ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
USD EUR / All

رهبری جمعی در دوران گذار

آیا آزادی را می‌توان در قامت یک فرد خلاصه کرد؟ تاریخ انقلاب‌ها نشان داده که تمرکز قدرت در دوران حساس گذار، اغلب به بازتولید استبداد و حذف تکثر انجامیده است. در کشوری چون ایران با تنوعی بی‌نظیر از دیدگاه‌ها، عبور از منطق «منجی» و حرکت به سوی «رهبری جمعی» نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی اخلاقی و سیاسی برای دستیابی به دموکراسی پایدار است. کیمیا قربانی در این نوشتار با تکیه بر آرای هانا آرنت و آنتونیو گرامشی، به بررسی این موضوع می‌پردازد که چرا بلوغ جمعی و پذیرش چندگانگی، تنها راه محافظت از انقلاب در برابر سقوط دوباره به دام دیکتاتوری است.

آزادی و دموکراسی پایدار تنها در صورتی امکان‌پذیر است که شهروندان از انفعال خارج شوند و فعالانه در ساختن زندگی سیاسی و عمومی مشارکت کنند. از این منظر، قدرت حقیقی در دست «همه» است و نه در اختیار «یک فرد» یا یک مرجع متمرکز.

هانا آرنت

انقلاب نه محصول اراده یک فرد، بلکه نتیجه کنش جمعی انسان‌هاست. قدرت زمانی پدید می‌آید که انسان‌ها با هم و در عرصه عمومی عمل می‌کنند؛ قدرت نه مالکیت فردی است و نه چیزی که بتوان آن را به نمایندگی از دیگران مصادره کرد. بر همین اساس، تلاش برای تعریف یک رهبر منفرد پس از یک انقلاب، بیش از آنکه راه‌حلی سیاسی باشد، نوعی بازگشت به منطق اقتدار است. بنابر این ، تلاش برای تعریف یک رهبر منفرد، در تعارض با منطق خود انقلاب است.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

دوران گذار، به‌طور ذاتی دوره‌ای ناپایدار، احساسی و پرتنش است. نهادهای پیشین فرو ریخته‌اند و نهادهای جدید هنوز شکل نگرفته‌اند و جامعه میان امید و بی‌ثباتی معلق است. در چنین شرایطی، تمرکز رهبری در دست یک فرد یا یک جریان، خطرناک است؛ زیرا امکان تک‌روی، حذف مخالفان و تصمیم‌گیری‌های شتاب‌زده را افزایش می‌دهد. تجربه تاریخی نشان داده است که بسیاری از انقلاب‌ها دقیقاً در همین نقطه، مسیر آزادی را به سوی استبداد تغییر داده‌اند. انقلاب‌هایی که در آنها تمرکز قدرت در دوره‌های گذاربه خشونت، حذف سیاسی و بازتولید اقتدارگرایی انجامید.

جامعه ایران با بیش از هشتاد میلیون‌نفر جمعیت نگاه‌ها و عقیده‌های مختلفی را در خود جای داده است اما در چهل و هفت سال گذشته و حتی پیش از انقلاب هم از طریق قدرت فردی و با ایدئولوژی اداره شده است. شواهد بسیاری هم موجود است که گواه وجود دیکتاتوری و جامعه‌ بسته ایران در یک قرن گذشته است .

جنبش‌های مختلفی در تمام این سال‌ها شکل گرفت و در نهایت سرکوب شد و هزاران هزار جان بی‌گناه در جست وجوی چراغ راه آزاد بر خاک افتادند.

امروز مردم ایران دوباره جان‌های شیفته‌شان را در دست گرفته و به خیابان‌ها آمده‌اند تا خود را از بند این استبداد دینی و فساد شدید دولت‌مردان جمهوری اسلامی رها کنند. مردمانی که نان نداشتند بخورند اما به دانه‌های برنجی هم که در انبار سپاه پاسداران بود لب نزدند و این نشان می‌دهد که دستیابی به آزادی از هر چیز برایشان مهم‌تر است.

