آیا جمهوری اسلامی فرومیپاشد؟
تحلیلهای اخیر در نشریات معتبر غربی مانند فارین افرز، فارین پالیسی، نشنال اینترست و اکونومیست نشان میدهد که جمهوری اسلامی ایران پس از سرکوب خونین اعتراضات سراسری، با بحران وجودی عمیقی روبهرو شده است؛ مرگ قریبالوقوع خامنهای خلأ قدرت ایجاد میکند، و شرایط پنجگانه انقلاب فراهم شدهاند. کارشناسان هشدار میدهند که هرچند حمله نظامی آمریکا میتواند رژیم را موقتاً تقویت کند و دموکراسی از بیرون بعید است، اما انشعاب داخلی ـ بهویژه کودتای سپاه برای نجات خود ـ محتملترین سناریوی کوتاهمدت است و میتواند بهتدریج و سپس ناگهانی به فروپاشی نظام منجر شود، بدون آنکه لزوماً به دموکراسی بیانجامد.

در رم، ایتالیا، در تاریخ ۲۰ ژانویه ۲۰۲۶، آتوس ده لوکا در تجمع حزب ایتالیا ویوا (Italia Viva) در حمایت از مردم ایران شرکت میکند و به طور نمادین سیگاری را با آتش زدن عکسی از خامنهای که روی کاغذ چاپ شده، روشن میکند. این صحنه به صورت نمادین در خیابان ویا نومنتана (Via Nomentana) در رم، درست مقابل سفارت ایران در ایتالیا، بازسازی شده است. (عکس از آندرهآ رونچینی / NurPhoto) (عکس از آندرهآ رونچینی / NurPhoto / NurPhoto via AFP)
افشون استوار، استاد دانشکده تحصیلات تکمیلی نیروی دریایی و پژوهشگر ارشد موسسه تحقیقات سیاست خارجی، در ۲۲ ژانویه ۲۰۲۶ در مقالهای در فارن افرز استدلال میکند که حکومت ایران، علیرغم چالشهای عظیم اخیر، هنوز خواص/نخبگان متحد دارد، اما این اتحاد ممکن است بهتدریج و سپس بهطور ناگهانی فروبپاشد. اعتراضات گسترده اخیر، که بزرگترین چالش داخلی در ۴۷ سال تاریخ جمهوری اسلامی است، با سرکوب هماهنگ از سوی اصلاحطلبان و اصولگرایان مواجه شده. خواص، از جمله مقامات مختلف، خشونت نیروهای امنیتی علیه هزاران غیرنظامی را تأیید کرده و آن را به عوامل خارجی نسبت دادهاند. با این حال، پشت صحنه، وضعیت پرتنش است. مقامات ایرانی، اگر به روایتهای رسمی بسنده نکنند، میدانند که نظام در بحران وجودی قرار دارد. تهدیدهای دونالد ترامپ برای حمله و سرنگونی حکومت، همراه با بحران اقتصادی، فساد مزمن و ناتوانی رهبری در حل مشکلات، خواص را به فکر نجات خود انداخته است. استوار تأکید میکند که برخی ممکن است برای حفظ موقعیتشان علیه خامنهای اقدام کنند. چنین کودتایی سریع و بدون نشانه خارجی خواهد بود و نتایج آن به نسلی بستگی دارد که حاکم میشود: نسل قدیمی ممکن است همچنان مذهبی باقی بماند اما جاهطلبی خارجی را کاهش دهد؛ نسل جوانتر ممکن است کمتر مذهبی باشد اما همچنان در پی گسترش نفوذ در خاورمیانه باقی بماند. هیچکدام دموکراسی نمیآورند.
