ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

سه قطعه و یک ضمیمه در میانه کشتار 

امین بزرگیان ـ آن نیروی سیاسی که نمی‌تواند رشد راست‌گرایی سیاسی، پهلویسم، ترامپیسم و در مجموع چلبیسم را بپذیرد، تنها در صورتی می‌تواند بر این موج غلبه کند که به کشتار حکومت پایان دهد، راهی جایگزین را پیش بکشد و نظام مادی حاکم بر ایرانیان را تغییر دهد یا راهی برای رفع آن را پیش بکشد که با راه حامیان چلبیسم متفاوت باشد. 

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

یک:

اینگونه نیست که دیدگاه‌ها، نظریه‌ها و ایده‌ها به واسطه عقلانی بودن یا قوت منطقی‌شان در افکار عمومی گسترش پیدا کنند و مقبول شوند بلکه اجتماعی شدن یک اندیشه محصول موقعیتی مادی یا عاطفی شدید و قدرتمند است. مثلاً رشد حمایت از مداخله خارجی در افکار عمومی و یا حتی بین نخبگان سیاسی و فرهنگی ایران کنونی، محصول یک واقعیت مادی ـ عاطفی است: دیدن کشتار و اجساد.

آنچه افراد عادی را متقاعد کرده که «ترامپ بزن»، بیش از هر عاملی به عملکرد حکومت ایران در سرکوب معترضان وابسته است؛ تا جایی که حتی تعداد قابل توجهی از نخبگان سیاسی را بدین سو کشانده که از خاستگاه‌های فکری خود عدول کنند. این منطقِ هژمونیک شدنِ یک «معرفت» است.

اجساد و کشتار چنان تأثیر فوق‌العاده‌ای بر عواطف می‌گذارند که می‌توانند بسیاری از اصول را دود کنند و به هوا بفرستند. بنابراین بی‌اثرترین مواجهه در قبال ایده «ترامپ‌بزن» بحث منطقی، استدلالی و متکی بر تئوری است. استیصال در برابر حکومت و ماشین سرکوبش این توان را دارد که افراد را حامی هر چیزی کند؛ و این راز اهمیت رضا پهلوی و ترامپ و نتانیاهو در افکار عمومی و نزد نخبگان است. 

به میزانی که نظام سیاسی موجود با همین عملکرد به حیات خود ادامه دهد، این استیصال نهادینه‌تر و هژمونیک‌تر خواهد شد. فراموش نکنیم که «چلبیسم» هم در وهله نخست محصول خباثت چلبی نبود، بلکه ریشه در ماهیت «صدام» و نظام سیاسی عراق داشت. 

آن نیروی سیاسی که نمی‌تواند رشد راست‌گرایی سیاسی، پهلویسم، ترامپیسم و در مجموع چلبیسم را بپذیرد، تنها در صورتی می‌تواند بر این موج غلبه کند که به کشتار حکومت پایان دهد، راهی جایگزین را پیش بکشد و نظام مادی حاکم بر ایرانیان را تغییر دهد یا راهی برای رفع آن را پیش بکشد که با راه حامیان چلبیسم متفاوت باشد. 

عواطف جمعی قوی‌ترین نیروی تعیین‌کننده است تا حدی که ایده هژمونیک را می‌تواند بسازد. در این شرایط است که تعداد کشته‌ها مهم می‌شود. آمار هرچه بالاتر باشد و کشتار هر چقدر گسترده‌تر باشد عواطف بیشتر درگیر می‌شوند.

نیروی مخالف چلبیسم اگر نتواند در ابتدا و پایان نقدش به مداخله خارجی راهی برای «نجات» از دست حکومت ارائه دهد، تأثیری نمی‌تواند بر این جامعه زخمی و مستأصل از ستم بگذارد. 

در شرایط بحرانی، گفتار در برابر عاطفه بازنده است زیرا که «جنازه»ها بیشترین قدرت را دارند.

دو:

به عنوان ایرانی چه باید کرد؟ پیش از هر اقدامی یا مهمتر از هر کاری، مواضع و دیدگاهتان را در صفحات مجازی و در گفت‌وها به اطرافیانتان و دوستانتان بگویید. روشن و صريح. لازم است «شهامت» را گسترش دهیم. جنبش زن، زندگی، آزادی به ما یاد داده است که حجاب‌های اجباری را باید کنار گذاشت؛ چه از ترس حاکم و چه از ترس افکار عمومی. من این چند روز به صراحت، مختصر و مفید برای دوستانم گفته‌ام که همیشه حامی انقلاب بوده‌ام.

