ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
USD EUR / All

تکرار وحشت مغول در عصر ترامپ: دی خونین و شکست اتحاد بدون برنامه

حسین نوش‌‌آذر ـ با نگاهی به متن‌های تاریخی به خوبی می‌توان دریافت که در دی‌ خونین ایران وحشت حمله مغولان چگونه دوباره زنده شد ـ اما این بار، سراب «کمک در راه» ترامپ، اتحاد شکننده خیابان‌ها را به سرخوردگی کشاند. با تحلیل یک گزارش میدانی‌ درباره نحوه وقوع فاجعه نشان می‌دهیم که چگونه نبود برنامه مشترک و رهبری واحد، اعتراضات را به شکست مقطعی کشاند.

تاریخ معاصر ایران کمتر لحظاتی را به یاد دارد که فقط در کمتر از دو هفته همبستگی ملی و خشونت، آن هم به یکی از عریان‌ترین شکل‌های خود که یادآور حمله‌‌های خونبار یک قوم بیگانه است، چنین تنگاتنگ، در فاصله‌ای کوتاه شکل گرفته و روی داده باشد. گزارش یکی از معترضان از حوادث دی خونین که در نشریه آسو منتشر شده نه تنها سندی است قابل تأمل از شیوه‌هایی که سرکوبگران به کار گرفتند، بلکه نشان می‌دهد که چگونه یک «ما»یِ قدرتمند اما نامنسجم در خیابان، میان دو لبه‌ی قیچی گرفتار شد: از یک سو، ماشین سرکوبی که با سخنرانی خامنه‌ای در ۱۹ دی به راه افتاد، و از سوی دیگر، دل بستن به سرابِ حمایت‌های خارجی که با اولین چرخش‌های سیاسی، به سرخوردگی بدل شد.  

گزارش میدانی آسو از با هم‌‌بودن و به هم تکیه داشتن، از احساس عزت می‌‌آغازد اما در همان حال‌یادآوری می‌‌کند که اختلافاتی هم درصفوف معترضان وجود دارد. می‌نویسد:

این با هم بودنمان در خیابان، خیلی زیبا بود. کنار هم خیلی باشکوه و با عزت بودیم. شانه به شانه هم جلو می‌رفتیم و به قدم‌هایمان ایمان داشتیم.

 نویسنده حس شکوه، عزت و اتحاد شکننده اما واقعی در میان گروه‌های مختلف سیاسی، سنی، طبقاتی و حتی با تفاوت حجاب و باورها را به‌خوبی منتقل می‌کند. با وجود تفاوت‌ها، مردم «هم‌دوش هم» ایستاده و خیابان را برای لحظاتی از آن خود کرده‌‌اند اما به خوبی از اختلافات هم آگاه‌اند:

داخل جمعیت آدم‌هایی بودند که این‌طور شعارها را نمی‌دادند اما همپای بقیه در جمعیت قدم برمی‌داشتند. می‌شد فهمید که دیدگاه سیاسی متفاوتی دارند اما هم‌دوش هم ایستاده بودیم.

می‌نویسد:

من و دوستانم گاهی با هم شعار «زن، زندگی، آزادی» هم می‌دادیم اما کسی خیلی با ما همراهی نمی‌کرد.

و از نگرانی خود می‌گوید:

گاهی هم خودمان وقتی شعارهای متفاوت از جمعیت می‌دادیم نگران بودیم که مردم بریزند سر ما و به ما فحش بدهند. اما اصلاً این اتفاق نیفتاد.

و از تاکتیک سکوت:

گاهی ساکت فقط کنار جمعیت بودیم و شعار نمی‌دادیم. بعد که مردم مثلاً «مرگ بر دیکتاتور» می‌گفتند، ما هم دوباره با آنها همراه می‌شدیم.

من مایل بودم در پاریس در اعتراضات شرکت کنم، تا محله شانزدهم هم رفتم اما به دلیل حضور سلطنت‌طلبان، مسأله پرچم و شعارهایی مثل «جاوید شاه» صرف‌نظر کردم. سمفونی خرمشهر در خیابان‌های پاریس طنین انداخته بود و دختر خانمی روی قلم‌دوش کسی نشسته بود و به حالتی حماسی دستش را مشت کرده بود. دلم با جمعیت بود و با این‌حال به منزل برگشتم. بر اساس گزارش میدانی «آسو» این دودستگی در صفوف معترضان داخل مشاهده نمی‌شود. شعارهای متضاد («مرگ بر دیکتاتور»، «جاوید شاه») بدون درگیری کنار هم وجود داشتند. چنانکه می‌توان گفت یک «ما» ی موقت بر پایه نفی نظام حاضر شکل گرفته بود، نه یک «ما»ی پایدار پیرامون یک برنامه آینده. این همان ضعف استراتژیک است که ترامپ و سپس نظام سرکوبگر، از آن استفاده کردند. به یک معنا نبود برنامه مشترک برای آینده، نبود رهبری واحد، و تکیه بر نفی صرف، فضای مانور برای سرکوبگر را باز نگه داشت.