نویسنده در ادامه مینویسد که رژیم در اعترضات اخیر پایگاه سنتی و محافظهکار خود در بازار را از دست داد، شبکه متحدان منطقهایاش تضعیف شده، اقتصاد بحرانزده است و رهبری هیچ تمایلی به تصمیمات سخت برای اصلاح نشان نداده. بنابراین تغییر در ایران اجتنابناپذیر، اما شکل آن نامشخص است. انقلاب مردمی ایدهآل است اما نیاز به انشعاب بخشی از رژیم و نیروهای مسلح به سوی مردم دارد. فشار خارجی، مانند حمله آمریکا برای نابودی رهبری و نصب دولت موقت، گزینه دیگری است، اما نیازمند تعهد نظامی عظیم و ریسک ناپایداری است. بنابراین، کودتا محتملترین سناریو در کوتاهمدت است. خواص در یک جامعه استبدادی، وقتی رژیم به بنبست برسد، اغلب رهبر را قربانی میکنند تا خود را نجات دهند.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی احتمالاً کودتا را رهبری خواهد کرد. این نهاد که بیشترین سود را از دوران خامنهای برده، در صورت سقوط حکومت بیشترین زیان را متحمل خواهد شد. اگر اطلاعات سپاه حاکم شود، سرکوب داخلی افزایش مییابد؛ اگر نیروی قدس، حاکم شود اولویت به سمت خارج میرود. اما خط اصلی تقسیم، نسلهاست: نسل قدیمی، وفادار به خامنهای و ایدئولوژی انقلابی، ممکن است برای رفع تحریمها در برنامه هستهای و موشکی مصالحه کند تا اعتراضات را آرام و وضعیت خود را حفظ کند. نسل جوانتر سپاه، که در درگیریهای عراق، لبنان و سوریه شکل گرفته، در مسائل اجتماعی کمتر به محدودیتهای مذهبی پایبند است. آنها بیشتر خود را به بازسازی قدرت ایران متعهد میدانند، و در همان حال از تصمیمات غلط رهبری که دستاوردهای منطقهای را نابود کرده، ناراضیاند. کودتای آنها ممکن است با حذف رهبری به ناسیونالیسم و قدرت نظامی تکیه کند. با این حال، سیاست خارجی همچنان ضداسرائیلی و منطقهای باقی میماند. نویسنده سپس مینویسد کودتا دموکراسی نمیآورد؛ هدف حفظ عناصر سیستم موجود و مقاومت در برابر فشارهای داخلی و خارجی است. اما چنین شکافی، گام دیگری در انحلال جمهوری اسلامی است. رهبری خامنهای هم در هر حال شکست خورده است.
رژیم ایران ممکن است سقوط کند – اما حمله آمریکا آن را تقویت میکند
جمشید کی. چوکسی و کارول ای. بی. چوکسی، استادان دانشگاه ایندیانا، در مقالهای که ۱۳ ژانویه ۲۰۲۶ در فارین افرز منتشر شده، استدلال میکنند که رژیم جمهوری اسلامی ایران در آستانه فروپاشی است، اما حمله نظامی آمریکا تحت رهبری ترامپ نه تنها کمکی نمیکند، بلکه رژیم را موقتاً تقویت خواهد کرد. نویسندگان سپس یادآوری میکنند اعتراضات در ۱۴۰۴، برخلاف موارد قبلی (۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱)، ریشه در بحران عمیق اقتصادی دارد: سقوط ۵۰ درصدی ارزش ریال، افزایش ۷۲ درصدی قیمت مواد غذایی، تورم بیش از ۴۸ درصد در سال جاری، افزایش ۳۷ درصدی هزینه مسکن، حذف یارانههای ضروری مانند برنج و روغن، و وابستگی ۸۰ درصدی اقتصاد به نفت و گاز از نمودهای بحران است. علاوه بر این بیکاری جوانان حدود ۲۳ درصد است (علیرغم تحصیلات بالای ۶۱ درصدی جمعیت)، و اقتصاد سایه (قاچاق و تجارت انسان) به نفع خواص فاسد عمل میکند.
نویسندگان به بحرانهای محیط زیستی هم اشاره میکنند: خشک شدن رودخانهها، کمبود آب در شهرهایی مانند تهران، آلودگی هوا، گرمای شدید که بخشهایی از کشور را غیرقابل سکونت کرده، و ناتوانی رژیم در مدیریت تغییرات اقلیمی به دلیل فساد. پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل، محور مقاومت تضعیف شده، اما مردم هنوز از کاهش هزینههای خارجی سودی ندیدهاند.
