ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

رویای بد‌فرجام «آخ اگر جمهوری اسلامی بمب اتم داشت...»

علی رسولی - برنامه هسته‌ای برای جمهوری اسلامی نه سپر حفاظتی، که ساعت‌شمار بحران بود؛ ابزاری که قرار بود در قلب راهبرد امنیتی نظام باشد، میلیاردها دلار را بلعید، ایران را ورشکسته کرد و در نهایت سر رهبر جمهوری اسلامی را زیر گیوتین بزرگترین دشمنانش برد.

وضعیت امنیتی جمهوری اسلامی هیچ‌گاه در تاریخ حیاتش به این بدی نبوده است. شاید باید گفت اوضاع امنیتی‌اش فوق‌بحرانی است. تهدید امنیتی راس حکومت و بازوهای اصلی نظام را هدف گرفته است. دست‌ها روی ماشه است. و قاعدتا چنین سطحی از بحران حتی در روزهای تلخ جنگ ۸ ساله با عراق هم برای جمهوری اسلامی وجود نداشت.

با تشدید آرایش نظامی ایالات متحده و متحدانش در اطراف ایران پس از کشتار گسترده دی‌ماه ۱۴۰۴، بار دیگر یک گزاره آشنا در فضای رسانه‌ای و تحلیلی جمهوری اسلامی برجسته شده است: این‌که اگر جمهوری اسلامی بمب اتمی می‌داشت، امروز با چنین «تهدید موجودیتی» مواجه نبود.

این گزاره نه‌فقط از سوی بخشی از حامیان حکومت در داخل، بلکه از جانب اندیشکده‌های نزدیک به سپاه پاسداران، بلاگرهای ژئوپلیتیکی وابسته به گفتمان رسمی و حتی بخشی از چپ‌های موسوم به «محور مقاومتی» بازتولید می‌شود. برخی حتی پا را فراتر می‌گذارند و توصیه می‌کنند که جمهوری اسلامی «فرصت را غنیمت بشمارد» و همین حالا مسیر ساخت بمب را به‌طور کامل طی کند.

اما این روایت یا نسخه پیشنهادی، بیش از آن‌که تحلیلی راهبردی مبتنی بر واقعیت‌های ژئوپلیتیک باشد، نوعی خیال‌پردازی آخرالزمانی است. این نسخه‌ای است که در آن از تاریخچه «اشاعه تسلیحات هسته‌ای» سخنی به میان نمی‌آید و هم‌زمان موقعیت واقعی جمهوری اسلامی در نظم جهانی را نادیده می‌گیرد.

بنابراین بگذارید ماجرا را به شکل دیگری بررسی کنیم: پرسش اصلی این نیست که «بمب اتمی خوب است یا بد»، بلکه این است که آیا بمب اتمی اساسا می‌توانست برای جمهوری اسلامی امنیت بیاورد؟

قدرت‌های درجه دو و زندگی در شکاف‌ها

برای پاسخ به پرسش بالا، باید به تجربه قدرت‌های هسته‌ای درجه دو نگاه کرد: هند، پاکستان و کره شمالی. برخلاف روایت‌های خام رفقای مقاومتی از نوع اسلامی و غیراسلامی، هیچ‌یک از این کشورها در خلاء ژئوپلیتیکی صاحب سلاح هسته‌ای نشدند. برنامه‌های تسلیحاتی آن‌ها در دل شکاف‌های امنیتی نظام بین‌الملل و در چارچوب «منطق مهار» قدرت‌های درجه یک شکل گرفت.

هند در بستر رقابت چین و شوروی، و با چشم‌انداز ایجاد توازن در برابر چین هسته‌ای و با کمک مستقیم شوروی، وارد این مسیر شد. پاکستان، اساسا در نسبت با هند و با تکیه بر معادله‌ای که آمریکا و چین هر دو در آن نقش داشتند، به سلاح هسته‌ای رسید. کره شمالی نیز محصول مستقیم جنگ سرد، شکاف چین–شوروی و سپس استفاده ابزاری پکن از پیونگ‌یانگ به‌عنوان ضربه‌گیر امنیتی در برابر آمریکا بود.

وجه مشترک داستان هسته‌ای شدن چین و پاکستان و کره‌شمالی یک نکته کلیدی است: این کشورها یا دنباله امنیتی یک قدرت جهانی بودند، یا برنامه هسته‌ای نظامی‌شان در چارچوب منافع راهبردی آن قدرت‌ها پذیرفته شد. رفتن آن‌ها به سمت بمب هسته‌ای نه یک اقدام یاغی‌گرانه یا اثبات سیاست «نه شرقی، نه غربی»، بلکه بخشی از معماری امنیتی بزرگ‌تر شرق و غرب بود.

موجودیت برنامه هسته‌ای‌ این کشورها، کم‌وبیش با منافع یکی از قدرت‌های درجه یک در شرق یا غرب هم‌راستا بود و همین قدرت‌ها در سطح بین‌المللی، از آن‌ها در برابر تهدیدهای وجودی و مخاطرات وضع هسته‌ایشان محافظت می‌کردند.

