خونی که به راه افتاده
رعنا سلیمانی ـ خونی که از تمامی اقوام و اقلیتها، از حاشیه تا مرکز، در هم تنیده شده است: از مردم غیور کُرد با حافظهای خونین از سرکوب، از لُرها با سالها حذف و فراموشی، از عربها با زخم تحقیر و ویرانی سرزمین، از بلوچها با سایه همیشگی اعدام و حاشیهراندگی، از ترکها و ترکمنها با مطالباتی دفنشده، و از فارسها. این خونها در هم آمیختهاند و اکنون دیگر فریاد یک قوم نیست؛ فریاد ملتی متکثر است که نهتنها خواهان حق خود، بلکه دادخواه خون عزیزانش است.

جستجو در میان جسدهای پرشمار کشتهشدگان در کهریزک تهران ـ اعتراضات دی ۱۴۰۴ ـ عکس از ویدئوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی

هجدهم و نوزدهم دیماه ۱۴۰۴ به نقطهعطفی در انقلاب مردم ایران بدل شد؛ دو روزی که نهتنها در حافظه جمعی این سرزمین، بلکه در تاریخ معاصر جهان بهعنوان نماد عریانِ جنایت قدرت علیه مردمی بیدفاع ثبت خواهد شد.
در این دو روز، جنایتی سازمانیافته و بیسابقه علیه مردم ایران رقم خورد؛ جنایتی که مرزهای انسانیت را درنوردید و چهره واقعی نظام تمامیتخواه جمهوری اسلامی را بیپرده و بیهیچ نقابی در برابر چشم همگان آشکار ساخت.
نظامی که دهههاست بقای خود را بر پایه سرکوب، خفقان، خشونتهای سیستماتیک و تبعیضهای ساختاری ــ از جنسیتی و اقلیتی گرفته تا اقلیمی و اقتصادی ــ بنا کرده است، در این دو روز ماهیت متوحش و بیرحم خود را با شدتی بیسابقه در برابر مردم معترض به نمایش گذاشت. مردمی که سالها زیر فشار این سرکوب ممتد ایستاده بودند، بار دیگر به خیابانها آمدند؛ نه بهعنوان یک قشر خاص، بلکه بهمثابه پیکرهای واحد از یک ملت زخمخورده.
از کودکان و نوجوانانی که آیندهشان گروگان گرفته شده، تا سالمندانی که عمرشان را در حسرت آزادی به پایان میبرند؛
از دانشآموزان و دانشجویان، تا معلمان، استادان دانشگاه و فرهنگیان؛
از ورزشکاران، بازاریان و کارگران، تا پرستاران و کارکنان بخشهای مختلف خدماتی که هر روز با فرسودگی و بیعدالتی دستوپنجه نرم میکنند.
مردمی که با فریاد «نه لبنان، نه غزه، جانم فدای ایران» خواستار بازگرداندن حق خود شده بودند؛ مبارزهای که دیگر صرفاً تقابلی ایدئولوژیک با ذهنیت مردسالارانه یا نیروهای واپسگرا نبود، بلکه نبردی برای بازپسگیری سرزمینی بود که جمهوری اسلامی پارهپاره کرده است: درآمد حاصل از فروش نفت و ثروت ملی که به جیب آقازادهها میرود؛ خاک ایران که به چین واگذار میشود؛ دریایی که به روسیه بخشیده شد؛ دلارهایی که به حماس داده شد؛ سلاحهایی که به یمن رسید؛ آب و برق به عراق و موشک به سوریه؛ و فلسطین و غزه... و سهم مردم ایران از این همه بخشش، چیزی نبود جز تورم افسارگسیخته، فقر ساختاری، طناب دار، گلوله و زندان.
در این دو روز، خیابانهای ایران به صحنه یک تراژدی خونین بدل شد؛ هزاران جوان ایرانی در نبردی تنبهتن، در صحنهای که صدای شلیک، فریاد، گریه و بدنهای بیجان در هم آمیخته بود. حملاتی که یک کشور را نهفقط به خاک و خون، که به بهت، سوگ و اندوهی عمیق فرو برد؛ زخمهایی که در هر شهر و روستا، کوچهبهکوچه، خانهبهخانه و نگاهبهنگاه خاموش جاری است.
و رودی که از خون این جوانان به راه افتاده، سر ایستادن ندارد؛ رودی که به پیوندی ناگسستنی میان مردم بدل شده و امکان عقبنشینی را برای همیشه از میان برده است. در این نقطه، دیگر هیچ بازگشتی در کار نیست.
خونی که از تمامی اقوام و اقلیتها، از حاشیه تا مرکز، در هم تنیده شده است: از مردم غیور کُرد با حافظهای خونین از سرکوب، از لُرها با سالها حذف و فراموشی، از عربها با زخم تحقیر و ویرانی سرزمین، از بلوچها با سایه همیشگی اعدام و حاشیهراندگی، از ترکها و ترکمنها با مطالباتی دفنشده، و از فارسها. این خونها در هم آمیختهاند و اکنون دیگر فریاد یک قوم نیست؛ فریاد ملتی متکثر است که نهتنها خواهان حق خود، بلکه دادخواه خون عزیزانش است.
خشم و کینهای که از دل همین خون برآمده، همه را یکصدا کرده است؛ و اعتمادی که در دل این رنج مشترک شکل گرفته، زمینه تداوم مبارزه و چشمانداز پیروزی را در برابر دشمنی مشترک فراهم کرده است. رودی که نه سد میپذیرد و نه فراموشی؛ مسیرش در قلب تاریخ باقی خواهد ماند.
خون مردمی که با فداکاری و شجاعت خود نشان دادند نهتنها حافظان آزادیاند، بلکه سمبل قدرت، اراده و مقاومت در برابر ظلم و خشونت هستند. بدنهایشان پلی شد برای جاودانگی آزادی و خودشان به افسانههای زنده تاریخ معاصر بدل شدند.رفتگانی که دیگر نیستند، اما نیستیشان پررنگتر از هستیشان است؛ حضوری سنگین، جاری و مداوم، درست مثل خونی که به راه افتاده و هنوز میرود.




نظرها
نظری وجود ندارد.