اینفلوئنسرها چقدر میتوانند ناجی مردم ایران باشند؟
سکوت اینفلوئنسرهای بینالمللی در قبال تحولات ایران و تضاد آن با واکنشهای گسترده به بحران غزه، به موجی از خشم و سرخوردگی در فضای مجازی دامن زده است. اما آیا این «دوگانگی در همدلی» تنها حاصل بیتوجهی رسانهای است یا ریشه در نحوه روایتگری و صفبندیهای سیاسی خودِ معترضان دارد؟ شلیر شبلی در این نوشتار با نگاهی به جایگاه حقوق بشر در معادلات ژئوپلیتیک، بررسی میکند که چرا تبدیل شدنِ مطالبههای انسانی به ابزاری در تقابلهای منطقهای، میتواند صدای مردم ایران را در بازار مکاره رسانههای جهانی تضعیف کند.

منبع: شاتراستاک

آنچه امروز در روایت بخش بزرگی از جامعه ایرانی دیده میشود، احساسی عمیق از فاجعه، سوگ و خشم جمعی است. شرایط کنونی ایران وضعیتی بحرانی و عمیقاً نگرانکننده توصیف میشود. گزارشها، روایتها و شواهد متعدد از کشتهشدن، مجروحشدن، بازداشت گسترده و صدور احکام سنگین برای شمار زیادی از شهروندان حکایت دارد. با این حال، آمار دقیق و نهایی از سوی منابع مستقل و قابل راستیآزمایی بهطور کامل در دست نیست و فاصله معناداری میان روایتهای رسمی جمهوری اسلامی و آنچه در افکار عمومی جریان دارد مشاهده میشود. این شکاف اطلاعاتی خود به عاملی برای تشدید بیاعتمادی و اضطراب اجتماعی تبدیل شده است.
در این بستر، نقش اینفلوئنسرها، بلوار و یوتوبرها به موضوعی مناقشهبرانگیز بدل شده است. برای فهم این نقش، لازم است جایگاه آنها بهدرستی تعریف شود: این افراد پیش از هر چیز «بازیگران رسانهای در اقتصاد توجه» و همزمان «برندهای اقتصادی» هستند؛ نه نهاد حقوق بشریاند، نه رسانه حرفهای با سازوکارهای اصولی و حسابی و نه لزوماً کنشگر اخلاقی با مأموریت سیاسی مشخص. موضعگیری آنها معمولاً در نقطه تلاقی هویت شخصی، ترجیحهای مخاطبان، ملاحظههای تجاری و ریسکهای reputational شکل میگیرد. بنابراین سکوت یا سخن گفتن آنها بیش از آنکه تابع یک چارچوب اصولی ثابت باشد، در بستر منطق پلتفرمها و بازار مخاطب معنا پیدا میکند.
انتقاد مطرحشده از سوی بخشی از کاربران ایرانی و اینفلوئنسرهای ایرانی در فضای مجازی این است که برخی چهرههای پرمخاطب، از جمله در حوزه زیبایی و سبک زندگی، درباره بحران غزه موضعگیری صریح داشتهاند، اما درباره ایران سکوت کردهاند. در مواردی نیز به نمونههای مشخصی از اینفلوئنسرهای شناختهشده اشاره میشود که بهرغم داشتن مخاطبان زیاد ایرانی، به وضعیت ایران نپرداختهاند. برای پرهیز از شخصیسازی بحث، این نمونهها را میتوان در سطح «الگوی رفتاری» دید: یعنی موقعیتی که یک چهره عمومی در برابر یک بحران منطقهای فعال است و در برابر بحرانی دیگر سکوت دارد. این سکوت از سوی برخی کاربران بهعنوان دوگانگی در همدلی و ارزش انسانی تعبیر میشود.
با این حال، مقایسه واکنشها به غزه و ایران بدون توجه به زمینههای هویتی، رسانهای و ژئوپلیتیکی، تصویر کاملی ارائه نمیدهد. مسئله غزه در سالهای اخیر به موضوعی با بار هویتی قوی در جهان عرب و بخشهایی از افکار عمومی جهانی تبدیل شده است. برای بسیاری از اینفلوئنسرها، ورود به این موضوع در چارچوبی قابل فهم برای مخاطبان اصلیشان قرار میگیرد. در مقابل، مسئله ایران در سطح بینالمللی اغلب در بستر منازعه جمهوری اسلامی با دولتهای منطقهای و غربی خوانده میشود، نه صرفاً بهعنوان یک بحران حقوق بشری داخلی. این تفاوت چارچوب ادراکی، بر میزان و نوع واکنش چهرههای عمومی نیز اثر میگذارد.
از سوی دیگر، در بخشی از گفتمان اعتراضی ایرانیان، بهویژه در خارج از کشور، نمادها و مواضعی دیده شده که از نگاه بیرونی به همراستایی با دولتهایی در تقابل با جمهوری اسلامی تعبیر میشود. حضور پرچم اسرائیل در برخی تجمعها، فارغ از نیت افراد، پیام اعتراضی را از «مطالبه حقوق مردم» به «قرار گرفتن در یک صفبندی ژئوپلیتیکی» نزدیک میکند.

