معادلههای مداخله خارجی در ایران
ایران؛ جایی که اعتراضات معیشتی به مطالبه تغییرات بنیادین بدل شده است. در حالی که حکومت هرگونه اعتراض را به «دشمن» نسبت میدهد، ایالات متحده و اسرائیل در حال بازنگری در راهبردهای خود هستند. از وعده اینترنت استارلینک تا تهدید به حملات جراحیوار، مهدی نخل احمدی در این مقاله بررسی میکند که قدرتهای خارجی تا چه حد آماده پیشروی در خاکریزهای سیاسی ایران هستند و چرا در نهایت، کلید اصلی تغییر همچنان در دستان اراده داخلی است.

نه به تروریسم - کارتونی از آلکس فالکو چانگ، کارتونیست کوبایی - منبع: cartoonmovement

از اواخر دسامبر ۲۰۲۵ (اوایل دی ۱۴۰۴) ایران شاهد گستردهترین اعتراضات سراسری خود از زمان خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ بوده است. این دور جدید اعتراضها که ابتدا در واکنش به سقوط ناگهانی ارزش ریال و تورم افسارگسیخته شکل گرفت، به سرعت رنگ و بوی سیاسی گرفت و معترضان در دهها شهر خواستار تغییرات بنیادین در ساختار حکومتی شدند. در واکنش، حکومت ایران با قطع تقریباً کامل اینترنت و شبکههای ارتباطی از ۱۸ دی ۱۴۰۴ تلاش کرد جلوی گسترش خبرها و تصاویر سرکوب را بگیرد. این «خاموشی اینترنتی» عملاً کشور را در تاریکی اطلاعاتی فرو برده و مستندسازی مستقل خشونتهای حکومتی را بسیار دشوار ساخته است. به گفته کارشناسان، مقامهای ایران با این اقدام عمدی میکوشند ابعاد واقعی نقض حقوق بشر و شدت سرکوب معترضان را از چشم جهان پنهان کنند. نهادهای ناظر حقوق بشر هشدار میدهند که نیروهای امنیتی در سایه این قطع ارتباطات با آزادی عمل بیشتری به سرکوب مرگبار پرداختهاند، بیآنکه شواهد آن بهراحتی به بیرون درز کند. در چنین شرایطی، پرسش از چگونگی و عواقب احتمالی «مداخله خارجی» در بحران کنونی ایران بیش از هر زمان دیگری به میان آمده است. خاموشی اینترنتی دسترسی آزاد به اطلاعات دربارهٔ این وقایع را با چالش مواجه کرده است. در چنین فضایی، گمانهزنیها دربارهٔ نحوه واکنش و حتی «مداخله» قدرتهای خارجی در قبال تحولات ایران افزایش یافته است. بهویژه ایالات متحده آمریکا و اسرائیل اکنون زیر ذرهبین هستند.
تعریف «مداخله خارجی» در شرایط فعلی
اصطلاح «مداخله خارجی» میتواند طیف وسیعی از اقدامات را شامل شود که یک دولت یا بازیگر بینالمللی برای تاثیرگذاری بر تحولات داخلی کشور دیگری انجام میدهد. در مورد ایران امروز، این مداخله ممکن است هم جنبه سخت و نظامی داشته باشد و هم ابعاد نرمتر سیاسی یا اقتصادی. به طور کلی انواع مداخله خارجی قابل تصور عبارتاند از:
- مداخله نظامی: اقدام مستقیم نظامی نظیر حملات هوایی، شلیک موشکهای دوربرد یا حتی اعزام نیروی نظامی به خاک ایران. به عنوان مثال، والاستریت جورنال گزارش داده است که در میان گزینههای مطرحشده در کاخ سفید، انجام حملات نظامی دقیق نیز بررسی شده است.
- مداخله اطلاعاتی/امنیتی: عملیات پنهانی و امنیتی مانند حملات سایبری به زیرساختهای حکومتی یا نظامی، خرابکاری در تأسیسات کلیدی (برای نمونه تأسیسات هستهای) و حتی ترور یا حذف فیزیکی مقامها و متخصصان حساس. همکاریهای اطلاعاتی برای ایجاد اختلال در زنجیره فرماندهی حکومت یا تشویق نافرمانی در نیروهای نظامی نیز در این دسته قرار میگیرد.