اما آزادی را چگونه می‌شود در یک فرد خلاصه کرد؟

مرز آزادی کجاست؟ چه کسی آن را تعیین می‌کند؟

آزادی کی از راه می‌رسد؟

به عقیده من آزادی تنها و تنها زمانی از راه می‌رسد که گروه‌ها و عقیده‌های مختلف در کنار هم دیده شوند.

لحظه‌ای که اِگوهای شخصی و احساس قدرت‌طلبی در وجود انسان فرو می‌ریزد و دیگرانی را هم که مثل خودش فکر نمی‌کنند را می‌بیند و می‌شنود، آن لحظه شگفت نامش آزادی خواهد بود.

لحظه‌ای که انسان خودش نپذیرد که به تنهایی پشت میز قدرت بنشیند و قبول کند که هیچ‌کس عقل کل و دانای مطلق نیست آن لحظه، لحظه بلوغ است. و بلوغ جمعی چراغ راه آزادی‌است.

پس واضح است که رهبری جمعی در دوران گذار می‌تواند پذیرای جمعیت هشتاد میلیونی باشد که عقیده و نظر خودشان را دارند. در این حالت است که کسی نمی‌تواند آن‌ دیگری را به خاطر عقیده مخالف سرکوب کند.

رهبری جمعی یعنی پذیرش چند گانگی به‌عنوان واقعیت جامعه، نه تهدید برای آن. رهبری جمعی و احترام به چندگانگی، ضامن جلوگیری از سرکوب و تحقق آزادی اجتماعی است.

آنتونیو گرامشی نشان می‌دهد که سلطه پایدار تنها از زور ناشی نمی‌شود، بلکه از هژمونی فکری و فرهنگی شکل می‌گیرد. اگر رهبری دوران گذار به یک فرد یا روایت واحد تقلیل یابد، این هژمونی به‌سرعت انحصاری می‌شود و صداهای دیگر را به حاشیه می‌راند. در مقابل، رهبری جمعی می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری یک هژمونی مشارکتی باشد؛ هژمونی‌ای که از دل گفت‌وگو، تفاوت و رضایت اجتماعی بیرون می‌آید، و به جامعه تحمیل نشده است. بنابراین ایجاد گروهی از رهبران با دیدگاه‌های مختلف خود می‌تواند نقطه عطفی در جامعه‌ای باشد که برای سال‌های طولانی زیر سایه یک دیکتاتور مخوف زیسته‌ است و نیاز به مدل‌ها و الگوهایی برای آموزش دارد. در این میان، نقش هنرمندان، نویسندگان و روشنفکران را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که نویسندگان و هنرمندان و سینماگران و مستندسازان متعهدی، که همواره نسبت به خطر قهرمان‌سازی سیاسی هشدار داده‌اند تا چه اندازه مهم بوده است.

تمرکز قدرت حتی اگر فقط برای دوران گذار باشد می‌تواند جامعه را به سمت درگیری داخلی، خشونت گسترده و گسست‌های عمیق اجتماعی سوق دهد. در کشوری متکثر، این روند حتی می‌تواند خطر فروپاشی یا تجزیه را افزایش دهد. در مقابل رهبری جمعی با نمایندگی دادن به صداهای مختلف، این خطر را کاهش می‌دهد و هزینه انسانی و سیاسی گذار را پایین می‌آورد.

دفاع از رهبری جمعی دفاع از عقلانیت سیاسی و یک مسئولیت تاریخی است. این رویکرد با کنار گذاشتن اسطوره «منجی»، بر بلوغ جامعه و توان آن برای تصمیم‌گیری مشترک تکیه می‌کند. اگر هدف عبور کم‌هزینه‌تر از دوران گذار و ساختن آینده‌ای آزاد و پایدار است، رهبری جمعی ضرورتی سیاسی و اخلاقی است.

یادمان باشد که ما زخم خورده‌گان ظلم و استبدادی هستیم که نامش جمهوری اسلامی است و فرزند انقلاب سال ۱۳۵۷ است که یک رهبر فردی داشت و در نتیجه سیاست‌های غلط نظام پادشاهی اتفاق افتاده بود.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.