ماجرای هسته‌ای شدن اسرائیل و زرادخانه بمب‌های اتمی‌اش هم که واضح است و نیاز نیست خیلی توضیح داد که چرا اسرائیل «ایالت امنیتی فرامرزی آمریکا» در قلب شاهراه انرژی است.

جمهوری اسلامی و رویای «راه سوم»

جمهوری اسلامی اما از همان ابتدای رهبری علی خامنه‌ای که هوس هسته‌ای شدن کرد، در پی راهی متفاوت بود. در دهه ۹۰ میلادی، زمانی که تهران به‌طور جدی به ابزار هسته‌ای به‌عنوان چتر بازدارنده فکر کرد، جهان دیگر در منطق جنگ سرد نفس نمی‌کشید. شوروی فروپاشیده بود، روسیه در حال بازتعریف خود در نظم پساجنگ سرد بود و چین تمرکزش را بر ادغام عمیق در بازارهای جهانی گذاشته بود. هیچ‌یک از این دو قدرت در موقعیت تقابل راهبردی با آمریکا قرار نداشتند که بخواهند الگوی «واگذاری بازدارندگی هسته‌ای» را تکرار کنند.

خطوط امنیتی جهانی روشن بود، حوزه‌های نفوذ مشخص بودند و مدل دادن بمب هسته‌ای برای تضمین نفوذ، در عمل به بایگانی تاریخ سپرده شده بود. جمهوری اسلامی می‌خواست بمب داشته باشد یا دست‌کم ابزار «ابهام هسته‌ای» را برای خودش فراهم کند و در آستانه بمب باشد، اما نه به‌عنوان دنباله امنیتی روسیه یا چین، و نه در چارچوب یک بلوک امنیتی رسمی. این همان «راه سوم» بود: بمب بدون حامی، بازدارندگی بدون وجود چتر حفاظتی، و قدرت‌نمایی بدون وجود زمینه‌های عینی و ژئوپلیتیک.

زنگ‌ها به صدا در‌آمدند ولی کسی گوشش بدهکار نبود

لحظات بی‌شماری در این ۳ دهه وجود داشت که جمهوری اسلامی می‌توانست بفهمد که کار از بیخ اشکال دارد. حتی اگر در دهه ۹۰ میلادی این واقعیت درک نشد، خرداد ۱۳۸۹ باید لحظه بیداری می‌بود؛ زمانی که قطع‌نامه ۱۹۲۹ شورای امنیت سازمان ملل با رای مثبت چین و روسیه علیه برنامه هسته‌ای ایران تصویب شد.

این رای، پیامی سرراست داشت: نه پکن و نه مسکو حاضر نیستند هزینه پروژه هسته‌ای تسلیحاتی جمهوری اسلامی را بپردازند. دوره استفاده از «منطق مهار» در میان قدرت‌های تراز اول جهانی گذشته بود. حتی اگر این منطق هم از بایگانی خارج می‌شد، ایران اساسا در موقعیتی قرار نداشت و ندارد که در جغرافیای آن تعریف شود. نمونه‌ای روشن‌تر از اینکه حکومت شاه هم با آنکه دنباله امنیتی آمریکا در خاورمیانه و همسایه جنوبی شوروی بود در جغرافیای منطق مهار از طریق تسلیحات هسته‌ای قرار نگرفت؟

با این حال، این زنگ هشدار هم نادیده گرفته شد.

از آن پس، جمهوری اسلامی به مسیری ادامه داد که در آن، نه آمریکا حاضر به تحملش بود، نه اروپا، و نه حتی شرکای شرقی‌اش. برنامه‌ای که نه در نظم عدم اشاعه جا می‌شد و نه در منطق موازنه قوا.

اگر امروز ایران بخواهد به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای، با امکانات محدود و فرصت‌های محصور، از بمب یا حتی «ابهام هسته‌ای» برای ایفای نقش یک قدرت کانترپارت آمریکا استفاده کند، در عمل باز هم همان راه سوم را می‌آزماید؛ راهی که هیچ نمونه تاریخی موفقی ندارد.

در این مسیر، نه‌فقط آمریکا، بلکه روسیه و چین نیز با آن مقابله خواهند کرد. مخالفت و تقابل آن‌ها نه از سر اخلاق یا حقوق بین‌الملل، بلکه از منظر منافع امنیتی خودشان است: قدرت درجه دومی که سلاح هسته‌ای داشته باشد و بخواهد با قدرت درجه یک معادله تقابلی طراحی کند، نظم پیرامونی همه آن‌ها و از جمله پکن و مسکو را هم بی‌ثبات می‌کند.