اعتراضات از بازاریان آغاز شد و به دانشجویان، جوانان بیکار، روشنفکران، طلاب و روحانیون میانهرو گسترش یافت و سرانجام پایدار شد. رژیم در تنگنا است: از پزشکیان کاری برنمیآید و خامنهای بر سر در دوراهی است: گشایش اقتصادی به معنای پایان حکومتش است.
با این حال، اعتراضات فاقد رهبر واحد (برخلاف خمینی در ۱۹۷۹) و مخالفان پراکندهاند: رضا پهلوی حمایت نمادین دارد اما ظرفیت سازمانی پادشاهیخواهان کم است؛ مجاهدین خلق منفوراند؛ رهبران جنبش سبز زندانیاند؛ و در این میان به گمان نویسندگان چهرههایی مانند خاتمی و روحانی میتوانند مفید باشند.
نویسندگان با گرایش به سمت اصلاحطلبان و غربگرایان داخلی هشدار میدهند: تهدیدهای ترامپ (حمله اگر کشتار ادامه یابد) رژیم را نجات میدهد، زیرا حمله خارجی اعتراضات را متوقف میکند (مانند جنگ ژوئن که به حکومت شش ماه تنفس داد)، مردم را متحد رژیم میکند و شکستهای آمریکا در عراق، افغانستان و ونزوئلا تکرار میشود. ایرانیان تغییر آمریکایی نمیخواهند و ترجیح میدهند خود رژیم را سرنگون کنند، همانطور که در انقلاب مشروطه عمل کردند.
نیروی شکلدهنده ایران پساانقلابی
کان کاساپاوغلو، پژوهشگر ارشد موسسه هادسون، در مقالهای که ۱۳ ژانویه ۲۰۲۶ در نشریه نشنال اینترست منتشر شده استدلال میکند که جمهوری اسلامی نمیتواند مرگ علی خامنهای، قدرت فزاینده سپاه پاسداران و از دست دادن مشروعیت مردمی را تاب بیاورد. ایران در سه مسیر موازی تغییر رژیم پیش میرود که هر کدام زمانبندی خود را دارد و آینده تاریخی کشور را تعیین میکند.
اول: مرگ بیولوژیکی خامنهای
خامنهای نزدیک به ۹۰ سال دارد و مرگ او اجتنابناپذیر است. رژیم بر پایه رهبری مطلق او بنا شده و مرگش نه تنها یک لحظه، بلکه فرسایش تدریجی سیستم است ـ مانند پیری سلولی که ترمیم را مختل میکند. مرگ او به تنهایی دموکراسی نمیآورد؛ بلکه خلأ قدرت ایجاد میکند که سپاه آن را پر میکند.
دوم: دیکتاتوری نظامی سپاه
سپاه پاسداران، سازمان تروریستی خارجی از نظر آمریکا، از دههها پیش قدرت انباشته است. این نهاد از انقلاب ۱۹۷۹ برای سرکوب مخالفان شکل گرفت، در جنگ ایران ـ عراق کارآزموده شد، و با بازسازی پساجنگ (از طریق قرارگاه خاتمالانبیا) به غول اقتصادی تبدیل شد. بحرانهای منطقهای (عراق، سوریه، یمن) تحت رهبری قاسم سلیمانی، سپاه را به یک کارتل از شبهنظامیان شیعه، قاچاق نفت، شرکتهای پوششی و دور زدن تحریمها تبدیل کرد. سپاه همچنین کنترل تسلیحات استراتژیک (پهپاد، موشک، برنامه هستهای نظامی) را دارد. در جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل خامنهای قدرت را به سپاه واگذار کرد و در پناهگاه زیرزمینی پناه گرفت. پس از مرگ خامنهای، هیچ آیتالله قدرتمندی مانند خمینی یا خودش وجود نخواهد داشت. رژیم اگر بماند، از تئوکراسی به دیکتاتوری نظامی با نمادهای انقلابی تغییر شکل میدهد ـ کمتر قم، بیشتر پیونگیانگ.
