رژیم موجود ـ که البته لازم است ـ اما کافی نیست.
حقوق، اگر قرار است آینده بسازد، باید به زبانِ «قید» و «ضمانت» ترجمه شود: حق یعنی محدودیتِ عملیِ قدرت؛ یعنی نهاد، دادگاه، فرآیند، شفافیت، و امکانِ شکایت و پیگیری. وگرنه حقوق بشر تبدیل میشود به یک چماقِ سیاسی که فردا هم هر گروهی علیه گروه دیگر بلند میکند.
اگر از اعلامیه جهانی حقوق بشر حرف میزنیم، یا از میثاق حقوق مدنی و سیاسی، باید شجاعتش را داشته باشیم که بگوییم: «حقوق» برای شهروندِ بیسلطه است ـ برای اینکه هیچ قدرتی نتواند زندگیِ او را گروگان بگیرد؛ نه برای اینکه صرفاً یک طرفِ دعوا، طرف دیگر را محکوم کند.
پس مطالبه از فعالان حقوق بشر هم روشن است: به جای اینکه فقط «فهرستِ جنایت» تولید کنیم (که لازم است)، همزمان «فهرستِ ضمانت» تولید کنیم: در جمهوری آینده، کدام نهادها و کدام رویهها جلوی بازتولید سلطه را میگیرند؟ اگر پاسخ ندهیم، حقوق بشر در لحظهی گذار یتیم میشود.
فراخوان: اگر اپوزیسیون جدی است، باید همین حالا «طرحِ گذار» را روی میز بگذارد
هیچکس از اپوزیسیون انتظار ندارد از امروز قانون اساسیِ کامل بنویسد. اما انتظار کاملاً معقول ـ و فوری ـ این است که یک «پیمانِ گذار» ارائه شود که دستکم سه کار کند:
یک: خطوط قرمزِ ضدسلطه را غیرقابلمذاکره کند؛ یعنی صریح بگوید هیچ شخص، حزب، دین، ملیتی ، طبقه یا نیروی مسلحی حق ندارد «قیمِ ملت» شود.
دو: نقشهی نهادیِ حداقلی بدهد؛ یعنی روشن کند دولت موقت چه اختیاراتی دارد و ـ مهمتر ـ چه اختیاراتی ندارد؛ چگونه نظارت میشود؛ و چگونه قدرت از مرکز به جامعه و مناطق و نهادهای منتخب «پخش» میشود، نه اینکه فقط از یک رأس به رأس دیگر منتقل شود.
سه: رابطهی اپوزیسیون با جهان را از «التماس/توهم/تهدید» به «قاعده» تبدیل کند: نه نیابت، نه کودتا، نه معامله پشت درهای بسته ـ بلکه دیپلماسی شفاف در خدمتِ مردم. این رویکرد در ادبیات «عدم سلطه» حتی برای سیاست خارجی هم قابل صورتبندی است؛ چیزی شبیه چارچوبی که در مانیفست سیاست خارجیِ مبتنی بر عدم سلطه پیشنهاد شده است.
اینها شعار نیستند؛ حداقلهای یک آلترناتیو بالغاند. و بله ـ مواد خامش هم وجود دارد. شما نمیخواهید از صفر شروع کنید: از ایدهی جمهوریِ حقمحور و آزادیِ بیسلطگی گرفته تا تلاشهایی که مشخصاً روی «گذار دموکراتیک» و طراحی چارچوب کار کردهاند.
جمعبندی: یا «طرح»، یا «حذف»
از امروز به بعد، هیچکس حق ندارد در برابر مردم ایران ژستِ «مسئولیت سیاسی» بگیرد، اگر هنوز سیاست را با تفسیرِ واشنگتن اشتباه میگیرد. جهان ممکن است هر روز خشنتر و غیرقابلپیشبینیتر شود؛ نمونهاش همان شوک ونزوئلا در ۳ ژانویهٔ ۲۰۲۶.
در چنین جهانی، اپوزیسیونِ بیطرح دو سرنوشت بیشتر ندارد: یا تبدیل میشود به بلندگوی عاطفیِ محکومیت و امیدِ لحظهای، یا به حاشیه رانده میشود و دیگران ـ داخلی یا خارجی ـ برای ایران تصمیم میگیرند.
ایران با «محکومیتِ صرف» آزاد نمیشود؛ با «تفسیرِ ترامپ» آزاد نمیشود؛ با «نوستالژی» آزاد نمیشود. ایران فقط وقتی شانسِ آزادی دارد که یک طرح روشن برای مهار قدرت روی میز باشد ـ طرحی که مردم بتوانند فردا با آن، هر دولت و هر جریان را به چالش بکشند، و هیچکس نتواند دوباره قیمِ ملت شود.






نظرها
یک ایرانی دردمند از نارمک تهران
واقعا عجیب است !زخود سایت شما در تفرقه افکنی بسیار تواناست. همین عکسی را که شما گذاشته اید با این شعار : مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر ! همان قدر چندش آور است که شعار آن خانم احمق : مرگ بر سه فاسد: ملا، چپی، مجاهد ! من البته نه سلطنت طلبم و نه مجاهد و نه اسلامی و نه چپی از نوعی چپ شصت سال پیش ! اما این شعارها آن قدر زشت است که هیچ اثتلاف و اتحادی ایجاد نمی کند. حتا آنهائي که با مفهوم شعار موافقند ! بدبختی بزرگ چپ ایران این است که تا کنون کسانی اشتباهات خودشان را برسمیت نشناخته اند. اگر این کار را میکردند امروز چپ ایران و ملیون میتوانستند در کنار هم یک مرکز ثقل تشکیل دهند ! اما حیف و هزار حیف. من بیش از دو سه بار از چند سال پیش نظراتی نوشتم اما سرسختی و تحجر چپ باعث شد که وقعی به نوشته ی من نشود و منتشر نگردد. اشتباهات شما این بود که بارها رضا پهلوی گفت من جمهوریخواهم، اما کسی سخنش را نشنید تا دوباره پادشاهی طلب شد و اطرافش را بی مایگان گرفتند. در صورتی که اگر کسانی که در سایت رنگین کمان و حتا زیتون و سایت شما او را دوره میکردید او شخصیت دیگری میشد. من البته میدانم که او نه فلسفه سیاسی خوانده و بلد است و نه جنم و شجاعتش را دارد و نه تدبیر و هنرش. اما وارث یک و نام نشان است که میشد در راستای تغئیر و تحول ایران از او استفاده کرد. همچنان که میشود وقتی ابزاری نبود از کاردی چاقوئی تکه چوبی استفاده ابزاری کرد برای باز کردن یک در. رضا پهلوی جمهوریخواه میتوانست پلی بشود برذالی گذار.... اما دردا و مصیبتا که شماها گرفتار همان حماسه سیاهکلتان بوده و هستید و اراده ای برای دیدن واقعیت این زمینه و زمانه را ندارید. من با اشک مینویسم. و تقریبا مظمئنم که نظرم را منتشر نمی کنید. خب نکنید. یک ایرانی دردمند از نارمک
Darioush
Is Pouyan living in Iran, or does he know what dictatorship under the mullahs means? OK, let’s assume a plan and a roadmap are ready—who among the opposition is prepared to work together on it, when they can’t even organize a joint demonstration abroad?