ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

یادداشتی از ایران

دیوارنوشته بر سلول انفرادی

کیوان مهتدی قطع ارتباط را نه یک اختلال فنی، بلکه شکلی از «شکنجه سفید» توصیف می‌کند؛ ابزاری برای فرسودن روان، حذف اجتماعی و تبدیل حق زندگی به امتیازی قابل‌قطع. این متن، روایت زیستن در تاریکیِ بی‌خبری است؛ جایی که نوشتن، آخرین تلاش برای فراموش‌نشدن است.

۲۸ دی ماه ۱۴۰۴ ـ دهمین روزی است که ارتباط‌های ما به کل قطع شده. در اقتصاد، در سیاست، در مدیریت، در علوم اجتماعی و تقریباً در هر حوزه​ای که نام ببرید، مهم​ترین شاخص پویایی یک جامعه میزان ارتباط در آن جامعه است. این سهولت در قطعی ارتباط به معنای اخراج ما از تمام قلمروهای زیست و خرد جمعی است.

وضعیت امروز ما بی​‌شباهت به منطق سلول انفرادی نیست. برای همین به انفرادی می​‌گویند شکنجه سفید، چون فرد را ناگهان از تمام زمینه​‌ها​ی اجتماعی خود می​‌کَند و به حداقل‌​های زیستی تقلیل می​‌دهد. و این کار را با تحمیل حسی از ناتوانی و تحقیر انجام می​‌دهد.

پر کردن روزها کار دشواری است، ناگهان نه شغل دارید، و نه با شبکه​‌ی روابط اجتماعی خود پیوندی دارید. در سلول تنها می​‌توانید قدم بزنید و در خیال خود سیر کنید. در این روزها هم برخی تمام کابینت‌​ها را بیرون ریختند تا تمیز کنند، برخی لحاف می​‌دوختند، برخی سبزی پشت سبزی خرد می​‌کردند. اما سپری کردن شب​‌ها تقریباً ناممکن است. تاریکی که آغاز می‌​شود، هراس از اینکه تا فردا را چطور سپری کنم به سراغ ما می‌​آید. اختلال خواب و بی​‌خوابی در بسیاری از ما از قطعیِ قبلی، یعنی از دوران جنگ دوازده روزه باقی مانده و در این روزها ابعاد کلینیکی پیدا کرده. 

در سلول انفرادی، همچون این روزهای ما، بی​خبری خوش​‌خبری نیست. بی​‌خبری ابزاری برای در هم شکستن است. بازجو مدام تکرار می​‌کند که همه تو را فراموش کرده​‌اند، اتفاقات بزرگی افتاده که تو خبر نداری، و تو در همین تله‌​ای که ما برایت طراحی کرده‌​ایم اسیر شده‌​ای. متاسفانه همه آنها به‌درجاتی درست هستند. این روزها بی​‌خبری مثل خوره ما را می‌‌خورد. تقلا می​‌کنیم فراموش نشویم، اما می​‌دانیم منطق انفرادی حذف و فراموشی است. تاریک​ترین افکار به سراغ ما می‌​آید، و می‌​​دانیم واقعیت باز هم از آن بدتر خواهد بود. تقلا می​‌کنیم چیزی احساس کنیم، اما منطق انفرادی توان احساسی آدمی را فرسوده می​‌کند.

بالاخره خودکاری کِش می​‌روید و یواشکی شروع می​‌کنید به نوشتن. همچنان​که این روزها هر کسی اندک شناخت فنی دارد، تقلا می​‌کند راهی به بیرون پیدا کند. هر جا که دستتان برسد، نام​ خود و تاریخ روز را می‌​نویسید. شاید کسی بعداً آن را بخواند، اینطوری هم شما فراموش نمی​‌شوید و هم مایه دلگرمی او خواهید شد. اما بعد از یکی دو بار، متوجه می​‌شوید که با نام شناسنامه‌​ای خود کاملاً احساس غریبگی می​‌کنید، و اعدادِ قراردادی که ظاهراً روزها را ثبت می​‌کنند، مشتی عدد بی​‌معنا هستند. تقلا می​‌کنید چیز دیگری بنویسید، اما جز محسابه وسواسی روزها و ساعت​‌ها چه چیز دیگری برای نوشتن باقی مانده؟ چند روز گذشته و چند روز مانده؟ چند قربانی پشت سر و پیش روی ما است؟

