«گوهر اعتماد اجتماعی» در میانه قتل عام!
وقتی جامعه در میانهی قتلعام دستوپا میزند، دیگر نمیتوان از فردا گفت بیآنکه پاسخی برای زنده ماندن امروز داشت. این متن، از دل خشم، سوگ و ناامیدیِ مردمی نوشته شده که میان گلولهی داخلی و گلولهی خارجی به انتخابی دروغین رانده شدهاند. الهام هومینفر میپرسد: وقتی «گوهر اعتماد اجتماعی» پیشاپیش در مسلخ سر بریده شده، وقتی عاملیت جامعه یکییکی حذف شده، در جوی از خون و سرکوب، اصلاً چگونه میتوان از سازمانیابی، کنش جمعی و رهایی سخن گفت؟

اعتراضات ایران در دی ۱۴۰۴/ ژانویه ۲۰۲۶، تهران، ایران، عکس: AFP
الهام هومینفر، جامعهشناس و استادیار برنامه مطالعات سلامت جهانی در دانشگاه نورثوسترن، یادداشت زیر را در پاسخ به مقاله محمد مالجو به نام «گذار با امضای بیگانه؟» نوشته است.

کاوهای پیدا نخواهد شد، امید؛
کاشکی اسکندری پیدا شود.
بگذار همین ابتدا بگویم: با آنچه گفتهای همیشه موافق بودهام و همچنان بر همان باور خواهم ماند.
اما تنها چیزی که نگفتهای را باید اضافه کنم:
به مردمی که «امروز» ندارند، به مردمی که همین حالا در میانهی یک قتلعام دستوپا میزنند، نمیشود از مرگِ فردا سخن گفت و راهکاری برای جان به در بردن از مرگ امروزی ارائه نداد. نمیشود، دیرهنگام، دلواپس از میان رفتن «گوهر اعتماد اجتماعی» شد، گویی هنوز قصد نصیحت حاکمان داریم، و گویی مدیریت زمان در دست ما است که «دشوار و کُند و پرهزینه» سازماندهی کنیم تا ماشین جنگ از میانهی راه مسیرش را عوض کند!
«خیالِ فریبندهی میانبُرها» که همان جنگ باشد را به درستی تقبیح میکنی اما نمیگویی در بستر ناامیدی، ویرانی، و قتلعام، به نظر میرسد که فریبندگی منطقی دارد. در درستی متن کوتاه تو تردیدی ندارم و با هیچ بخش آن مخالف نیستم. با اینهمه، آنچه نمیبینیم ــ یا نمیخواهیم ببینیم ــ دست و پازدنها در قتلعام و آویزان شدن به هر ریسمانی است. یک ملت در حال غرق شدن است!
ایرانِ امروز، حالوهوای صبحِ نیشابور پس از هجوم مغول را دارد.
هر تماسی با ایران، هر چهرهای که دیدم، هر صدایی که شنیدم، بغض بود و گریه و خشم و ناامیدی.
این همه شقاوت علیه مردمی که نانشان را بردهاند و آبشان را خشکاندهاند، هیچ منطقی را برنمیتابد.
در درستی حرفی که میزنی شکی ندارم. حتی اگر تمام جهان در کنار «راهکار جنگ» بایستند، من هم در برابر جنگ، ویرانی، و منطقِ پاسخگویی به برندهی جنگ خواهم ایستاد.
اما برای فهم مساله باید اشاره کنیم به مردمی که مقابل چشمشان جسدهای بیسلاح تلنبار شده،
به مردمی که خط خون تا دمِ در خانهشان رسیده،
به مردمی که چشمِ کودکانشان تخلیه شده،
به مردمی که قتلعام سیستماتیکِ هموطن و همشهری و همخانهی خود را دیدهاند،
نمیشود با نصیحت بازگشت.
اینجا تحلیل و منطق از حرکت بازمیایستد.
ایران شاهد یک قتلعام وحشیانه بوده است.
اینبار نه فقط زندانیان سیاسیاند و نه گورستانی به نام خاوران؛
اینبار«گوهرِ اعتماد اجتماعی» که نگرانش هستیم پیشاپیش خانهبهخانه سر بریده شده است!
در هیچ قتلگاهی، منطق خریدار ندارد.
عاملیتِ جامعه قتلعام شده است؛ کنش جمعی به سوگ نشسته؛
آگاهی در برابر شقاوتِ جمهوری اسلامی رنگ باخته.
فقط خشم مانده، خشم، و هر آنچه یک ملت را به انتخابی دروغین هل میدهد:
یا قتلعام مردم به دست جمهوری اسلامی
یا جنگ برای نابودی جمهوری اسلامی؛
میان گلولهی داخلی و گلولهی خارجی، ملتی مجبور به «انتخاب» شده است.
نمیتوان این را «حق انتخاب» نامید. من هم میدانم.
فروشندگانِ جنگ در گلولهی خارجی «امید»ی را نوید میدهند که آخرین روزنه برای بقاست؛ اما در گلوله و قتلعام داخلی، هیچ چیز جز مرگِ مطلق نیست. «خیال فریبندهی میانبر» را نمیتوان با نصیحت و حس برتری اخلاقی و راهکار سازماندهی «کُند» زائل کرد!
حالا دوباره بنویس؛
برای این مردم بیلبخند.
بگو عاملیتی که کشته شده،
عاملیتی که جسدش دزدیده شده،
عاملیتی که تیر خلاص خورده،
عاملیتی که چشمش تخلیه شده،
عاملیتی که به رگبار بسته شده،
عاملیتی که نگذاشتهاند و نمیگذارند حتی یک سازمان کوچک تشکیل دهد،
عاملیتی که به هرچه داشته آویخته و حالا به مسلخ برده شده،
چه باید بکند؟
بعید میدانم میتوانستی بهتر از این متن کوتاهت را تمام کنی: «رهایی پایدار، هرچند دشوار و کُند و پرهزینه، نه از آسمانی که حامل بمب و پهپاد است بلکه از دل تقویت عاملیت جامعه و سازمانیابی مستقل و کنش جمعی آگاهانه و پیگیر برمیخیزد.»
اگر در میان مسلخ نبودند، بعید میدانم اکثریت مردم داخل چیزی فرای این می خواستند.
اما سوالشان همچنان باقی است. بگو چگونه؟
در جوی خون و سرکوبی که هر سازمانی را منحل میکند، و هر کنش جمعی آگاهانهای را سر میبُرد، اصلا چگونه باید زنده ماند؟
مسئله جان است؛
هستیهایی که دریده شده.
مساله مرگ روزانه است!
با این همه مرگ، خشونت و توحش، همین اکنون،
چه باید کرد؟
من میدانم جنگ این ویرانی را جهنم میکند.
میدانم جمهوری اسلامی تا پای نابودی ایران خواهد رفت.
جنگ طلبان خارجی هم حاضرند تا نابودی ایران بروند تا شاید جمهوری اسلامی برود و یا جایگزینی برای منافعشان بیاید!
ما از یک طرف درون یک قتل عام و از طرف دیگر در آستانه جنگی تمام عیار هستیم با سناریویی که پیشاپیش به مردم فروخته شده، «تمیز میزنند و سریع، مثل زدن هنیه، و ما رها میشویم.» کسی کاری به بعدش ندارد چون جامعهای در حال مرگ به بعدش فکر نمیکند. به الان و زنده ماندن فکر میکند. چیزی فرای عاملیت همه ما در حال شکلگیری است.




نظرها
نظری وجود ندارد.