ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
USD EUR / All

از «کاش» تا کشتار؛ یادداشتی از دل فاجعه جاری 

پرستو فروهر - ما که از دور ناظر این فاجعه‌ایم، بیش از هر چیز مسئولیم که با تمام توان اعتراض کنیم و از مردمی که در میانشان زندگی می‌کنیم، طلب همبستگی کنیم. ما مسئول انعکاس هر صدای اعتراضی هستیم که از درونِ تله‌ی سرکوب به گوش می‌رسد. کشتار همچنان ادامه دارد و جان هزاران هم‌وطنی که در روزهای خیزش بازداشت یا زخمی شده‌اند، در خطر است. ما از هر طیف و باوری که هستیم بیش از هرچیز مسئولیم که در این کارزار سهیم شویم.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

تصویرها، فیلم‌ها و روایت‌های شاهدان عینی که در چند روز گذشته از سدِ مهیبِ قطعِ ارتباطات به بیرون راه یافته‌اند، گواهِ جنایتی هولناک و گسترده‌اند که در سرزمین ما رخ داده و همچنان نیز ادامه دارد. تصویرِ کشته‌شدگان، بدن‌های زخمی، خونین و بی‌جان، گونی‌های پلاستیکیِ سیاهی که ردیف‌به‌ردیف از جسدها پر شده‌اند، تصویرِ داغدارانی که لابلای انبوه پیکرها به‌دنبال عزیزانشان می‌گردند، و صدای عاصی و بهت‌زده‌ی آنان که کشتار را دیده و ثبت کرده‌اند، واقعیتِ انکارناپذیرِ امروزِ ما را ساخته‌اند. ما باید این واقعیت را فریاد بزنیم. باید فریاد بزنیم که حکومت در ایران با تمام قوای نظامی و تبلیغاتی‌اش و با حجم بی‌سابقه‌ای از سبعیت، خشونت و وقاحت، به جنگ با مردم آمده است. 

این روزها فاجعه از مرزهای تصور ما فراتر رفته است. به‌رغم شناختمان از تاریخ خون‌باری که این حکومت رقم زده است، همچنان با ناباوری به آنچه روی می‌دهد می‌نگریم. مبهوت به تکه‌پاره‌های کوچکِ واقعیتی مهیب چشم می‌دوزیم و آمارها را می‌خوانیم که با رشدی انفجاری افزایش می‌یابند. هر عدد، نشانه‌یِ یک قتل و گواه جان‌باختن یک هم‌وطن است. از خود می‌پرسیم: چگونه توانستند این‌چنین بی‌محابا بکشند؟ چگونه به هزاران زن و مرد و پیر و کودک شلیک کردند؟ هزاران جسد را بر زمین کشیدند و بردند و زخمی‌ها را ربودند؟ چه کلامی گویای وصف حکومتی‌ست که این‌گونه به روی ملت خود آتش می‌گشاید؟ انگار هیچ واژه‌ای گنجایش این فاجعه را ندارد، اما ما ناگزیر از گفتنیم. مسئولیتِ ما بازماندگان، روایتگری، اعتراض و بسیجِ همبستگی و حمایت است.

نوشتن این متن را پیش از پنجشنبه آغاز کرده بودم، پیش از آنکه قیام مردم به آن عظمت و شور همگانی برسد. اما دیگر نمی‌توانستم همان مسیر ابتدایی را پی بگیرم. سنگینیِ سرکوب چنان آواری بر سرم فرو ریخته که سخن گفتن از قیام، جز از دریچه‌ی فاجعه‌ی حاضر، برایم ناروا و ناراست می‌نمود. نوشته‌ای که آغاز کرده بودم، می‌خواست «زنهاری علیه کشتار» باشد. آن نوشته این‌گونه آغاز شده بود: «در این روزهای سرشار از شور و دلهره که مردم ایران دوباره به خیابان‌ها آمده‌اند و فریاد حق‌خواهی‌شان طنین‌افکن شده، ما که با تمام همدلی تنها از دور نظاره‌گر این قیامیم، چشم به عکس‌ها و فیلم‌ها می‌دوزیم، به آن بدن‌ها که شجاعتشان را می‌ستاییم و برای آسیب‌پذیری‌شان بی‌تابیم. 

و از آن سو، به آن بدن‌های دیگر که زره و اسلحه و چماق‌هایشان را به چشممان فرومی‌کنند و آتش خشم و دلهره به جانمان می‌زنند، صف‌به‌صف، تجسمِ تجاوز و سرکوب. وای از شر این جماعت و دردی که بر دل ما نشانده‌اند. هربار که سلاحشان را به سوی هم‌وطنی می‌گیرند، انگار تمام کشتارهای دهه‌های گذشته در یک لحظه نمود می‌یابد. این لحظاتْ تداعیِ تاریخ سرکوب ماست، تداعیِ قتل عزیزانمان به دست اینان و اسلافشان. با هر ضربه‌ای که فرود می‌آورند، دردِ مرگ در سینه‌ی پدرم دوباره فوران می‌کند و دستی گلویم را می‌فشارد تا مادرم را خفه کند، طناب بر گلوی نوید بیندازد، به سینه‌ی ندا شلیک کند، در نیزار ماهشهر معترضان را به رگبار ببندد، در آن تابستانِ شومِ ۶۷ چندهزار زندانی را قتل‌عام کند، موشک‌ها را شلیک کند تا سرنشینان پرواز اوکراینی را بکشد... با هر زخمِ تازه، همه‌ی زخم‌های کهنه‌ی ما باز می‌شوند. و هربار فکر می‌کنی کاش بتوان کاری کرد تا رنج ما پیش چشم آنان که آماده‌ی ضربه زدن هستند، پدیدار شود. کاش سنگینی این بار چنان بر شانه‌شان فرود آید که دستشان از روی ماشه سُر بخورد و آن تنِ جسوری که آزادی را فریاد می‌زند، از تله بجهد و زنده بماند.»