این روزها، با تماس‌​های کوتاه تلفنی، به شکل تلگرافی و بدون هیچ اطلاعات اضافه​ا‌ی از سلامت همدیگر و دوستان می‌پرسیم، درست مثل کلمه​‌هایی که در راهروهای سلول‌​های انفرادی از زیر چشم​بند ردوبدل می​‌شود. اما بیش از آنکه خبر سلامتی ردوبدل شود، بغض و سکوت است و نشانه​‌هایی برای یادآوری؛ شوهرخواهر همکار سابق، دوست شاگرد سابق، هم​بندی​‌های سابق و خانواده‌​هایشان... توازن انسان و خاک در این سرزمین به هم خورده. [این بند فعلاً ناتمام می‌ماند]

در نهایت، در انفرادی ساده​‌ترین چیزها را به یک امتیاز بدل می​​‌کنند، مثلاً تماس با خانواده. مانند وضعیت ما که نفس ارتباط را به جای یک حق، به یک امتیاز تبدیل کرده‌​اند، امتیازی که ارباب هر وقت و برای هر کسی که صلاح بداند قطع یا وصل می​‌کند. این کار بیش از آنکه به زیرساخت سخت‌​افزاری وابسته باشد، متکی بر یک مناسبات نرم‌​افزاری در جامعه است. زدن آن دکمه‌​ی قطع ارتباط به معنای پشت پا زدن به روانشناسی اجتماعی، به آموزش عمومی، به اقتصاد و معیشت، به ثبات و آینده جمعی ما است. اما دو بار زدن آن دکمه ظرف چند ماه، چیزی است از جنسِ شلیک دوم به هواپیمای اوکراینی، یعنی زندگی جمعی ما به جای حق، عملاً لطفی است که ارباب اگر اراده کند از ما می​‌ستاند، یعنی ارتباطِ قدرت با جامعه فقط بر دوگانه​ی تبعیت یا انسانیت​‌زدایی مبتنی است، آن هم نه به‌عنوان تمثیل یا تحلیل انتزاعی، بلکه به شکل عینی و در زمان و مکان واقعی.

هیچ کس از انفرادی همان آدم قبلی بیرون نمی​‌آید. قطع ارتباط ابزاری است برای سرکوب، تنبیه، و ناتوان​‌سازی جامعه با پیامدهای گسترده و بلندمدت. هر کسی در انفرادی خواب بیرون را می​‌بیند. اما امکان​پذیریِ قطع ارتباط بدون هیچ پاسخگویی، یعنی در بیرون  هم هر شب از خواب بپری و با هر صدای زنگ به خود بلرزی، چون زندگی امتیازی است که هر آینه ممکن است به هر بهانه‌ای پس گرفته شود. به این اعتبار، جلوگیری از تکرار و استمرار قطع ارتباط نقطه​‌ای کانونی است که نه با جابه​‌جایی قدرت در بالا به دست می‌​آید، و نه حتی با ادغام در نظم جهانی و اتکا به عقلانیت شکننده‌ی بازار، بلکه نیازمند دگرگون شدن مناسبات ارباب/رعیتی جاری در جامعه ما و بازپس​‌گیری حق زندگی است. امروز صندلی قدرت به لرزه افتاده، اما می​‌بینیم که تقریباً هیچ نیروی موثری به سراغ پایه​‌های صندلی نمی‌​رود. برعکس، رقابتی راه افتاده برای اینکه هر کسی می​‌خواهد خود بر این سریر خون بنشیند. تا وقتی نیروی جامعه به قدری زیاد نشده که صندلی قدرت را خالی و پاسخگو نگه دارد، تنها نام‌​ها عوض می​‌شوند وگرنه نه سلول​‌های انفرادی و شکنجه سفید تعطیل می​‌شود، و نه قطع ارتباط فراگیر و فهرست​ ارتباط سفید.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.