سوم: فرسایش قرارداد اجتماعی
قرارداد اجتماعی رژیم با جامعه، به ویژه جوانان، نابود شده است. مردم رژیم را جدا از ایران میدانند. جنگ ۱۲ روزه به جای اتحاد ملی، پوچی رژیم را نشان داد و جوانان پوسترهای سلیمانی را پاره میکنند. مشکلات ساختاری مانند کمبود آب، سقوط ارز و بحران اقتصادی شدیدند، اما دیکتاتوریها میتوانند چنین بحرانهایی را دههها تحمل کنند (مانند کره شمالی). در اینجا انتخابهای آمریکا تعیینکننده است: حمایت آشکار از فشار مردمی میتواند شتابدهنده باشد. ارتش تعیین کننده است: اگر بیطرف بماند یا با مردم همراه شود، مسیر تغییر متفاوت خواهد بود. شکافهای قومی (بلوچ، ترکهای آذربایجانی) نیز میتواند کشور را تکهتکه کند، شبیه فروپاشی شوروی نه سقوط یک دیکتاتوری.
نویسنده سپس به این نتیجه میرسد که آینده ایران در تقابل مردم با نیروهای نظامی رقم میخورد. تغییر ممکن است در خیابانها جرقه بزند، اما کنترل اسلحه در لحظه نهایی تعیینکننده است. تهران اکنون در این آستانه ایستاده.
هزینه خونریزی ـ تنشها در داخل رژیم ایران پس از کشتارها
نویسنده اکونومیست ۱۹ ژانویه ۲۰۲۶، در گزارشی به بررسی وضعیت رژیم ایران پس از سرکوب خونین اعتراضات سراسری میپردازد. پس از کشتار، ظاهراً آرامش بازگشته: رژیم کنترل را بازپس گرفته و عملاً حکومت شبهنظامی برقرار است، منع آمدوشد شبانه در تهران اعمال میشود، نیروهای امنیتی به دنبال دیشهای استارلینک میگردند و در شهرهای کوچک و بزرگ ایست بازرسیهایی برای کنترل شهروندان دایر شدهاند. در این میان والدین برای تحویل اجساد فرزندان تیرخوردهشان «مالیات گلوله» (باج هزاران دلاری) میپردازند.
تلفات وحشتناک است: رژیم مانند چین در کشتار میدان تیان آنمان در سال ۱۹۸۹، با کشتار گسترده اعتراضات را سرکوب کرده تا بقا یابد و با اینحال دایره واژگانی و نحوه استدلال رهبر ۸۶ ساله تغییر نکرده: علی خامنهای اعتراضات را فتنه خوانده و از کشتار دفاع کرده است. خامنهای مصمم است اشتباه شاه در ۱۹۷۹ (عدم قاطعیت و فرار) را تکرار نکند.
اما در زیر سطح، سیستم لرزان است. شنیدهها از ایران حاکی از آن است که «گفتوگوی عظیمی» در میان خواص درگرفته است: « نظام از خط قرمز عبور کرده و وضعیت موجود ناپایدار است». دست روحانیون به خون مردم آلوده شده و گور خود را کندهاند. خشم عمومی شدت گرفته و شعار «مرگ بر خامنهای» در تشییعجنازهها و بر فراز بامها طنینانداز است.
در داخل رژیم، بحث بر سر کنار زدن خامنهای در ۳ تا ۱۲ ماه آینده است (به دلیل سن و عدم محبوبیت). برخی از سختگیری او در مذاکرات هستهای ۲۰۲۵ انتقاد میکنند که مانع رفع تحریمها شد. جوک رایج: «قبلاً میترسیدیم ونزوئلا شویم، حالا میترسیم نشویم.»
