جنایت سازمانیافته در دی ۱۴۰۴: انبوه مجروحان در بیمارستانها، انبوه جنازهها در گورستانها
حسین نوشآذر - در روزهای خونین ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴، شاهدان عینی از تهران و شهرستانها روایتهایی هولناک از جنایت «نظام» علیه بشریت ارائه دادند که در فرصتهای کوتاه تماس با خارج از کشور ثبت و در شبکههای اجتماعی منتشر شد. این روایتها یادآور استراتژیهای جنگی رژیم اسد در سوریه است و با قطع ارتباطات، خاموشیها و ترور روانی همراه بوده تا اعتراضات را با حداکثر خشونت خاموش کند. شاهدان با درماندگی مطلق داخل درخواست کمک بینالمللی دارند. آیا فریادرسی هست؟

جستوجو در میان جسدهای پرشمار کشتهشدگان در کهریزک تهران ـ اعتراضات دی ۱۴۰۴ ـ عکس از ویدئوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی
برخی از شاهدان کشتار دی ۱۴۰۴ از فرصت کوتاهی که برای تماس با بستگانشان در خارج از ایران فراهم شد استفاده کردند روایتهایی از آنچه که دیده یا شنیده بودند به دست دادند. برخی از این روایتها را شهروندان در شبکههای اجتماعی از جمله اینستاگرام منتشر کردهاند.
این روایتها تقریباً مانند هم هستند. علتش هم این است که همه به دوره زمانی ۱۸ تا ۲۱ دی به ویژه در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی که شدت سرکوب بسیار بالا بود اشاره دارند. شاهدان عینی، عمدتاً از تهران، زاهدان، لرستان، اصفهان و شهرهای دیگر، از یک کشتار سازمانیافته و سیستماتیک را خبر میدهند که هدفش خاموش کردن اعتراضات اقتصادی-سیاسی با حداکثر خشونت است.
وحشت از حجم کشتار و درماندگی مطلق
ویژگی مشترک غالب در همه این روایتها ترکیب وحشت از حجم کشتار، احساس درماندگی مطلق داخل کشور و فریاد برای کمک بینالمللی است. این الگو نشان میدهد روایتگران احساس میکنند با یک جنایت علیه بشریت روبرو هستند که بدون دخالت خارجی متوقف نمیشود.
تعداد کشتهشدگان و بازداشتیها به حدی بوده که زیرساختهای عادی از عهده برنمیآمدند. یکی از شهروندان از بهشتزهرای تهران میگوید:
در کنار غسالخونه دو تا سوله بود که من تا حالا نرفته بودم آنجا. گفتند بروید توی این سولهها جنازههای خودتان را پیدا کنید و آنجا نوبتی میرفتند تو، من دو سه لایه همینطور آدم میدیدم. یعنی روی هم روی هم تلنبار بودند. هر کدام از اینها حداقل تو اون لحظه که به شما میگویم این ساعت یک یا دو بعدازظهر، حداقل هزار و پانصد نفر جنازه توش بود.
او در ادامه به شیوه حمل جنازهها هم اشاره میکند که برای درک ابعاد کشتار بسیار اهمیت دارد. میگوید:
از اون در پشت و کنارش که اون هم باز میشد دیدم کامیونهای چهل فوتی یخچالدار میآمدند و سه چهار ردیف جنازه بودند و این جنازهها را پرت میکردند و یک عالم کامیون کوچک دیدم که پر از بچه بود اینها. این بچهها را پرت میکردند. حیرتانگیز بود. نشستم روی زمین. لرز گرفتم.
ویدیویی منتشر شده از مشهد که نشان میدهد بازداشتی را در صندوق عقب یک خودرو انداخته و به این شکل به بازداشتگاه میبرند. ویدیوی دیگری از کرج منتشر شده که نشان میدهد شمار زیادی از بازداشتشدگان را با اتوبوس به بازداشتگاه منتقل میکنند و در همان حال پدر یک بازداشتی تلاش میکند مانع از حرکت اتوبوس شود.