- مداخله اقتصادی: اعمال فشار از طریق تحریمهای فلجکننده اقتصادی، ممنوعیت تجارت و صادرات، مسدودسازی داراییها و سایر ابزارهای جنگ اقتصادی. آمریکا و متحدانش طی سالهای اخیر از همین روش برای تضعیف منابع مالی حکومت ایران بهره گرفتهاند.
- مداخله سیاسی/دیپلماتیک: تلاش برای منزوی کردن حکومت ایران در عرصه بینالمللی، مانند قطع روابط دیپلماتیک، اخراج سفرای ایران یا ایجاد اجماع جهانی علیه مشروعیت حکومت. همچنین حمایت علنی از مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی یا دعوت از گروههای اپوزیسیون به نشستهای بینالمللی میتواند نوعی مداخله سیاسی تلقی شود.
- مداخله ارتباطاتی/تبلیغاتی: کمک به جریان آزاد اطلاعات و ارتباطات برای مخالفان حکومت. برای نمونه، فراهم کردن اینترنت ماهوارهای (مانند پروژه استارلینک) یا تقویت رسانهها و شبکههای اجتماعی معترضین با هدف خنثی کردن سانسور حکومتی و رساندن صدای جنبش اعتراضی به جهان خارج.
هر یک از این انواع مداخله ممکن است به صورت علنی یا مخفیانه انجام شود. در شرایط کنونی ایران، بحث مداخله خارجی عمدتاً ناظر بر اقداماتی است که ایالات متحده آمریکا یا اسرائیل – به عنوان دو دشمن قسمخورده جمهوری اسلامی – ممکن است در حمایت از جنبش اعتراضی یا برای تضعیف حکومت انجام دهند. البته مقامهای ایران به طور سنتی هر گونه ناآرامی داخلی را به «دشمنان خارجی» نسبت میدهند و حتی حمایتهای لفظی یا اینترنتی خارجی را مصداق «دخالت» میخوانند. به عنوان نمونه، رسانههای دولتی ایران اعتراضات اخیر را «اقدامات تروریستی به تحریک آمریکا و اسرائیل» توصیف کرده و مقامهای امنیتی مدعی حضور «عوامل بیگانه» در شورشها شدهاند. بنابراین، در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی، مرز میان حمایت بینالمللی از مردم و مداخله در امور داخلی عملاً از بین رفته و هرگونه همراهی خارجی با معترضان برابر با توطئهچینی علیه حاکمیت قلمداد میشود.
موقعیت ایران در سیاست خارجی آمریکا و سناریوهای اقدام
ایران طی دهههای گذشته همواره یکی از دغدغههای اصلی سیاست خارجی آمریکا بوده و به عنوان دشمن سرسخت واشنگتن در خاورمیانه شناخته شده است. با این حال رویکرد دولتهای مختلف آمریکا در قبال ایران متفاوت بوده است. برای مثال، دولت باراک اوباما در بحبوحه اعتراضات جنبش سبز ۲۰۰۹ (۱۳۸۸) عامدانه از هرگونه جانبداری علنی از معترضان یا اقدام مداخلهجویانه خودداری کرد. در مقابل، دونالد ترامپ ایران را در صدر فهرست تهدیدهای خود قرار داد؛ او از همان دوره نخست ریاستجمهوریاش با خروج یکجانبه از توافق هستهای (برجام) و اعمال تحریمهای فلجکننده، سیاست «فشار حداکثری» را علیه تهران در پیش گرفت. ترور قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران در سال ۲۰۲۰ به دستور ترامپ، نشان داد که آمریکا تحت رهبری او آماده رویارویی مستقیم نیز هست. در دوره جدید ریاستجمهوری ترامپ (۲۰۲۵ به بعد) این رویکرد تهاجمی ادامه یافته است؛ چنانکه گزارشها حاکیست تابستان ۲۰۲۵ نیروی هوایی آمریکا با بمبافکنهای رادارگریز به برخی تأسیسات هستهای ایران حمله کرده است.