اصلاحطلبان امیدوار به معکوس کردن سلسلهمراتب و انتقال قدرت به ریاستجمهوری سکولار هستند: برخی به رئیسجمهور تشریفاتی، برخی به حذف پسوند «اسلامی» از جمهوری و نجات دولت. پیشنهاد کاهش بودجه حوزهها و ملاهای دستنشانده برای جلوگیری از ورشکستگی ملی. بیشتر به کودتای کاخی توسط فرد قدرتمند تمایل دارند: نامهایی مانند محمدباقر قالیباف (رئیس مجلس، فرمانده سابق سپاه) و علی لاریجانی (رئیس شورای عالی امنیت ملی که آخوندزاده است) مطرح است ـ هر دو فرزندانی در آمریکای شمالی دارند.
اما ترس شدید است و هیچکس بدون حمایت نیروهای امنیتی حرکت نمیکند. سپاه حدود ۱۷۰ هزار نیرو دارد؛ ارتش منظم (آرتش) ۴۰۰ هزار نفر. ادعای اعدام پاسداران به دلیل امتناع از دستورات تأیید نشده را نباید نادیده گرفت. سپاه یکپارچه نیست: ساختار فرماندهیاش در جنگ تابستان گذشته با اسرائیل آسیب دیده و برخی ممکن است حفاظت از خود و خانوادهشان را بر وفاداری ترجیح دهند. یک مقام میگوید: «سپاه به ایران وفادار است، نه به خامنهای»
مخالفان نیز برای پس از رژیم آماده میشوند. رضا پهلوی، پسر شاه سابق، برجستهترین چهره است. اما جبهه گستردهای از نیروهای پیشرو به او به دلیل سلطنتطلب بودن و وعده دموکراسی بدبیناند. این جبهه صدای جامعه مدنی پویا (زن، زندگی، آزادی) را بازتاب میدهد و از اتحادیههای معلمان و رانندگان، دانشجویان، فعالان حقوق زنان و هزاران زندانی سیاسی (از جمله نرگس محمدی، برنده نوبل صلح که دوباره زندانی شد) حمایت میکند.
نظرسنجی گمان ۲۰۲۴ نشان داد ۸۹ درصد دموکراسی میخواهند، اما ۲۶درصد جمهوری سکولار، ۲۱درصد سلطنت مشروطه و ۲۰درصد جمهوری اسلامی را ترجیح میدهند. بسیاری به دلیل شناخت برند پهلوی از او حمایت میکنند، اما برخی میترسند یک پدرسالار دیگر جایگزین شود. در این میان تهدید ترامپ و ناوگان عظیم دریایی نزدیک سواحل ایران، فشار خارجی را افزایش داده: یک تاجر نزدیک به رژیم میگوید «تغییر از داخل بهتر از ویرانی از بیرون است.»
ارتش آمریکا ناجی ایران نیست
آنچال وهرا، ستوننویس فارین پالیسی، در مقالهای در ۲۱ ژانویه ۲۰۲۶، استدلال میکند که مداخله نظامی آمریکا برای تغییر رژیم در ایران، مانند موارد عراق، افغانستان و لیبی، احتمالاً نتیجه خوبی نخواهد داشت و بدون سازماندهی قوی مخالفان داخلی، بیفایده است.
پس از کشتار هزاران معترض بحث مداخله نظامی دوباره مطرح شده. اما سؤال اصلی باقی است: چه نوع مداخله نظامی میتواند تعادل را به نفع معترضان تغییر میدهد؟
عملیات گسترده نظامی پرخطر است: عربستان، عمان و قطر به دلیل ترس از ناآرامی منطقهای و نوسان قیمت نفت هشدار دادهاند؛ اسرائیل معتقد است رژیم هنوز در آستانه فروپاشی نیست.
یک سناریوی ممکن حملات محدود و هدفمند به تأسیسات و منافع اقتصادی سپاه پاسداران و بسیج (عاملان سرکوب محلی با خشونت) است. کمپین کوتاهمدت میتواند سپاه را تضعیف، معترضان را جسور و به گروههای مخالف فرصت تجدید سازماندهی فردهد.
