گزینههای آمریکا در مقابل جمهوریاسلامی؛ توافق یا سرنگونی
مهدی نخل احمدی - تقابل ایران و آمریکا به نقطه «عطف» رسیده است؛ جایی که گزینهها میان «توافق زیر فشار» یا «فرسایش تا مرز فروپاشی» نوسان میکنند. راهبرد جدید واشنگتن که ترکیبی از فشار حداکثری اقتصادی، جنگ پنهان امنیتی و تهدید نظامی است، تنها یک هدف را دنبال میکند: تغییر موازنه به گونهای که هزینه پایداری برای جمهوری اسلامی از هزینه عقبنشینی فراتر رود. اما آیا این فشار ترکیبی به یک «جام زهر» جدید ختم میشود یا جرقه بحرانهای غیرقابل کنترل را میزند؟

منبع: شاتراستاک

تقابل آمریکا با جمهوریاسلامی، بهویژه با بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، از مرحلهی مهار و مدیریت عبور کرده و وارد فاز تعیین تکلیف شده است. واشنگتن دیگر بهدنبال مذاکره بهعنوان فرآیند نیست، بلکه توافق را بهعنوان نتیجه تعریف میکند؛ توافقی با شروط روشن که یا پذیرفته میشود یا جای خود را به مجموعهای از اقدامهای فزاینده میدهد. این تغییر گفتمان، نشانهی تغییر راهبرد است: خروج بحران ایران از وضعیت فرسایشی و رساندن آن به یک نقطه تصمیم نهایی.
در این چارچوب، گزینههای پیشرو را میتوان در دو مسیر موازی دید: مسیرهای توافق و مسیرهای تشدید و اقدام. این دو مسیر نه در تقابل، بلکه در عمل مکمل یکدیگرند.
سناریوهای توافق
گزینه ۱: توافق حداقلی هستهای
در این سناریو، تمرکز اصلی بر مهار فوری بحران هستهای است. ایران اقداماتی محدود و قابل اندازهگیری انجام میدهد و در مقابل، آمریکا نیز گشایشهایی کنترلشده ایجاد میکند. این مدل در تاریخ روابط ایران و آمریکا سابقه دارد؛ از توافقهای موقت دهه ۱۳۸۰ تا تفاهمهای غیررسمی سالهای اخیر. چنین توافقی نه اختلافات ساختاری را حل میکند و نه اعتماد بلندمدت میسازد، اما میتواند سطح تنش را پایین بیاورد و از حرکت بحران به سمت تقابل نظامی جلوگیری کند. این مسیر معمولاً زمانی فعال میشود که هر دو طرف میخواهند از بدترین سناریو فاصله بگیرند، بدون آنکه هزینهی سیاسی یک توافق بزرگ را بپردازند.
گزینه ۲: تفاهمهای محدود و غیرعلنی با بخشهایی از حاکمیت
وقتی توافق رسمی پرهزینه یا پرریسک میشود، دیپلماسی پنهان وارد عمل میشود. تفاهمهای موردی، امنیتی یا انسانی، از جمله ابزارهایی هستند که در
چهار دهه گذشته بارها میان تهران و واشنگتن استفاده شدهاند؛ از ماجرای ایران–کنترا تا کانالهای عمان و قطر. این مدل با ساختار چندلایه تصمیمگیری در ایران همخوان است و امکان میدهد تنشها بدون اعلام رسمی مهار شوند. این مسیر بیش از آنکه حلکننده باشد، تنظیمکننده است و معمولاً بهعنوان پل عبور از دورههای پرخطر عمل میکند.
گزینه ۳: توافق جامع یا معامله بزرگ
این گزینه تصویر مطلوب واشنگتن از پایان بحران است: محدودسازی عمیق برنامه هستهای، مهار توان موشکی و تغییر رفتار منطقهای، در برابر رفع گسترده تحریمها. اما تجربه تاریخی نشان میدهد که جمهوریاسلامی تنها در شرایطی به چنین عقبنشینیهایی تن میدهد که احساس کند ادامه مسیر موجود بقای نظام را تهدید میکند. تجربه پایان جنگ ایران و عراق یا پذیرش برخی توافقهای حساس، نشان میدهد این نوع تصمیمها معمولاً در لحظههای فشار حداکثری گرفته میشوند، نه در شرایط عادی.
سناریوهای تشدید و اقدام
گزینه ۱: فشار حداکثری اقتصادی و دیپلماتیک (نسخه ارتقایافته)
تحریم و انزوا، ابزارهای قدیمی اما همچنان مؤثر سیاست آمریکا هستند. تجربه دهههای گذشته نشان میدهد که فشار اقتصادی بهتنهایی لزوماً به تغییر رفتار فوری منجر نمیشود، اما بهتدریج ظرفیت تصمیمگیری و مانور را محدود میکند. در راهبرد فعلی، فشار اقتصادی نه بهعنوان هدف نهایی، بلکه بهعنوان بسترساز سایر اقدامات عمل میکند؛ یعنی تضعیف توان مالی، افزایش نارضایتی اجتماعی و فرسایش ساختارهای حمایتی نظام.
