شعر علیرضا بهنام: از ۱۵ تا ۱۹ دی، چهار روز سرنوشتساز
حسین نوشآذر -«بگیر نگیر» علیرضا بهنام، بیش از آنکه مرثیهای ساده برای قربانیان اعتراضات دی ۱۴۰۴ باشد، تیغی تیز بر تناقضهای رهبری نمایشی اپوزیسیون میکشد؛ پهلوی فقط به چهار روز نیاز داشت تا «دخالت خارجی لازم نیست» به «التماس برای اقدام فوری» برسد. شاعر با کنایهای تلخ میپرسد: چه کسی واقعاً فاتح جمعیتی است که دیگر نیست؟

تهران، ایران در ۹ ژانویه ۲۰۲۶ (عکس از مهسا / تصاویر خاورمیانه از طریق خبرگزاری فرانسه)
«بگیر نگیر» سروده علیرضا بهنام، شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران، نه تنها مرثیهای بر کشتهشدگان از منظر یک بازمانده بر زمینی پوشیده از خون است، بلکه نقدی گزنده بر سیاستورزی نمایشی و دوگانه در عرصه اپوزیسیون نیز هست. این شعر را در یک پادکست برای رادیو زمانه بررسی کردهام. در این پادکست شاعر، شعرش را با صدای خودش اجرا کرده. میشنوید:
ابتدا شعر را با هم بخوانیم:
از نزن تا بزن
یک هفته فاصله بود
از بگیر تا نگیر
بگیر نگیر دارید
و تصویرتان کج مینشیند بر پارازیتها
با یک اخم مصنوعی
و مقادیری از اضطراب
بیرون پارازیتها
کیسههای سیاه دراز به دراز
کوتاه و بلند
با صورتهای شکستهی گوناگون
و صداهای غریزی انسانی
یک در میان
کشیده به سرخ
بگیر نگیر دارید
و پیرها میروند جلو
جوانها
مادرها
پدرها
و کودکان میروند جلو
راه باز میکنند
رگبار گلوله که میآید
شما هنوز بگیر نگیر دارید
از پشت پارازیتها
فاتح میشوید
جمعیتی را که دیگر نیست
فرمان میدهید
در میدانی شسته شده از خون
بیرون از اتاق
التماس میکنید به هیولا
بزند یا نزند؟
بگیر نگیر دارید
اگر تنها به زمینهٔ تراژیک اعتراضات نگاه کنیم، شعر تصویری دردناک از واقعیت خونین خیابان ارائه میدهد: کیسههای سیاه، صورتهای شکسته، و صداهای انسانی که در فاصله رگبارها قطع و وصل میشوند. این تصویر، شهادتی است از یک ناظر آگاه در زمانهای پرآشوب که عمق فاجعه دی ۱۴۰۴ را ثبت میکند.
اما با نگاهی دقیقتر، شعر مستقیماً بازیگران سیاسی خارج از میدان را نشانه میرود. به ویژه، میتوان آن را واکنشی هنرمندانه به دوگانگی رفتاری رضا پهلوی، به عنوان نماد بخشی از اپوزیسیون، دانست. در پانزدهم دی ماه، او در مصاحبهای با والاستریت ژورنال هرگونه ضرورت مداخلهٔ خارجی را رد کرد.
رضا پهلوی در گفتوگویی با روزنامه والاستریت ژورنال با طرح این موضع که «تغییر در ایران در نهایت به دست خود مردم ایران رقم خواهد خورد»، ایده «مداخله به سبک ونزوئلا» از سوی آمریکا را برای ایران ضروری ندانست. او در این گفتوگو که دوشنبه ۱۵ دی منتشر شد، تاکید کرد که پاسخگو کردن رهبر جمهوری اسلامی باید در چارچوبی انجام شود که «در اختیار مردم ایران» باشد و دولتهای جهان صرفاً باید نقش حمایتی از مبارزه ایرانیان برای رهایی از دیکتاتوری مذهبی ایفا کنند. پهلوی در پاسخ به این سوال که آیا آمریکا باید همان کاری را در ایران انجام دهد که در ونزوئلا انجام داد گفت:
فکر نمیکنم چنین اقدامی ضروری باشد. موضوع دخالت خارجی، چه نظامی و چه از طریق عملیات ویژه، مطرح نیست زیرا این رژیم در حال فروپاشی است و در ضعیفترین وضعیت خود قرار دارد.
اما تنها چهار روز بعد، در پی کشتاری گسترده، در نوشتهای خطاب به دونالد ترامپ، خواهان «توجه، حمایت و اقدام فوری» و آمادگی آمریکا برای مداخله شد. او در شبکه ایکس خود خطاب به دونالد ترامپ نوشت:
آقای رئیسجمهور، این یک درخواست فوری و بیدرنگ برای جلب توجه، حمایت و اقدام شماست. دیشب شما میلیونها ایرانی شجاع را در خیابانها دیدید که در برابر گلولههای جنگی ایستادگی کردند. امروز، آنها نهفقط با گلوله، بلکه با یک قطع کامل ارتباطات روبهرو هستند. نه اینترنتی وجود دارد و نه تلفن ثابت.
شعر بهنام برای این تناقض آشکار بیانی ادبی مییابد. سطرهای آغازین - «از نزن تا بزن / یک هفته فاصله بود / از بگیر تا نگیر» - نه فقط به سرکوب، که به تردید و دوگانگی فراخواننده نیز اشاره دارد. و آنگاه میرسیم به فاجعه:
رگبار گلوله که میآید
شما هنوز بگیر نگیر دارید
از پشت پارازیتها
فاتح میشوید
جمعیتی را که دیگر نیست
فرمان میدهید
در میدانی شسته شده از خون
پایان شعر هم تصویری تحقیرآمیز از این وضعیت ترسیم میکند:
بیرون از اتاق
التماس میکنید به هیولا
بزند یا نزند؟
بگیر نگیر دارید
«هیولا» در اینجا نماد قدرت خارجی است که رهبر بخشی از اپوزیسیون برای مقابله با یک کارتل تبهکار شبه نظامی به سوی او دست دراز کرده است.
در این خوانش، شعر بهنام تنها نقد حاکمیت موجود نیست؛ هشداری است علیه رهبرانی که شجاعتشان در فراخوانی از راه دور خلاصه میشود، استراتژیشان التماس به بیگانه است، و در نهایت بر جنازههای قربانیان «پیروز» میشوند. این شعر ما را با پرسشی بنیادین مواجه میسازد: در میان فریادهای فراخوان از بیرون و خونریزی در میدان، مسئولیت اخلاقی رهبری و هزینه واقعی مبارزه چیست؟
شعر به این پرسش پاسخی ساده نمیدهد، بلکه ما را به تأملی عمیق و بیآلایش فرامیخواند. شاید همین تأمل، نخستین گام ضروری در هر حرکت رهاییبخش باشد.
این پادکست را میتوانید علاوه بر سایت زمانه در پلاتفرمهای اسپاتیفای، ساوندکلاد و کستباکس هم بشنوید.




نظرها
نظری وجود ندارد.