حملات سایبری نیز مطرح است، اما شِمؤئل بار (کارشناس سابق اطلاعاتی اسرائیل) میگوید برنامهریزی طولانی میخواهد و آسیب آن ممکن است بیشتر به مردم برسد (مانند اختلال در توزیع بنزین) تا رژیم.
ابزارهای ترکیبی و مخفی را هم میتوان به کار بست: حمایت از جداییطلبان بلوچ و کرد (حدود ۲ و ۱۰ درصد جمعیت) برای مشغول کردن سپاه و ایجاد فضای بیشتر برای اعتراضات مرکزی. اما این کار میتواند رژیم را متحد کند و اکثریت فارسیزبان شیعه را زیر پرچم جمهوری اسلامی جمع کند.
نقش ارتش منظم (آرتش) تعیینکننده است: اگر بیطرف بماند یا با معترضان همراه شود، ممکن است ایران کمتر اقتدارگرا شود؛ اما در تهدید خارجی همیشه با رژیم بوده و ممکن است به جنگ داخلی منجر شود. تریتا پارسی (مؤسسه کوئینسی) میگوید ارتش اکنون کنار رژیم ایستاده؛ شاهین گوبادی (سخنگوی مجاهدین خلق) معتقد است در مراحل نهایی ممکن است برخی فرار کنند، اما فعلاً نه.
مشکل اصلی نبود مخالفان سیاسی منسجم داخلیست. آخرین بار در جنبش سبز بود که میرحسین موسوی نماد شد اما اکنون در حصر خانگی است. رژیم هر تلاش سازماندهی را با ممنوعیت، زندان و اتهامات ساختگی سرکوب کرده؛ حتی نهادهای غیرسیاسی مانند خیریهها و اتحادیهها نابود شدهاند. ترس از مرگ یا زندان، اعتراضات را بدون رهبر و موقتی کرده است.
گروههای تبعیدی جذابیت داخلی ندارند. رضا پهلوی (پسر شاه سابق) در داخل بیشتر نماد نوستالژی دوران لیبرال است تا رهبر ایدهآل؛ محبوبیتش به دلیل نبود جایگزین است. مجاهدین خلق (مریم رجوی در فرانسه) پایگاه محدودی دارد؛ ائتلاف جمهوری سکولار دموکراتیک (پس از مرگ مهسا امینی) نیز تأثیر کمی داخل کشور دارد.
مریم علمزاده (دانشگاه آکسفورد) میگوید رژیم مخالفان را سیستماتیک نابود کرده؛ حتی هنرمندان و نویسندگان با کوچکترین موضع سیاسی مجازات میشوند. حمایت از جامعه مدنی بلندمدت ممکن است مؤثرتر باشد.
با این حال، ایرانیان همچنان به خیابانها بازمیگردند و سرکوب ادامه مییابد. اران لرمان (مشاور سابق امنیت ملی اسرائیل) میگوید شکاف در سپاه زمان میبرد. علمزاده سناریوی محتملتر را حاشیهنشین کردن تندروها (از جمله خامنهای) توسط خواص سیاسی برای نجات اقتصاد میداند ـ نه دموکراسی کامل، بلکه تحول رژیم به شکلی قابلقبولتر برای مردم و آمریکا.
سرانجام نویسنده به این نتیجه میرسد که تغییر رژیم باید از داخل ایران آغاز شود؛ مداخله نظامی آمریکا بدون مخالفان سازمانیافته، نمیتواند موفقیت پایدار بیاورد.