با اوجگیری اعتراضات زمستان ۲۰۲۵، دولت ترامپ علناً از معترضان ایرانی حمایت کرده و بارها به حکومت ایران هشدار داده است که در صورت کشتار گسترده مردم، واشنگتن «ساکت نخواهد نشست». شخص ترامپ اظهار داشته که آمریکا «آماده کمک» به مردم ایران است و حتی مدعی تماس با برخی رهبران مخالفان ایرانی شده است. به موازات این موضعگیریها،گزینههای عملیاتی مختلفی نیز روی میز کاخ سفید قرار گرفته است. بنا بر یک گزارش، مقامهای آمریکایی مجموعه اقداماتی را بررسی کردهاند که از حملات نظامی دقیق و بهکارگیری سلاحهای سایبری سری تا تشدید تحریمها و کمکرسانی اینترنتی به منابع مخالف حکومت را در بر میگیرد. بهعنوان نمونه، آقای ترامپ گفته است در حال رایزنی با مدیر شرکت اسپیساکس برای ارائه اینترنت ماهوارهای استارلینک در ایران به منظور شکست دادن سانسور اینترنتی حکومت میباشد.
با این حال، احتمال اقدام نظامی آشکار آمریکا علیه ایران همچنان محل پرسش و محل اختلاف در واشنگتن است. در فضای سیاسی آمریکا برخی چهرههای تندرو جمهوریخواه (از جمله تعدادی سناتور نزدیک به ترامپ) فرصت فروپاشی حکومت ایران را نزدیک دیده و خواهان برخورد قهرآمیز جهت تسریع آن هستند؛ در نقطه مقابل، حتی در اردوگاه محافظهکاران هم جناحی به رهبری چهرههایی مانند تاکر کارلسون هشدار میدهند که مداخله نظامی در ایران میتواند به باتلاقی شبیه عراق و افغانستان بیانجامد. بسیاری از چهرههای حزب دموکرات نیز قویاً با ورود بدون مجوز کنگره به یک درگیری تازه مخالفت کردهاند. از منظر نظامی نیز محدودیتهایی وجود دارد؛ برای مثال گزارش شده است که آمریکا در حال حاضر هیچ ناو هواپیمابری در خلیج فارس یا حتی اروپا مستقر ندارد و برای هرگونه عملیات گسترده ناچار است نیروهایش را از فواصل دورتر جابجا کند. مجموعه این ملاحظات باعث شده کارشناسان احتمال اقدام شتابزده و گسترده آمریکا را پایین بدانند، مگر آنکه تحولات ایران به سناریوهای حادتری چون نسلکشی معترضان یا پیشروی حکومت به سوی ساخت سلاح هستهای منجر شود.
از منظر سناریوهای ممکن، اگر ایالات متحده تصمیم به اقدام عملی بگیرد، محتملترین گزینه یک مداخله محدود و موضعی خواهد بود نه تهاجم وسیع. تحلیلگران میگویند حمله نظامی احتمالی آمریکا احتمالاً به صورت ضربتی و «جراحیوار» طراحی میشود تا ضمن وارد آوردن ضربه به ماشین سرکوب حکومت، از یک جنگ تمامعیار اجتناب شود. برای نمونه، اهداف چنین حملهای میتواند مراکز فرماندهی سپاه پاسداران یا بازداشتگاههایی باشد که نقشی در سرکوب خونین اعتراضات داشتهاند. ممکن است این عملیات شامل حملات
هوایی یا موشکی نقطهزن از پایگاههای منطقهای آمریکا و نیز عملیات سایبری برای اختلال در سیستم ارتباطی نیروهای امنیتی ایران باشد. انتظار میرود پیامد یک ضربه محدود بدین شکل، در کوتاهمدت تضعیف روحیه نیروهای سرکوبگر و جسورتر شدن معترضان باشد. اما در عین حال، خطرات جدی نیز وجود دارد: جمهوری اسلامی میتواند از طریق شلیک موشک به پایگاههای آمریکا در منطقه یا تحرکات احتمالی توسط نیروهای نیابتی خود اقدامات تلافیجویانهای انجام دهد. اگر در جریان این تنش، ایران به خاک اسرائیل حمله کند، پای تلآویو نیز به میان کشیده شده و دامنه درگیریها میتواند به یک جنگ منطقهای کشیده شود. افزون بر این، هرگونه حمله خارجی ممکن است روایت همیشگی حکومت مبنی بر «دشمنساخته بودن» اعتراضات را تقویت کرده و به بسیج بخشی از جامعه به نفع حکومت بینجامد. به همین دلایل، دخالت نظامی مستقیم برای آمریکا پُرریسک قلمداد میشود.