در این روایتها به نوع سلاحها و جراحتها هم اشاره شده است. بارها سخن از «ساچمه»، «شلیک مستقیم به گلو» و «تکه پاره شدن اجساد» در میان آمده.
یکی از شهروندان گریهکنان، هقهقکنان در یک گفتوگوی تلفنی صحنه تیر خوردن برادرش را برای یکی از دوستان یا خویشاوندانش توضیح میدهد. میگوید:
آرش داره تیر میخوره، همینطوری داره میافته. میرن از لای شورشیها بکشنش بیرون. نمیذاشتن. سه ساعت طول کشیده تا جون داده. به بیمارستان نمیتونسته بره. دایی و پسردایی هم تیکه پاره شدند. نتونستن جنازه رو بکشن بیرون. سه تا مرد نتونستن این جنازه رو ببرن. کل تنشون پر ساچمه و گلولهس، داییم و پسراش. ما آرشمون رو از دست دادیم. آرشمون شجاعانه دست خالی تنها رفت جلو. تنهای تنها بود. هیچ کمکی، هیچ چیز نبود. صدای مردم شد. بیرحمانه با شاتگان میزنند به همه جای بدن بچه. دایی و پسراش میخواستن جنازه این بچه رو از زیر دست و پای اینا بیرون بکشن، حمله میکنن بهشون. سه ساعت آرش داشته جون میداده. بیمارستان نمیتونن ببرن. کلی پول دادن که بتونن جنازه رو بکشن بیرون از اونجا. جنازه رو نمیدادن. خدایا کمک کنید.
در یکی از ویدیوها که از کهریزک منتشر شده، یکی از کسانی که در کیسه پلاستیک کردهاند و کنار جنازهها انداختهاند، تکان میخورد و این نشان میدهد که او هنوز بعد از ساعتها که از زخمی شدنش میگذرد، جان دارد اما کسی نیست که به دادش برسد. این مستندات از جمله روایت مجروح شدن که سه ساعت طول کشیده تا جان بدهد، مصداق بارز «شکنجه و قتل عمد» از طریق جلوگیری از دسترسی به خدمات پزشکی است. روایتهای متعددی از حمله به بیمارستانها و جلوگیری از مداوای مجروحان و انتقال آنها به بازداشتگاهها منتشر شده است.
جنگیسازی نظام سلامت
۲۴ دی یکی از شهروندان از شهسوار میگوید که مأموران امنیتی اجازه نمیدهند مجروحانی که بیمارستان رجایی شهسوار منتقل شدهاند درمان شوند و نه تنها مانع از درمان میشوند بلکه مجروحان را هم میکشند.
مستندات تکاندهندهای نظیر زنده بودن یک تن در میان کیسههای جسد در کهریزک یا جان دادن تدریجی و سهساعتهی «آرش» به دلیل ممانعت از امدادرسانی، فراتر از یک کوتاهی پزشکی ساده، بیانگر یک «استراتژی نظامی» هدفمند برای حذف فیزیکی معترضان است؛ این اقدامات طبق کنوانسیونهای ژنو و مبانی حقوق بینالملل، نه یک اتفاق تصادفی، بلکه مصداق بارز «قتل عمد» (Willful Killing) و «ایجاد رنج عظیم» محسوب میشوند که از طریق محرومیت سیستماتیک مجروحان از حق دسترسی به خدمات حیاتی پزشکی، به وقوع پیوستهاند.
این شیوه که از آن به عنوان «جنگیسازی نظام سلامت» یاد میشود یکی از خطرناکترین استراتژیهای رژیم بشار اسد در طول جنگ داخلی سوریه بوده است. نهادهای بینالمللی مانند «پزشکان برای حقوق بشر» (PHR) و «شورای حقوق بشر سازمان ملل» مستندات گستردهای از این الگو منتشر کردهاند.