گزینه ۲: جنگ پنهان و عملیات فرسایشی امنیتی
این گزینه سابقهای طولانی دارد؛ از خرابکاریهای فنی و سایبری گرفته تا ضربه به شبکههای لجستیکی و اطلاعاتی. هدف، تغییر موازنه بدون ورود به جنگ علنی است. در این فاز، طرف مقابل بهتدریج احساس میکند که حتی بدون اعلام جنگ، هزینه ادامه مسیر بالا میرود. این نوع اقدام معمولاً همزمان با فشار اقتصادی انجام میشود تا اثرگذاری متقابل ایجاد کند.
گزینه ۳: حملات محدود و هدفمند نظامی
در تاریخ سیاست خارجی آمریکا، حملات محدود همواره ابزاری برای «تغییر محاسبه» بودهاند؛ از لیبی و عراق گرفته تا سوریه. در مورد ایران، چنین حملاتی میتواند مراکز حساس نظامی یا امنیتی را هدف بگیرد، بدون آنکه به جنگ تمامعیار منجر شود. منطق این گزینه، ارسال پیام روشن به رأس تصمیمگیری است: عبور از خطوط قرمز، هزینه فوری و ملموس دارد. این سناریو معمولاً زمانی فعال میشود که واشنگتن بخواهد نشان دهد تهدید نظامی صرفاً لفظی نیست.
گزینه ۴: فشار انرژیمحور و ضربه به گلوگاههای اقتصادی
این گزینه از تجربههای تاریخی محاصره اقتصادی الهام میگیرد، اما با ابزارهای مدرنتر. تمرکز بر صادرات انرژی، بهمعنای هدفگرفتن مستقیم منبع اصلی درآمد دولت است. چنین فشاری، نهفقط بر توان خارجی، بلکه بر وضعیت داخلی و معیشت عمومی اثر میگذارد و میتواند نارضایتی اجتماعی را تشدید کند. این مسیر معمولاً بهعنوان جایگزین جنگ گسترده مطرح میشود؛ ضربهای سنگین اما کنترلشده.
گزینه ۵: ضربه به رأسها و مراکز تصمیمگیری
در برخی راهبردها، تمرکز از زیرساخت به رأس منتقل میشود. هدف، تضعیف انسجام و ایجاد شوک در ساختار تصمیمگیری است. این گزینه، بیش از آنکه بهدنبال حذف فیزیکی باشد، بهدنبال ایجاد عدمقطعیت و اختلال در زنجیره فرماندهی است. در تاریخ معاصر، چنین اقداماتی گاهی به تغییر رفتار انجامیده و گاهی به امنیتیتر شدن فضا؛ به همین دلیل، معمولاً بهصورت محدود و حسابشده استفاده میشود.
گزینه ۶: پیشروی تا مرز فروپاشی بهعنوان پیامد ترکیبی
این سناریو نتیجه مستقیم یک تصمیم واحد نیست، بلکه محصول همزمانی فشار اقتصادی، ضربههای امنیتی و بحران اجتماعی است. در این حالت، نظام نه از بیرون ساقط میشود و نه الزاماً از درون تصمیم به تسلیم میگیرد، بلکه به نقطهای میرسد که توان کنترل و بازتولید خود را از دست میدهد. تاریخ نشان داده که بسیاری از فروپاشیها دقیقاً از همین مسیر غیرخطی رخ دادهاند.
یقینا عملی شدن هر کدام از سناریوهای مطرحشده با چالشهایی مواجه هست که میتواند ریسک عملی شدن آنها را بالا ببرد، مانند نوع واکنش جمهوریاسلامی به هر کدام از اقدامات ذکر شده، اما اگر این مسیرها را کنار هم بگذاریم، تصویر کلی به این سمت میرود که واشنگتن – با همراهی یا هماهنگی اسرائیل – بهدنبال ترکیبی از ضربههای جدی نظامی و محاصره اقتصادی هدفمند است. این راهبرد، دو هدف را همزمان دنبال میکند.
هدف نخست این است که جمهوریاسلامی، زیر فشار همزمان ضربه به مراکز حساس نظامی–امنیتی و خفگی اقتصادی، به این جمعبندی برسد که هزینه ادامه مسیر از هزینه پذیرش یک توافق جامع بیشتر شده است و برای حفظ کلیت خود تن به تسلیم راهبردی بدهد.
اما اگر این مسیر به توافق منجر نشود، هدف دوم فعال میشود: ایجاد تلاقی میان فشار بیرونی و بحران درونی. در این حالت، فشار اقتصادی شدید، اختلال در تصمیمگیری و ضربههای نظامی و امنیتی، زمینهای میسازد که اعتراضات داخلی گستردهتر و ساختاریتر شود و جمهوریاسلامی تا مرز فروپاشی پیش برود.
در نهایت، راهبرد آمریکا بر یک دوشاخه روشن استوار است:
یا تسلیم زیر فشار ترکیبی، یا فرسایش تا جایی که نظام دیگر توان کنترل و بازتولید خود را نداشته باشد.



نظرها
نظری وجود ندارد.