تواناییها و محدودیتهای اسرائیل در مداخله علیه جمهوری اسلامی
اسرائیل به عنوان دیگر دشمن دیرینه جمهوری اسلامی، سالها است که تهدید ایران را در مرکز راهبرد امنیت ملی خود قرار داده است. از نگاه مقامهای اسرائیلی، دستیابی حکومت ایران به سلاح هستهای خط قرمزی موجودیتی برای کشورشان محسوب میشود. به همین دلیل، اسرائیل طی سالهای گذشته از انواع اقدامات مخفیانه برای تضعیف برنامههای نظامی و هستهای ایران استفاده کرده است؛ از جمله خرابکاریهای سایبری (مانند ویروس استاکسنت) و سوءقصد به جان دانشمندان هستهای. هدف از این اقدامات کند کردن پیشرفت برنامه هستهای و بازداشتن تهران از رسیدن به آستانه خطرناک بوده است. همچنین نیروی هوایی اسرائیل در دهههای اخیر بارها مواضع نیروهای وابسته به ایران در سوریه را بمباران کرده و نشان داده که در صورت لزوم دست به اقدام نظامی یکجانبه نیز میزند.
با این حال، هرگونه رویارویی مستقیم اسرائیل با ایران مخاطرات بسیار بزرگی دارد که تلآویو نسبت به آنها آگاه است. فاصله جغرافیایی زیاد میان دو کشور و گستردگی توان موشکی ایران به این معنی است که اقدام نظامی آشکار اسرائیل علیه تهران بدون همراهی و پشتیبانی کامل آمریکا بسیار پرهزینه خواهد بود. حکومت ایران صراحتاً هشدار داده است که در صورت حمله خارجی، هم پایگاههای آمریکا و هم خاک اسرائیل آماج واکنش نظامی تهران قرار خواهند گرفت.
در شرایط فعلی نیز گزارشهای رسیده حاکی است اسرائیل علیرغم حمایت سیاسی از معترضان ایرانی، تمایلی به ورود نظامی مستقیم به بحران ایران ندارد مگر آنکه درگیر یک رویارویی ناخواسته شود. هماکنون نیروهای امنیتی اسرائیل در آمادهباش به سر میبرند تا در صورت هرگونه مداخله نظامی آمریکا در ایران، برای پیامدهای احتمالی آن (از جمله حملات تلافیجویانه ایران به اسرائیل) آماده باشند. سه منبع مطلع در دولت اسرائیل تأیید کردهاند که با اوج گرفتن تهدید اقدامات آمریکا، ارتش اسرائیل سطح هشدار امنیتی خود را بالا برده است. در تماسهای اخیر میان سران واشنگتن و تلآویو نیز هماهنگیهای نزدیکی صورت گرفته است. به بیان دیگر، اسرائیل اطمینان یافته که در صورت وخامت اوضاع (مثلاً تلاش ایران برای ساخت بمب اتم یا حمله مستقیم به منافع اسرائیل)، حمایت واشنگتن را پشت سر خود دارد.
به طور خلاصه، راهبرد اسرائیل در قبال ایران در این مقطع عبارت است از: حفظ بازدارندگی در برابر تهدیدات تهران، همکاری نزدیک با آمریکا در فشار آوردن به جمهوری اسلامی، حمایت تبلیغاتی از ایرانیان ناراضی، و صبر راهبردی برای مشاهده نتیجه تحولات داخلی ایران.
رابطه و تأثیر متقابل سیاستهای آمریکا و اسرائیل در قبال ایران
سیاستهای واشنگتن و تلآویو در قبال جمهوری اسلامی ایران معمولاً همچون دو کفه یک ترازو عمل کرده و یکدیگر را تقویت میکنند. ایالات متحده و اسرائیل دارای یک هدف استراتژیک مشترک در مهار ایران هستند و سالها همکاری اطلاعاتی و نظامی نزدیکی در این زمینه داشتهاند. از برنامهریزی برای ویروسهای رایانهای گرفته تا تبادل اطلاعات دربارهٔ تأسیسات هستهای و تحرکات نظامی ایران، همواره رد پای هماهنگی واشنگتن ـ تلآویو مشهود بوده است. در عین حال، گاهی تفاوت رویکرد نیز بین دو متحد وجود داشته است؛ برای نمونه، در حالی که دولت اوباما مسیر دیپلماسی و توافق را با ایران آزمود (برجام ۲۰۱۵)، دولت نتانیاهو در اسرائیل قویاً با آن مخالفت کرد و حتی دست به اقداماتی برای کارشکنی در مذاکرات زد. اکنون در دوران ترامپ، همسویی کمسابقهای میان کاخ سفید و دفتر نخستوزیری اسرائیل برقرار است. ترامپ و نتانیاهو هر دو اعتقاد دارند که سیاست مماشات در برابر تهران بیثمر بوده و باید فشار حداکثری را تا مرز تغییر رفتار یا حتی تغییر رژیم ادامه داد.
