ملاحظات نابهنگام
محمدرضا نیکفر – نکتههایی در موقعیت پیچیدهی کنونی؛ شاید ملاحظاتی نابهنگام جلوه کنند، چون دوره، دورهی فروکاستن جهان پیچیده به یکی-دو عامل است. ملاحظاتی نابهنگام اما ضروری.

اعتراضات مردمی در ایران

آنچه در زیر میآید شاید مجموعهای از ملاحظات نابهنگام باشد؛
به هر حال نکتههایی هستند حاصل تجربهی نویسنده از تأمل بر تاریخ ایران به ویژه از آستانهی انقلاب ۱۳۵۷ به این سو،
تأمل بر رخدادهای قرن وحشتناک بیستم و دنبالهی آن در قرن حاضر.
اصولی راهنما در موقعیت پیچیدهی کنونی
● انقلابیگری در برخورد با نظام حاکم. خواستی که باید پی گرفت، دگرگونی بنیادین سیاسی و دگرگونی نظام طبقاتی و امتیازوری، در جهت آزادی و برابری و عدالت است.
● رویکرد محافظهکارانه به سرنوشت جامعه. کاری کنیم که جامعه کمترین آسیب را بیند. با مرام و برنامهای که به استقبال رنج امروز با وعدهی مبهم سعادت فردا میرود، همراه نشویم. آن رنجی شایستهی تحمل است که چشمانداز روشنی برای التیام داشته باشد. آن ریسکی پذیرفتنی است که به صورتی مستدل مطمئن باشیم که کنترلپذیر است. با قیام مردم، بازی نکنیم.
● سنجش دستاورد. هر اقدام و هر روندی را افزون با نظر به درستی اصولی آن با نتیجهی آن نیز بسنجیم. نتیجهی مطلوب در تصمیمگیری سیاسی را باید با نظر به جامعه ارزیابی کرد. پرسش محوری این است که این تصمیم یا اقدام تا چه حد جامعه را به سوی خودفرمانی میبرد و به آن از طریق تشکل و امکانهای به بیان درآوردن خواست و نظر شهروندان، قدرت دفاع از خود میدهد.
● وسیله و هدف. وسیله باید با هدف بخواند.
● آزادی انتخاب. آن انتخابی به راستی آزاد است که پهنهی انتخاب آزاد را به صورتی واقعی و سنجشپذیر گسترش دهد.
● طبیعت و فرهنگ. قلمرو آزادی فرهنگ است، فرهنگ با وجود همهی توجیهاتی که در آن برای آزادیکشی و تبعیض وجود دارد. طبیعت، حوزهی اجبار است. در آن جایی که سرنوشت جامعه و فرهنگ آن به فیزیک، یعنی قدرتی که در فیزیک سلاح و فیزیک رابطهی اجتماعی تبدیل شده به سنگواره یعنی سرمایه سپرده شود، قلمرو آزادی محدود و محدودتر میشود. حتا قدرتی که از لولهی تفنگ غرّان به نام آزادی بیرون آید، کاملاً محتمل است که آزادیکش شود.
● علیه سیاستکشی. جایی که فیزیک تعیینکننده شود، جایی که سیاستی پیش گرفته شود با پیامد بیمیانجیِ گسترش فقر و فلاکت و کشاندن مردم به استیصال، جایی که تبلیغ سیاسی به تشدید نفرت و دعوت به خشونت راه برد، جایی که پیچیدگی جهان به یکی-دو عامل فروکاسته شود، جایی که فضا به سوی بیفرهنگی و بیحرمت کردن اشخاص رود، جایی که روشنفکرکشی تشویق شود، سیاست در معنای حق پرداختن همگان به امر شهر و کشور، جایی ندارد. خلاصهی انبوهی از تجربهها در عصر و جهان ما: سیاستکشی به نخبهکشی، شهرکشی، مردمکشی و کشورکشی راه میبرد.
● سیاست و آزادی. مواظب شکل عوض کردن استبداد و انسداد سیاسی باشیم. تنها در یک فضای سیاسی میتوان آزادی را گسترش داد. اگر کسی ما را فرا خواند برای خروج از یک فضای سیاسی محدود به سوی یک فضای باز اما از طریق دالانی که مخاطرات نهفته در آن را نمیشناسیم و نمیدانیم آیا ما را به آزادی میرساند یا نه، لازم است نخست بر رفتار خود او دقت کنیم: بر زمینهی تاریخی وجود او، بر سلیقهی سیاسی او، بر سلیقهی فرهنگی او، بر میزان رواداری او، بر لحن و کلام و ادب او، بر پرسشگری او و شیوهی رویاروییاش با پرسش و انتقاد.
● نظام سیاسی مطلوب. به سوی برقراری آن نظم سیاسیای پیش رویم که صندلی مرکزی قدرت در آن خالی بماند و رقابتی که در آن نهادینه میشود برای حضور دورهای و با اختیارات محدود و کنترل شدنی در اطراف آن صندلی باشد.





نظرها
نظری وجود ندارد.