اینجا باید میان «نیت یا تجربه زیسته افراد» و «پیامد ارتباطی کنشها» تفکیک قائل شد: ممکن است کنشگران صرفاً در پی بیان مخالفت با حکومت باشند، اما در سطح ارتباطات بینالمللی، نمادها و نشانهها مستقل از نیت، معنا تولید میکنند و چارچوب درک مخاطب خارجی را شکل میدهند.
بحث مشابهی درباره واکنشهای تند به یک اینفلوئنسر خارجی «هدا بیوتی» نیز مطرح است. در این نمونه پس از انتقاد کاربران ایرانی، هدا بیوتی به دادهها یا روایتهای منتشرشده از سوی منابع رسمی جمهوری اسلامی استناد کرده و این امر به موج آنفالو، بایکوت یا تخریب وجهه برند او انجامیده است.
از منظر تحلیلی، اینجا نیز باید میان «حق کاربران برای اعتراض» و «کارآمدی ارتباطی این شیوه» تمایز گذاشت. اینفلوئنسرهای بینالمللی بخشی از ساختار رسانهای و اقتصادی جهانی با بازارهای چندملیتی هستند و فشارهای پراکنده کاربران یک کشور، هرچند قابل درک، معمولاً اثر راهبردی محدودی بر موقعیت حرفهای آنها دارد. در عوض، ممکن است بحث را از مسئله اصلی «وضعیت انسانی داخل ایران» به یک جدال شخصی و حاشیهای منتقل کند.
نکته کلیدی دیگر، تصور اتکای کامل به حمایت دولتهای خارجی است. در روابط بینالملل، دولتها بر اساس منافع راهبردی عمل میکنند و حمایت آنها از مسائل حقوق بشری نیز اغلب در همین چارچوب معنا مییابد. تمایز میان «همبستگی اخلاقی مردمی» و «محاسبه سیاسی دولتها» برای واقعبینانه دیدن فضای جهانی ضروری است.
جمعبندی تحلیلی این است: انتظار معقول از همبستگی جهانی، بیش از آنکه بر موضعگیری چهرههای سرگرمیمحور متکی باشد، بر شکلگیری روایتی مستند، منسجم و قابل راستیآزمایی استوار است که بر بُعد انسانی، حقوقی و پیامدهای ملموس بحران برای زندگی مردم تمرکز دارد. نقد اصلی نه متوجه احساسات افراد، بلکه متوجه سازوکارهای رسانهای، منطق اقتصاد توجه و چارچوبهای ژئوپلیتیکی است که تعیین میکنند کدام رنج دیده شود و کدام در حاشیه بماند. در این میان، تفکیک میان نیت کنشگران و پیامدهای ارتباطی کنشها، شرط لازم برای یک راهبرد مؤثر در جلب توجه مسئولانه افکار عمومی جهانی است.



نظرها
نظری وجود ندارد.