آیا رژیم ایران در آستانه فروپاشی است؟
کریم سجادیپور و جک گلداستون در مقالهای که۱۰ ژانویه ۲۰۲۶ در فارین پالیسی منتشر شده، استدلال میکنند که جمهوری اسلامی برای اولین بار از ۱۹۷۹، تقریباً تمام پنج شرط لازم برای موفقیت یک انقلاب را دارد. نویسندگان بر اساس مدل گلداستون، پنج شرط کلیدی برای سقوط رژیم را بررسی میکنند:
۱. بحران مالی شدید:
اعتراضات اخیر از سقوط آزاد ریال آغاز شد (۸۰ درصد کاهش ارزش پئول ملی در سال گذشته). تورم بالای ۵۰ درصد (۷۰ درصد برای غذا)، خالی شدن خزانه، فساد مزمن، مدیریت ضعیف، فرار مغزها، بیکاری جوانان، ورشکستگی صندوقهای بازنشستگی، فروش نفت با تخفیف سنگین به چین، قطعی برق و جیرهبندی آب، همه طبقات را تحت تأثیر قرار داده ـ از بازاریان تا ثروتمندان.
۲. جدایی خواص:
رژیم از ائتلاف گسترده در صدر انقلاب به «حزب یکنفره خامنهای» تبدیل شده. میرحسین موسوی ۱۵ سال در حصر خانگی، خاتمی ممنوعالتصویر، احمدینژاد حاشیهنشین، روحانی از مجلس خبرگان حذف شده. ترجیح وفاداری ایدئولوژیک بر شایستگی خواص فنی و حرفهای را خانهنشین کرده. امروز رژیم ۲۰ درصد پایبند به ایدئولوژی و ۸۰ درصد شارلاتان است. بازاریان اکنون مخالف حکومتاند؛ سپاه به جای ایدئولوژی، یک کارتل مافیایی برای غارت منابع ملیست.
۳. ائتلاف مخالفان متنوع:
سرکوب سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، ائتلافی گسترده از اقلیتهای قومی، کارگران، زنان، بازاریان و حتی پایگاه سنتی ایجاد کرده. خشم مشترک از فساد و ریاکاری (فرزندان مقامات در کانادا، دختران فرماندهان سپاه بدون حجاب در خارج، مافیای آب سپاه) است.
۴. روایت مقاومت قانعکننده:
ایدئولوژی انقلابی اسلامی جای خود را به ناسیونالیسم اصلاحگر داده: «زنده باد ایران»، «نه غزه، نه لبنان، جانم فقط برای ایران»، «زندگی عادی». مردم رژیم را به عنوان نیروی اشغالگر خارجی (غارت ملی برای نیابتیها) درک میکنند.
۵. محیط بینالمللی مساعد:
ایران پس از حمله ۷ اکتبر حماس (تنها تأییدکننده عمده توسط خامنهای)، جنگ ۱۲ روزه (تخریب هستهای توسط ترامپ)، سقوط اسد و مادورو، جنگ اوکراین و پوتین، و شراکت با چین، منزویترین کشور پس از کره شمالی است. محور مقاومت نابود شده؛ آسمان ایران بدون دفاع در برابر اسرائیل مانده؛ و ترامپ تهدید به پاسخ نظامی کرده.
نویسندگان تأکید میکنند رژیم «زامبی» است: مشروعیت، ایدئولوژی، اقتصاد و رهبرانش در حال مرگاند. تنها نیروی نگهدارنده، سرکوب مرگبار است. عنصر گمشده اصلی: تصمیم نیروهای سرکوب (به ویژه سپاه) برای عدم ادامه کشتار، زیرا دیگر سودی نمیبرند. وحشیگری میتواند مرگ را به تأخیر بیندازد، اما بعید است نبض رژیم را بازگرداند.
رضا پهلوی به عنوان رهبر نمادین (مانند لنین، هوشیمین، خمینی در تبعید) ظاهر شده، اما نیاز به سازماندهی داخلی و پیشنهاد خروج امن برای خواص دارد. ابهام در مورد آینده (دموکراسی یا سلطنت مطلقه) میتواند در بسیج مفید باشد، اما برای جلب خواص مشکلساز است.
این پنج شرط همزمان، مکانیسمهای عادی بازسازی نظم را مختل کرده و میتواند به انقلاب منجر شود. رژیم دیگر امنیت اقتصادی یا نظامی فراهم نمیکند؛ چرا باید دولتی را تحمل کرد که فقط خودش را غنی میکند؟






نظرها
نظری وجود ندارد.