شاید این رفقای اهل مقاومت بگویند که این هم راه دارد. راهش آن است که با چین و روسیه ببندیم. یکی از آن‌ها می‌گوید باید پایگاه نوژه همدان را به روس‌ها می‌دادیم. یکی دیگر می‌گوید چابهار باید سهم چینی‌ها می‌شد تا عاشقمان می‌شدند. دیگری از فروش انحصاری نفت ایران به چین می‌گوید. اینکه قرار داد ۲۵ ساله‌ای ببندیم و متعهد شویم که همه نفت ما برای تو و این نفت در جای دیگری در بازار عرضه نخواهد شد.

جمهوری اسلامی در ۴ دهه گذشته از این دست طرح‌های بی‌پشتوانه به وفور اجرایی کرده است. هزینه اجرای این تخیلات، وضعیتی است که مردم ایران به آن گرفتار شده‌اند؛ از آسمان قرار است بمب بر سرشان ریخته شود و در خیابان گلوله انتظارشان را می‌کشد.

در تمام این سال‌ها، جمهوری اسلامی بارها کوشیده خود را به حاشیه امنیتی روسیه و چین سنجاق کند؛ از قراردادهای بلندمدت تا همکاری‌های نظامی و سیاسی. اما این تلاش‌ها هرگز به شراکت راهبردی امنیتی واقعی منجر نشد. دلیلش ساده است: نه روسیه و نه چین، ایران را بازیگری نمی‌بینند که ارزش ریسک هسته‌ای داشته باشد. نه اینکه ایران بی‌ارزش است. اینکه ایران در مدار پکن و مسکو قرار بگیرد برای این دو کشور حتما ارزش امنیتی دارد. مشکل کار کجا است؟ جمهوری اسلامی می‌خواهد در مدار روسیه و چین باشد تا به شکل یک قدرت کانترپارت با آمریکا رفتار کند و در خاورمیانه نقش و جایگاه بگیرد. این چیزی است که روسیه و چین را به این نتیجه می‌رساند که عطای تهران و هم‌پیمانی استراتژیک با آن را به لقایش ببخشند.

چین و روسیه صدها تقابل امنیتی و سیاسی با واشنگتن دارند ولی هر سه پایتخت بر سر «امتیازات ویژه» ناشی از قدرت جهانی بودنشان متفق‌اند و اینکه نمی‌خواهند بازیگر متوسط‌الحالی هوس به چالش کشیدنشان را داشته باشد. برای آن‌ها این اتفاقی است که نباید برای هیچ کدامشان بیفتد. فارغ از هر اختلاف و رقابتی که با هم دارند.

در داخل و خارج جمهوری اسلامی اما برخی این ناکامی را به دولت‌هایی نسبت می‌دهند که به‌زعم آن‌ها «خوش‌بین به آمریکا و اروپا» بوده‌اند. مثلا روحانی و خاتمی و الان پزشکیان غرب‌پرستند و اگر آن‌ها نبودند این معامله بزرگ جوش می‌خورد.

این روایت، از بنیاد، وارونه‌سازی واقعیت است. محاسبات امنیتی پکن و مسکو نه معطل دولت‌های ایران بوده و نه اساسا این دولت‌ها نقشی تعیین‌کننده در سیاست خارجی داشته‌اند. در حدود چهار دهه گذشته، کنترل سیاست خارجی به‌طور کامل در دست علی خامنه‌ای بوده است؛ کسی که از هیچ تلاشی برای شکل‌دادن به این اتحاد راهبردی دریغ نکرد.

فرافکنی این شکست به دولت‌ها، ادامه همان الگویی است که رهبر جمهوری اسلامی همواره در پیش گرفته: عدم پذیرش مسئولیت تصمیم‌های کلان و انتقال هزینه‌ها به زیرمجموعه‌ها. پرونده هسته‌ای و وضع کنونی کشور از این قاعده مستثنا نیست.

مشخص نیست که در تهران، رهبر جمهوری اسلامی در چه حال و وضعی است. شاید الان این موضوع برایش روشن شده باشد که داشتن بمب اتمی نه امروز و نه ده یا بیست سال پیش، برای جمهوری اسلامی امنیت نمی‌آورد. حتی در بهترین سناریو، تنها می‌توانست زمان برخورد مستقیم را کمی جلو یا عقب بیندازد. بدون حامی جهانی، بدون جایگاه در معماری امنیتی بین‌المللی و بدون مشروعیت داخلی، بمب هسته‌ای نه چتر بازدارنده، بلکه پوست خربزه‌ای برای شتاب‌دادن به بحران است.

پاسخ به رویاپردازانی که در سیاه‌ترین روزهای مردم ایران در تاریخ معاصر نسخه بمب اتمی می‌پیچند شاید این باشد: برنامه هسته‌ای برای جمهوری اسلامی نه سپر حفاظتی، که ساعت‌شمار بحران بود؛ ابزاری که قرار بود در قلب راهبرد امنیتی نظام باشد، میلیاردها دلار را بلعید، ایران را ورشکسته کرد و در نهایت سر رهبر جمهوری اسلامی را زیر گیوتین بزرگترین دشمنانش برد.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.