در وضعیت کنونی، آمریکا و اسرائیل عملاً در یک جبهه واحد علیه جمهوری اسلامی ظاهر شدهاند. هر دو دولت به شدت سرکوب اعتراضات ایران را محکوم کرده و از «حق مردم ایران برای آزادی» دفاع میکنند. تماسها و رایزنیهای فشردهای بین مقامات دو کشور برقرار است تا سناریوهای ممکن را هماهنگ کنند. مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا در گفتوگوی تلفنی با نتانیاهو آخرین تحولات ایران را بررسی کرده و درباره احتمال اقدامات بعدی تبادل نظر کردهاند. در صورت تصمیم آمریکا به اقدام نظامی، تقریباً مسلّم است که اسرائیل نیز درگیر ماجرا خواهد شد یا دستکم حمایت لجستیکی و اطلاعاتی گستردهای ارائه خواهد داد. همانطور که تجربه جنگ ۱۲ روزه سال ۲۰۲۵ نشان داد، هرگونه درگیری جدی به سرعت میتواند به نبردی سهجانبه بین ایران، آمریکا و اسرائیل تبدیل شود؛ در آن جنگ کوتاه، اسرائیل و ایران وارد نبرد مستقیم شدند و آمریکا نیز با بمباران اهدافی در ایران وارد صحنه شد؛ در مقابل ایران به خاک اسرائیل و یک پایگاه آمریکایی موشکباران کرد. این همپوشانی منافع و تهدیدات باعث میشود که دو متحد در عمل به مثابه یک نیروی واحد عمل کنند.
با این حال، تأثیرگذاری متقابل سیاستهای واشنگتن و تلآویو همیشه به معنی تحرکات سریع نیست؛ بلکه هر طرف به دقت واکنش طرف دیگر را در محاسبات خود لحاظ میکند. برای مثال، اگر ایالات متحده به هر دلیلی از گزینه نظامی عقبنشینی کند، احتمالاً اسرائیل نیز فعلاً دست نگه خواهد داشت (مگر در موضوع هستهای که برایش حیثیتی است). برعکس، اگر اسرائیل در تنگنا احساس کند که واشنگتن آنطور که باید در برابر ایران قاطع نیست، ممکن است تلاش کند با اقدامات مخفیانه یا فشارهای سیاسی، آمریکا را به موضع سختتری سوق دهد. در حال حاضر اما چنین شکافی دیده نمیشود و هر دو در راستای سیاست فشار حداکثری همصدا هستند. مقامهای امنیتی جمهوری اسلامی نگراناند که آمریکا و اسرائیل از اعتراضات و اعتصابات داخلی ایران برای ضربه زدن نظامی بهره ببرند و حتی هشدار دادهاند که ممکن است در صورت احساس خطر حمله قریبالوقوع، دست به اقدام پیشدستانه بزنند. همزمان، تحلیلگران هشدار میدهند که سیگنالهای تند و تهدیدهای علنی میان سه ضلع این مثلث (ایران، آمریکا، اسرائیل) ریسک سوءمحاسبه را افزایش داده است. در مجموع، سیاستهای آمریکا و اسرائیل در قبال ایران در این مقطع بیش از هر زمان دیگری در هم تنیده شده؛ تصمیم هر کدام میتواند به سرعت رفتار دیگری را تحت تأثیر قرار دهد و هیچیک نمیخواهد در مواجهه با تهران تنها بماند.
اهمیت عامل داخلی در موفقیت یا شکست هرگونه مداخله خارجی
تجربه تاریخ معاصر نشان میدهد سرنوشت جنبشهای مردمی را در نهایت نیروها و شرایط داخلی تعیین میکنند، نه قدرتهای خارجی. هرچند فشار بیرونی میتواند تأثیرگذار باشد، اما اگر در داخل زمینه مساعد برای تغییر مهیا نباشد، مداخله خارجی حتی با نیات مثبت میتواند به فاجعه بینجامد. نمونههایی مانند حمله آمریکا به عراق در ۲۰۰۳ یا مداخله ناتو در لیبی در ۲۰۱۱ نشان میدهد سرنگونی نظامهای اقتدارگرا به دست بیگانگان الزاماً به دموکراسی ختم نمیشود و چه بسا خلأ قدرت ناشی از آن کشور را به ورطه هرجومرج و جنگ داخلی بکشاند. در مورد ایران نیز بسیاری از تحلیلگران هشدار میدهند که فروپاشی مهندسیشده از خارج ممکن است پیامدهایی غیرقابلکنترل داشته باشد؛ از تجزیه احتمالی کشور تا افتادن قدرت به دست نیروهای تندروتر یا نظامی بیانجامد.