در سوریه، بیمارستانهای نظامی (بهویژه بیمارستان ۶۰۱ در دمشق) به مکانهایی برای شکنجه و قتل مجروحان تبدیل شدند. تصاویر منتشر شده توسط «سزار» (عکاس نظامی فراری) دقیقاً مشابه روایتهای شهزوندان ایرانی از کهریزک و بهشت زهرای تهران است: اجسادی که روی هم تلنبار شده، شمارهگذاری شده و در پلاستیک پیچیده شده بودند، در حالی که بسیاری از آنها ابتدا به عنوان مجروح وارد بیمارستان شده بودند اما در آنجا زیر شکنجه یا با محرومیت عمدی از درمان کشته شدند.
رژیم اسد «قانون ضدتروریسم» را تصویب کرد که به موجب آن، درمانِ مجروحانِ معترض، «کمک به تروریسم» تلقی میشد. این دقیقاً با روایت شهسوار و بیمارستان رجایی همخوانی دارد؛ جایی که مأموران امنیتی به جای کادر درمان، کنترل فضا را در دست گرفته و مانع از مداخله پزشکی میشوند تا مجروح از خونریزی جان بدهد.
کامیونهای یخچالدار و سولههای لبریز از جسد در بهشت زهرای تهران نیز، یادآور گزارشهای «ناپدیدسازی قهری» در سوریه است. در سوریه نیز رژیم برای پنهان کردن ابعاد کشتار، از کامیونهای سردخانهدار مواد غذایی برای انتقال اجساد از بیمارستانها به گورهای دستهجمعی در مناطق نظامی (مانند نجوها یا قطیفه) استفاده میکرد تا ردی از تعداد واقعی کشتهها باقی نماند.
همانطور که در روایتهای دی ۱۴۰۴ مشاهده میکنیم در ایران هم مردم مانند سوریه میترسیدند با اورژانس تماس بگیرند. این کار با هدف ایجاد «ترور روانی» انجام میشود تا معترض بداند که در صورت زخمی شدن، هیچ راه بازگشتی ندارد و مرگ او قطعی است. یکی از عریانترین شکلهای ترور روانی را در گزارش یک شهروند تهرانی میتوان سراغ گرفت. او میگوید:
سلام. حالت چطوره؟ خوبی؟ اینجا قتل عام کامله، خاموشی کامل دادن. همه ارتباطات قطعه، فقط دارن میکشن حرومزادهها. اصلاً یه چیز وحشتناکیه. اصلاً باورن نمیشه چقدر دارن میکشن. نیروهای اینها هم دارن کشته میشن. مردم به قصد کشت میرن بیرون. یعنی مردم دیگه واقعاً درگیر شدن. یعنی فقط میرن بیرون، میگن اگه نکشیم میکشنمون. اینجوری شده.
این شهروند در ادامه میگوید:
ولی اونا مسلحان تا بن دندون مسلحان. خیلی هم بیرحمان. نمیدونم باید چیکار کنیم. اصلاً نمیدونم باید چیکار کنیم. باورت نمیشه. دیروز برق منطقه کلا خاموش بود. بعد تو خاموشی میان کشتار میکنن. نمیدونم باید چیکار کنیم. واقعاً نمیدونم چیکار کنیم. اصلاً قتلعام دارن میکنن. تو بیمارستانها جسد روی جسد میریزن. سردخانههاشون دیگه جا نداره اصلاً. ببین اصلاً اینقدر وضع خرابه که شبها نمیتونیم بخوابیم. استرس وحشتناکییه. همه جا درگیریه. همه جا آتیشه.
ترور روانی به مثابه سلاح مکمل
نکتهی مهم در اینجا نهفته است که در این سطح از سرکوب، ترور روانی دیگر صرفاً یک «اثر جانبی» نیست، بلکه به عنوان یک «سلاح مکمل» در کنار سلاح گرم به کار گرفته میشود.
تکرار جمله «نمیدونم باید چیکار کنیم» در این روایت نشاندهنده موفقیتِ استراتژی سرکوب در فروپاشی توان تصمیمگیری قربانی است. وقتی حجم جنایت (تلنبار شدن اجساد) از توان درک انسانی فراتر میرود، فرد دچار «درماندگی آموختهشده» میشود. این هدفِ اصلی ترور روانی است: القای این حس که هیچ راه فراری وجود ندارد.