مکانیسم سرکوب: یک پروتکل امنیتی از کار در آمده

گزارش میدانی آسو، مکانیسم سرکوب را نه به‌عنوان یک واکنش خام، بلکه به‌عنوان یک پروتکل چندمرحله‌ای آزموده شده آشکار می‌کند. این مهم‌ترین دستاورد این گزارش بی‌نظیر است.

چهار مرحله را می‌توان تشخیص داد:

مرحله نخست نظارت و انتظار که نیروها در ابتدا فقط نظاره‌گر جمعیت انبوه‌اند اما هنگامی که اتحاد طبیعی جمعیت در حال بازگشت به خانه می‌شکند، حمله می‌کنند. سپس به ترور تصادفی و ایجاد رعب روی می‌آورند، به این شکل که به افراد پراکنده در کوچه‌ها با اسلحه و گاز اشک‌آور حمله می‌کنند و در همان حال از درگیری با جمعیت منسجم پرهیز دارند. سرانجام در مرحله پایانی، هنگامی که از کشته‌ها پشته ساخته‌اند، با انداختن اجساد مانند زباله و اخاذی از خانواده‌ها برای دریافت پیکر عزیزانشان، معترضان و بازماندگان و عزیزانشان را تحقیر می‌کنند.   

در تاریخ جهانگشا (نوشته‌شده در قرن هفتم هجری)، جوینی به‌صورت دقیق و اغلب با ذکر جزئیات هولناک، فجایع حمله مغول را ثبت کرده است. به‌عنوان مثال، در شرح فتح نیشابور (۶۱۸ ه.ق) می‌نویسد که مغولان پس از قتل عام، سه برج از سرهای کشته‌شدگان ساختند: یکی از سر مردان، یکی از سر زنان و دیگری از سر کودکان.

در تاریخ روضة الصفا ( قرن نهم) و حبیب السیر ( قرن دهم) نیز این روایات تکرار و گاه با جزئیات بیشتری نقل شده است. دلیل این عمل از نگاه مورخان ایجاد ترس و وحشت برای تسلیم‌شدن دیگر شهرها بدون مقاومت، شمارش کشته‌ها به روشی عینی و قابل نمایش و عمل نمادین برای نابودی کامل دشمن و نمایش قدرت مطلق بود. این الگوی تاریخی اشغالگری در سرکوب مبتنی بر تحقیر ملت ایران تکرار شد.

نویسنده گزارش میدانی آسو می‌نویسد:

پسر هجده ساله‌ی یکی از اقوام من را در تظاهرات کشته‌اند. به پدرش گفته‌اند بیا جسدش را از یک جایی در نزدیکی‌های خیابان شوش تحویل بگیر. آنجا که رفته دیده جسدها را در حیاط یک ساختمان روی زمین انداخته‌اند. یعنی حتی جسدها را در سردخانه نگذاشته‌اند. وقتی فامیل ما آنجا رفت تا جسد فرزندش بگیرد از او یک میلیارد تومان خواسته‌اند. رسماً دارند جنازه‌ها را می‌فروشند. این آدم که با کارگری بچه بزرگ کرده، اگر یک میلیارد تومان پول داشت که اصلاً خودش و بچه‌‌ی جوانش نمی‌رفتند جلوی گلوله‌ی اینها فریاد بزنند.

و در فراز دیگری درباره تلنبار کردن اجساد در فضای عمومی بدون هیچ احترامی می‌گوید:

جمعه شب، در نارمک جسدها را در وسط یک میدان همین‌طوری روی هم ریخته بودند. دوست من با چشم‌های خودش دیده بود که مأمورها جسد آنهایی را که در شرق تهران کشته شده بودند از خیابان جمع کرده بودند و همه را همان‌طوری بدون اینکه حتی توی کاور بگذارند، روی هم وسط میدان تلنبار کرده بودند. کشته‌شده‌ها همان‌طور با لباس‌های خونی بودند و انگار فقط خواسته بودند از وسط خیابان جمعشان کنند که راه باز شود.

این صحنه یادآور برج‌های جمجمه در نیشابور (تاریخ جهانگشا) است؛ نمایش عمومی اجساد برای ایجاد رعب، تحقیر بازماندگان و نشان دادن قدرت مطلق سرکوبگر.

این رفتارها در گزارش‌های دیگر منتشرشده در دی‌ماه ۱۴۰۴ نیز تأیید شده‌اند؛ از جمله مطالبه مبالغ سنگین (تا حدود یک میلیارد تومان) برای تحویل پیکر در موارد متعدد، و ویدیوهایی از انبوه اجساد در کهریزک و سردخانه‌ها بدون رعایت حداقل‌های انسانی.