حرکتهای اعتراضی زمانی شانس پیروزی دارند که شکاف درون حاکمیت ایجاد شود یا بخش قابل توجهی از نیروهای نظامی-انتظامی به مردم بپیوندند. چنین تحولاتی را نمیتوان از بیرون تحمیل کرد بلکه باید از دل خود ساختار قدرت بجوشد. کشورهایی که در آنها انقلابهای موفق رخ داده معمولاً دارای آلترناتیو سیاسی منسجم و رهبری جایگزین بودهاند. در ایران امروز، نبود رهبری واحد برای مخالفان و نیز وفاداری سپاه و نیروهای امنیتی به ساختار موجود، کار را برای تغییر سریع دشوار کرده است. تحلیلگران معتقدند حتی فشار حداکثری آمریکا نیز بدون همراهی «شکاف از درون» احتمالاً به فروپاشی کامل نظام منجر نخواهد شد.
در جمعبندی این نکته میتوان گفت اگرچه فشارهای خارجی میتواند یک رژیم سرکوبگر را تضعیف کند، اما سقوط یا بقای نهایی آن رژیم وابسته به دینامیکهای درونی کشور است. مداخله خارجی بدون پشتوانه داخلی محکوم به شکست یا نتایج ناخواسته است. در مقابل، اگر جنبش داخلی به اندازه کافی قدرتمند و منسجم باشد، حتی حمایت حداقلی خارجی (مثلاً در زمینه رسانهای یا دیپلماتیک) میتواند مفید واقع شود. بنابراین، آینده تحولات ایران را بیش از هر چیز اراده و عملکرد ایرانیان رقم خواهد زد ـ عاملی که هر برنامهریز خارجی نیز ناچار است آن را در محاسبات خود در صدر بگذارد.
به نظر میرسد تصمیمسازان آمریکا و اسرائیل در حال حاضر راه میانهای را در پیش گرفتهاند: افزایش فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی بدون ورود مستقیم به یک رویارویی نظامی تمامعیار. تحریمهای اقتصادی شدیدتر، تلاش برای اجماعسازی جهانی علیه سرکوبگران تهران، حمایت تکنولوژیک (مانند فراهم کردن اینترنت آزاد) و شاید حتی عملیات پنهان سایبری یا اطلاعاتی از جمله ابزارهایی است که احتمالاً مورد استفاده قرار خواهند گرفت. در مقابل، گزینه اقدام نظامی مستقیم فعلاً به عنوان آخرین راهحل و منوط به بروز شرایط حادتر باقی مانده است. در واشنگتن این نگرانی وجود دارد که اگر آمریکا پس از تهدیدهای مکرر هیچ دخالتی نکند، اعتبارش آسیب ببیند و رژیم ایران جسورتر شود؛ از سوی دیگر، هر گونه دخالت شتابزده میتواند اوضاع را بدتر کند و اسرائیل را نیز ناخواسته به متن درگیری بکشاند. به همین دلیل، سیاستمداران آمریکایی و اسرائیلی با احتیاط گام برمیدارند و سعی میکنند سناریویی را رقم بزنند که ضمن اعمال فشار بر تهران، از خطوط قرمز درگیری مستقیم عبور نکند.
در پایان باید گفت معادلات مداخله خارجی در ایران به متغیر داخلی گره خورده است. به تعبیر یک مفسر سیاسی، بهترین نقش برای غرب آن است که «بیسروصدا شرایط را برای آنکه خود ایرانیها آیندهشان را پس بگیرند فراهم کند»، نه آنکه مستقیماً آینده را به جای آنان رقم بزند. چشمانداز پیش رو احتمالاً ادامه همین فشارهای حسابشده خارجی در کنار تحولات میدانی درون ایران خواهد بود. این بحران آزمونی است برای عزم ملت ایران و میزان پایداری حمایت بینالمللی؛ و تنها زمان نشان خواهد داد که کدام کفه در این میان سنگینتر خواهد بود.





نظرها
نظری وجود ندارد.