برای دوستی در پیغامی نوشتم: حامی انقلاب یعنی اینکه «اینها باید بروند اما نه به دست آمریکا، اسراییل و یا نیروهای ارتجاعی؛ بلکه به دست مردم.» به سرعت به واقعیتی اشاره کرد: چگونه می‌شود با ساختاری مسلح که این چنین کشته است، مقابله کرد؟ 

اینجاست که کار جامعه آغاز می‌شود. کنش انقلابی ضرورتی است در برابر دولتی که از هر وسیله‌ای برای حفظ خودش بهره می‌برد. آیا جامعه ما برای «انقلاب» توانمند شده است؟ وقتی می‌گوییم انقلاب، اشاره به بسیج مردم، سازماندهی و تشکل‌یابی داریم که هدف خود را پیش‌روی به سمت ساقط کردن نظام حاکم می‌داند. تا به حال چه رخ داده است؟ مردم به خیابان آمدند، نظام حمله کرده، مردم به طور غریزی به خانه برگشتند، نمایندگان خودخوانده از دولت‌های غربی و سازمان‌های بین‌المللی درخواست کمک کردند، دولت‌ها کمی وراجی کرده و تحریمی وضع کردند، همه سرخورده شدند و با تلی از جنازه‌ها به خلوت خود خزیدند. این الگوی پر تکراری بوده است. نام این انقلاب نیست. جامعه‌ای توانمند برای انقلاب است که بتواند بعد از حمله دولت و مسدود شدن خیابان راهی دیگر را پیش ببرد، بلد باشد اعتصاب و کنش‌هایی جایگزین را سازمان دهد و غیره. اینکه به سرعت بعد از سرکوب اولیه بدنه معترضان می‌خواهد انقلاب را برون‌سپاری کند، یعنی اینکه از فلان دولت بخواهد که بیاید وظیفه تغییر رژیم را به عهده بگیرد، دقیقا در اینجاست که چهره شکست جمعی نمایان می‌شود. صد بار این راه را اپوزیسیون راست تجربه کرده و هر بار نه تنها مأیوس و دلزده بازگشته، بلکه یک جنبش اجتماعی را به شکست کشانیده است. تجربه ترامپ، نخستین تجربه نیست. 

دولت‌ها دستانی آلوده دارند؛ چه رسد به دولت ترامپ یا نتانیاهو که غرق در خون و ستم‌اند. آن‌ها هر رویدادی را به وسیله‌ای برای چانه‌زنی مبدل می‌کنند تا از آن ابزاری برای منافع خود درست نمایند.

لحظه نمادین پایان یک قیام؛ آنجاست که صدای اعتراض مردم اینگونه تغییر داده می‌شود: «بیایید مردم ایران را نجات دهید» این پیام جعلی که با اسامی موجهی تبلیغ می‌شوند، فقط نوعی اعلام شکست است. ما با طبقه نخبه‌ سیاسی روبروییم که به جای یافتن راهی برای رهایی، استیصال عمومی از وضعیت و خشم از کشتار را با نوعی بی‌مسئولیتی بی‌سابقه از خود طرد می‌کند و به جای دیگری تصعید می‌کند. او استیصال و خشم را نه برای انقلاب که برای جنگ تئوریزه می‌کند.

سه:

 تا بدینجا دو نام به کشتگان داده شده: «تروریست مسلح» و «تلفات». نام‌گذاری‌ها به پشتوانه دستگاه‌های فکری صورت می‌گیرد. در واقع، ما به واسطه چنین نشانه‌ها و علایمی می‌توانیم نیروهای درگیر را بشناسیم.

عبارت «تروریست» تماماً محصول دولت‌های متأخر برای مشروع کردن کشتار است. کسی که نام تروریست می‌گیرد، بدین معناست که از قانون به بیرون پرتاب شده و هر مجازاتی برای او مشروع است. کافی است ببینیم در سال‌های اخیر چه کسانی تروریست نامیده شده‌اند: کردها در ترکیه، مردم غزه در اسراییل، مهاجران در آمریکا، ... و حال، معترضان در ایران. «تروریست» نام رمز برای مشروع‌سازی جنایت است.

«تلفات» نیز می‌خواهد کشتار را «عادی» کند اما در منطقی جایگزین. او نیز سوژه و دستگاهی است که خود را از قربانیان بیرون می‌کشد؛ جایی با فاصله می‌نشیند و جمعیت یا مردم را به «ابزار» مبدل می‌کند. تلفات واجد این معناست که کشته شدن آدم‌ها «عادی» است. چیزی فراسوی جان‌ها و زندگی‌ها وجود دارد که نابودی‌شان را مشروع می‌کند. در واقع ما با دو نظام مشروع‌ساز در قبال کشتار روبروییم: آنکه می‌کشد، و آنکه از کشتار ابزار می‌سازد.

نظام پهلوی، همچنان توانسته به وظایف تاریخی خود برای سرکارآوردن، مجهز کردن و قوی‌نمودن نظام جمهوری اسلامی پایبند باشد؛ کاری که از میانه دهه پنجاه آن را آغاز کرد و مقدمات رشد اسلام‌گرایی سیاسی را فراهم ساخت. این کار ـ ویژه تاریخی در دهه‌های بعد به شکل‌های دیگر با بر هم زدن هر نوعی از مدنیّت سیاسی تداوم یافته و نظام حاضر را تقویت و جبهه مردم را تضعیف کرده است. پروژه‌ای که حال در پرده نهایی با نوعی منجی‌گرایی شبه دینی، همه چیز را منوط به تصمیم ترامپ و نتانیاهو نموده، و در واقع هر نوع سیاست را به نفع حکومت مستقر منتفی کرده است.

