وضعیت اضطراری و بمبهای رهاییبخش!
بهداد بردبار ـ سرکوب خونین، قطع اینترنت و خشم انباشته، برخی را به این نتیجه رسانده که «هر اقدامی» برای توقف جمهوری اسلامی موجه است؛ حتی مداخله نظامی خارجی. این مقاله با مرور تجربههای لیبی، افغانستان و سوریه نشان میدهد چگونه «وضعیت اضطراری» بارها به توجیه خشونتی بدل شده که نهتنها رهایی نیاورده، بلکه جامعه را به زمین سوخته سپرده است. اگر هدف آزادی است، چرا تخیل سیاسی ما فقط به بمب میرسد؟

تبلیغات جنگ ـ طرح از شاتراستاک

سرکوب گستردهی معترضان، تیراندازی به شهروندان عادی و قطع کامل اینترنت از سوی حاکمیت، خشم و اندوه عمیقی را در جامعه برانگیخته است. در این میان، گروهی هنوز به تغییر انقلابی امیدوارند و گروهی دیگر نگران، فرسوده و مستأصلاند. اما آنچه بیش از همه نگرانکننده است، تنگتر شدن روزافزون فضای گفتوگوی همدلانه و جمعی برای چارهیابی است.
در چنین فضایی، هفت تن از فعالان شناختهشده با انتشار نامهای خطاب به دونالد ترامپ، خواستار اقدام او علیه جمهوری اسلامی شدهاند. همزمان، محمدجواد اکبرین یکی از امضا کنندگان این نامه در مصاحبهای با دویچهوله استدلال میکند که «ضربه زدن به سازمان سرکوب، و در رأس آن علی خامنهای، اگر بتواند جلوی کشتار را بگیرد، بهتر از عدم انجام آن است.» در جایی دیگر، برخی روزنامهنگاران و تحلیلگران نیز بر «اضطراری بودن وضعیت» تأکید میکنند.
اما درست همین واژهی «اضطرار» است که باید مکثبرانگیز باشد. اضطرار، کلیدواژهی کلاسیکِ توجیه جنگ و مداخلهی نظامی است. تاریخ معاصر بارها به ما نشان داده که چگونه با ترسیم یک وضعیت استثنایی، هر نوع خشونت خارجی مشروع جلوه داده میشود. تصور کنید خانهای در آتش میسوزد و اهالی محل بهجای خاموشکردن آتش، پیشنهاد میدهند بر شعلهها بنزین بریزند؛ به این امید که آتش زودتر همهچیز را بسوزاند و «مسئله» یکباره حل شود.
نامه به ترامپ و استمداد از او برای «عمل به وعدههایش»، دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است: انتقال مسئولیت سرنوشت یک جامعه به قدرتی خارجی، با این فرض که خشونت بیشتر، الزاماً به رهایی منجر خواهد شد. اما آیا تجربههای تاریخی چنین فرضی را تأیید میکنند؟