تنها پنج روز از نوشتن آن سطرها گذشته، اما انگار کمرِ ادراک ما زیر بار رنجِ این چند روز شکسته است. حالا واژه‌ی «کاش» بسانِ موجودی ساده‌لوح در میان جمله‌ها نشسته، چرا که واقعیت مسیری واژگون پیموده، زندگی پایمال خشونت شده و هزاران هم‌وطن کشته شده‌اند. شهرهای به‌پاخاسته‌ی این قیام  به صحنه‌ی جنگ بدل گشته‌اند، آن هم جنگِ نابرابرِ «بدن» با «گلوله». 

ما که از دور ناظر این فاجعه‌ایم، بیش از هر چیز مسئولیم که با تمام توان اعتراض کنیم و از مردمی که در میانشان زندگی می‌کنیم، طلب همبستگی کنیم. ما مسئول انعکاس هر صدای اعتراضی هستیم که از درونِ تله‌ی سرکوب به گوش می‌رسد. کشتار همچنان ادامه دارد و جان هزاران هم‌وطنی که در روزهای خیزش بازداشت یا زخمی شده‌اند، در خطر است. ما از هر طیف و باوری که هستیم بیش از هرچیز مسئولیم که در این کارزار سهیم شویم.

جای تأسف و نکوهش دارد که در این موقعیت بحرانی، گروهی از مخالفان سیاسی که خود را پرچم‌دار مردم می‌دانند، چنان به انحصارطلبی روی آورده‌اند که همبستگی را دشوار و گاه ناممکن کرده‌اند. دوستی می‌گفت از ترسِ این جماعت پادشاهی‌خواه حتی نمی‌تواند در گردهمایی‌ها شرکت کند. دیگری از تشنج، سانسور شعارها و مصادره‌ی فضاهای اعتراض جمعی به نفع این جریان، که خود را حالا غالب مطلق می‌داند، خشمگین بود. و دوستی دیگر از آن کنشگرانی گلایه می‌کرد که در دفاع از مردم غزه تمام‌قد ایستادند، اما اکنون در حمایت از مردم ایران کوتاهی می‌کنند.

وای بر ما که در مسیر مبارزه‌ی دموکراسی‌خواهانه، به جایی رسیده‌ایم که مدارا با «دیگری» و به رسمیت شناختن تکثر، برایمان دشوار شده است. دموکراسی تحقق نخواهد یافت مگر با پایبندی به سازِکارهای دموکراتیک در خودِ مسیر مبارزه. پس مسئولیم که حتی در این شرایط خطیر، چشم‌پوشی و مصلحت‌سنجی نکنیم. 

خیزش مردم بار دیگر در تله‌ی خشونت گرفتار شده و شدت سرکوب بی‌سابقه است. حکومت ایران، که از صدر تا ذیل در برابر مردم آرایش جنگی گرفته، مسئول فاجعه است. اما ما مردم نیز در پیشگاه این فاجعه، نیازمند آسیب‌شناسی رفتارها و کنش‌های خود هستیم. ما موظفیم روندها، رهنمودها و وعده‌ها را نقادانه بررسی کنیم. ما حق و مسئولیت داریم از کسانی که در مسیریابی ذهنیت مردم نقش داشته‌اند پرسش کنیم؛ از آنان که با حق‌به‌جانبی، راه‌حل‌های ماجراجویانه و ساده‌لوحانه پیشنهاد می‌دهند، بی‌آنکه درباره‌ی پیامدهای سهمگین آن شفاف‌سازی کنند.

در این شرایط مهیب و آشفته، نباید ایستادگی بر اصول را — که جان‌مایه‌ی کنش‌های رهایی‌بخش است — به «ژستی اخلاقی» فروکاست. دفاع از حق مردم ایران برای رهایی از ستم، تباهی و ویرانی نمی‌تواند ارمغانِ بمب‌ها و موشک‌هایی باشد که پیش‌تر بر سر همسایگان ما در عراق و افغانستان، یا کمی دورتر در لیبی، سوریه و غزه آوار شده‌اند.

و با وجود تمامی نقدها و اختلاف‌ها، لحظه‌ای از یاد نبریم که مسئولیتِ عاجل ما در این روزهای سخت، بسیجِ اعتراض است به کشتار جمعی هم‌میهنان‌مان و بسیج همبستگی با خیزش مردم ایران در برانداختن نظام حاکم. با امید به اینکه بتوانیم ادای این وظیفه کنیم. 

#زن_زندگی_آزادی 

#نه_به_اعدام_و_سرکوب: در هر زمان و زیر هر نامی که پنهانش کنند و از سوی هر ساختارِ قدرتی که اعمال شود. 

#نه_به_جنگ: چه جنگ‌افروزی و دخالت نظامی جمهوری اسلامی باشد، چه تجاوز نظامی به ایران، به هر نام و از هر سو.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.