این الگو نه فقط سرکوب فیزیکی، بلکه تحقیر کامل هویت انسانی، خانوادگی و ملی است؛ درست مانند آنچه جوینی در قرن هفتم توصیف کرد: «نابودی کامل دشمن و نمایش قدرت مطلق» از طریق بی‌احترامی عمدی به پیکر کشته‌شدگان و بازماندگان.

درماندگی و سرخوردگی از وعده کمک خارجی

نتیجه این روش سرکوب این بود که مردم مستأصل شدند. این جمله کوتاه اما بسیار سنگین، نقطه اوج چرخش روانی را نشان می‌دهد:

 مادر خود من امروز می‌گفت: «مگر قرار نبود به ما کمک کنند؟ ما مردم که تنهایی نمی‌توانیم. چرا ترامپ هی حرفش را عوض می‌کند؟»

دونالد ترامپ از ابتدای اعتراضات گسترده در ایران (از ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵) با وعده‌های مکرر حمایت وارد شد؛ او ابتدا در ۲ ژانویه ۲۰۲۶ تهدید کرد که اگر نیروهای امنیتی ایران به معترضان مسالمت‌آمیز شلیک کنند یا آنها را به طور مرگبار بکشند، ایالات متحده مداخله خواهد کرد و به «نجات» معترضان خواهد آمد؛ این تهدیدها در روزهای بعد تشدید شد، به ویژه در ۱۰–۱۳ ژانویه با پست‌هایی در Truth Social مبنی بر اینکه «کمک در راه است» (HELP IS ON ITS WAY)، تشویق معترضان به ادامه اعتراض و «تصاحب نهادها»، و هشدار به رژیم ایران مبنی بر اقدام «قوی» و «بسیار سخت» در صورت ادامه کشتار یا اعدام معترضان؛ ترامپ همزمان گزینه‌های نظامی را بررسی کرد، مشاوران امنیت ملی‌اش در ۱۳ ژانویه تشکیل جلسه دادند، و گزارش‌هایی از آماده‌سازی ضربه‌های احتمالی (مانند حملات سایبری، هدف‌گیری زیرساخت‌های سپاه یا رهبران، یا حتی تخلیه نیروها از پایگاه العدید) منتشر شد، اما تا ۱۵ ژانویه ۲۰۲۶، با ادعای توقف کشتارها و اعدام‌های گسترده (طبق اطمینان‌هایی که ظاهراً دریافت کرده بود)، لحنش را نرم‌تر کرد و از حمله فوری عقب‌نشینی کرد، در حالی که همه گزینه‌ها همچنان روی میز باقی ماندند.

تاکتیک رسانه‌ای پادشاهی‌خواهان و رسانه‌های طرفدار پهلوی (مانند ایران اینترنشنال، من‌وتو، و حساب‌های فعال در X که رضا پهلوی را به‌عنوان ناجی و هماهنگ‌کننده مستقیم با ترامپ نشان می‌دادند) در کوتاه‌مدت به حکومت کمک کرد، هرچند ناخواسته و نه به طور کامل. در بلندمدت، همین بزرگ‌نمایی ترامپ توسط سلطنت‌طلبان روحیه بخشی از معترضان را در روزهای نخست حفظ کرد و حتی باعث تشدید شعارها علیه رژیم شد. همچنین ترامپ را در ذهن برخی به عنوان «امید خارجی» تثبیت کرد (همان‌طور که در نقل‌قول مادر گزارشگر دیدیم: «مگر قرار نبود کمک کنند؟ چرا ترامپ حرفش را عوض می‌کند؟»). سرانجام وقتی ترامپ (تا ۱۵ ژانویه ۲۰۲۶) از حمله مستقیم عقب‌نشینی کرد و حتی درباره رضا پهلوی گفت «آدم خوبی به نظر می‌رسد، اما نمی‌دانم در داخل چطور عمل خواهد کرد»، با این عقب‌نشینی رژیم توانست ادعا کند «ترامپ هم عقب نشست، پس ما پیروزیم».

در همان حال گزارش میدانی آسو به درستی اشاره می‌کند که مشکل دیگر فقط ترس از گلوله نیست، بلکه ترس از قحطی و فروپاشی زندگی روزمره است. قطع اینترنت، اختلال در بانک، کمبود کالا و حکومت نظامی پنهان، زیرساخت‌های یک زندگی عادی را هدف گرفته‌اند. این، جامعه را به سمت بقای فردی سوق می‌دهد.

این گزارش با این جملات به پایان می‌رسد:

روز جمعه، در کوچه‌ی منتهی به خیابان اصلی نزدیک خانه‌مان، دوتا ماشین داشتند پارک می‌کردند و از هر ماشین چهار ـ پنج نفر زن و مرد پیاده شدند، ما به آنها نگاه کردیم و آنها هم به ما، همه‌‌مان ماسک زده بودیم و با چشمانمان به هم لبخند زدیم. انگار همین لبخندهای چشمی نماد اعتماد ما به همدیگر و اعلام خودی‌ بودنمان شده است.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.