تجربهی تاریخی: از لیبی تا افغانستان و سوریه
در سال ۲۰۱۱، هزاران شهروند لیبی در شهرهایی دور از پایتخت علیه حکومت معمر قذافی دست به شورش زدند. قذافی با زبانی تهدیدآمیز واکنش نشان داد و مخالفان را «مشتی معتاد به مواد مخدر» خواند. همزمان، رسانههای بینالمللی تصویری از یک وضعیت کاملاً اضطراری ترسیم کردند؛ وضعیتی که در آن، مسلحکردن مخالفان بهعنوان تنها راه دفاع از خود معرفی شد و در ادامه، مداخلهی نظامی ناتو برای بمباران کشوری غنی از نفت، مشروعیت یافت.
در همان مقطع، گزارشهایی منتشر شد که نشان میداد فرانسه از طریق هوایی حجم بسیار زیادی سلاح سبک و مهمات را به داخل شهرهای لیبی ارسال کرده است؛ رقمی حیرتانگیز برای کشوری با جمعیتی حدود شش میلیون نفر.
پس از سقوط قذافی و کشتهشدن او در خیابان، نه دادگاهی برگزار شد و نه نظمی پایدار شکل گرفت. لیبی نهتنها به آرامش نرسید، بلکه وارد چرخهای طولانی از بیثباتی، خشونت و فروپاشی سیاسی شد؛ چرخهای که پیامدهای آن تا امروز ادامه دارد. اوضاع تا جایی پیش رفت که در سالهای بعد، گزارشهایی از شکلگیری بازارهای خرید و فروش برده در این کشور منتشر شد؛ نشانهای عریان از فروپاشی کامل نظم اجتماعی و انسانی در لیبیِ پسا قذافی.
دولت فرانسه برای ارسال این حجم عظیم از سلاح سبک و ایجاد بی ثباتی بازخواست نشد.
تجربهی افغانستان
در افغانستان، در سال ۲۰۲۰ دولت دونالد ترامپ توافقی با طالبان امضا کرد که یکی از مفاد اصلی آن، آزادسازی حدود پنج هزار زندانی طالبان توسط دولت افغانستان بود؛ اقدامی که قرار بود زمینهساز گفتوگوهای صلح شود. این توافق بدون مشارکت واقعی دولت افغانستان و نیروهای اجتماعی این کشور شکل گرفت و عملاً توازن قوا را به نفع طالبان تغییر داد. بسیاری از این زندانیان آزاد شده، بار دیگر به میدان جنگ بازگشتند و علیه دولت ضعیف اشرف غنی جنگیدند.
با روی کار آمدن دولت بایدن و پایان قرارداد شرکتهای نظامی خصوصی و خروج شتابزدهی نیروهای آمریکایی و ناتو، دولت افغانستان در مدتزمانی کوتاه فروپاشید. در این روند، قدرتهای غربی نهتنها هیچ تضمینی برای حق تحصیل و اشتغال زنان نگرفتند، بلکه هیچ سازوکار دموکراتیکی ـ نه همهپرسی، نه انتخابات، و نه مشارکت معنادار اقوام غیرپشتون مانند تاجیکها، هزارهها و ازبکها ـ تحمیل نشد. نتیجه، انتقال کامل قدرت به طالبان بدون حداقل تعهدات حقوق بشری و سیاسی بود.
اگر صدها شبکهی خبری، سازمان مردم نهاد دو دهه قبل زن افغانستانی را بهعنوان قربانی رژیم اسلامگرای طالبان میدیدند، در زمان ترک افغانستان زن افغانستانی دیگر بار نامرئی شد. دیگر نیاز نبود که او نجات پیدا کند. سرنوشت او دیگر به ما مربوط نبود.
سوریه و عضو پیشین القاعده و امید به سوریهی جدید
در سوریه نیز، پس از سالها مبارزهی مدنی، اعتراضات انقلابی و یک جنگ ویرانگر، قدرت نهایتاً به احمد الشرع (جولانی) رسید؛ فردی که پیشتر به اتهام عضویت در القاعده در عراق زندانی شده بود و پس از آزادی نیز افبیآی برای دستگیریاش جایزه تعیین کرده بود. با این حال، پس از سقوط دولت جنایتکار بشار اسد، او از فهرست تحریمها خارج شد و حتی چندین بار با دونالد ترامپ دیدار کرد.
همزمان، اسرائیل زیرساختها و مراکز نظامی سوریه را بهطور گسترده بمباران کرد. در داخل کشور نیز، نیروهای وابسته به الشرع در مناطق علوینشین، دروزینشین و اخیراً در حلب با کردها وارد درگیری شدهاند. تاکنون هیچ انتخاباتی برگزار نشده و نشانهی جدیای از گذار به سازوکارهای دموکراتیک دیده نمیشود. برعکس، آنچه در حال شکلگیری است، تثبیت نوعی اقتدار فردی جدید است.
دفاع از حق مردم برای مبارزهای مستقل، انسانی و غیرنیابتی
مسئلهی اصلی، در نهایت، پایبندی به اصولی است که نباید با تغییر توازن قوا یا جابهجایی دولتها دگرگون شود. اگر موضع ما بسته به اینکه چه کسی در واشنگتن یا تلآویو بر سر کار است تغییر کند، آن موضع دیگر سیاسی نیست؛ واکنشی و وابسته است. اگر هدف آزادی، دموکراسی و فردای بهتر است، فردای بهتر بر زمین سوخته بنا نمیشود.
در این چارچوب، پرسش اساسی آن نیست که جمهوری اسلامی سرکوبگر است یا نه ـ این واقعیتی آشکار است ـ بلکه این است که چرا باید خود را به آتشبیاران معرکه بدل کنیم. چرا خشونتی را که از درون محکوم میکنیم، از بیرون مشروع جلوه میدهیم؟ تجربههای تاریخی بارها نشان دادهاند که تبدیل مطالبات مردمی به پیوست پروژههای ژئوپلیتیک، نه به رهایی، بلکه به حذف همان مردمی میانجامد که قرار بود نجات یابند.
دونالد ترامپ دیروز از تماس مقامات ایران و امکان مذاکره سخن میگوید و فردا ممکن است مسیر دیگری در پیش گیرد. این بیثباتی نه یک استثنا، بلکه قاعدهی سیاست قدرتهای بزرگ است. اگر قرار بود این قدرتها واقعاً متعهد به رهایی ملتها باشند، چرا فلسطین دهههاست در محاصره رها شده است؟ چرا در آنجا، «وضعیت اضطراری» هرگز به اقدام مؤثر برای توقف کشتار ترجمه نمیشود؟
پرسش بنیادینتر این است که چرا تنها شکل قابل تصور «کمک» همواره بمب و موشک است. چرا تخیل سیاسی ما تا این اندازه محدود شده که حمایت بینالمللی را فقط در قالب ویرانی بفهمد؟ این منطق، رهایی را با نابودی، آزادی را با مداخلهی نظامی و دموکراسی را با خرابهها یکی میگیرد.
ایستادن بر اصول ـ نه بهعنوان ژستی اخلاقی، بلکه بهمثابه کنشی سیاسی ـ یعنی رد همین منطق. یعنی دفاع از حق مردم برای مبارزهای مستقل، انسانی و غیرنیابتی؛ مبارزهای که به نام نجات، به ابزار قدرتهای دیگر بدل نشود. رهایی، اگر قرار است معنایی داشته باشد، نمیتواند از دل بمبها و موشکهایی بیرون بیاید که پیشتر بر غزه، کابل، طرابلس و حلب فرود آمدهاند.





نظرها
آزادیخواه
لطفا با قوه ی تخیل خود به ما بگویید که چه راه حلی پیشنهاد می کنید، چون در این مقاله صرفا اشاره کرده اید که چه اتفاقی بر سر کشور های دیگر آمد بدون در نظر گرفتن این که هر کشوری شرایط خاص خودش را دارد و مقایسه کشور های لیبی و افغانستان علی الخصوص با کشور ایران مع الفارغ است. لطفا به جای صرف رد مطلب به ما راه حلی بدهید برای عبور از جمهوری ترور اسلامی.