اشاره به خاموشی کامل و قطع ارتباطات، هسته اصلی ترور روانی است. تاریکی باعث میشود خیالپردازیِ فرد دربارهی حجمِ خطر، حتی از خودِ خطر هم بزرگتر شود. وقتی فرد میگوید «تو خاموشی میان کشتار میکنند»، یعنی ذهن او مدام در حال بازسازی صحنههایی است که نمیبیند، و این اضطرابِ مداوم، سیستم عصبی را فرسوده میکند. فردی که به تازگی از ترکیه خارج شده، هقهقکنان میگوید:
آقا من الان ترکیهم. اصلاً حال روحیم خوب نیست. همه رو دارن میکشن. بچهها رو، همه دارن میکشن. چراغا رو خاموش کردن، هر کاری دلشون میخواد میکنن. همه رو دارن میکشن. تا ایران نباشی نمیدونی وضعیت چطورییه. فقط کمک خارجی. توی ایران، این چندروزه جهنم رو دیدم. دارن قلع و قمع میکنن. دارن میکشن. شلیک مستقیم...
درخواست برای کمک خارجی لزوماً یک بیانیه سیاسی نیست، بلکه یک گزارش فنی از بنبست است. شهروند دیگری میگوید:
هیچ شخصی حتی را حتی فکرش هم نمیکنه. حتی تو تصورات خودش هم نمیبینه که اینجا چه اتفاقی داره میافته. هزاران هزار نفر کشته شدن. عزیزان ما کشته شدن توی ایران. فقط و فقط صدای ما باشید. صدای ما رو دنیا باید بشنوه. اگر تو چند روز آینده اتفاقی نیفته، همه ایران قتل علام میشن. هم میشه. به خدا نمیخوام اغراق کنم. واقعا وضعیت وحشتناک و خفقانآوره.
شهروند دیگری بر همین نکته تأکید میکند:
فقط و فقط باید از بیرون کمک بشه. اینجا هیچ اتفاق نمیافته. با دست خالی هیچی نمیشه. باید از بیرون کمک بشه. اتفاق وحشتناکی رخ داده. به چشم دیدیم تو خیابون، مردم در خونهشون کشته شدن. دختر ده ساله، شونزده ساله در خونه کشته شده. نمیتونم بگم. وضعیت وحشتناکه. واقعاً غیر قابل توصیفه. جنایت جنگی داره اتفاق میافته. میگن دوازده هزار نفر نمیدونم ده هزار نفر. این عددها شوخیه در برابر چیزهایی که ما به چشم میبینیم.
وقتی راوی تأکید میکند که «با دست خالی هیچی نمیشه»، در واقع اعلام میکند که تمام ابزارهای دفاعیِ مدنی و داخلی از کار افتادهاند، و برخی از این ابزارها هم خود به بخشی از ماشین کشتار تبدیل شدهاند.
مستندات ارائه شده توسط شهروندان، تصویری فراتر از یک برخورد امنیتی با اعتراضات خیابانی را ترسیم میکند. الگوی «کشتار سازمانیافته» در دی ۱۴۰۴ احتمالا دانشِ جنایت را که طراحان کشتار در سوریه تمرین کرده بودند از جغرافیای سوریه به داخل مرزهای ایران انتقال دادهاند. پیام آنها روشن است: نظام محتضر از خود ویرانههای وطن را به جای میگذارد.
وقتی حکومتی از تجربیات جنگیِ برونمرزی برای سرکوب شهروندان خود استفاده میکند و نظام سلامت را به بخشی از ماشین کشتار بدل میسازد، مسئولیتِ حقوقی و اخلاقی از مرزهای ملی عبور کرده و بر عهدهی جامعه بینالمللی و دیوانهای کیفری است تا پیش از آنکه «قتلعام کامل» به وقوع بپیوندد، مکانیسمهای بازدارنده را فعال کنند. سکوت در برابر این «الگوی وارداتیِ جنایت»، به معنای پذیرشِ رویهای است که در آن جان انسانها در برابر استراتژیهای نظامیِ بقا، هیچ ارزشی ندارد.







نظرها
نظری وجود ندارد.