روژآوا بر لبه پرتگاه: چرا توافق نیروهای سوریه دموکراتیک و دمشق خطر پایان خودمختاری کُردها در سوریه را در پی دارد
این نوشته هشدار میدهد که «توافق ادغام» میان نیروهای دموکراتیک سوریه و دمشق، نه تثبیت دستاوردهای روژآوا، بلکه آغاز برچیدن رسمی خودحکمرانی کُردهاست. از انحلال عملی SDF و حذف YPJ تا واگذاری مرزها و فقدان هرگونه تضمین حقوقی، نشانهها از پایان یک تجربه انقلابی خبر میدهند. پرسش محوری این است: آیا رهبری روژآوا در برابر این عقبنشینی تاریخی، بار دیگر به شعار «مقاومت زندگیست» بازخواهد گشت؟

تظاهرات در حمایت از روژاوا در پاریس، ۲۴ ژانویه ۲۰۲۶، عکس:BLANCA CRUZ، منبع: AFP

نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) اعلام کردهاند که به یک «توافق ادغام» با دولت دمشق به رهبری فرمانده پیشین القاعده و مهره مورد حمایت آمریکا، احمد الشرع، دست یافتهاند. با این حال، متن کامل این توافق هنوز منتشر نشده است و بخشهای گزارششده تاکنون، اطمینان چندانی برای مردم روژاآوا یا جنگجویان یگانهای مدافع خلق (YPG) و یگانهای مدافع زنان (YPJ) که بیش از یک دهه از آن دفاع کردهاند، فراهم نمیکند.
بر اساس اطلاعات موجود، بهسختی میتوان از این نتیجهگیری اجتناب کرد که طرف کُرد از موضع ضعف راهبردی و سادهلوحی سیاسی وارد این توافق شده است. این توافق، بهجای تثبیت دستاوردهای اساسی تجربه انقلابی روژآوا، به نظر میرسد روند برچیدن رسمی آنها را نهادینه میکند.
مهمترین مسئله، سرنوشت SDF بهعنوان یک نیروی نظامی سازمانیافته است. منابع کُرد از ایجاد چند تیپ متشکل از نیروهای فعلی SDF سخن میگویند، اما هیچ اشارهای به ساختار فرماندهی نمیکنند. در مقابل، منابع نزدیک به دولت تأکید دارند که نیروهای SDF پس از بررسی و پالایش توسط دمشق، بهصورت فردی ادغام خواهند شد. ادغام SDF بهعنوان یک بلوک یکپارچه برای حفظ انسجام سازمانی و فرماندهی مستقل—که مدتها یکی از مطالبات اصلی کُردها بوده است— تضمین نشده است. در عمل، این به معنای انحلال SDF بهعنوان ستون فقرات دفاعی روژآواست.
سکوت درباره YPJ نیز به همان اندازه نگرانکننده است. یگانهای متشکل از زنان که به نماد جهانی رهایی جنسیتی در جنگ علیه داعش تبدیل شدند، ظاهراً هیچ آینده نهادی تضمینشدهای در چارچوب این توافق ندارند. اگر مفاد گزارششده دقیق باشد، حتی در مناطق با اکثریت کُرد نیز هیچ واحد نظامی یا امنیتی رسمیِ تماماً زنانهای وجود نخواهد داشت. این امر بازگشتی چشمگیر از یکی از رادیکالترین دستاوردهای اجتماعی روژآوا خواهد بود.
مفاد امنیتی توافق شاید حتی نگرانکنندهتر باشد. گزارشها حاکی است که SDF باید از مراکز شهری عقبنشینی کند و نیروهای امنیتی دمشق—هرچند در تعداد محدود—برای نظارت بر روند ادغام در مراکز شهری مستقر خواهند شد. هیچ سازوکاری برای جلوگیری از تبدیل این نیروها به ستون پنجم، در هماهنگی با عناصر طرفدار رژیم در شهرهای مختلطی چون حسکه، پیشبینی نشده است. تحریکات میتواند بهگونهای مهندسی شود که مداخله ارتش سوریه را توجیه کند، با پیامدهایی بالقوه فاجعهبار برای غیرنظامیان کُرد. سابقه اخیر سوریه—چه در قبال جوامع علوی و چه دروز— به محتمل بودن چنین سناریوهایی دامن میزند.
کنترل مرزها گسل بحرانی دیگری است. به نظر میرسد این توافق کنترل مؤثر گذرگاههای سِمالکا–فیشخابور و فرودگاه قامشلی را به دمشق واگذار میکند. این امر روژآوا را در محاصره قرار میدهد، پیوندهای لجستیکی و سیاسی آن با باشور (اقلیم کردستان عراق) را قطع میکند و به نیروهای رژیم امکان میدهد از طریق هوا نیز نیرو به منطقه گسیل کنند.
شاید چشمگیرترین نکته، آن چیزی است که در توافق وجود ندارد. هیچ شناسایی مندرج در قانون اساسی برای خودگردانی کُردی، هیچ تضمینی برای حقوق زبانی یا فرهنگی، و هیچ تثبیت حقوقی برای مفاد توافق دیده نمیشود. همه چیز میتواند بهطور یکجانبه از سوی دمشق بازنگری یا لغو شود.
