ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
USD EUR / All

ضرورت مداخلهٔ حفاظتی و دفاعی از ایران و انفعال سازمان ملل

یک توئیت و دعوت به «خویشتن‌داری»؛ این تمام سهم مردم بی‌دفاع ایران از بزرگ‌ترین نهاد بین‌المللی در بحبوحه کشتار است. در وضعیتی که ایرانیان با دستان خالی در برابر ماشین سرکوب تا بن‌دندان مسلح ایستاده‌اند، ترس از برچسب «دخالت خارجی» نباید به بهانه‌ای برای مشروعیت‌بخشی به قتل‌عام تبدیل شود. کیمیا قربانی در این نوشتار تبیین می‌کند که چرا مداخله حفاظتی سازمان ملل، بر اساس الگوهای موفقی چون نیروهای حافظ صلح، اکنون یک فوریت حقوقی است تا از تبدیل شدن ایران به ویرانه‌ای دیگر جلوگیری شود و اعتبار از دست رفته‌ سازمان ملل بازیابی گردد.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

ترس تاریخی از «مداخله‌ی خارجی» و خاطره‌ی دخالت‌های استعماری و امپریالیستی در جهان نباید به ابزاری برای توجیه سکوت در برابر قتل‌عام گسترده‌ی غیرنظامیان تبدیل شود. در شرایط کنونی ایران، ضرورت مداخله‌ی حفاظتی سازمان ملل متحد به‌وضوح از منظر حقوق بین‌الملل و اخلاق بشری قابل دفاع است. این مطالبه، نه مداخله‌ی امپریالیستی است و نه دعوت به خشونت؛ بلکه پاسخی به یک وضعیت اضطراری انسانی است؛ که در آن جان میلیون‌ها غیرنظامی در معرض تهدید مستقیم و سیستماتیک قرار دارد.

این مطالبه‌ متکی به سازوکارهای شفاف، چندجانبه و قانونی است؛ سازوکارهایی که حقوق بین‌الملل برای حفاظت از غیرنظامیان تعریف کرده است، از جمله اصل حفاظت از غیرنظامیان (Protection of Civilians) و «مسئولیت حمایت» (Responsibility to Protect – R2P). بر اساس این اصول، جامعه‌ی جهانی مسئول است هنگامی که یک دولت خود به عامل جنایت علیه مردمش تبدیل شود یا از حفاظت آنان ناتوان گردد، اقدام عاجل و هماهنگ انجام دهد.

این اصول صرفاً نظری یا انتزاعی نیستند، و پیش‌تر نیز در واکنش به فجایع انسانی به کار گرفته شده‌اند. کشتار سربرنیتسا در بوسنی و هرزگوین در دههٔ ۹۰ و جنایات دوران میلوسویچ، یکی از زمینه‌های اصلی شکل‌گیری ایدهٔ «مسئولیت حمایت» برای جلوگیری از نسل‌کشی بود.

در لیبی (۲۰۱۱)، شورای امنیت سازمان ملل با استناد به همین اصل، مداخلهٔ هوایی ناتو را برای حفاظت از غیرنظامیان در برابر دولت قذافی مجاز دانست. هرچند این مداخله عمل به‌شدت ناکارآمد و مسئله‌ساز و ویران کننده بود؛ زیرا بدون برنامه‌ای روشن برای دوران پس از مداخله، به فروپاشی ساختارهای دولتی لیبی انجامید، کشور را وارد چرخه‌ای از جنگ داخلی، بی‌ثباتی مزمن و گسترش گروه‌های مسلح کرد و در نهایت نه‌تنها امنیت پایدار غیرنظامیان را تضمین نکرد، بلکه زمینه‌ساز رنج‌های انسانی تازه‌ای شد. این تجربه نشان داد که مداخلهٔ حفاظتی، اگر بدون نظارت مؤثر، پاسخ‌گویی سیاسی و تعهد واقعی به بازسازی و حفاظت بلندمدت از غیرنظامیان انجام شود، می‌تواند از هدف اولیهٔ خود منحرف شود اما در مقابل، نمونه‌هایی نیز وجود دارد که مداخلهٔ حفاظتی سازمان ملل، به‌ویژه در قالب استقرار نیروهای حافظ صلح، کارآمدتر عمل کرده است.

حضور نیروهای حافظ صلح سازمان ملل در لبنان (UNIFIL) نمونه‌ای از این موارد است. مأموریت UNIFIL با هدف نظارت بر آتش‌بس، ایجاد منطقهٔ حائل، حمایت از غیرنظامیان و جلوگیری از گسترش درگیری‌ها طراحی شده و بر اساس یک چارچوب حقوقی مشخص، با مأموریت محدود، نظارت مستمر بین‌المللی و هماهنگی نسبی با نهادهای محلی و منطقه‌ای عمل می‌کند. موفقیت نسبی این مأموریت ناشی از چند عامل کلیدی است: تعریف روشن از حدود مأموریت، تمرکز بر بازدارندگی و حفاظت، حضور بلندمدت و پاسخ‌گو، و اتکا به اجماع بین‌المللی به‌جای اقدام یک‌جانبه. این تجربه نشان می‌دهد که مداخلهٔ حفاظتی، زمانی که مبتنی بر نظارت مؤثر، مسئولیت‌پذیری سیاسی، اهداف محدود و تعهد پایدار به حفاظت از غیرنظامیان باشد، می‌تواند از تشدید خشونت جلوگیری کرده و جان انسان‌ها را نجات دهد.

مردم ایران هم امروز در موقعیتی قرار گرفته‌اند که هر دو سوی آن مرگ است: از یک سو، تهدید جنگ و حمله‌ی نظامی خارجی که بی‌تردید به ویرانی گسترده، تلفات غیرنظامیان و بی‌ثباتی منطقه‌ای خواهد انجامید؛ و از سوی دیگر، کشتار سیستماتیک توسط رژیم جمهوری اسلامی، که با استفاده از سرکوب مستقیم، بازداشت‌های انبوه، ناپدیدسازی افراد و خشونت سازمان‌یافته علیه معترضان بی‌دفاع در حال وقوع است. آمارهای اولیه و گزارش‌ نشان می‌دهد هزاران نفر در ایران کشته شده‌اند. این در حالی است که آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، در برابر قتل‌عام شهروندان ایران به نوشتن یک توئیت بسنده کرد و از نیروهای امنیتی حکومت ایران خواست «خویشتن‌داری» کنند. از منظر فلسفی و اخلاقی، این سکوت و بی‌عملی سازمان ملل در برابر چنین وضعیتی، نوعی مشارکت ضمنی در قتل‌عام محسوب می‌شود. بنابراین ضروری است که سازمان ملل مداخله و اقدام کند اقدامی که مبتنی بر عدالت، کرامت و حفظ حیات باشد نه اشغال نظامی، نه دخالت امپریالیستی و نه بهانه‌ای برای جنگ. هرچند روشن است که روسیه و چین ممکن است چنین درخواستی را در شورای امنیت وتو کنند، اما وضعیت به‌شدت وخیم است. ایرانیان با دستان خالی در برابر سرکوبگرانی تا بن دندان مسلح ایستاده‌اند و بر خاک افتاده‌اند. سازمان ملل متحد برای حفظ اعتبارش هم که شده بهتراست هر چه سریعتر تشکیل جلسه دهد و رای‌گیری کند تا کشورهای جهان را در برابر مسئولیت بنیادین خود که مهم‌ترین آن حفظ جان انسان است پاسخگو کند.

  • کیمیا قربانی، روزنامه‌نگار آزاد

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.