اگر چنانچه مردمانی با شعار «جاوید شاه» به خیابان آمدند؛ یعنی همان‌ها که «تروریست‌ ـ تلفات» نامیده شده‌اند، امروز دیگر ناپدید شده‌اند، گویا «مردم» بودن‌شان را درون این دو دستگاه نام‌گذاری از کف داده‌اند. آنها کسانی شده‌اند که کشتارشان پیش‌تر مشروع شده و به ابزاری برای یک پروژه سیاسی (فرا خواندن ترامپ/ جنگ با ترامپ) مبدل شده‌اند. 

حال اگر نیرویی به نام مردم وجود دارد، باید کشتگان و معترضان را از معده‌ی هوس‌باز دستگاه‌های سیاسی بیرون بکشد، چهره خونین و آسیب‌دیده آنها را عیان کند و ازین بگوید که چرا «قیام» کرده‌اند؛ نشان دهد که آنان نه تروریست، نه تلفات بلکه مردمانی بوده‌اند که می‌خواستند زندگی بهتری داشته باشند اما حکومت، اپوزیسیون و نظم جهانی در پروژه‌ای مشترک آن را از آنها دریغ کردند؛ مردمانی که اسم‌های گوناگونی را در طی سال‌های طولانی در خیابان و پای صندوق‌های رأی فریاد زدند و امید بستند اما هر بار با اتحاد مخالفان‌شان در مقام تروریست یا تلفات به خانه‌ها و قبرستان‌ها بازگشتند.

ضمیمه:

چه چیزی بیش از حجم این کشتار دهشتناک می‌تواند آگاهی بسازد؟ اگر انبوه این زخم‌ها و اشک‌ها «اطلاع» ندهند، به چیز دیگری نمی‌توان امید داشت؛ در واقع، این امکانی است که در «فاجعه» ذخیره است. تبدیل کشتگان به تروریست ـ تلفات از مسدود کردن، به پایان رساندن و خاتمه دادن فاجعه در قبرستان‌ها با نوعی سیاستِ پنهان‌سازی مرگ خبر می‌دهد. گمان نباید برد که اگر تصاویر دهشتناک اجساد در رسانه‌های رسمی و اپوزیسیون بر ما گشوده شده، ما با مکانیزم آگاهی روبروییم؛ این خود می‌تواند بخشی از راهبرد «پنهان کردن» کشتگان باشد. آنچه در اقتصاد سیاسی کشتار و جنگ‌خواهی پوشیده می‌شود، موضوعی گشوده برای اندیشیدن طاقت‌فرسا فراهم می‌سازد: چه منفعت‌بران و الیگارش‌هایی در پس این فاجعه دخیل بوده‌اند؟ کشتگانْ تلفات چه نوع جنگ یا جنگ‌هایی بوده‌اند؟ مجادلات رایج بر سر پادشاهی‌خواهی، جمهوری‌خواهی و غیره چگونه می‌تواند تمامی آن نیروهای مادی ـ اقتصادی موجود در ایران معاصر را که برای حفظ یا دستیابی به منافع اقتصادی حاضرند بکشند و تلفات بسازند را پنهان کند؟

اگر به یکباره همه دانش‌مان از اقتصاد سیاسی ایران معاصر را فراموش نکرده باشیم، فاجعه دی‌ماه ۱۴۰۴ لحظه‌ای از نزاعی است که حال، دیگر بوی خون هم می‌دهد. ایران بستر نزاع الیگارش‌هایی است که در اتحادهایی سیال و پنهان، منافعی را پی می‌گیرند که هدفی واحد را در سر دارند: غارت. سویه‌های متنوع این جنگ با اتکا به تمامی رسانه‌ها و ابزار قدرت خود و با انواع ارتش‌های مجهز به جنگ مردمانی آمده‌اند که گرسنگی، فقر، و ترس از آینده آنها را به خیابان پرتاب کرده است. بی‌محابا بودن اسلحه‌ها و گفتارها در شلیک به مردم و فراخواندن مردم به ما می‌گوید که به لحظه‌ای مهم در نزاع کارتل‌های اقتصادی ـ سیاسی رسیده‌ایم. نیروهای نیابتی آمریکا و چین نشان دادند که برای داشتن ثروت، هیچ ابایی از دهشتناک‌ترین کشتارها هم ندارند؛ حتی می‌توانند در یارگیری‌های تازه با هر نیرویی که پیروزی را برایشان ممکن کند، به اصطلاح «ببندند». اگر چنانچه آمریکا در حال ارزیابی گزینه‌های جانشینی از اعضای حکومت فعلی تا اعضای حکومت سابق است و نام «دخالت بشردوستانه» بر آن نهاده، اگر چین سرسختانه از ایران مراقبت می‌کند، باید بیش از هر چیز به نسبت این فاجعه با نظم اقتصادی جهان جدید دقت کرد و آن را مورد مطالعه قرار داد.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.