نهادهای اداری اداره خودگردان دموکراتیک شمال و شرق سوریه (DAANES) نیز قرار است تابع دولت مرکزی شوند. کارکنان در فهرست حقوقبگیران دمشق قرار خواهند گرفت و ملزم به تبعیت از دستورات مرکز خواهند بود، که عملاً ساختارهای خودحکمرانی انقلابی را به زائدههای بوروکراتیک استانی بدل میکند. این برچیدن خاموش آزمایش سیاسی روژآواست.
این توافق همچنین فاقد تضمینهای طرف ثالث، سازوکارهای نظارتی، یا خطوط غیرنظامیشده است. در حلوفصل منازعات معاصر، چنین خلأهایی غیرعادی است و نشاندهنده اعتماد چشمگیر به دمشق یا سوءبرداشت عمیق از موازنه قدرت است.
در مجموع، این مفاد به پایان رسمی روژآوا بهعنوان یک منطقه خودمختار دوفاکتو میانجامد. تنها نکات مثبت ادعایی، اجتناب از جنگی تمامعیار و حفظ نیروهای SDF در قالب تیپهای صوری است. اما حتی این موارد نیز شکنندهاند. اگر دمشق کنترل پالایش و انتصابات فرماندهی را در دست داشته باشد، میتواند ترکیب و وفاداری این واحدها را مهندسی کرده و آنها را از درون تهی کند. و این، به نوبه خود، مهمترین مانع در برابر جنایات ضدکُردی توسط جهادیستها درون ارتش سوریه را برمیدارد.
پس چرا این تسلیم ظاهری؟ دشوار است از این نتیجهگیری اجتناب کرد که رهبری روژآوا راهبرد آمریکا در سوریه، اهرمهای فشار خود، و نیتهای دمشق را بهدرستی برآورد نکرده است. اگر رهبران روژآوا، بهویژه مظلوم کوبانی، باور دارند که دستاوردهای روژاوا را حفظ کردهاند، احتمالاً خود را فریب میدهند. دمشق، که با شتاب نظامی و حمایت ضمنی ایالات متحده، فرانسه، اسرائیل و ترکیه جسور شده است، هیچ انگیزه ساختاری برای اعطای امتیازات معنادار بدون مواجه با نیروی موازنهگر ندارد.
این نیروی موازنهگر به طور تاریخی مقاومت کُردها بوده است. روژآوا همچنان منابع نظامی و پایه اجتماعی قابلتوجهی دارد و از همبستگی عمیق مردم در سراسر کردستان و دیاسپورا برخوردار است. زمان نیز الزاماً به سود دمشق نیست: یک بحران انسانی بزرگ در مناطق کُردنشین هزینههای سیاسی و دیپلماتیک شدیدی در پی خواهد داشت.
افزون بر این، حمله احتمالی آمریکا به ایران، که بهطور فزایندهای محتمل به نظر میرسد، میتواند معادلات ژئوپولیتیکی منطقه، از جمله در بینالنهرین، را بهسرعت و بهطور بنیادین تغییر دهد و فرصتهای تازهای برای بازسازماندهی روژآوا فراهم آورد. دولت جدید عراق به رهبری نوری المالکی احتمالاً موضعی خصمانه نسبت به دولت الشرع در دمشق اتخاذ خواهد کرد و بهطور غیرمستقیم موقعیت روژاوا را تقویت میکند. احیای مجدد داعش نیز میتواند محاسبات و سیاستهای کنونی آمریکا و اروپا را که به زیان روژاواست، تحت تأثیر قرار دهد.
سرنوشت روژآوا فراتر از شمالشرق سوریه اهمیت دارد. تجربهی دموکراسی رادیکال، برابری جنسیتی و خودحکمرانی، سیاست کُردی در سراسر منطقه را دگرگون کرده است. فروپاشی آن موجی از شوک در کردستان و فراتر از آن ایجاد خواهد کرد و به دولتها و نیروهای ضدکُردی جان تازهای خواهد بخشید و عمر نظامهای متمرکز، آشکارا نژادپرست و استعماریِ حاکم بر کُردها را تمدید خواهد کرد.
در هفتههای اخیر، همبستگی با روژآوا در میان جوامع کُرد در سراسر جهان افزایش یافته است. انتظار میرود رهبری سیاسی و نظامی روژآوا آن شجاعتی را وجه مشخصه مقاوت کوبانی در سال ۲۰۱۴ را بود را دوباره متجلی کند. جولانی از داعش آن زمان قویتر نیست و YPG و YPJ از آن زمان ضعیفتر هم نیستند؛ و مردم روژآوا، تا جایی که میتوان مشاهده کرد، همچون آن زمان برای فداکاری و مقاومت آمادهاند.
شعار برخاسته از ویرانههای کوبانی هنوز طنینانداز است: «مقاومت زندگیست». اینکه آیا رهبران روژآوا هنوز به آن شعار باور دارند یا نه، ممکن است آینده خودحکمرانی کُردی در سوریه و شاید مسیر سیاست کُردی در سراسر منطقه را تعیین کند.
*این متن برگردان تحلیلی است از کامران متین به انگلیسی که برای نخستین بار اینجا انتشار یافته است.




نظرها
نظری وجود ندارد.